مقدمه
بعد از سیاست های استبدادی و اسلام ستیز رضا شاه كمتر كسی فكر می كرد بار دیگر دین مبین اسلام و مكتب تشیع، سر از خاك شكست بیرون آورد. اما دیگر بار اسلام و روحانیت شیعی در ایران با سقوط وی ظهور كرد و موجی از احساسات ضد بیگانه را در ایران به ویژه بین قشرهای مذهبی پدید آورد، كه با فتواهای پی در پی مراجع و درایت روحانیت سیاسی وقت به نمایندگی آیت الله كاشانی این احساسات به یك حركت ضد استعماری تبدیل شد و توانست مبارزات ضد استعماری گسترده ای را در كشور به وجود آورد. ما در این نوشتار صرفاً مروری مختصر بر مبارزات سیاسی آیت الله كاشانی علیه رژیم استبدادی محمدرضا پهلوی خواهیم پرداخت.
وی كه در سال 1264 هـ . ش در خانواده ای روحانی در تهران دیده به جهان گشود در سال 1280 هـ . ش به همراه پدر- آیت الله مصطفی كاشانی – به نجف مهاجرت و در حوزه نجف به ادامه تحصیل پرداخت. و از اساتیدی چون میرزا محمدتقی شیرازی، آخوند خراسانی و میرزا حسن خلیلی بهره های فراوان برد و در 25 سالگی به درجه اجتهاد نایل آمد. وی از جوانی دارای افكار آزادی خواهانه ای بود و از ظلم و ستم و استعمار بیزار بود و در گستره ای به وسعت جهان اسلام به استعمارگران مبارزه می كرد.

 


آیت الله كاشانی در سال 1299 هـ ش همزمان با پادشاهی احمدشاه قاجار به ایران بازگشت و با ظهور رضا خان با راه اندازی تظاهرات خیابانی از مدرس و گروه مخالف حمایت كرد. گرچه رضا شاه در ابتدای كار با علما و روحانیون روابط حسنه داشت، اما پس از تحكیم پایه های حكومتش به مخالفت و تضعیف اسلام و علما قیام كرد و آیت الله كاشانی نیز جزو فهرست ناراضیان رژیم قرار گرفت و تا شهریور 1320 – سقوط حكومت رضا شاه – فقط به محراب و امور معنوی پرداخت.

 

 

شروع مبارزات علیه رژیم پهلوی دوم
با استعفای رضا شاه دیكتاتور در شهریور 1320 آرام آرام فضای استبداد شكسته شد و آیت الله كاشانی بلافاصله اعلامیه ای با این مضمون كه «ایران مال ایرانی است، و ذخایر آن به ویژه نفت از آن ایرانیان است و فقط قوانین و ضوابط اسلامی باید حكمفرما گردد، انتشار داد.» آزادی داده شده توسط حكومت محمدرضا پهلوی چندان دوام نیاورد و دولت اشغال گر انگلیس با دخالت های غیرقانونی خود شروع به دستگیری مخالفین – به ویژه آیت الله كاشانی نمود. لذا انگلیسی ها از سهیلی – نخست وزیر وقت – خواستند كه ایشان را تبعید كند. اما آیت الله كاشانی به محض اطلاع، مخفیانه به قم رفت و تلگرافی به فرمانداری نظامی تهران مخابره و شرایطی را برای تسلیم شدن خود اعلام كرد. لكن سهیلی – نخست وزیر – به فرمانداری اعلام كرد «چون مطابق مدارك بدست آمده، آقای حاج سید ابوالقاسم كاشانی اقداماتی علیه استقلال و امنیت كشور و به نفع دشمنان مملكت نموده است. لازم است كه فوراً مشارالیه را تحت تعقیب درآورد.» سرانجام آیت الله كاشانی پس از پنج ماه فعالیت ضد رژیم در قم با مهر اعلامیه ای و شب نامه در تاریخ 27 خرداد 1323 محل اقامتش كشف و در گلاب دره شمیران بازداشت و به شهرهای اراك، رشت و كرمانشاه تبعید شد. وی در مصاحبه ای، چگونگی دستگیری و زندانی این دوره را این طور  اعلام  می دارند: «یك عده از افسران و افراد انگلیسی با مأموران شهربانی ایران آمدند، بنده را گرفتند، اول بردند ادارة سیاسی شهربانی. بعد به اردوگاه انگلیسی ها كه نزدیك امیرآباد می باشد انتقال داده، مدتی در آنجا بوده، بعد به وسیله دو افسر انگلیسی با هواپیما به رشت رفته در آن جا دو روز به سر بردیم، دو مرتبه به اراك برگرداندند و از آن جا به كرمانشاهان مرا انتقال دادند، و تا پایان جنگ در اردوگاه های مختلف متفقین با بدترین شرایط زندانی بوده و در تاریخ 24 مرداد 1324 پس از گذشت 14 ماه از زندان متفقین آزاد گردید و در تاریخ 31 شهریور ماه در میان انبوه جمعیت وارد تهران شد.

