شهید عراقی در خاطرات خود میگوید: «یكی دو روز از ورود آیتالله كاشانی گذشته بود كه برای تشكر از كارگردانان استقبال و مردم بلند شد و صحبت كرد و خط مشی مبارزه را چنین ترسیم كرد: ما اولین كاری كه داریم ملی شدن صنعت نفت است. نفت را باید خودمان استخراج كنیم و اختیارش دست خودمان باشد، حتی اگر دولت انگلستان حاضر شود كه 90 درصدش را به ما بدهد و ده درصد برای خودش بماند، باز هم ما حاضر نیستیم. چون او به عنوان یك مشتری با ما رفتار نمی كند. او نظر استعماری دارد و بر تمام شئون مملكتی ما میخواهد دخالت داشته باشد»
• تولد و تحصیلات
سید ابوالقاسم كاشانی در سال 1264 هـ. ش(برابر با 1300 هـ.ق) در تهران به دنیا آمد. پدرش آیتالله سدی مصطفی كاشانی از علما و مراجع بزرگ شیعه در عصر خویش بود كه در سال 1280 هـ.ش از ایران به نجف مهاجرت كرد و به تحقیق و تدریس پرداخت. سید ابوالقاسم در این زمان جوانی 16 ساله بود كه همراه پدر عازم نجف شد و در آنجا علاوه بر استفاده از حلقه درس پدر و دیگر اساتید، دوره سطح را به پایان برد و سپس در درس آیتالله میرزا محمدتقی شیرازی و آیتالله آخوند خراسانی شركت كرد. وی از همان دوران جوانی به نكته سنجی و دقت نظر مشهور شده بود به طوری كه در 25 سالگی به درجه اجتهاد دست یافت.(1)
• مبارزات ضد استعماری
در جنگ جهانی اول كه نیروهای انگلیس بعضی از شهرهای عراق از جمله فاو و بصره را اشغال كرده بودند، آیتالله كاشانی در صف اول نبرد علمای شیعه با متجاوزین قرار داشت. آنان با جنگهای چریكی و پی در پی ، نیروهای دشمن را در منطقه كوت العماره، زمینگیر كردند و سرانجام پس از هجده ماه جنگ و مقاومت به كمك دولت عثمانی، نیروهای انگلیسی را وادار به تسلیم نمودند. آیتالله كاشانی در انقلاب 1920 عراق نقشی یگانه داشت و به منظور آماده كردن مردم و سران عشایر برای مبارزه با سلطه استعمار، از نجف به كاظمین رفت و آنجا را برای شروع یك حركت انقلابی برگزید. با آغاز فعالیت های ضد استعماری ایشان، علمای بزرگی چون آیتالله میرزا محمدتقی شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی با نوشتن نامههایی به یاری وی برخاستند و به دنبال آن ، تعداد زیادی از سران عشایر نیز به تأیید حركت او پرداختند. پس از آن كه راههای مسالمتآمیز برای استقلال عراق به نتیجه نرسید، آیتاله كاشانی عدهای از علمای حوزه، بزرگان و عشایر و سران عرب را در پانزدهم شعبان 1338 ق به منزل خود در كربلا فرا خواند و مسأله قیام مسلحانه بر ضد استعمار انگلیس را به بحث گذاشت. در آن جلسه مخفیانه تصمیم بر آن شد كه پنج نفر از شركت كنندگان، مسأله را با آیتالله شیرازی در میان بگذارند و آنان نیز پس از صحبت با آن مرجع بزرگ، از او اجازه قیام مسلحانه گرفتند.
