10 شهریور 1386
خانمهای چادری تلویزیون
پژوهشگر: دکتر علی جعفری
شاید این دو جایگاه را بتوان بطور كلی كانونیترین تجلیگاه حضور زن در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران نیز قلمداد كرد كه آسیبشناسی آن بسیاری از دغدغههای مربوط به انگاره زنان را در تلویزیون ایران در برخواهد گرفت. علاوه بر این كه به بهسازی وضعیت و نحوه به تصویر در آوردن چادر در صدا و سیما كمك خواهد كرد.
مقاله پیش رو با تمركز انتقادی بر یكی از مهمترین پوششهای زنان در تجلی گاه اصلی ایشان در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران قصد دارد زمینه مناسبتری را برای مباحثات مربوط به تاثیرات فرهنگی صدا و سیما به نحوه پوشش در كشور فراهم آورد و برخی آسیبها را گوشزد كند.
مقاله پیش رو با تمركز انتقادی بر یكی از مهمترین پوششهای زنان در تجلی گاه اصلی ایشان در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران قصد دارد زمینه مناسبتری را برای مباحثات مربوط به تاثیرات فرهنگی صدا و سیما به نحوه پوشش در كشور فراهم آورد و برخی آسیبها را گوشزد كند.
در آمد:
چادر یكی از گونههای پوشش خاص شیعیان ایرانی است و بیتردید از اجزاء فرهنگی برجسته زندگی مردم این سرزمین محسوب میشود. در عین این كه از منظر نشانه شناختی كاملترین دال مادی به معنای عفاف و حیا در فرهنگ شیعی ماست. از رویكرد كاركردگرایانه نیز وسیلهای كارآمد در برآوردن نیازهای مصونیت طلب و باورهای عفیفانه به شمار میآید.
كنش متقابل با آن نه تنها حافظ بلكه موجود بسیار از روحیات معنوی منحصر به فرد و ارتباط كلامی و غیر كلامی معصومانه زنان و دختران ایرانی است. همچنین در تحلیلهای جامعهشناختی از جامعه ایرانی، به عنوان یكی از شاخصهای توصیف و تبیین ساختار اجتماعی - رفتاری خانوادههای ایرانی به كار میرود مانند خانواده چادری و خانواده غیر چادری؛
اتقان معنایی این پدیده فرهنگی قابلیت آن را در پیام آفرینی و پیام رسانی مذهبی بسیار بالا برده است. این ظرفیت عظیم مورد توجه برنامه سازان و سیاستگذاران صدا و سیما نیز بوده و موجب شده است در بسیاری از تولیدات تلویزیون چادر به یكی از اصلیترین و محوریترین نشانهها و نقشها تبدیل شود.
اما در این میان دو كانون اصلی، تجلی گاه حضور چنین پوششی است:
1- مجریان زن تلویزیون؛
2- یكی از نقشهای اصلی زن در بیشتر سریالهای تلویزیونی.
شاید این دو جایگاه را بتوان بطور كلی كانونیترین تجلیگاه حضور زن در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران نیز قلمداد كرد كه آسیبشناسی آن بسیاری از دغدغههای مربوط به انگاره زنان را در تلویزیون ایران در برخواهد گرفت. علاوه بر این كه به بهسازی وضعیت و نحوه به تصویر در آوردن چادر در صدا و سیما كمك خواهد كرد.
مقاله پیش رو با تمركز انتقادی بر یكی از مهمترین پوششهای زنان در تجلی گاه اصلی ایشان در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران قصد دارد زمینه مناسبتری را برای مباحثات مربوط به تاثیرات فرهنگی صدا و سیما به نحوه پوشش در كشور فراهم آورد و برخی آسیبها را گوشزد كند.