 

 

مخالفت با دولت قوام در جریان برگزاری انتخابات دوره پانزدهم مجلس
احمد قوام، نخست وزیر وقت، برای انتخابات دوره پانزدهم و به منظور استحكام بخشیدن به موقعیت خود، در نهم تیرماه 1325 حزب دموكرات را تشكیل داد كه وظیفه اصلی آن فرستادن نمایندگان طرفدار قوام به مجلس بود. آیت الله كاشانی كه هنوز چندماهی از آزادی او نگذشته بود، در مقابل قوام قیام نمود و پس از سخنرانی های متعدد سیاسی در تهران، جهت تحرك بخشیدن توده مردم به مبارزه به سمت مشهد عزیمت كرد. و در شهرهای بین راه، مردم را نسبت به وابستگی قوام به انگلیس و دخالت در انتخابات آگاه ساخت. دولت قوام از این اقدام آیت الله كاشانی به وحشت افتاد و ایشان را در تیرماه 1325 در مسیر راه سبزوار دستگیر و به بجهت آحاد – نزدیك قزوین – منتقل كردند. در این دوران مردم همواره نسبت به تبعید آیت الله كاشانی اعتراض داشتند تا این كه با درگذشت آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی و برگزاری مراسم ختم تا چهل روز در سراسر ایران و عراق، یكی از خواسته های علما و مردم، آزادی آیت الله كاشانی بود. به طوری كه شهید نواب صفوی در مجلس ختمی كه در كشور عراق با حضور نمایندگان دولت ایران منعقد شده بود به پاخاست و خواستار آزادی آیت الله كاشانی شد. سرانجام قوام زیر فشار علما و مردم، در تاریخ 21 خرداد ماه 1326 آزادی او را اعلام كرده و ایشان دوباره به تهران بازگشت.

 

 

مخالفت با عبدالحسین هژیر
شاه پس از استعفای قوام، عبدالحسین هژیر را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی كرد. آیت الله كاشانی كه از وابستگی هژیر به كشور انگلستان و دربار اطلاع داشت، به مخالفت با نخست وزیری او برخاست ایشان در برابر جمعیت عظیم بازاریان و طبقات مختلف مردم كه در برابر منزلش تجمع كرده بودند حاضر شدند فرمودند: «زمامداری هژیر به صلاح مملكت نیست، هیات حاكمه به نظریات مردم و روحانیون توجه ندارد و دستور دادند بازار و دكاكین را تعطیل و به این انتخاب اعتراض كنند.» لذا با تعطیلی بازار، مردم در میدان بهارستان تجمع – و نمایندگان مجلس را به خاطر ابراز تمایل به باد مخالفت گرفتند. هژیر كه از این اقدام وحشت زده و به خشم آمده بود، دستور تیراندازی به سوی تظاهر كنندگان را صادر كرد كه عده ای از مردم كشته و مجروح شدند. مردم معترض همچنین در روز 27 خرداد كه هژیر می خواست دولت خود را به مجلس معرفی كند در منزل آیت الله كاشانی جمع شدند و سپس همراه با روحانیون و پرچم سبزرنگ و قرآن بزرگی به سمت بهارستان حركت كردند كه مأموران رژیم به سمت معترضین آتش گشودند و عده زیادی زخمی شدند. با وجود تمامی این مخالفت ها، نمایندگان مجلس به دولت هژیر رای اعتماد دادند و فردای آن روز آیت الله كاشانی با صدور بیانیه ای نمایندگان را شدیداً مورد حمله قرار داد و مردم را به آرامش و لغو تظاهرات و تعطیلی بازار دعوت كردند. آیت الله كاشانی همچنان به مبارزات خود علیه دولت هژیر ادامه می داد تا این كه با برگزاری نماز بسیار با شكوه عیدفطر در بیابان دولاب در 16 مرداد 1327 در خطبه های نماز از دولت هژیر و انگلستان به شدت انتقاد نمود و اظهار داشت كه ملت مسلمان ایران تا قطع كامل ایادی انگلستان و ایفای حقیقی جدی حقوق ملت مسلمان ایران از شركت غاصب نفت جنوب به مبارزة سرسختانه خود ادامه می دهد. سرانجام بر اثر مخالفت های پی در پی آیت الله كاشانی با هژیر، در تاریخ 25 آبان 1327 حكومت هژیر با وجود قوی ترین پشتوانه سلطنتی ساقط شد و محمد ساعد به نخست وزیری رسید.