با شروع نبرد بین انقلابیون و نیروهای انگلیسی ، آیتالله كاشانی از آیتالله شیرازی فتوای جهاد گرفت و به این ترتیب قیام در سرتاسر مناطق اشغالی فراگیر شد و بعضی از شهرها و مناطق به دست مسلمانان آزاد گردید.(2)
آیتالله شیخ الشریعه اصفهانی به سیدابوالقاسم كاشانی مأموریت داد تا به كاظمین برود و «جمعیت اسلامی» را برای جهاد تشكیل دهد.(3)
آیتالله كاشانی نه تنها مورد اعتماد مراجع عراق بود، بلكه توانسته بود اعتماد سران قبایل عرب را نیز جلب نماید. پانزده نفر از سران قبایل، وی را سخنگو و نماینده تام الاختیار خود انتخاب و در نامهای امضا و اعلام نمودند. (4)
• بازگشت به ایران
پس از اشغال عراق و آتشبس ، فرمانده انگلیسی عراق نسبت به بعضی از مجاهدان حساسیتی مضاعف نشان داد و آنها را تحت تعقیب قرار داد كه در رأس آنها آیتالله كاشانی بود. دكتر شروین، یار وفادار آیتالله كاشانی علت كینه انگلیسیها به آیتالله را توصیه وی به احمدشاه در مورد نپذیرفتن قرارداد 1919 م میداند.(5) سرانجام حاكم نظامی انگلیسی عراق برای دستگیری وی جایزه تعیین كرد. آیتالله كاشانی متواری شد و به سوی ایران حركت كرد. قبلا آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی استقبال و تجلیل از وی را به علما و مردم ایران ابلاغ كرده بود.(6)
آیتالله كاشانی به همراه یكی از رهبران جهادی عراق به نام قاطع العوادی با لباسهای كردی، از مرزهای ایران گذشتند و چون تمام مناطق در اشغال انگلیس بود، روزها مخفی میشدند و شبها حركت میكردند تا سرانجام به منطقه پشت كوه (ایلام) رسیدند و مورد استقبال والی ایلام قرار گرفتند و سپس راهی تهران شدند.(7)
ورود آیتالله كاشانی در سیام بهمن ماه 1299 به تهران ، همزمان با پادشاهی احمدشاه بود. احمدشاه از ایشان در قصر ییلاقی خود پذیرایی كرد و در مورد تبعید سایر علما به مذاكره پرداختند.(8) آیتالله كاشانی با ظهور رضاخان ، به مخالفت با وی پرداخت و با به راهاندازی تظاهرات خیابانی از سیدحسن مدرس و گروه مخالف رضاخان در مجلس حمایت كرد. اگرچه در سال 1304 عضو مجلس مؤسسان شد و به تأسیس سلسله پهلوی رأی مثبت داد ولی در دوران رضا شاه فعالیت سیاسی علنی نداشت(9) و با وجود نارضایتی به علت فضای خفقان حاكم، تنها به محراب و امور معنوی پرداخت.
• انتقام جویی استعمار
با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین ، انگلیسیها كه از مبارزات آیتالله كاشانی در عراق، ضربات سختی خورده بودند، با شایع كردن همكاری او با آلمانیها ، تصمیم به دستگیری ایشان گرفتند. جالب این است كه در این زمان، سر ریدر بولارد، سفیر انگلیس در ایران (1324-1318) بود و او همان كسی است كه در زمان قیام عراق علیه استعمارگران انگلیس، فرماندار نظامی شهر بغداد بود. او در خاطرات خود درباره اهمیت دستگیری آیتالله كاشانی مینویسد: «دستگیری دو تن از افراد سرشناس ایرانی را كه مورد نظر ما بودند، ما شخصا به عهده گرفتیم كه یكی از آنها سرلشكر زاهدی و دیگری یك رهبر مذهبی به نام كاشانی بود، چون میدانستیم كه اگر از دولت ایران بخواهیم این دو نفر را نیز مانند بقیه بازداشت كنیم، مقامات ایرانی مطمئنا در اجرای آن دچار دلهره و نگرانی فراوانی خواهند شد».(10)