فضای رسانهای خاصیتی مجازی دارد و هر نوع تولید فرهنگی در آن به میزان زیادی عاریتگیری از فضای واقعی محسوب میشود. این عاریت گیری خصوصا در رسانههایی كه رسالت خود را در همگرایی با فرهنگ جامعه خویش تعریف كردهاند، نمود و حضور بیشتر دارد. بنابراین مواجهه فضای واقعی فرهنگ و فضای مجازی در چارچوب نوعی ارتباط میان فرهنگی صورت میگیرد. منتها ارتباط مذكور این بار نه بین دو فضای واقعی فرهنگی بلكه میان یك فضای واقعی و یك فضای مجازی اتفاق میافتد. در هر حال از نظر ماهیت ارتباطات میان فرهنگی تفاوت چندانی وجود ندارد و تمام قوانین و ضوابط استخدام عناصر یك فرهنگ در فرهنگ دیگر در مورد اخیر نیز باید لحاظ گردد. همانگونه كه در مراودات بین فرهنگی در فضای واقعی ضوابط و چارچوبهای خاصی وجود دارد و راههای مطلوب و نامطلوب فرهنگپذیری متمایز شده است، نحوه رویارویی فضای مجازی و حقیقی نیز از همین سرشت تبعیت میكند.بخوانید باید بكند.
یكی از مهمترین مسائل در تبادل بین فرهنگی كه همواره مورد توجه اندیشمندان خصوصا متفكرین انتقادی در حوزه مطالعات فرهنگی بوده است، دقت در رابطه بین عناصر مادی و عناصر معنوی فرهنگ است. اندیشههای انتقادی در اینباره از تمركز بر رابطه تكنولوژی - ابزارهای مادی - و پیامدهای فرهنگی - اجتماعی خاص آن نضج گرفت و بدین جا رسید كه تكنولوژی - در این جا تكنولوژیهای ارتباطی - چنان كه تاكنون پنداشته میشد خنثی نیست و به همراه خود هنجارها و ارزشهایی را حمل میكنند.
هر تكنولوژی و وسیله مادی در بستر نوعی فرهنگ غیر مادی شكل گرفته است و در جهت خاصی عمل میكند. اگر چه در كوتاه مدت برخی كارآمدیها و سهل سازیها تكنولوژیك نظرها را به سوی خود جلب میكند ولی مطالعات بلندمدت و حتی میانمدت نشان میدهد كه تاثیرات فرهنگی آن بسیار موثر است و در صورتی كه بستر نظری و تئوریك یك ابزار مادی ناپسند و غیر اصیل باشد میتواند موجب پیامدهای مخرب روانی - هنجاری - فرهنگی گردد.
مطالعات و تحقیقات صاحبنظران اگر چه عمدتا بر كاركردهای منفی تكنولوژی تاكید میكرد ولی قدم بلندی در رسیدن به این نكته بود كه هر عنصر مادی فرهنگ دارای وجوه غیر مادی بسیاری است و نمیتوان بدون آن جنبههای این واقعیت مادی را دریافت و بر كاركردهایشان تكیه داشت. فهم حقیقی نقش یك وسیله مادی به درك عمیقی از وجود غیر مادی و فرهنگی آن وابسته است.
صاحبنظران، رابطه بین عناصر مادی و معنوی یك فرهنگ را عمدتا در یك بستر انتقادی پی گرفتهاند اما استبعادی وجود ندارد كه ضابطه مذكور را در رویكردهای غیر انتقادی نیز ملاحظه كرد. به عبارت دیگر هدف منتقدان از اشاعه این ادعا - رابطه بین عناصر مادی و معنوی فرهنگ - هشدار به مصرف كنندگان رسانهها و سیاستگذاران بومی كشورهای عمدتا مصرف كننده جهت آگاهی از آسیبهای قطعی از ابزارهای جدید در تكنولوژی ارتباطی است در حالی كه میتوان همین ملاحظه را در خصوص اخذ كامل و همه جانبه و مشتاقانه عناصر مادی و معنوی یك پدیده فرهنگی از یك بستر فرهنگی مثبت نیز دنبال نمود. یعنی نمیتوان با در اختیار گرفتن وجود مادی یك پدیده اصیل فرهنگی چنین فرض كرد كه وجوه معنوی آن نیز قطعا اخذ شده است. هر نوع عاریت گیری مادی اگر بدون ملاحظه جنبههای معنوی صورت پذیرد یك عمل ناقص و احتمالا دارای آسیبهای فرهنگی است؛ اتفاقی كه به نظر میرسد در حوزه پوشش چادر در تلویزیون ایران افتاده است و تكرار میشود.
