2 اسفند 1384
شعر نو با مضامین انقلابی - دینی در فاصله سالهای 1357-1340
پژوهشگر: رسول جعفریان
در این مقاله به معرفی چند چهره شعر سیاسی ـ مذهبی، مانند مهرداد اوستا، علی موسوی گرمارودی، نعمت میرزازاده، محمدرضا شفیعی كدكنی، پرویز خرسند، طاهره صفارزاده، محمد حسین بهجتی اردكانی (شفق)، جواد محقق (م آتش)، با تأكید بر شعر نوی سیاسی ـ مذهبی پانزده سال پیش از انقلاب می پردازیم.
در باره سابقه شعر نو در فارسی فراوان گفته و نوشته شده است. آنچه برای ما اهمیت دارد، ظهور مفاهیم دینی و مذهبی در قالب شعرنو و اندكی بعد مضامین سیاسی ـ مذهبی و بنا به اصطلاح رایج شعر متعهدانه است كه نوع خواندن آنها در مجالس مذهبی دهه 40 وبیشتر 50 تحت عنوان دكلمه (1)، باب شد و تأثیر خاصی در انتقال مفاهیم سیاسی ـ مذهبی به نسل جدید داشت (2).
به طور كلی، با شروع نهضت اسلامی و ظهور امام در صحنه سیاست، آن هم با آن شجاعت و دلیری، بسیاری از مستعدان عرصه شعر وشاعری كه افكار اسلامی ـ انقلابی داشتند، به ستایش امام و نهضت پرداختند. بعدها كه مبارزات اسلامی اوج گرفت، عرصه ادبیات انقلاب هم در قالب شعر كلاسیك و هم شعر نو، توسعه یافت و هرچه به انقلاب نزدیك می شویم، شاهد فعالیت چهرههای بیشتری در این حوزه هستیم. بسیاری تنها یك قصیده یا غزل دارند و كسانی بیشتر و برخی تقریبا بیشتر اشعارشان در این فضاسروده شده است. آقای حكیمی (3) به شماری از این شاعران با برخی از اشعارشان اشاره كرده است.
در اشعار این جماعت، به جز استفاده از تعابیر مذهبی، غالبا برای تصویر فضای خفقان دوران شاه، از اصطلاحات رایجی چون زمستان، شب، اهرمن، چكمه، نیزه، جهل، اسارت، ویرانی، جغد استفاده شده و برای مبارزین از رهایی، نور و پرتو، آزادگی،عشق، صبح، و مسلسل و شهادت و... استفاده می شد.
اما از اینها كه بگذریم، شعر سیاسی ـ مذهبی از مشروطه به این طرف، لاجرم با نهضت كربلا پیوند خورده است. در این زمینه، به قدری شعر سروده شده، و در این اواخر سرایش آن فزونی گرفته است كه خود كار مستقلی را می طلبد، همان طور كه نگارش آثار منثور در هر سطح، در دوره مورد بحث، فراوان و محل گفتگوی فراوان با تأثیری قابل ملاحظه در انقلاب بوده است. از آثاری كه پیش از انقلاب جزو آثار ممنوعه بود، یكی حسین پیشوای انسانها بود (4) كه بیش از ده بار به طور پنهانی به چاپ رسید. در این كتاب كه در مشهد و با مقدمه استاد محمد تقی شریعتی چاپ شد، نخستین شعرش «رایت انقلاب» از نعمت میرزازاده بود. پس از آن به نظم و نثر، مطالب فراوانی در آن آمده كه بیشتر به خاطر اشعار موجود در آن، آن شهرت را یافته است. در واقع، این اثر گزیدهای ازمتون نظم و نثر از اساتید برجسته داخلی و خارجی در باره عاشوراست.
در اینجا به معرفی بسیار كوتاه چند چهره، آن هم با تأكید بر شعر نوی سیاسی ـ مذهبی پانزده سال پیش از انقلاب می پردازیم.
مهرداد اوستا (محمدرضا رحمانی، متولد 1308 بروجرد و درگذشت 17 اردیبهشت 1370) یكی از چهرههای شناخته شده اینعرصه است كه تقریبا از ابتدای نهضت تا انتها در كنار انقلاب ماند. وی از جوانی در فعالیتهای سیاسی بود و هفت ماه را پس ازكودتای 28 مرداد در زندان سپری كرد. قصیده هفتاد و دوبیتی او در ستایش پیامبر (ص) با عنوان «آفرین محمد» (ص) شناخته شدهاست. وی در جریان تبعید امام به سال 43 قصیدهای پنجاه و شش بیتی با عنوان «پردگی بامداد» سرود:
بازم نه دیده خفت و نه اندیشه آرمید.
نی زان امیر قافله شب، خبر رسید.
آن بامداد پردگی شب، كه از افق.
سربرزد و به پرده شب گشت ناپدید.
و آن آفتاب دانش و انصاف و مردمی.