دستگیری آیتالله كاشانی به راحتی صورت نگرفت. وی به محض اطلاع از دستگیری خود به قم رفت و از آنجا ، تلگرافی به فرمانداری نظامی تهران مخابره كرد و شرایطی را برای تسلیم شدن خود اعلام كرد اما دادسرای حكومت نظامی تهران با درج اخطاریهای در جراید مورخ 22 دی ماه 1322 از آیتالله كاشانی خواست تا خود را تسلیم نماید. سرانجام آیتالله كاشانی پس از پنج ماه در 27 خرداد 1323 در گلاب دره شمیران دستگیر شد. انگلیسیها آیتالله را به بازداشتگاه (كمپ زمستانی) اراك اعزام و پس از مدتی به یكی از كمپهای كرمانشاه منتقل نمودند. زمانی كه آیتالله كاشانی تحت تعقیب نیروهای انگلیسی بود و مخفی شده بود، انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی توسط دولت سهیلی برگزار شد. مردم تهران به پاس مجاهدات كاشانی وی را به عنوان نماینده انتخاب نمودند. اما نیروهای متفقین با اعتبارنامه وی مخالفت كرده و اجازه ندادند به مجلس راه یابد. به هر حال جنگ جهانی دوم به پایان رسید و آیتالله كاشانی در 24 مرداد 1324 آزاد شد. مردم با شنیدن خبر آزادی او با استقبالش شتافتند و با قربانی كردن گاو و گوسفند ، با سلام و صلوات در شهرهای كرمانشاه ، همدان و قم مقدمش را گرامی داشتند. وی در 31 شهریور ماه در میان انبوه جمعیت وارد تهران شد. (11)
• انتخابات دوره پانزدهم مجلس و مخالفت با قوامالسلطنه
قوام السلطنه ، نخست وزیر، برای انتخابات دوره پانزدهم و برای این كه موقعیت خود را استحكام بخشد، در نهم تیر ماه 1325 تشكیل حزب دمكرات را اعلام نمود. وظیفه اصلی این حزب دولتی، فرستادن نمایندگان طرفدار قوام به مجلس بود. آیتالله كاشانی كه تازه از زندان انگلیسیها آزاد شده بود و سمبل قدرت مذهبی به شمار میآمد، در برابر قوام به مخالفت پرداخت و جهت تحریك مردم، یك مسافرت سیاسی از تهران به مشهد آغاز كرد كه در هر شهری با استقبال مردم و سخنرانی هیجانی را به وجود میآورد.(12) در سمنان مردم استقبال با شكوهی از وی به عمل آوردند و سپس آیتالله كاشانی عازم سبزوار شدند.(13) چون در سمنان در 26 تیر ماه بین كارگران مسلمان و اعضای حزب توده درگیری بوجود آمد، مسبب اصلی درگیری را آیتالله كاشانی شناختند و ایشان را در مسیر راه سبزوار دستگیر كردند. دولت اعلامیهای منتشر نمود و مشروحا دخالت كاشانی ار در درگیری ها توضیح داد.(14) دستگیری آیتالله كاشانی موجی از اعتراض به دنبال داشت. در انبوه هزاران نفر مردم تهران كه به عنوان اعتراض به دولت قوام گرد آمده بودند، آقای علیاكبر خوشدل روی پله منبر با صدای رسا این شعر را انشا كرد:
حجتالاسلام كاشانی راد / شد زندان قوام بد نهاد
شیعیان را زین عمل آمد به یاد / از حدیث مسلم و ابن زیاد (15)
• آزادی و حمایت از فلسطین
آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی در 13 آبان 1325 درگذشت. به همین مناسبت، جلسات ختمی تا چهل روز در سراسر ایران و عراق برقرار گردید. در این جلسات یكی از خواسته های علما و مردم ، آزادی آیتاله كاشانی بود. سرانجام ایشان در 21 خرداد 1326 آزاد شد. آزادی كاشانی مصادف با مصائبی بود كه برای فلسطینیها پیش آمد. وی كه تمام كشورهای اسلامی را وطن خود میدانست در 17 دی 1326 از مردم خواست كه برای حمایت از مردم فلسطین در مسجد شاه اجتماع كنند. پس از آن مجددا در اعلامیهای در 28 اردیبهشت 1327 از مردم خواستند تا جمعه 31/1/1327 برای حمایت از مردم فلسطین در مسجد سلطانی تجمع كنند. در این تجمع علاوه بر ایشان ، نواب صفوی نیز سخنرانی كرد و حدود 5000 نفر جوان مسلمان، داوطلب اعزام به فلسطین شدند. (16)
• مخالفت با دولت هژیر
عبدالحسین هژیر از سرسپردگان دربار و سلطنت طلبان افراطی و مورد اعتماد انگلیسیها بود كه مردم از او منتفر بودند. با قطعیشدن خبر نخست وزیری هژیر، بازاریان از خود عكسالعمل نشان داده و بسیاری از نمایندگان اصناف بازار و مردم به منزل آیتالله كاشانی رفتند و ایشان نیز اعلام كردن كه زمامداری هژیر به صلاح مملكت نیست. هژیر چون از نظر مذهبی متهم به بهاییگری بود در آغاز حكومتش با مخالفت رهبر سیاسیون مذهبی یعنی آیتالله كاشانی مواجه شد. آیتالله كاشانی دریافته بود كه هژیر، نتیجه هماهنگی دربار و انگلیس برای حل مسأله نفت و ازدیاد قدرت شاه است.(17) بنابراین آیتالله كاشانی نماز عید فطر 1367 ق (16 مرداد 1337 شمسی) را به صورت یك مانور عظیم علیه دولت هژیر در آورد. این نماز یكی از با شكوهترین نمازهای عید فطر تاریخ ایران است كه در بیابان دولاب برگزار شد.(18) شمس قنات آبادی در خاطرات خود در این باره می نویسد: «در تاریخ ایران بعد از خلع قاجاریه این اولین دفعهای [بود] كه اولا چنین اجتماع بزرگ برای انجام یكی از فرائض مذهبی در خارج شهر تشكیل شده بود و باز هم برای مرتبه اول بود كه در خاتمه یك اجتماع و عمل مذهبی ، مسألهای سیاسی آن هم به این حد از اهمیت مطرح گردیده بود ... اجتماع آن روز و سخنرانی انتقادآمیز و دعاهای آقای كاشانی كه در معنی نفرین و انتقادهای شدید بود از یك طرف حكومت هژیر را متزلزل .... [كرد] و از طرف دیگر مخالفین حكومت را از هر دسته و جمعیت در اعمال مخالفت نسبت به دولت و طبقه حاكمه جریتر گردانید. زیرا وقتی یك جمعیت كه نزدیك به یك صد هزار نفر از مردم پایتخت در خلال انجام یك نمایش مذهبی به هدایت و ارشاد آیتالله كاشانی دولت هژیر را محكوم سازد و اعلام ادامه مبارزه جهت استیفای حقوق ملت ایران از كمپانی نفت جنوب نماید، به طور طبیعی انعكاس آن از طرف مخالف و موافق واضح میباشد ...(18) . سرانجام حكومت هژیر با وجود قویترین پشتوانه در 25/8/1327 ساقط شد و طرح 25 مادهای نفت وی نیز از رده خارج شد.(19)
• بازگشت پیروزمندانه به تهران
با این كه آیتالله كاشانی در تبعید به سر میبرد، مردم تهران وی را به عنوان نماینده خود در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی انتخاب كردند و علی منصور كه در این زمان نخست وزیر بود چارهای جز تسلیم شدن درباره خواست مردم نداشت لذا طی نامهای كه برای آیتالله نوشت ایشان را به ایران دعوت كرد. كاشانی در 20 خرداد 1329 به تهران بازگشت و مورد استقبال بی نظیر مردم قرار گرفت. جبهه ملی نیز كه تازه تشكیل شده بود(20) از آیتالله كاشانی استقبال كرد و با ورود وی در موقعیتی برتر قرار گرفت.