چنان چه قبلا آمد فضای تولید و پخش رسانهای، یك فضای فرهنگی مجازی است و جدای از عرصه واقعی فرهنگ است پس هر گونه تقلید، اخذ، انعكاس و استفاده از پدیدههای خارجی در برنامه سازی باید از قانونمندیهایی كه در عرصه واقعی تبادل فرهنگی وجود دارد تبعیت كند. همانطور كه تبادل فرهنگی بین دو جامعه اگر فقط در وجه مادی آن باشد كاملا ناقص است و نمیتواند انتظارات را برآورده كند؛ این نقص در یك تبادل، بین فضای واقعی و مجازی هم میتواند رخ دهد.
البته بین عاریت گیری یك فضای واقعی از فضای واقعی دیگر و عاریت گیری یك فضای مجازی از یك فضای واقعی، تفاوتهای هم وجود دارد. در تبادلات بین دو عرصه واقعی فرهنگی حضور یك ابزار مادی، قطعا به همراه فرهنگ و لوازم معنوی آن خواهد بود و این واقعیت به عاریت گرفته شده آثار خود را به همراه خواهد داشت. چه این ابزار آثار مثبت به بار بیاورد و چه آثار منفی ولی این تلازم در عاریتگیری فضای مجازی از فضای واقعی لزوما و یا حداقل به غلظت سابق وجود ندارد. به عبارت دیگر در فرآیند وامگیری رسانهای از عرصه واقعی فرهنگ میتوان به ابزار یا مادیت عاریت گرفته شده امكان بروز و ظهور صوتی، تصویری یا حركتی داد ولی معنا و آثار فرهنگی را تا حد زیادی از آن سلب نمود. این اتفاق عجیب كه به ندرت در تبادل واقعی فرهنگی قابلیت تحقق دارد، در یك رابطه واقعی - مجازی به وفور قابل مشاهده است و یكی از نمونههای برجسته آن در تلویزیون، خانمهای چادری بیشتر سریالهای تلویزیونی و مجریهای چادری برنامههای اجتماعی یا خبری هستند.
در این برنامهها اخذ وجود مادی چادر بدون امعان نظر و عملیاتی كردن هنری - رسانهای وجوه معنوی آن صورت میگیرد. به عبارت دیگر در حالی كه این شخصیتها از یك نظر چادری محسوب میشوند از نظر دیگر كاملا غیر چادری هستند، چرا كه تقریبا به اتفاق عناصر معنوی چادر در منش، رفتار، گفتار، ارتباطات غیر كلامی و سایر باورها و ارزشهای ایشان به چشم نمیخورد.
برای توضیح بیشتر به برخی ویژگیهای ذاتی این نوع پوشش كه موجب تمایز آن با سایر پوششهاست اشاره میشود و سپس نحوه نمایش تلویزیونی و فرآیند تصویری كردن آن در بخشهای زیادی از سیما به نقد كشیده خواهد شد:
1- مهمترین اقتضاء كاركردی چادر دافعه آن در ارتباطات اجتماعی، خصوصا در روابط میان فردی و گروهی خارج از چارچوب خانواده و روابط زنانه است. دافعه مذكور، لازمه حداكثریترین حجاب حال حاضر دنیاست. به عبارت دیگر اگر نهایت پوشش را برای زنان در نظر بگیریم نمیتواند از چادر فراتر رود. این درجه حداكثری با چاشنی سنگینترین رنگ (مشكی) نتیجهای جز دفع نخواهد داشت. اصولا یك خانم نمیتواند برای هیچ چیز جز ایجاد مانع فرهنگی در روابط با دیگرانی كه علاقه و انگیزهای برای رابطه با آنها ندارد، محدودیتهای این چنینی را برگزیند.
چادر یك نه بزرگ به همه نامحرمان است و اصل اول در آن طرد همه است مگر این كه صاحب این پوشش اجازه مراوده را به دیگران بدهد. بدین ترتیب عقلا نمیتوان پذیرفت كه خانمی چادر به سر كند ولی در عین حال رفتارهای باز، مراودات مستمر و طولانی مدت و ارتباطات سهل الوصول با نامحرم داشته باشد. منظور این نیست كه همه این نوع تعاملات شرعا حرام است. البته قطعا شرعا پسندیده نیست. بلكه سخن این است كه عقلا و عرفا كسی كه چنین سبكی از زندگی آزادتری را انتخاب میكند چادر را به عنوان حجاب برنخواهد گزید. حال چگونه است كه مجریان چادر به سر یا بازیگران نقشهای چادر محور در عین پوشیدن سختترین حجاب از نرمترین روابط با نامحرمان برخوردارند؟! گپ زدن مجریان چادری با میهمان مرد برنامهها و همكاران تلویزیونی، هم صحبت شدنهای طولانی بازیگران چادر به سر با مردان نامحرم در نقشهای مقابل و یكی به دو كردنها، شوخیها و زدن حرفهای شبه عاشقانه و حتی عاشقانه و عاطفی هم از مصادیق چنین پدیده عجیبی است.