در شهر بند فتنه اهریمنی چه دید؟ (5)
صراحت وی در برخی از اشعار در برخورد با دستگاه حاكم، گاه به قدری صریح است كه انسان درشگفت می ماند. برای نمونه خطاب اطرافیان شاه:
مگر این هرزه هر چیز بمرد،
مگر این گرگ حریص،
مگر این دیو،
چه گویم، این دزد،
گر خدا نیست شما بی همه چیزان را چیست؟
از شما می پرسم،
گر خدا نیست،
بگوییدم كیست؟
مگر این اهرمن دشمن هر چیز شریف،
مگر این كهنه حریف،
مهتر هرچه فرومایه و پست، كهتر بیهمه چیز،
كه تبهكاریاو،
بیكران همچو غم و نفرت ماست،
از شما می پرسم، از شما،
كیست؟ خداست؟(6)
در «امام حماسهای دیگر» مجموعه شعرهای او برای امام و برخی دیگر از مسائل انقلابی و از جمله فلسطین، از پیش و پس از انقلاب است كه در سال 59 به چاپ رسید.
سید علی موسوی گرمارودی در زمره شاعران جوان دوران پیش از انقلاب بود كه بیشتر شعر نو می سرود و اشعار وی حاوی مضامین كاملا انقلابی و در واقع، بیش از همه مذهبی بود. یك مجموعه او «در فصل مردن سرخ» است كه اشعار وی از پیش از سال1358 است. كتاب دیگر او «در سایه سار نخل ولایت» بود كه بیشتر آنها اشعاری در ستایش امامان (ع) بود. «خط خون» مجموعهای دیگر ازاشعار اوست كه در فاصله سالهای 57 ـ 62 سروده شده است. «سرود رگبار» مجموعه دیگری بود كه نخستین بار در سال 57 توسط نشر رواق چاپ شد.
وی كه چند سالی در زندان قصر و اوین بود، از دور ستایشگر مبارزان و چهرههای انقلابی و حتی شماری از چهرههای شناخته شده مجاهدین بود. شعر كلاسیك «بهار خون» او در باره مجاهدین است:
متاب ای بلند اختر ای آفتاب
میفروز ای چشمه ماهتاب
....نبینی كه آن شوم شوریده هش
همان ناهشیواره آزاده كش
بزد خنجر كینه از سوی پشت
چه بسیار آزادگان را كه كشت
جوانان رزمنده سرخ روی
همه میهنی مرد و آزاده خوی
....بكن هرچه خواهی، وزین بیشتر
بسوزان ز آزاد مردان جگر
رسد روز خون تو را ریختن
رسد روز بردارت آویختن. (7)
شعر كلاسیك «نامهای از بند او» هم در تیرماه 1353 در زندان قصر سروده شده است. (8) «غوغای خاموش» در دی ماه 53 در قصر و «آرزوی محبوس» در تابستان 57 در اوین سروده شدهاست. (9) شعری هم با عنوان «سلام بر فلسطین» در سال 1348 كه قصه فلسطین در ایران بالا گرفته، سروده است. (10) شعری هم در مرثیه جلال آل احمد از شهریور 1348. (11) گرمارودی در مسابقه شعر بعثت هم كه از طرف حسینیه ارشاد برگزار شدشعر «غروب دلگیر» را در مرداد 1347 سرود كه به عنوان شعر ممتاز شناخته شده و جایزه گرفت:
غروبی سخت دلگیر است،
و من بنشستهام اینجا،
كنار غار پرت و ساكتی،
تنها،
كه می گویند،
روزی روزگاری مَهْبط وحی خدا بودست،
و نام آن حرا بودست. (12)
شعر «محبوبه شب» او در باره محبوبه متحدین در همین مجموعه است و البته از دورانی كه او نیز بسان عدهای دیگر از جمله دكترشریعتی نمیدانستند محبوبه ماركسیست شده است:
از سنگ بپرس،
كه بی تو چونم،
تو آن طلسم حقیقت،
آن كه با خویش بودن،
در خویش بودن،
آن زمزمه خنیاگری،
كه مست می كند،
كه سنگ را آب می كند،
كه شبپره را آفتاب می كند...
تمام گلهای وحشی را،
از مزارع گندم،
فراجمع خواهم چید،
و به پیشكش،
تو راخواهم آورد،
ای دختر صحرای نور،
از انگشتانم شانه خواهم ساخت،
و بلندترین صخره،
درگذرگاه باد،
خواهیم ایستاد،
وگیسوانت را شانه خواهم كرد،
آرام باش،
عروس خلق،
محبوبه شب...» (ص 9 ـ 10 و ادامه شعر تا ص 22).
در همان «سرود رگبار» شعری هم برای «فاطمه (بهجت) تیفتیكچی همدانی» سروده شده است. (13) شعری در سوگ مجاهدان شهید با عنوان رنگین كمان (ص 31). شعری برای مهدی رضایی با عنوان دریغا آفتاب. (14) واشعاری دیگر.