• مبارزه برای ملی كردن صنعت نفت
آیتالله كاشانی بعد از ورود به ایران بزرگترین هدف خود را «ملی كردن صنعت نفت» قرار داد. وی این هدف را در همان روزهای اولیه بازگشت پیروزمندانه خود اعلام نمود. شهید عراقی، در این باره در خاطرات خود میگوید: «یكی دو روز از ورود آیتالله گذشته بود كه برای تشكر از كارگردانان استقبال و مردم بلند شد و صحبت كرد و خط مشی مبارزه را چنین ترسیم كرد: ما اولین كاری كه داریم ملی شدن صنعت نفت است. نفت را باید خودمان استخراج كنیم و اختیارش دست خودمان باشد، حتی اگر دولت انگلستان حاضر شود كه 90 درصدش را به ما بدهد و ده درصد برای خودش بماند، باز هم ما حاضر نیستیم. چون او به عنوان یك مشتری با ما رفتار نمی كند. او نظر استعماری دارد و بر تمام شئون مملكتی ما میخواهد دخالت داشته باشد».(21)
• مبارزه با رزمآرا
سپهبد رزمآرا به منظور تمدید و توسعه امتیاز نفت جنوب (قرارداد گسـگلشائیان) در پنجم تیر 1329 به تمام نخست وزیری رسید. آیتالله كاشانی این بار نیز با آگاهی از هدف روی كار آمدن رزمآرا به مخالفت و آگاه نمودن مردم پرداخت. به دنبال مخالفت وی با رزمآرا ، بازار تهران به حال تعطیل درآمد و هزاران نفر در میدان بهارستان اجتماع كرده تا از ورود او به مجلس جلوگیری كنند. آیتالله كاشانی همچنین برای جلوگیری از تصویب قرارداد نفت در مجلس، اعلامیهای خطاب به ملت ایران صادر كرد. اما رزمآرا با بیاعتنایی به نظر علما و نمایندگان مجلس و مردم، همچنان بر تصویب قرارداد الحاقی نفت جنوب پافشاری كرد تا سرانجام با گلوله آتشین خلیل طهماسبی از اعضای فداییان اسلام در 16 اسفند 1329 از پای در آمد.
• نقش آیتالله كشانی در ملی شدن صنعت نفت
آیتالله كاشانی به عنوان سمبل روحانیت سیاسی با درك موقعیت و اهمیت موضوع و ابتكار عمل، شعار ملی شدن نفت را از بین معدود نخبگان سیاسی به سطح عمومی كشاند و به بسیج مردمی همت گماشت. آیتالله كاشانی با یك اعلامیه، مردم را دعوت كرد تا برای ملی شدن صنعت نفت در اول دی ماه 1329 در مسجد شاه (امام خمینی فعلی) اجتماع نمایند. (22) در این اجتماع كه به وسیله مجمع مسلمانان مجاهد سازماندهی شد آیتالله اعلام كرد: «برای استرداد نفت از دشمنان دیانت و مملكت و ملی نمودن نفت، سه بعد از ظهر جمعه، اول دی (سیزدهم ربیعالاول) در مسجد شاه شركت نمایند.(23)
آیتالله كاشانی برای این كه مدام روح مبارزه را در كالبد نهضتی كه آغاز شده بود بدمد، مردم را مجددا برای اجتماع روز هشتم دی ماه در میدان بهارستان دعوت كرد. انتخاب میدان بهارستان برای این بود كه هم حمایتی از نمایندگان جبهه ملی شده باشد و هم زنگ خطر را در گوش نمایندگان مخالف ملی شدن نفت به صدا در آورد.(24)