جالب اینكه شاید تا ده سال پیش این تیپ شخصیتهای چادری را فقط می شد در تلویزیون و یا سینما پیدا كرد ولی به نظر میرسد ترویج این الگوهای رفتاری و شخصیتی به اشاعه آن در فضای واقعی فرهنگی كشور نیز منجر شده است. معلوم نیست خانمی كه در ارتباطات كلامی و غیر كلامی خود به حداقل هنجارها قناعت میكند چگونه است كه در گزینش نحوه پوشش حجاب حداكثری را بر میگزینند؟ به نظر نویسنده، تیپهای صدا و سیما در جمع كردن ظاهری این دو رویكرد متضاد و عادی جلوه دادن چنین تناقض آشكاری بسیار موثر و البته موفق بودهاند!
2- چادر یك حجاب دشوار نیز هست. یعنی علاوه بر محدودیتهای فرهنگی، محدودیتهای فیزیكی و بدنی را نیز در بردارد. در این صورت طبیعی است كه بسیاری از تحركات، برای فرد مشكل است. بیان این سخن به معنای ناممكن بودن تحركات اجتماعی - جسمانی یا قبیح بودن حتمی آن نیست بلكه منظور این است كه در شرایط عادی همراه كردن چادر و بسیاری از اعمال و رفتارها بسیار سخت و سنگین است. بنابراین صاحب حجاب ترجیح خواهد داد كه بخش عمده ای از تحركات این چنینی را حذف كند یا به حداقل برساند.
معمولا خانم چادری را نمیبینید كه بیش از توان خود در جا به جا كردن كالا خرید كرده باشد یا تندتر از حد معمول در خیابان راه برود یا جا به جاییهای پی در پی داشته باشد؛ چرا؟ چون این نوع حجاب و منش چنین اقتضایی را ندارد و به احتمال زیاد در صورت رعایت نكردن این قواعد فرد نخواهد توانست چادر را آن طور كه باید و شاید به سر كند و آداب و رسوم آن را به جای آورد. این در حالی است كه در بسیاری از سریالهای تلویزیونی خانمهای چادری وارد تعقیب و گریزهای آن چنانی میشوند و در خطر كردن و مبارزه جویی با افراد مختلف حركت های سریع بدنی، به عهده گرفتن كارهای مردانه و دارای موونه زیاد جسمانی مشاهده میشوند.
3- در ذهنیت تاریخی - فرهنگی ایرانیان، شخصیت زن چادری با نقشهای اجتماعی خاصی گره خورده است و مردم انتظار نقشهای كاملا مشخصی را از چنین شخصیتی دارند. مخاطبان انتظار ندارند، مثلا یك زن چادری را در نقش پلیس یا همكار پلیس ببینید. در نگاه اول پذیرش چنین نقشی از یك زن معمولی چه رسد به خانمی چادری بسیار دشوار است. در حالی كه همراه كردن عناصر مادی و معنوی چادر در شرایط معمول نقشهای اجتماعی تلویزیون دچار اشكالات بنیادین است. وارد كردن یك متغیر جدید و البته غریب به نام تغییر نقش، مساله را بسیار پیچیدهتر میكند. در این شرایط مثلا در مواجهه با یك سرهنگ پلیس زن چادری، شاید مخاطب هیچ گاه احساس نكند با یك خانم چادی طرف است. این تلقی بیننده میتواند معنای چادر را در ذهن او دگرگون كند و بعد كالا به آن ببخشد و در نهایت این انگاره جدید مادی به دیگر حوزه های زندگی اجتماعی زنان چادری در نقشهای مختلف تسری یابد. در این صورت ملاك چادری بودن فقط به سركردن یك چادر مشكی خواهد بود، بدون رعایت حداقل هنجارها و آداب سنتی مراوده كه یك زن چادری در فضای واقعی فرهنگ بیش از دیگر زنان خود را ملزم به حفظ آنها میداند.