 

 

 

 

 

انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی و بازگشت از تبعید
با این كه آیت الله كاشانی درتبعید به سر می برد، مردم تهران غالباً او را به عنوان نماینده خود در دوره شانزدهم انتخاب نمودند. از این رو علی منصور – نخست وزیر – طی تلگرافی از آیت الله كاشانی عذرخواهی و خواستار بازگشت او به ایران شد. سرانجام آیت الله كاشانی پس از شانزده ماه تبعید در 20 خرداد 1329 وارد فرودگاه تهران شد و مورد استقبال بی نظیر مردم ایران قرار گرفت و در پیامی خطاب به ملت ایران فرمود: « باید همه دست برادری و اتحاد و صمیمیت به هم بدهیم و در امور اجتماعیه همت و مجاهدت و فداكاری نمایید و میدان را برای خائفین باز نگذارید كه همه چیز این ملت را با شهوت رانی و عیاشی و خودخواهی به باد فنا بدهند ... برادرانم، مثل من خادم و فداكاری دارید، اگر دست فداكاری به من ندهید روز به روز روزگارتان سیاه تر می شود.» ایشان همچنین پس از بازگشت بزرگ ترین هدف خود را «ملی كردن صنعت نفت» اعلام داشت.

 

 

آیت الله كاشانی و نهضت ملی شدن صنعت نفت
آیت الله كاشانی به عنوان نماد روحانیت سیاسی با درك موقعیت و اهمیت موضوع و ابتكار عمل، شعار ملی شدن نفت را در اذهان عمومی و همچنین نمایندگان، مطبوعات و علما  شعله ور كرد. ایشان در ابتدا به مخالفت با انتصاب رزم آرا به نخست وزیری برخاست، در این راستا بازار تهران تعطیل و هزاران نفر از مردم تهران در خیابان بهارستان تجمع كردند تا از ورود رزم آرا به مجلس جلوگیری كنند لكن نیروهای امنیتی با حمله به مردم و مجروح كردن عده ای، آن ها را پراكنده كردند. آیت الله كاشانی كه می دانست رزم آرا به منظور حفظ منابع انگلستان مانع ملی شدن نفت می باشد، اعلامیه ای در این زمینه صادر و تمام مسایل و مشكلات را از ناحیه كشور انگلستان دانسته و فرمودند: «واضح و آشكار است كه تمام این بلیات و مصائب مخصوصاً هرج و مرج دستگاه اداری و غارت بیت المال و ... در اثر سیاست جائر انگلستان در مملكت مابه وجود آمده است. ملی شدن صنعت نفت در ایران تنها چاره بیچارگی ماست. برای این كه تكلیف دینی و وطنی ملت مسلمان ایران كاملاً معلوم وروشن باشد، ناچارم این آرزوی عمومی را بار دیگر در این جا بیان كنم تا به نام سعادت ملت ایران و به منظور كمك به تأمین صلح جهانی همه افراد مملكت بخواهند كه صنعت نفت ایران در مناطق كشور بدون استثناء ملی اعلام شود.»

 


ایشان همچنین طی اعلامیه ای از مردم دعوت نمود برای حمایت از ملی شدن صنعت نفت ساعت سه بعد از ظهر روز جمعه، روز اول دی ماه سال 1329 در مسجد امام خمینی شركت نمایند. ایشان همچنین طی اعلامیه ای جدید از مردم درخواست نمود تا روز هشتم دی ماه مجدداً در میدان بهارستان تجمع نمایند كه در این همایش آیت الله كاشانی به ایراد سخنانی علیه كشور انگلستان پرداختند. آیت الله كاشانی كه می دانست زمینه ملی شدن نفت در حال فراهم شدن است طی اعلامیه هایی در بهمن ماه و اسفندماه مردم را به اجتماع در شش بهمن و یازدهم اسفند دعوت كرد كه در این اجتماعات سخنرانان از جمله سید عبدالحسین واحدی – از اعضای جمعیت فدائیان اسلام – دخالت كشورهای خارجی در امور داخلی ایران را محكوم و ملی شدن نفت را خواستار شدند. در این مقطع زمانی كه جمعیت فدائیان اسلام به عنوان بازوی اجرایی در نهضت ملی شدن نفت انجام وظیفه می كردند، مأموریت یافتند نخست وزیر را كه همچنان روی تصویب قرارداد الحاقی نفت جنوب پافشاری داشت و در مجلس ضمن توهین به مردم گفته بود: «ایران یك لولهنگ (آفتابه) هم نمی تواند بسازد تا چه رسد به ادارة صنعت عظیمی همچون صنعت نفت، را به قتل برسانند. آیت الله كاشانی، اقدام قهرمانانه جمعیت فدائیان و شخص خلیل طهماسبی را در جهت قتل رزم آرا ستود و خواستار آزادی او گردید و در جواب خبرنگار روزنامه انگلیسی «دیلی اكسپرس» در باره قتل رزم آرا گفت «این عمل به نفع ملت ایران بود و این گلوله و ضربه، عالی ترین و مفیدترین ضربه ای زده بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد.»