تلاشهای آیتالله كاشانی در راه ملی شدن صنعت نفت، موجب موفقیتهای بزرگی برای مردم ایران شد تا جایی كه دكتر مصدق در تگلرافی به ایشان میگوید :«تأییدات و اقدامات شجاعانه حضرت عالی ، همیشه اساس موفقیت ملت ایران دراین مبارزه تاریخی بوده است».(25)
• رهبری قیام سی تیر 1331
دكتر مصدق در 25/4/1331 نسبت به در اختیار گرفتن وزارت جنگ (كه به دست شاه بود) با شاه اختلاف پیدا كرد و به دنبال آن استعفا داد. شاه نیز با اشاره انگلیس، احمد قوام را به عنوان نخست وزیر معرفی كرد، قوام برای كنترل اوضاع، به فریب و تهدید مردم دست زد. در فضایی كه كسی جرأت اعتراض نداشت و همه مهر خاموشی بر لب زده بودند ، آیتالله كاشانی بار دیگر ملت ایران را برای نشان دادن قدرت و عزم خود برای مقابله با استعمار و استبداد به قیام دعوت كرد و ضمن اعلامیهای اعلام كرد : «... احمد قوام باید بداند در سرزمینی كه مردم رنجدیده آن پس از سالها رنج و تعب، شانه از زیر بار دیكتاتوری بیرون كشیدهاند، نباید رسما اختناق افكار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام جمعی تهدید نماید. من صریحا میگویم كه بر عموم برادران مسلمان لازم است در این راه جهاد اكبر ، كمر همت بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است ...» (26)
• آیتالله كاشانی در سمت رییس مجلس
دكتر سید حسن امامی، روحانی نمای درباری در روز 31 تیر استعفا داد و روز 16 مرداد مجلس، آیتالله كاشانی را به عنوان رییس برگزید. ریاست مجلس آیتالله كاشانی تنزلی سیاسی از سمت رهبری نهضت ملی شدن نفت بود و برخی از محققین معتقدند این موضوع یكی از اشتباهات ایشان به حساب می آید. مردی كه به قول روزنامه نگاران خارجی ، الهام بخش مبارزات جهان اسلام بود، اینكه در سمت یك پارلمانتاریست نزول كرد. گرچه آیتالله هرگز در مجلس حاضر نشد و نواب ریس ، مجلس را اداره میكردند، اما رهبری او در نزد مردم افول كرد و رهبر شجاع ضد استعماری را در حد یك بوروكرات پایین آورد.(27)
• شكست نهضت و كودتای 28 مرداد
سیام تیر ماه 1331 نقطه اوج قدرت و وحدت نهضت ملی ایران بود، اما اختلافاتی كه بین سران نهضت بروز كرد به ضعف و شكست آن انجامید. با وجود اختلافات موجود، زمانی كه آیتالله كاشانی نسبت به دولت مصدق احساس خطر كرد، در روز 27 مرداد 1332 نامهای به دكتر مصدق نوشت و او را از وقوع یك كودتا آگاه به دست زاهدی آگاه كرد. ولی با تأسف ، با بیتوجهی دكتر مصدق و جواب مغرورانه وی كه نوشت: «مرقومه حضرت آقا به وسیله آقا حسن آقاسالمی زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم»، در روز 28 مرداد آمریكا به راحتی به وسیله سرلشكر زاهدی علیه مصدق كودتا كرد و مصدق بدون هیچ گونه مقاومت شایستهای كشور را به دشمن سپرد.