ورود تلویزیون به چنین عرصههای پیچیدهای بدون مدیریتهای علمی - فرهنگی صحیح، حتی اگر آسیبی هم در برنداشته باشد، قطعا حاوی مزیتی نخواهد بود. البته به غیر از یك عده مخاطب حیران و انگشت به دهان كه پس از پایان یافتن سریال پلیسی، درباره عجایب یك درجه دار زن پلیس چادری كه اولین و آخرین نمونه اش را در تلویزیون دیدهاند به گفت و گو نشسته اند!
شكی نیست برای حركت به سمت تعاملات كارآمدتر و حتی شرعی تر پلیس با مردم، خصوصا بانوان، احتیاج به پلیس زن داریم، چنان چه امروز، در طرح امنیت اجتماعی نیروی انتظامی این بخش از بدنه پلیس نقش بسیار موثری دارند، ولی آن چه از تلویزیون پخش شده است، نمایش دهنده این رده از نیروهای انتظامی نیست بلكه زنانی را نمایش میدهد كه در نقش روسای كلانتریهای كلان شهرها ظاهر میشوند!
از طرفی استفاده زنان از پوشش چادر در شرایط و حالات اجتماعی گوناگون با یكدیگر متفاوت است. همین طور زنان در حضور یكدیگر آن گونه چادر به سر نمیكنند كه در میان مردان ولو مردان فامیل و آشنایان. شما در سریالهای تلویزیونی به صورت صریح چنین تفاوتهای را نمیتوانید ملاحظه كنید.
چادر در این سریالها به صورت یك عامل لابشرط و یكسان در تمام صحنهها و حالات به كار میرود. شخصیت داستان در میان دوستان دانشگاهی آن گونه چادر به سر دارد كه در هنگام عبور از كوچه و خیابان یا در میان جمع فامیل و ... چنین انگاره جامد و بی خاصیتی از حجاب و القاء آن به مرور میتواند كاركردهای تمایز بخش و هویت آفرین چادر را در نزد مخاطبان به طور كاملا نامحسوس كم رنگ كند.
5- یكی از چالشهای به تصویر در آوردن چادر در سریالهای تلویزیونی یك پارچه نبودن حضور این حجاب در گستره نقش یك شخصیت است. حضور یك زن را در هر سریال به نسبت های مختلف میتوان با چادر مشاهده كرد. هنگامی كه در یك صحنه یا قسمت از سریال، خانم چادری بدون چادر ملاحظه شد، خاصیت حجاب او در بخشهای بعدی سریال از بین میرود. در حقیقت همه ارزش اجتماعی یك زن چادری به در پرده ماندن و دیده نشدن او توسط نامحرمان است و گرنه اگر هر دو حالت یك خانم با چادر یا بدون چادر ملاحظه شود، دیگر فلسفه وجود این حجاب از بین میرود.
این آسیب با حضور كاملا متضاد شخصیتهای چادری یك سریال در نقش شخصیتها نه تنها غیر چادری بلكه با منش، رفتارها، گفتارها و حجاب نه چندان استاندارد و مطلوب در سریال دیگر به اوج خود میرسد. مشاهدات نویسنده نشان می دهد كه مواجهه مخاطبان با بازیگران زن در یك سریال جدید، بدون پوشش چادر یا با لباسها و حجابی بسیار با فاصله نسبت به چادر در حالی كه در سریال قبلی كاملا محجبه به ایفای نقش پرداخته بودند، حیرت ایشان را به همراه دارد. البته در سالهای اخیر به واسطه تكرار این پدیده ناخوشایند به تدریج از میزان حیرت آن كم شده و بیننده به این پدیده عادت كرده است كه البته به شدت جای نگرانی دارد.
6- در سریالهای تلویزیونی نوعی اصرار نامحسوس بر عدم ایجاد محدودیت از سوی چادر برای زنان وجود دارد. گفتمان معنایی حاكم بر برخی از این سریالها چنان است كه گویی چادر در عین مصونیت بخشی و به وجود آوردن عزت، احترام و شان برای زنان و دختران، دشواری یا محدودیت چندانی را نیز برای آنها به وجود نمیآورد. در این سریالها تقریبا نمیتوان تمایزی بین زنان و دختران چادری و غیر از آنها از حیث رفتار، گفتار و منش پیدا كرد. هر دو از زندگی و باورهای تقریبا یكسانی برخوردارند، منتها یكی چادری است و دیگری غیر چادری؛
نباید با هدف تغییر نگرش مخاطبان نسبت به دست و پا گیر نبودن حجاب چادر در مراوادت و فعالیتهای اجتماعی كار را به آنجا كشانید كه كاركرد چادر در سطح یك شنل تنزل یابد. شنلی كه هر كسی میتواند به سر بگیرد و هیچ نوع الزام فرهنگی و ارزشی به همراه ندارد!