نعمت میرزازاده (م. آزرم) شاعر انقلابی ـ مذهبی دیگر این دوره و البته به لحاظ زمانی مقدم بر گرمارودی و اوستا است. اشعار وی مجموعه «لیلة القدر» از سرودههای سال 40 به بعد، حاوی مضامین انقلابی ـ اسلامیِ بسیار جدی است. شعر بسیار بلند و نفیس او باعنوان «پیام» كه به مناسبت مبعث و به دعوت فراخوان حسینیه ارشاد سروده شد، در همین لیلة القدر است. این شعر به صورتمستقل هم با عنوان «پیام» یك منظومه، چاپ شده است (تهران، رز، 1347). وی در آغاز آن نوشته است: به آن كه در خوابم فرمود:«بگو». (دوستم آقای مهدویراد به بنده گفتند كه مقصودش امام خمینی بوده است. ایشان افزود: نخستین بار هم تعبیر امام را وی در باره امام در شعری كه برای ایشان در سال 49 سرود، بكار برده است. بنگرید به ادامه بحث). شعری هم در باره غدیر از سال 1347 دارد (15) كه تقدیم شده است به:سید علی حسینی خامنهای.
تمام قافله گیرد به جای خویش قرار...
منادیان همه کردند حکم را تکرار
کویر بود، افق تا افق، گداخته مس
بر آن گداخته مس، کاروان، خطی ز غبار
...گرفت دست علی و نمود بر همه خلق
علی ست زین سپس او را امیر و حکم گذار
شعر «خون شفق» او در باره شب شهادت امیر مؤمنان (ع) بسیار عالی بود و در انتهای آن پس از شرح شهادت امام علی (ع) این اشعار:
یك مادر فقیر،
یك ظرف بی غذا،
یك سفره فتاده تهی روی یك حصیر،
در انتظار ماند. (16)
شعر «رایت انقلاب» او كه در دی ماه 1341سروده شده آشكارا شعری انقلابی است كه سوژه آن تولد امام حسین (ع) است:
شد روشن از فروغ سحر طارم كبود
نقاش صبح، رنگ شب از آسمان زدود
بگریخت از شراره مشرق غبار شب
چون از لهیب شعله آتش، غبار دود
خون شفق دوید به رخسارپاك صبح
گفتی كه روی صبح به ناخن یك شخود
رنگ شفق ز خون شهیدان راه حق
بس نقش انقلاب كه بر آسمان نمود. (17)
مجموعه «سحوری» او حاوی اشعاری است بسیار تند و انقلابی و در عین حال مذهبی. شعر «تفاوت» او نفرینی است در حق مرداد كه گویا مقصود 28 مرداد است: «مرداد یعنی نیستی، مرداد یعنی مرگ» (18). در شعر مجسمه آزادی هم از چهگوارا و لومومبا یاد كرده است. (19) مرثیهای هم برای جلال آل احمد با عنوان چریك پیر در همین سحوری دارد. (20)
میرزازاده كتابچهای با عنوان سه نامه به امام خمینی دارد كه شعر معروفش «به تو سوگند» در آنجاست كه این بیت هم از آن است:
جز تودر اسلام شریعتمدار نیست
جز تو ز بیت النبی نمانده پساوند
این كتاب در اسفند 57 چاپ شده و هر سه شعر آن از سالهای 43،49 و 57 خطاب به امام است. در مقدمه آن این اشعار آمده است:
زود باشد كه ببوسمت در ایران سر و روی
بینمت بر زبر مسند توحید مقر
داد مظلوم ز بیدادگران بستانی
پیش فرمان تو خودرنجبران بسته كمر
كارگر از ستم آزاد كنی، هم دهقان
نبرد بهره ز رنج دگران یغماگر
دین حق را ز خرافات چنان بزدایی
كه نظامیشود از نو به جهان حق پرور.
شعر نخست او كه پس از تبعید امام سروده شده با این ابیات آغاز می شود:
ای ز وطن دور، ای مجاهد دربند
ای دلِ اهل وطن به مهر توپیوند
نای تو خاموش همچو خشم كه در مُشت
جان تو در جوش همچو شیر كه دربند. (21)
این اشعار در قالب نامه برای امامارسال شده و چنان كه در مقدمه آمده پاسخ هم گرفته است. (22) اما شعری كه در سال 49 سروده شده و خطاب «امام» به امام خمینی شده، چنین است:
الا ای امام بحق برگزیده.
الا ای تو اسلام را نورِ دیده
الا ای كه یزدان پس از روزگاران
پس افكندِ دوران،تو را آفریده
الا ای كه خلق مسلمانِ ایران
سرافرازی خود تو را برگزیده....
بزرگا! اماما! كه بعد از امامان
چنان چون تو اسلام،رهبر ندیده ( سه نامه به امام خمینی، ص 19).
مجموعه «گلخون» او كه در بهمن 58 توسط انتشارت تیرنگ به چاپ رسیده حاوی اشعار او در سال 57 و 58 است. شعری در باره زندانیان رها شده، شعری در باره همافران، شعری برای امیرپرویز پویان (ماركسیست) و شعری در باره ستارخان كه در آن سخت به شیخ فضلالله حمله شده است. در این شعر او ستارخان را به خواب دیده است كه زخمی بر بازو دارد و از او می پرسد كه این زخم از كجاست و ستارخان می گوید:
این پیش زخم حمله قزّاقهای تازه مسلمان شیخ فضلالله است،
وز چشمههای اول بازیست،
با من خبر رسیده كه این شیخ،
قصد جان مرا كرده است به هر تقدیر!