 


آیت الله كاشانی برای فشار بیشتر به مجلس را تسریع در تصویب قانون ملی شدن نفت، با صدور اعلامیه ای از مردم خواست تا راجع به ملی شدن صنعت نفت در سراسر كشور، و همزمان با تشییع جنازه رزم آرا در18 اسفند تظاهرات ملی و همگانی در خیابان های تهران برگزار شود. عصر روز موعود صدها نفر از مردم تهران با شعارهایی درحمایت از اسلام و مخالفت با حضور انگلیس در ایران، تظاهرات باشكوهی برگزار كردند.
سرانجام ماده واحدی ملی شدن صنعت نفت در روز 24 اسفند در مجلس شورای ملی مطرح و به اتفاق آرا به تصویب رسید و به مجلس سناهم در روز 29 اسفند بر نظر نمایندگان مجلس شورای ملی صحه گذاشت و بدین طریق و بدین طریق یكی از آرزوهای ملت ستمدیده ایران، در اثر تلاش ها و فداكاری های آنان به رهبری آیت الله كاشانی به ثمر نشست.

 

 


آیت الله كاشانی و محمد مصدق
آیت الله كاشانی، همچنین پس از انتخاب دكتر محمد مصدق به سمت نخست وزیری به حمایت از مصدق ویژه در برابر تهدیدات كشور انگلستان برخاست و به همین منظور در 31 اردیبهشت 1330 مردم را به اجتماع در میدان بهارستان به پشتیبانی از دولت دعوت كرد و طی پیامی برای اجتماع كنندگان، آنان را نسبت به كارشكنی های انگلستان در سر راه اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و همراهی آمریكا باوی آگاه ساخت. همچنین هنگامی كه دولت مصدق برای تأمین كسری بودجه به دلیل اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت به پخش اوراق قرضه اقدام كرد، آیت الله كاشانی با یك پیام رادیویی خرید اوراق قرضه را جهاد مالی دانست و از مردم خواست تا وحدت را حفظ نمایند. آیت الله كاشانی در این پیام، دولت مصدق را دولت اسلام معرفی كرد و گفت «پولی كه به دولت اسلام می پردازید، بدون خسارت به شما بازگشت می كند»
لكن مصدق كه از هفتم اردیبهشت 1330 به نخست وزیری منصوب شده بود، به دنبال اختلافاتی كه با شاه و مجلس پیدا كرد در تاریخ 25 تیر 31 استعفا كرد و شاه بلافاصله قوام را به عنوان نخست وزیر معرفی كرد. آیت الله كاشانی كه از سابقه وابستگی قوام به كشور انگلستان آگاهی داشت، طی اطلاعیه ای ملت مسلمان ایران را یك بار دیگر برای به نمایش گذاردن قدرت خویش به صحنه دعوت نمود. لذا بازار تهران تعطیل و زد و خوردهایی بین نیروهای مسلح و مردم به وقوع پیوست سرانجام بر اثر مقاومت مردمی، قوام استعفا كرد و دكتر مصدق مجدداً به نخست وزیری منصوب شدند.

 