• آیتالله كاشانی و دولت كودتا
آیتالله كاشانی با پیروزی كودتاچیان ابتدا ناامید شد و تصمیم گرفت از ایران خارج شود اما مسافرت خارج مهیا نشد و ایشان مدتی به اطراف تهران مسافرت نمود و سپس برای اول محرم (21 شهریور) وارد تهران شد و در خانه خود مجلس روضه خوانی برقرار كرد. اما مدتی نگذشت كه اقدامات زاهدی موجب واكنش آیتالله كاشانی شد. اوج تعارض آنها بر سر انتخابات دوره هجدهم مجلس بود. آیتالله اعلامیهای شدیداللحن صادر كرد و پس از آن در بهمن 1332 نامهای نیز به دبیركل سازمان ملل نوشت و از اختناق و سانسور شدید و محدود كردن آزادی و انتخابات فرمایشی به شدت انتقاد كرد. اما نتیجه دو سال مبارزات ملت ایران این شد كه آمریكا وارد تصمیمگیری در ایران شود و جایگزینی كنسرسیوم را به جای شركت نفت انگلیس به ایران تحمیل نماید. آیتالله كاشانی طی بیانیهای «نهایت تأسف و تعجب» خود را اعلام كرد و آمریكا را مورد سرزنش قرار داد. همچنین در مهر 1334 مخالفت خود را با پیوستن ایران به پیمان بغداد اعلام كرد. چیزی نگذشت كه دادگاه نظامی، وی را به بهانه اتهام همكاری در قتل رزمآرا در 27 دی ماه احضار كرد و قرار بازداشت ایشان را صادر نمود. علمای نجف، آیتالله بهبهانی و آیتالله بروجردی نسبت به بازداشت ایشان عكسالعمل نشان دادند و پافشاری آنها موجب شد تا آیتالله كاشانی از اعدام حتمی نجات یابد و آزاد شود.(28)
پینوشتها :
1. محمد صادقی تهرانی ، نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی 1920 عراق ، قم : انتشارات دارالفكر ، بیتا ، ص 32-29
2. همان
3. سلیم الحسنی ، نقش علمای شیعه در رویارویی با استعمار ، ترجمه محمد باهر و صفاءالدین تبرائیان ، تهران : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ، 1278 ، ص 243
4. همان ، ص 244
5. محمود شروین ، دولت مستعجل ، تهران : انتشارات علمی ، 1374 ف ص 26
6. همان
7. حسین مكی ، تاریخ بیست ساله ایران، تهران: نشر ناشر ، 1363 ، ج 8 ، ص 410
8. محمود دهنوی، مجموعهای از مكتوبات ، سخنرانیها و پیامهای آیتالله كاشانی ، ج 1 ، تهران: انتشارات چاپخش ، 1361 ، ص 247
9. محمدعلی كاتوزیان ، اقتصاد سیاسی ایران، ترجمه محمدرضا نفیسی و كامبیز عزیزی، تهران: انتشارات مركز ، 1373 ، ص 193
10. سرریدر بولارد ، شترها باید بروند، ترجمه حسین ابوترابیان ، تهران: نشر نو ، 1363 ، ص 101
11. علی محمدی ، آیت الله كاشانی رایت استقلال ، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373 ، ص 53 و 52
12. سید جلالالدین مدنی ، تاریخ سیاسی معاصر ایران ، قم : دفتر انتشارات اسلامی ، 1361 ، ج 1 ، ص 161
13. روزنامه اطلاعات ، 27/4/1325
14. باقر عاقلی ، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی ، تهران: نشر گفتار ، 1372 ، ص 393
15. محمد شریف رازی ، مقاله ابرمرد جهاد و شهادت، تاریخ و فرهنگ معاصر ، شماره 7-6 ، ص 33
16. سید حسین خوش نیت ، سید مجتبی نواب صفوی ، اندیشهها ، مبارزات و شهادت او ، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1385 ، ص37
17. روحالله حسینیان ، بیست سال تكاپوی اسلام شیعی در ایران (1340-1320) ،تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامی ، 1384 ، ص 55
18. خاطرات شمس قناتآبادی: سیری در نهضت ملی شدن صنعت نفت، تهران: مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات ، 1377 ، ص 63-62
19. حسینیان ، پیشین ، ص 56
20. مهدی عراقی ، ناگفتهها (خاطرات شهید حاج مهدی عراقی) پاریس پاییز 1357 (1978)، تهران: انتشارات رسا ، 1370 ، ص 58
21. حسینیان ، پیشین ، ص 101
22. روزنامه اطلاعات ، 30/9/1329
23. حسینیان ، پیشین ، ص 101
24. روزنامه باختر امروز 7/8/1330
25. دهنوی ، پیشین ، ج 2 ، ص 206
26. حسینیان ، پیشین ، چاپ 1387 ، ص 219-218
27. همان ، ص 335-329