و قصد هرچه مجاهد كه با منست و فدایی.
و ایندر پی حكم دادگاههای انقلاب به خلق سلاح مجاهدین و فدائیان و دیگران بوده كه در اشعار بعد به آن اشارت رفته است:«قزاقهای تازه مسلمان شیخ فضلالله، هر صبح و شام موعظهها می شوند، تا باز هم به نام نامی اسلام، هر مجاهد رزمنده و فداییاین خلق را هلاك كنند». (23) اشعار بعدی وی هم به همین نسبت او را از انقلاب دور می سازد و نامهای كه در دفاع از مجاهدین خلق دارد و در پایان همان گلخون چاپ شده است.
بدین ترتیب، میرزازاده به ضد انقلاب پیوست و به خارج رفته در پاریس اقامت گزید كه تاكنون نیز همانجاست و عضوكانون نویسندگان در تبعید و چیزهای دیگر.
اما آقای شفیعی كدكنی (متولد 1318)، از شاعران معاصر، پیش از سال چهل، شعری در باره امام حسین (ع) سرود كه انگشت نهادن بربعد سیاسی كربلا در مبارزه با ستمگری بود:
باز در خاطرهها، یاد تو ای رهرو عشق
شعلهی سركش آزادگی افروخته است
یكجهان بر تو و بر همت و مردانگیت
از شوق و طلب، دیدهی جان دوخته است
رسم آزادی و پیكار و حقیقت جویی
همه جا، صفحهی تابندهی آیین تو بود
آنچه بر ملت اسلام حیاتی بخشید
جنبش عاطفه و نهضت خونین تو بود». (24) البته اشعار سیاسی وی فراوان بود، (25) جز آن كه یافتن شعری در میان اشعار ایشان كه به صراحت مربوط به شخص یا حادثه خاصی باشد، دشوار بلكه منهای یک مورد نیست. (26) برای مثال، تلقّی دیگران این بود كه شعر حلاج وی برای شریعتی سروده شده است در حالی كه این شعر مربوط به سال 1348 است. (27) اما مضمون همان شعر سیاسی است:
وقتی تو،
روی چوبه دارت،
خموش و مات،
بودی،
ما:
انبوهِ كركسانتماشا،
با شحنههای مأمور،
مأمورهای معذور،
همسان و همسكوت ماندیم».
پرویز خرسند نثرنویس و شاعر نوسرای دیگر و در واقع نویسنده آثاری میان نثر و شعر نو بود كه در مشهد به كانون نشر حقایق رفت و آمد داشت. وی در سال 41 تحت تعقیب قرار گرفت و به یك روستا گریخت. در آنجا دو كتاب آنجا كه حق پیروز است (تاریخ مقدمه آقای حكیمی، مهر 1341) و مرثیهای كه ناسروده ماند (تاریخ مقدمه 1349، و می گوید دكتر شریعتی آن را پیش از چاپ خوانده و اصلاح كرده است) را نوشت كه استاد شریعتی وحكیمی برای اولی مقدمه نوشتند. با این دو كتاب نامش بر سرزبانها افتاد. وی به دانشگاه رفت و ازدواج كرد. در این وقت كتاببرزیگران دشت خون را نوشت. سپس به تهران آمد و برای انتشارات محمدی (اردهالی) كار ویرایش می كرد و اندكی بعد، آن همكاری رها شد. زمانی در حسینیه ارشاد كار ویراستاری می كرد و به خصوص به خاطر آشنایی با خانواده شریعتی موقعیت بهتری یافت. چند بار شعر خوانی و دكلمه سرایی هم در حسینیه داشت. بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد، با شگفتی، به بنیاد شاهنامه رفت كه بیش از گذشته از فضای انقلابی دور شد و حتی یكبار در سال 55 كه بچههای مذهبی جایی او را دعوت كرده بودند، به جای بحث از مسائل مورد انتظار آنان، از رستم و رخش سخن گفت. بعد از انقلاب در 58 با به راه افتادن مجله سروش در آنجا بود و سرمقاله های ادبی – انقلابی می نوشت، اماگرایشهایی به مجاهدین داشت. با رفتن قطب زاده و تغییراتی كه در مدیریت مجله سروش رخ داد، وی از آنجا رفت و منزوی شد. در سال 60 چند بار مجاهدین تلاش كردند تا او را به خارج ببرند كه وی حاضر به رفتن نشد. بعدها كتابی هم با عنوان پیغام زخم(تهران، نقطه، 1373، 214 ص) مشتمل بر نوشتههای او ـ كه سبكی است میان نثر و شعر نو ـ در باره شریعتی و برخی موضوعاتدیگر چاپ شد.