از جمله اقدامات دیگر آیت الله كاشانی، تهیه طرح عفو خلیل طهماسبی، ضارب رزم آرا بود. آیت الله كاشانی در سال 31 زمانی كه ریاست مجلس را برعهده داشت، توانست از موقعیت بدست آمده استفاده كند و طرح عفو خلیل طهماسبی با قید 3 فوریت به مجلس داده شد و مجلس نیز این طرح را در روز 22 مرداد به تصویب رساند و خلیل طهماسبی آزاد شد.
اما با پیروزی مردم در قیام سی تیر و روی كارآمدن مجدد مصدق روی از رهبری قیام مردمی روز به روز فاصله گرفت و حتی به مخالفت و بی توجهی به آیت الله كاشانی برخاست و از وی خواست در امور كشور دخالت نكند. مصدق همچنین با سكوت خود به حمایت از كسانی پرداخت كه به قوم شخصیت آیت الله كاشانی برخاسته بودند تا جایی كه عده ای به طرفداری از دكتر مصدق، خانة آیت الله كاشانی را با بطری های آتش زا، چوب و سنگ مورد حمله قرار دادند. با وقوع این حوادث ناخوشایند، وقتی آیت الله كاشانی وقوع كودتای آمریكایی درمرداد 32 را حدس زد در روز 27 مرداد نامه ای به مصدق نوشت و او را از وقوع یك كودتای قریب الوقوع آگاه ساخت. اما در اثر بی توجهی، سهل انگاری و همكاری آگاهانه یا نااگاهانه مصدق در روز 28 مرداد سرلشكر زاهدی به كمك آمریكا كودتایی را علیه مصدق عملی ساخت و مصدق بدون هرگونه مقاومت، كشور را تقدیم استعمار نمود. آیت الله كاشانی با دولت زاهدی زمانی كه قرارداد كنسرسیوم نفتی متشكل از كمپانی های نفتی انگلیس، آمریكایی، هلندی و فرانسوی منعقد شد، طی اعلامیه ای شدیدالحن آن را محكوم و از درجه اعتبار ساقط دانست. آیت الله كاشانی كه از جریان انتخابات فرمایشی دوره هجدهم در زمان دولت زاهدی آگاهی پیدا كرد، طی نامه ای به زاهدی اعلام داشت «اگر انتخابات فرمایشی انجام بگیرد، هر قراردادی كه در مجلس هجدهم به تصویب برسید، از نظر ملت ایران دارای ارزش و اعتبار نمی باشد. ایشان همچنین درنامه ای به دبیر كل سازمان ملل متحد – هامر شولد – به بیان وضعیت اسفبار ایران و جو ناامنی كه دولت زاهدی به وجود آورده بود، پرداخت.

 


در سال 1334 پس از دستگیری سران جمعیت فدائیان اسلام، بار دیگر آیت الله كاشانی به اتهام شركت در قتل رزم آرا دستگیر و روانه زندان شد. آن گاه او پس از شكنجه های فراوان در معرض محاكمه و اعدام قرار گرفت ولی به جهت اعتراض مقامات روحانی، به ویژه آیت الله بروجردی، رژیم مجبور به آزادی آیت الله كاشانی شد.
سرانجام آیت الله كاشانی پس از عمری مبارزة مستمر با استبداد داخلی و استعمار خارجی در 23 اسفندماه 1340 دعوت حق را لبیك گفت و در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم (ع) به خاك سپرده شد.

 

 

منابع
1. روزها و رویدادها (سال شمسی) تهران: پیام مهدی (عج)، 1379، ص
2. كاتوزیان، محمدعلی، اقتصاد سیاسی ایران، با ترجمه محمدرضا نفیسی و كامبیز عزیزی، تهران، نشر مركز، 1373، صفحه 193
3. حسینیان، روح الله، بیست سال تكاپوی اسلام شیعی در ایران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1381 ، صفحه 44
4. مكی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، جلد 8، تهران، نشر ناشر، 1363، صفحه 406
5. دهنوی، م. مجموعه ای از مكتوبات، سخنرانی ها و پیام های آیت الله كاشانی، جلد 1، تهران، نشر چاپ پخش، 1361، صفحه 11
6. محمدی، علی، آیت الله كاشانی آیت استقلال، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، صفحه 53
7. حسینیان، روح الله پیشین، صفحه 46
8. دهنوی، م، پیشین، صفحه 46
9. عاقلی، باقر، نخست وزیران ایران، تهران، نشر جاوید، 1370، صفحه 649
10. مدنی، سیدجلال، تاریخ سیاسی معاصر ایران، جلد 1، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361، صفحه 171
11. قنات آبادی، شمس، خاطرات شمس قنات آبادی، تهران، مركز بررسی اسناد تاریخی، 1377، صفحه 63
12. حسینیان، روح الله، پیشین، صفحه 53
13. حسینیان، روح الله، پیشین، صفحه 59
14. روزنامه اطلاعات، 30/9/1329
15. روزنامه اطلاعات
16. روزنامه اطلاعات، 30/9/1329
17. حسینیان، روح الله، پیشین، صفحه 98
18. محمدی، علی، پیشین، صفحه 72
19. محمدی، علی، پیشین، صفحه 78
20. روزنامه اطلاعات، 2/10/1330
21. روزنامه اطلاعات 28/4/1330
22. محمدی، علی، پیشین، صفحه 104