به نظر نویسنده، صدا و سیما در تغییر نگرش بخشی از دختران ایرانی در عبور از چادر به عنوان یك حجاب و رسیدن به چادر به عنوان شنل موثر بوده است. استفاده از چادرهای بسیار نازك با پارچهای كاملا براق و بدون رعایت آداب و قواعد به سر كردن چادر از پیامدهای این تغییر نگرش است.
7- آسیب وارده آمده به چادر در سریالهای سیما به مرور در حال توسعه به انگاره روحانیت در تلویزیون نیز هست. در چند سال اخیر در سریالهای تلویزیونی كه اوج آن در سریال "روز رفتن" شبكه تهران بود، لباس روحانیت نیز كاركردی كاملا زیبایی شناختی داشته است و غیر از برجسته كردن ظاهری نقش روحانی، موجد و حاصل هیچ كاركرد دیگری نبود.
روحانی مد نظر نه نماز جماعت برقرار میكرد، نه مساله شرعی پاسخ می داد، نه آیه یا روایتی از زبان او شنیده میشد، نه با حوزه علمیه ارتباط داشت، نه از عمق اطلاعات و علم اسلامی بهرهای داشت، نه كارهای جدی مذهبی مثل موعظه و منبر انجام میداد و نه ...، بلكه از روحانیت فقط یك لباس زیبا به تن داشت.
مشابه این اتفاق دقیقا در مساله حجاب و چادر نیز در حال وقوع است. خانمهای چادری سریالهای ما بعضا حتی همه ویژگیهای یك خانم بدحجاب را در مراودات با نامحرمان و بیگانگان دارا هستند. اصلا از گیر افتادن در دام تبهكاران نمیترسند، بسیار شجاعانه وارد عرصههای خطر میشوند، بدون اذن همسر یا پدر خود از خانه خارج میشوند، یا با فعالیتهای لازم الاجاره دست میزنند. با خانواده خود بد اخلاق برخورد میكنند، از رفتار عبادی مطلوبی برخوردار نیستند ولی چادری هم محسوب میشوند!
8 - دست آخر این كه چادر، دارای انگاره و پیشینه جا افتادهای در فرهنگ ماست. ذهنیت تاریخی و مذهبی ایرانیان از صاحب چادر انتظارات خاصی دارد. اگر آن انتظارات بر آورده نشود در رابطه آنها با صاحب چادر اختلال ایجاد میشود و پس از مدتی و در صورت ادامه نابهنجاریها، اصل وجود این نوع از حجاب برتر برای آن فرد زیر سوال میرود. بنابراین او مجبور است یا منش خود را با چادر تطبیق دهد یا چادر را به كناری وانهد. چنان چه بسیاری به یكی از این دو راه حل دست یازیدهاند. اما القاهای تلویزیون در بسیاری از سریالها و برخی برنامههای اجتماعی - خبری دارای مجری زن، چنان است كه گویی میتوان راه سومی را هم اختراع كرد و آن حفظ وجه مادی چادر البته منظور پارچه مشكی آن! و در عین حال ملتزم نبودن به وجوه معنوی آن است.
به نظر میرسد در بخش هایی از بدنه جمعیت دختران ایران، این آسیب به وجود آمده است كه میتوان آن را ناشی از كاركرد آسیب زای شخصیتهای چادری سریالهای تلویزیونی دانست. چادر فقط یك ابراز مادی نیست، بلكه مجموعه ای از مادیت و معنویت است. مادی پنداشتن صرف چادر، جایگاه و ارزش حداكثری ترین حجاب تاریخ بشریت را تا سطح یك شنل - كه در برهنه ترین فرهنگها هم مورد استقبال است - تنزل خواهد داد.
..............................................................................................
منبع:ماهنامه رواق هنر و اندیشه ، شماره 62