خانم طاهره صفارزاده (متولد 1315 سیرجان و دانشآموخته رشته ادبیات انگلیسی و مترجم قرآن) از شاعرانی است كه نخستین مجموعه شعرش در سال 41 چاپ شد. وی در سالهای نخست دهه پنجاه مجموعه اشعار موجود در «سفر پنجم» را سرود كه اشعار دینی ـ سیاسی او در بارهداستان اسلام آوردن سلمان است و سال 57 توسط رواق چاپ شد:
بیدار پارسی،
بیتاب راه بود،
رفتن به راه می پیوندد،
ماندن به ركود.
كتاب شعر دیگر او «بیعت با بیداری» حاوی اشعار او از 56 تا 58 است كه نوعا مضامین انقلابی دارد (تهران، 1358). در باره قرق بودن خیابانها از نظامیان شاه:
ملك از جمیع جهات آباد است،
آباد از تدارك مرگ آوران،
تفنگ،
تانگ،
زره پوش،
خطوط ارتباطی خدعه،
زور و مسلسل و سرنیزه،
در هر سوی بلاد بپاخیزان،
در هر سوی بلاد ملت ایمان» (ص 15).
و شعری خطاب بهامام از دی ماه 1357 با عنوان «سروش قم» (ص 23). و زبده اشعار قدیمیتر او كه در «حركت دیروز و امروز» (رواق، 57) چاپ شده است. (28)
البته نمونههای شاعران با اشعار نو و كهنه، به خصوص آنان كه زمانی محدود چند شعری سرودهاند، فراوانند كه نویسنده این سطور به دلیل دوری از شعر و ادبیات، كمتر با آنان آشناست. برای نمونه یكی ابوالحسن رضوی علوی (الف. بارش) است با كتاب «ما بر صلیب رنج خویش» كه برگزیده اشعار او از سالهای 51 ـ 57 و حاوی مضامین انقلابی در باره امام و شهیدان و مبارزان است (تهران، امیر كبیر، 1362)
از نسل جدید و در همین سبك، یكی هم جواد محدثی (متولد 1331)، طلبه آن وقت قم است كه اشعاری در همین سبك و سیاق داشت و گویا در قم تنها مورد بود. وی از حوالی سال 54 شعر نو گفتن خود را با گرایشهای سیاسی آغاز كرد كه یك نمونه معروفآن «اسیر آزادیبخش» در باره حضرت زینب (س) بود:
ای دختر علی،
ای خواهر حسین،
ای زینب بزرگ،
ای پیك انقلاب شهیدانكربلا،
در روزگار خود،
در طول قرنها،
از ما به تو درود فراوان و بیشمار. (29)
زان پس محدثی با سوژه كربلا و برخی ازموضوعات اجتماعی ـ سیاسی دیگر، اشعار دیگری هم گفت كه از آن جمله «حماسه شهادت» باز در باره كربلاست. شعری هم باعنوان «خسی در میقات» برگرفته از سفرنامه جلال به مكه، كه عنوان شعری برای حج و مكه است. شعر «هر روز عاشورا و هرجا كربلایی است» از سال 56 است كه آشكار رنگ خون و انقلاب دارد. (30)
مجموعهای دیگر از اشعار وی با عنوان «قبله این قبیله» عمدتا ازاشعاری نوی است كه وی در ایام نه ماهه زندانیش در اصفهان سروده است. وی در مقدمه آن، در اسفند 57 نوشته است: استقبالی كه در این چند سال از شعر نو مذهبی به عمل آمد، و جایی كه این گونه سرودهها برای خود در میان نسل انقلابی جوان باز كردهاست، مرا همیشه واداشته تا در باره آن جدیتر بیندیشم و آن را به عنوان یك سلاح بشناسم و بدانم و بكار گیرم. (31) این شعرها، آثار انقلاب و زندان را در خود دارد و به هر روی، جزو كارنامه شعر نو انقلابی آقای محدثی است.
چندین شعر وی هم در كتاب «اسلام و آبی تازهاش باید» كه شخصی با نام اكبر وطن انتخاب كرده، به چاپ رسیده است. در این كتاب اشعاری از موسوی گرمارودی، نسرین صاحب، بهجتی، گیتی كرمانیان، فرا (با شعر بسیار عالی عاشورا حماسه مكرر، همان، ص 53)، و حسین اكبری چاپ شده است. این كتاب در سال 54 و بعد از آن مكرر چاپ شد و یكی از پررونقترین كتابهایی بود كه اشعارش به صورت دِكلمه در محافل مذهبی دو سه سال پیش از انقلاب خوانده می شد.
مجلد دوم همان كتاب با نام «حماسه شهادت» در سال 56 به چاپ رسید و اشعاری از محدثی، م. زورق، رزمجو، عظیم صاعدی، نعمت میرزازاده، سید مصطفی حسینی، م. پریشان، و حسن منتظر قائم در آن چاپ شده است.
از میان این جماعت م. زورق (محمد حسن حاج محمدی، از چهرههای شناخته شده در عرصه شعر نو پیش و پس از انقلاب بود. شعری از وی از پیش از انقلاب، چنین است:
جنگ آیا ز هوس می افتد؟
دست بر ماشه،
هدف؟
ـ معلوم!
می چكد خون ز گلوگاه تفنگ...
می رود بانگ در آغوش فضا،
افتدآهسته جوانی بر سنگ،
خون زند از سر و رویش بیرون،
آید آرام ز نایش آهنگ!
آه مادر!...
ـ ز نفس می افتد،
جنگ آیا ز هوسمیافتد؟ (32)
از جمع روحانیون نیز كسانی به مناسبت نهضت اسلامی، بیشتر اشعاری به سبك كلاسیك سرودند كه در این میان اشعار محمد حسین بهجتی اردكانی (شفق) فراوانتر است. (33) ایشان گهگاه شعر نو هم می سرود و از آن جمله شعر «فرشته نجات» اوست. (34)
اشعار انقلابی شفق در مجموعهای با نام «بهار آزای» در سال 1358 ش در قم (نشر شفق) چاپ شد كه غالب آنها شعر كلاسیك، واندكی نو است. نخستین شعر وی در باره انقلاب از سال 1341 با عنوان «آفرین بر این انقلاب» است:
درود باد بر این انقلاب پاك، درود
كه زیر سایه آن، جان ملتی آسود
درود باد بر این جنبش عظیم و بزرگ
كه شاهراه سعادت، به روی خلق گشود. (35)
بههمین ترتیب اشعار بعدی وی از سال 41 و 42، سپس اشعار دوران خفقان و پس از آن اشعار دوران انقلاب در همین كتاب بهارآزادی آمده است. شعر نو «در شهر انسانها» با خطاب به بلبل و این كه تو در خواندن آزاد هستی، به طور ضمنی تصویری از اوضاعی خفقان آنروزگار را به دست داده است:
ولی در شهر انسانها،
نشانی از فضای باز آزادی نمییابی،
پریده پرتوی، زآرامش و شادی نمییابی،
به شهر تیره شبگون ما نوری نمیبینی
مزارآباد ما را جنبش و شوری نمیبینی. (36)
دكلمه خوانی، زمانی در حسینیه ارشاد باب شد و كسانی چون پرویز خرسند و محمدرضا شریفینیا آن را اجرا می كردند. آنچه آنان در سال 51 از اشعار دیگران خواندند، در مجموعهای به نام «شرمگین، ما بیشرفها » توسط انتشارات سبز منتشر شد. فضای حاكم بر آن اشعار غالبا مذهبی و به لحاظ دینی - تاریخی متكی به امام علی (ع) و امام حسین (ع) و در واقع تلفیقی از مفاهیم دینی – سیاسی بود.
شعر خوانی، اعم از نو و كلاسیك، در شكل سیاسی رسمی آن، طی یك مراسم شبانه، و در طول ده شب (از دوشنبه 18 مهرماه 1356) در مؤسسه فرهنگی انستیتو گوته تهران، بسیار با شكوه برگزار شد و هر شب جمعی از شاعران و ادیبان در آنجا شعر خوانی میكردند. شرحی از آن مراسم در كتابی با نام ده شب (به كوشش ناصر مؤذن، تهران، امیر كبیر، 1357) چاپ شده است. البته فضایآن اشعار، مذهبی نبود و به جز افراد بسیار معدودی همانند موسوی گرمارودی غالب اشعار و ارائه دهندگان لائیك یا دست كم اشعارشان غیرمذهبی بود. از اشعار موسوی كه در آنجا ارائه شد اینها بود: سلام بر فلسطین، در ستایش رادی، در سایه سار نخلولایت، محبوبه شب، و با تلاوت مهتاب. (37)
در باره سرودهایی كه برای تظاهرات ساخته می شد، و بیشتر سرایندگان آن افراد ناشناخته بودند، باید در جای دیگری صحبت كرد.
از نمونه های دیگر فضل الله صلواتی است که اشعار نو و کلاسیک انقلابی – دینی پیش از انقلاب او با عنوان نوای آزادی به چاپ رسیده است. نخستین شعر این مجموعه با عنوان «نوای آزادی» (بنیاد فرهنگی و انتشاراتی بدر، اسفند 57) از مهرماه 1339 است:
نموده طایر جانم هوای آزادی
دلم به سینه طپد از برای آزادی
تصدق شه مردان علی شود جانم
که اوست در همه جا پیشوای آزادی
...چرا ز بهر حسین علی (ع) پریشانم
که او گذشت زعالم برای آزادی
شعر نویی که بعد از آن آمده از سال 1350 در زندان ساواک اصفهان در باره بردگی سروده شده است. شعری در باره بعثت از بهمن 37 و به همین ترتیب اشعار دیگری در قالب نو و کلاسیک با گرایش انقلابی – دینی در این کتاب آمده است.
وی در شعری که در خرداد 1342 سروده می گوید:
مرگ اندر ره آزادی و عدل
به خدا بهتر از این زندگی است
دادن جان به ره آزادی
بهتر از بندگی و بردگی است
جان خود در ره محبوب حسین
از سر صدق و صفا کرد فدا
یار و انصار و دگر اهل و عیال
جمله را برد به درگاه خدا (نوای آزادی، ص 46)
در شعر نوی هم در باره حضرت زینب آورده است:
از ورای چادر عصمت
نهان خورشید تابانی
طلوعی جاودان دارد
و از پشت حجاب پاکی و تقوا
دو دستی سخت نیرومند
حسینی نهضت خون و شرافت را اصالت داد. (نوای آزادی، ص 47)
در آستانه انقلاب هم برای هفدهم شهریور و برخی از تاریخ های دیگر اشعاری در این مجموعه آمده که گرچه مشتمل بر عبارات ساده ای است اما مطالب صریح بیان شده است.
یکی از سوژه های سرایش شعر در آستانه انقلاب و بیشتر از سال 56 – 57 شریعتی بود که چندین نفر در این باره اشعاری سرودند که در یکی از پاورقی های گذشته به اشعار برخی اشاره شد. طه حجازی (کارمند پست و شاغل در انتشارات بعثت و برادر فخرالدین) اشعاری با عنوان «مردی از خاکستان» (تهران، آگاه، 1364) در باره وی و همین طور شعری تحت عنوان «ارشاد» در حضور وی و پدرش خواند و مورد تشویق او قرار گرفت (همان، ص 17):
ارشاد
استاده سرگران
با قامتی به هیأت فریاد
و گیسوانی از خزه ی سرخ
در جاده قدیم شمیران
یادآور شهامت دیروز
دیروزهای رگبار
دیروزهای خون
دیروزهای سرزده در انفجار بمب...
اینجا عزیز
خون زمانه در جریان است
خون حسین و زینب و قاسم
خون شهیدهای پیاپی
سید جمال و قائمقام و مدرس و کوچک
همراه خون سرکش «صادق»
و خون پاک مجاهد «میهن دوست»
و خون جاری و سبز حنیف نژاد (ص 22).
و چند شعر دیگر که به استاد محمدتقی شریعتی تقدیم شده و شعری که پس از انقلاب با عنوان مردی از خاکستان در باره خود شریعتی سروده شده است.
وی اشعاری هم در باره فلسطین دارد که با نام حماسه عرب فلسطینی چاپ شده است. اشعاری هم از الدبونی به فارسی ترجمه کرده که انتشارات بعثت آن را چاپ کرده است.
علی معلم از دیگر شاعران جوان آن دوره است که مثنوی های وی در این عرصه در کتاب رجعت سرخ ستاره (تهران، حوزه هنر و اندیشه اسلامی، 1360صص 13 – 63) بدون تاریخ دقیق آمده است. شعر «سیه بپوش برادر سپیده را کشتند» چنان که در آغاز آن نوشته شده، با الهام از کتاب «حسین وارث آدم» و برای دکتر شریعتی سروده شده است:
گزین شدند و سوار گزیده را کشتند
سیه بپوش برادر، سپیده را کشتند
حرامیان همه شب را به حیله کوشیدند
چراغ قافله را با سحر خموشیدند
شکوه جلوه عمر دوباره را بردند
چو ابر تیره فروغ ستاره را بردند ...
سیه بپوش که رسم شریعتی با ماست
سیه بپوش که خصم شریعتی با ماست
چه ساده دل که دل خویش با گمان دادیم
حرامزاده طاغوت را امان دادیم
بیا به نام شهیدان ره بکار شویم
کفن بپوش که با یکدگر سوار شدیم (ص 51)
جواد محقق (م آتش) هم اشعاری دارد و گزیده ای از اشعار انقلابی - دینی را در باره امام از شاعران مختلف با عنوان ای فاتح همیشه تاریخ در سال 1358 چاپ کرده است. کتاب های شعر دیگر او عبارتند از مردی چون آفتاب، پاسدار خورشید و ای آفریدگار. نام چهره های یگری از شاعران نو سرای انقلابی و مسلمان را در در مجموعه های متنوعی مانند ای فاتح همیشه تاریخ می توان یافت. خانم زهرا رهنورد یا زینب بروجردی هم اشعار نویی دارد که یکی لاله ها و طوفان های هفدهم شهریور است که مکرر چاپ شد.
پاورقی ها
1 . دِكْلمه كلمهای فرانسوی در باره ادا كردن نثر و نظم با حالت مخصوص یا برابر دیگران است.
2 . مع الاسف در كتابهایی كه در تاریخ شعر نو نوشته شده، امثال نوشتههای شمس لنگرودی، كاخی و حقوقی و غیره، به این بخش از اشعار دینی ـ سیاسی تقریبا بهطور كامل بی توجهی شده است. در حالی كه تنها همین مختصر، می تواند گواه آن باشد كه این شعبه ادبی اولا تا چه اندازه پردامنه بوده و ثانیا در فضای آن روزجامعه ایران، چه مقدار مؤثر بوده است.
3 . بنگرید به: تفسیر آفتاب، بخش دهم، ادبیات انقلاب كه اشارتی در این باب با گزیدهای از اشعار دارد.
4 . حسین پیشوای انسانها، به كوشش محمود اكبرزاده، مشهد، كتابفروشی جعفری، 1342ش.
5 . قصاید مذكور را بنگرید در: شراب خانگی ترس محتسب خورده، تهران، 1352. در باره اوستا اطلاعات جامع را بنگرید در: ویژه نامه (4) مهرداد اوستا (مجله تاریخ و فرهنگ معاصر)، قم، 1373. (و شعر متن ص 25)
6 . شراب خانگی ترس محتسب خورده، (تهران، زوار، 1352)، بنگرید: ویژه نامه اوستا، ص 133
7 . دستچین، 46 ـ 47؛ آقای موسوی گفتند: بعد از اعدام میهندوست با شهید رجایی به قزوین رفتیم و در مجلس فاتحهای كه افراد گلچین شده، حوالی 150 نفر حاضربودند، شركت كردیم. در آنجا در حالی كه شهید رجایی فرزند میهن دوست را بغل گرفته بود، این شعر را خواندم و وقتی رسیدم به این شعر كه: «رسد روز خون ترا ریختن» بسیاری از همان خواص هم برخاسته رفتند!
8 . دستچین، (علی موسوی گرمارودی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368) ص 56 ـ 61
9 . همان، ص 64، 62
10 . همان، ص 27
11 . همان، ص 30
12 . همان، ص 18 ـ 24
13 . سرود رگبار، (علی موسوی گرمارودی، تهران، رواق، 1357) ص 26
14 . همان، ص 68
15 . لیلة القدر، (نعمت میرززاده، تهران، روشناوند، 1357) ص 67
16 . همان، ص 92
17 . همان، ص 111
18 . سحوری، (نعمت میرززاده، تهران، رواق، 1357) 53
19 . همان، 96
20 . همان، 153
21 . سه نام به امام خمینی، (نعمت میرزازاده، تهران، نوید، 1357) ص 9
22 . بنگرید: گلخون، (نعمت میرزازاده، تهران، 1358) ص 79 ـ 91. واسطه رساندن شعر «به تو سوگند» شیخ محمد حكیمی بودهاست). در تصویری كه از اصل نامهدرج شده، نام واسطه كه در بالا بوده و «ثقة الاسلام....» به عمد محو شده است.
23 . گلخون، ص 40. این شعر در روزنامه آیندگان 15 مرداد 1358 چاپ شد و روز بعد هم این روزنامه توقیف گردید.
24 . اشك خون، (احمد احمدی بیرجندی، قم، اسوه، 1374) ص 224
25 . بنگرید به اشعار دوران پیش از انقلاب وی در: آیینهای برای صداها، مشتمل بر هفت دفتر شعر، تهران، علمی، 1376
26 . مورد مرثیه درخت را كه برای مصدق گفته شده و در «از زبان برگ» چاپ شده باید مستثنی كرد كه پس از درگذشت دكتر مصدق در مجله سخن چاپ و موجب دردسر خانلری هم شد (به نقل از خود آقای شفیعی): دیگر كدام روزنه، دیگر كدام صبح، خوابِ بلند و تیره دریا را، آشفته و عبوس، تعبیر می كند...
27 . آیینهای برای صداها، ص 275 ـ 277 (از كوچه باغهای نیشابور). چنان كه بعدها شعر «سوك نامه» ایشان هم به مناسبت رحلت امام در مطبوعات به چاپ رسید دركه آن هم گویا در این باره نبود:
موجْ موجِ خزر،
از سوك،
سیه پوشاناند .
بیشه دلگیر و گیاهان هم خاموشاناند.
بنگر آن جامه كبودانِ افق،
صبح دمان.
روح باغاند كزین گونه سیهپوشاناند...
بنگرید: آیینهای برای صداها، (تهران، سخن، 1376) ص 301
28 . شعر طاهره صفارزاده و امیری فیروزكوهی و غلامرضا قدسی و موسوی گرمارودی را در باره شریعتی ببینید در: یادنامه سالگرد هجرت و شهادت دكتر شریعتی،صص 180 ـ 181، 187، 199 و شعر قدسی و محمد گلبن را در باره امام ببینید در: تفسیر آفتاب، (محمدرضا حكیمی، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی، 1360) ص462، 464
29 . بنگرید: اسیر آزادیبخش، 11 ـ 15
30 . این دو نمونه و دیگر نمونههای شعر وی را از پیش از انقلاب بنگرید در همان «اسیر آزادیبخش».
31 . قبله این قبیله، (قم، بیتا، بینا، 29 اسفند 57) ص 6
32 . شرارههایی از شعر متعهد امروز اسلام، (تهران، به كوشش علی افشار، 1356) ص 13
33 . سرود سحر، مجموعه اشعار مناجاتی و عرفانی اوست كه به سال 62 و 69 (توسط انتشارات شفق در قم) چاپ شد.
34 . اسلام و آبی تازهاش باید، (تهران، امیر، 1354) ص 37 ـ 42
35 . بهار آزادی، (محمد حسین بهجتی، قم، شفق، 1358) ص 59
36 . همان، ص 119 ـ 122
37 . ده شب، شبهای شاعران و نویسندگان در انجمن فرهنگی ایران ـ آلمان، (تهران، امیر کبیر، 1357) صص 300 ـ 319
منبع: کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران