مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۱۱۰۱
حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان:
من از مقام معظم رهبری شنیدم که می­‌فرمودند: «این­قدر نگارش تاریخ در اوایل انقلاب اسلامی برای ما اهمیت داشت که یک بار با آقای هاشمی تصمیم گرفتیم یکی از ما کارهای اجرایی را رها کند و به نگارش تاریخ انقلاب اسلامی و سر و سامان دادن به این موضوع بپردازد.»
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۰ - ۰۱ مرداد ۱۳۹۶ - 2017July 23
پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی - مجله فرهنگ و علوم انسانی "عصر اندیشه" نوشت: روح‌الله حسینیان در زمره آن دسته از مسئولان جمهوری اسلامی به شمار می‌آید که در سوابق خود دو دوره کاری کاملاً متفاوت را تجربه کرده است. وی که در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب با ورود به دستگاه قضایی و فعالیت در دادستانی انقلاب اسلامی مشهد، تهران و سیستان و بلوچستان و نیز دادگاه ویژه روحانیت و حتی وزارت اطلاعات، عملاً به عنوان یک شخصیت قضایی و اطلاعاتی شناخته شد، پس از مدتی تغییر مسیر داد و با حضور در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، قدم به عرصه تاریخ‌پژوهی و تاریخ‌نگاری گذاشت و سال‌های متمادی از دوران خدمت خود را صرف تاریخ انقلاب اسلامی کرد و در کسوت یک مورخ پرگار، کتب تاریخی متعددی را به رشته تحریر درآورد که بی‌شک مجموعه 5 جلدی انقلاب اسلامی در ایران: زمینه‌ها، چگونگی و چرایی سرآمد آنهاست. وی همچنان ریاست یکی از مهمترین مراکز تاریخ‌نگاری کشور را بر عهده دارد.

بر اساس چه ضرورتی وارد مرکز اسناد انقلاب اسلامی شدید و چه اقداماتی را پس از ورودتان صورت دادید؟

تاریخ نگاری و تدوین تاریخِ واقعه­‌ای مانند انقلاب اسلامی بسیار مهم است؛ چه در راستای آسیب­‌شناسی آن واقعه، چه در ارائه آن به نسل­های آینده و چه در پیگیری علل و اسبابی که موجب به وجود آمدن آن واقعه شده­‌اند.

یکی از دغدغه­‌های حضرت امام قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مسئله نگارش تاریخ انقلاب اسلامی بود که در پیامی که در سال 1357 در رابطه با شهادت مردم «جهرم» و «کرمان» صادر کردند، بر آن تأکید ورزیدند با این مضمون که «از هم اکنون باید کسانی باشند که حوادث تاریخ انقلاب اسلامی را با انگیزه­‌های آن برای نسل­‌های آینده روشن کنند و چه­‌بسا چیزهایی امروز برای شما واضح، روشن و آشکار است ولی بر اثر مرور زمان تغییر پیدا می­کند.»

من از مقام معظم رهبری شنیدم که می­‌فرمودند: «این­قدر نگارش تاریخ در اوایل انقلاب اسلامی برای ما اهمیت داشت که یک بار با آقای هاشمی تصمیم گرفتیم یکی از ما کارهای اجرایی را رها کند و به نگارش تاریخ انقلاب اسلامی و سر و سامان دادن به این موضوع بپردازد.»

تجربه­‌ای که ما از تاریخ داریم همین است که سهل­‌انگاری در نگارش تاریخِ وقایع موجب شده است ماهیت حوادث اسلامی و انقلاب­‌های اسلامی یعنی انقلاب­‌هایی که اسلام در آن نقش برجسته­‌ای دارد، به دلیل کم­‌کاری دوستان و پرکاری مخالفین تقریباً به شکل مقوله­‌ای منحرف شده به دست ما برسد.

به عنوان نمونه جریان تحریم تنباکو توسط مرجعی به نام «میرزای شیرازی» و مراجع محلی ایران مانند «میرزای آشتیانی» و بسیاری از علما در تبریز، شیراز، اصفهان و خراسان پیگیری شد و به ثمر نشست و موجب عقب­‌نشینی دولت و استعمار انگلیس گردید، اما به دلیل کم­‌کاری در نگارش تاریخ، روشنفکران شبهات بسیاری را مطرح می­کنند و اتهامات فراوانی را می­زنند و حتی در اصل این­که جریان تنباکو توسط میرزای شیرازی رقم خورده است یا نه شبهه ایجاد می­کنند.

البته باید بگوییم رحمت خدا بر یکی از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی که کتاب واقعه رژی را نوشت که مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم آن را چاپ کرده اما بسیار کم­‌کاری شده است.

در انقلاب مشروطه شما ملاحظه می­کنید با این­که نقش­‌آفرین اولیه آن علمای نجف و علمای محلی بلاد ایران بودند، اما یک کتاب تاریخ مشروطه توسط خودی­‌ها، علما و کسانی که تاریخ و آن واقعه را رهبری کردند و به وجود آوردند نوشته نشده و همه توسط مخالفین این قشر به رشته تحریر درآمده است؛ به همین خاطر بسیاری از شبهات و بی­‌انصافی­‌ها در تاریخ مشروطه نمود پیدا کرده است.

در نهضت ملی شدن صنعت نفت نقش اول را مذهبیون به رهبری آیت­‌الله کاشانی ایفا نمودند و بسیاری از علمای بلاد مثل آیت‌الله خوانساری و آیت الله صدر از آن حمایت کردند و مصدق تقریباً آخرین نفری بود که به این نهضت پیوست.

یعنی وی تا آذرماه سال 1329 جزو مخالفین ملی شدن صنعت نفت بود اما وقتی تبدیل به یک خواست عمومی و بسیج ملی شد، او هم خودش را به این موج پیوند داد.

در جریان دفاع از شمال ایران هم که ما با روسیه جنگ داشتیم، علما نقش بسزایی را در دفاع از کشور بروز دادند؛ گرچه حکومت به دلیل بی­‌لیاقتی و بی­‌تجربگی نتوانست از این امکان خوب استفاده کند ولی به هر حال یک حماسه ملی مقابل تجاوزگران و اشغالگران ایجاد شد لکن در حال حاضر این موضوعات به خوبی بیان نشده است.

به همین خاطر من نیز مانند سایر دوستان همیشه این دغدغه را داشته­‌ام که درباره موضوعات تاریخی و احیاناً انحرافاتی که در زمان پیروزی و حاکمیت انقلاب و رهبران آن در حال به وقوع پیوستن است، به فعالیت و تحقیق بپردازم و به همین علت وقتی مقام معظم رهبری از من سؤال کردند: «بعد از دادستانی دادگاه ویژه روحانیت کجا می­خواهی بروی؟» گفتم مرکز اسناد انقلاب اسلامی و در ادامه تصریح کردم قول می­دهم آن­جا را به یک سنگر تبدیل کنم و ایشان هم از من حمایت کردند.

پیشنهاد از جانب چه کسی بود؟

پیشنهاد از طرف آقای سیدحمید روحانی بود و ایشان یک نامه به مقام معظم رهبری فرستاده بودند و رهبری هم موافقت نمودند و از من هم پرسیدند چرا می­خواهی بروی؟ گفتم من یک دغدغه این­‌چنینی دارم و قول می­دهم آن­جا را تبدیل به سنگری برای دفاع از انقلاب اسلامی کنم.

مرکز تا زمان ورود جنابعالی خروجی خاصی نداشت و فعالیتش خیلی محدود بود و طبق گفته آقای روحانی هم از سال 59 به بعد صرفاً به جمع­‌آوری اسناد طبقه­‌بندی شده پرداخته شد.
اما از زمانی که شما آمدید، این نگاه تغییر کرد و شما به شکل جدی به فکر افتادید که این اسناد و آرشیو به تولید برسد. به طوری که از مقطعی آقای روحانی هم (طبق گفته خودشان) با این مشی شما مخالفت می­کند و از مجموعه مرکز اسناد خارج می­شود. چه اتفاقی رخ داد که این انگیزه در شما ایجاد شد که اسناد تاریخی به محصول برسد، تولید شود و در دسترس افکار عمومی و مخاطبین قرار گیرد؟

از زمانی که من آمدم، اولین تشخیصم ضرورت سازماندهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی بود؛ یک سازمان که می­خواهد تاریخ انقلاب اسلامی را با آن ابعادش بنویسد، اول باید تشکیلات داشته باشد و دوم باید برنامه مشخصی برای خود تدوین کند.

ما در اولین اقدام 10 نفر از متخصصین دانشگاه را دعوت کردیم و یک طرح 10 ساله برای انقلاب اسلامی نوشتیم که مجموعه این طرح، 1880 عنوان موضوع تاریخی بود که اگر تاریخ انقلاب اسلامی به عنوان مقدمه و مؤخره و چرایی و چگونگی می­خواهد نوشته شود، باید درباره این 1880 عنوان، پژوهش صورت بگیرد.

در بازنگری­‌هایی که انجام دادیم، این مجموعه را خلاصه کردیم و 1000 عنوان را از آن استخراج نمودیم، با تجمیع برخی از موضوعات، و تصریح کردیم تاریخ انقلاب اسلامی به نظر ما از سه عنصرِ محرک یا سه عنصرِ به وجود آورنده تشکیل شده است: یکی ایدئولوژی انقلاب اسلامی و اندیشه­‌هایی که پشت آن حادثه قرار داشت، یکی مردم و یکی هم رهبری انقلاب اسلامی.

آن 1000 عنوان را بنابر این سه محور نوشتیم و در گام اول شخصاً طرح را خدمت مقام معظم رهبری بردم؛ ایشان نیز پس از گذشت چند روز طی دیداری مجدد فرمودند: «بهترین برنامه­‌ای که برای تاریخ انقلاب اسلامی تاکنون دیده­‌ام همین برنامه شما بود.»

دومین دغدغه ما سازماندهی بود که اگر کاری با این وسعت می­‌خواهد انجام شود، اسناد و منابع می­‌خواهد. یادم می­‌آید وقتی اینجا را از آقای روحانی تحویل گرفتم، به همراه ایشان که به اتاق آرشیو رفتیم به من گفتند: «شما بعد از آقای عرفاتی ـ یکی از همکاران ما ـ دومین نفری هستید که به این آرشیو سرکشی کردید؛ یعنی تأکیدشان بر این بود که این­جا باید حفظ شود تا یک وقت دستبردی صورت نگیرد.

ولی واقعیت دیگری هم بود که من به نظرم رسید ما نمی­‌خواهیم انباری از اسناد ذی­­‌قیمت را این­جا ایجاد کنیم و در دسترس هیچ محققی قرار ندهیم؛ به هر حال ما هم رهبری، هم ایدئولوژی و هم مردم ایران و هم رهبران ایرانی را چنان مورد اطمینان می‌دانستیم که هر چند سند در مورد این­ها منتشر می­‌شد، به نفع انقلاب بود و چیزی برای سانسور و در اختیار دیگران نگذاشتن نداشتیم.

ما با سازمان­‌های مختلف نظیر ارتش، نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی، حفاظت اطلاعات و رکن دوم سابق ارتش و دادگاه انقلاب اسلامی و بسیاری از جاهایی که دارای پرونده و سند بودند تماس گرفتیم تا به ما کمک کنند و شخصاً نامه­‌هایی را به محضر مقام معظم رهبری فرستادم و گفتم تدوین تاریخ انقلاب اسلامی که خدمت شما ارائه کردیم نیاز به اسناد بیشتری دارد و شما راهنمایی­‌مان کنید.

ایشان نیز طی یک دستور از تمام سازمان­‌های دولتی و وزارت­خانه­‌ها خواستند به مرکز اسناد انقلاب اسلامی کمک کنند. نمی‌خواهم آمار بگویم ولی ما ده­‌ها برابر نسبت به آن 14 سال قبل از حضور بنده سند جمع­‌آوری کردیم؛ هنوز هم روزانه هزاران برگه سند به آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی اضافه می­شود.

این ماجرای اسناد بی­‌زبان تاریخ انقلاب اسلامی بود ولی ما منبع مهمی همچون خاطرات داشتیم. ما تلاش کردیم افراد و شخصیت­‌های مختلف بیایند و خاطراتشان را بگویند؛ در آن زمان گفتن خاطره در ایران فرهنگ نشده بود و ما به هر کسی مراجعه می­کردیم، بهانه می­‌آورد که گفتن خاطره ضدارزش و جزو ریاکاری است؛ چاره­‌ای نداشتیم جز این­که این تابو را بشکنیم و این با چاپ برخی از خاطرات میسر بود.

بعد از چاپ خاطرات این فضا شکسته شد و بسیاری از کسانی که با گفتن خاطراتشان مخالفت می­کردند، خودشان پیشنهاد دادند خاطراتشان را بگویند و این کار الان جزو فرهنگ شده است و خودشان پیگیری می­کنند که چرا چاپ نمی­‌کنید یا چرا با تأخیر چاپ می­‌کنید.

بالاخره کار آسانی نبود؛ کاری که منابع شفاهی باید آن را می­‌دیدند و نتایجش را لمس می­‌کردند تا بتوانند تصمیم بگیرند و همکاری کنند و باید این را بگویم که در حال حاضر یکی از غنی­‌ترین آرشیوهای تاریخ شفاهی در دنیا هستیم. من حس رقابت با کسی ندارم و تمام سازمان­‌هایی که تاریخ­‌نگاری می­‌کنند را در راستای انقلاب اسلامی می­‌دانم و به همه هم اعلام کرده­‌ام هر کاری از دست من ساخته است، برای کمک به سایر سازمان­‌ها خواهم کرد.

واقعاً احساس می­‌کنم ما گروهی هستیم که هرکدام از یک دیدگاه و منظر تاریخ انقلاب را می­‌نویسیم و مکمل یکدیگر هستیم؛ نه رقیبیم، نه دشمن و نه مخالف یکدیگر و نباید خودمان را خیلی به این بحث­‌های تنش­‌زا درگیر کنیم.

اگر انتقادی باشد، ما استقبال می­‌کنیم و در بعضی مسائل هم به اشکالات خود معترفیم. بالاخره یک تجربه ابتدایی است، ولی در مجموع باید برایند یک سازمان را مورد ارزیابی قرار داد.

بنابراین یکی از کارهای دیگری که سازماندهی کردیم، وارد کردن اسناد داخل مرکز اسناد بود. خوب حالا این همه سند که به درد محقق نمی­خورد و به قول معروف مانند یک سوزن است در انبار کاه؛ لذا این­ها باید سازماندهی می­شد.

برای اولین بار در ایران شروع به سازماندهی و کامپیوتری کردن اسناد کردیم که محقق هر موضوعی را که می­خواهد ارائه دهد، سندش را ببیند و اگر قابل استفاده است، استفاده کند و این، به عنوان مهم­ترین کار مرکز اسناد معرفی شد و زمانی هم که از یونسکو برای بازدید آمدند، اعتراف کردند این­جا اولین جایی است که می­‌بینیم اسناد را این­قدر دقیق و خوب سازماندهی کرده­‌اند. 

یکی هم مسئله ارائه بود. بالاخره نمی­‌توانستیم نگهبان این همه اسناد و خاطرات باشیم و باید این­‌ها در اختیار محقققین یا نسل جوان یا خوانندگان قرار می­گرفت.

بسیاری از کتاب­‌های ما سند خام است. در برخی موضوعات حتی قضاوت هم نکردیم. مثلاً دکتر شریعتی شخصیتی در تاریخ انقلاب اسلامی بوده که در دعوت نسل روشنفکر آن زمان به اسلام و جلوگیری از مارکسیست شدن آن­ها نقش مهمی ایفا کرده و قبل و بعد از انقلاب هم در معرض بگومگوهای فراوانی قرار گرفته است.

ما بدون هیچ قضاوتی اسناد مربوط به ایشان را سازمان‌دهی کردیم و به چاپ رساندیم؛ مقدمه­‌اش را هم من نوشتم که ما به دلیل اختلاف­‌نظرهای موجود، در خصوص این اسناد هیچ قضاوتی نمی­‌کنیم و این­‌ها را در اختیار محققین و خوانندگان قرار می­دهیم تا خودشان قضاوت کنند.

در مورد خاطراتی که منتشر کردید، بعضی به این نکته اشاره می­‌کنند که برخی از این خاطرات دچار تناقض است. نظر شما چیست؟

بله حرف درستی است. بالاخره راوی انسان است و انسان هم فراموشکار. من نمی­‌توانم این خاطرات را این­جا انبار کنم و بگویم ممکن است تناقض داشته باشد.

مثلاً فلان آقا گفته این اتفاق در فلان روز افتاده است. بعد از این­که منابع فراوان شد و زیاد به رشته تحریر درآمد، محقق می­‌تواند صحیح را از غلط تشخیص دهد و الان کار ما نیست؛ در حال حاضر ما باید تلاش کنیم منابع تاریخ­‌نگاری را افزایش دهیم و در دسترس بگذاریم.

بعضی از کتاب­‌های ما هم تحلیلی است؛ مثل کتاب تاریخ انقلاب اسلامی که توسط بنده نوشته شده است. نکته جالب این‌جاست که نیروهای مرکز اسناد انقلاب اسلامی دو بار خدمت مقام معظم رهبری رسیدند و هر دو بار رهبری ما را به رابطه با نسل جوان با نوشتن کتاب­‌های ساده سفارش کردند که حاصل ملاقات اول ما با ایشان منجر شد به چاپ کتاب دانستنی­‌های انقلاب اسلامی که یک دوره 50، 60 جلدی از دانستنی­‌های انقلاب اسلامی برای نسل جوان به زبان ساده ولی مستند است. 

مرتبه دوم هم تأکید رهبری بر همین بود و فرمودند: «یک کاری بکنید که فقط برای محققین ننویسید. برای امروزی­‌ها و نسل جوانی که نمی­‌دانند چه اتفاقی افتاده است، برای آن­ها هم بنویسید» و از نتیجه این ملاقات هم مؤسسه­‌ای به نام «موسسه فرهنگی هنری انقلاب اسلامی» ایجاد شد که کارش ساختن بعضی از تیزرها، قطعات تاریخی و بعضی خاطراتی بود که تلویزیون پخش می­کند.

به نظر می­‌رسد مرکز اسناد انقلاب اسلامی بیش از آن­که به فکر تدوین و نوشتن تاریخ عالمانه و محققانه باشد، در پی تولید تاریخ شفاهی و انتشار کتاب­‌های خاطرات است. آیا اصرار بیش از حد بر انتشار و تولید تاریخ شفاهی درست است؟ آیا باعث نمی­شود افراد خودشان را از کار محققانه و عالمانه تاریخی بی­‌نیاز بدانند؟
 
با در نظر گرفتن این موضوع که تاریخ شفاهی یک تاریخ­‌نگاری کامل و همه­‌جانبه محسوب نمی­شود.ما هیچ وقت تاریخ شفاهی را به عنوان یک تاریخ تمام­‌عیار فرض نکردیم؛ ما گفتیم یکی از منابع تاریخ انقلاب اسلامی خاطرات و تاریخ شفاهی است. در تاریخ اسلام اکثر تاریخ­‌های معتبری که برای ما باقی مانده تاریخ شفاهی است؛ شما به تاریخ طبری مراجعه کنید، می­‌گوید فلانی از فلانی از فلانی روایت کرده است.
 
به اصطلاح می­‌گویند روایت یک حادثه «عَن شهودٍ» است. حالا ممکن است یک نفر دیگر غیر از این را نقل کند و ممکن است نفری دیگر از بُعدی دیگر نگاه کرده باشد و طور دیگری دیده و آن برداشت خودش را با چیزی که دیده مخلوط و ممزوج کرده و چیز دیگری اتفاق افتاده باشد.

حالا آیا باید بگویند تاریخ اسلام یک تاریخ شفاهی و پر از تناقض است و باید آن را تعطیل کنند و بگویند ما هیچ واقعه­‌ای را نمی‌توانیم اثبات کنیم؟
نه! آمدند تحقیق کردند و ملاک­‌هایی را برای تشخیص سره از ناسره قرار دادند؛ راوی اهل ضبط بوده؟ حافظه­‌اش خوب بوده یا نبوده؟ راوی راستگو بوده یا نه و روایتش دقیق بوده یا نبوده؟ این تقسیم­‌بندی­‌ها در علم «درایه» و «حدیث» به وجود آمده که تشخیص بدهند کدام صحیح است و کدام صحیح نیست؟

کدام حجت است و کدام نیست؟ به کدام می­‌شود اعتماد کرد و به کدام نمی­‌شود؟ تاریخ شفاهی فی­‌نفسه در ردیف یکی از منابع تاریخ است مانند اسناد و اسناد هم به تنهایی کافی نیست. ما در بخشی از آرشیو بیش از صدهزار تصویر و بسیاری از صوت­‌ها، سخنرانی­‌ها و جلسات مربوط به قبل و بعد از انقلاب را جمع­‌آوری، نگهداری، سازماندهی و شناسایی کرده­‌ایم که این به محقق در برخی حوادث تاریخی بسیار کمک می­کند.

ما یک­سری کتاب تاریخی داشتیم که توسط معاندین و مخالفین جریان انقلاب نوشته شده است. ظاهراً در دوره­‌ای این کتب توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی خلاصه شده است. مثل کتاب­‌های فریدون آدمیت و کسروی.آیا چنین خبری درست است؟ یعنی آیا مرکز اسناد انقلاب اسلامی به خلاصه کردن این کتاب­‌ها مبادرت داشته است؟ اگر جواب مثبت است، آیا دامن زدن به بحث­‌های تاریخی که توسط افراد منحرف نوشته شده است در برهه­‌ای از زمان درست بود؟

خیر مرکز هیچ­‌وقت چنین کاری نکرده بود. این حرف درست نیست ولی در بحث اندیشه­‌ای، ما ناچاریم به اندیشه­‌های فریدون آدمیت بپردازیم. در بحث اندیشه انقلاب اسلامی ناچاریم به اندیشه­‌های کسروی و فراماسونرها و امثال این­‌ها بپردازیم. 

لذا یک بعد بسیار مهم و عمیق تاریخ­‌نگاری، همین بعد فکری و اندیشه­‌ای است که یکی از محورها یا یکی از ابعاد تاریخ­‌نگاری انقلاب اسلامی محسوب می­شود. تفکرات مختلف بایستی نقد و بررسی شود و از درون آن الگوی ایده­‌آل استخراج گردد.

مرکز اسناد انقلاب اسلامی چند سال پیش شعاری را مطرح کرد با عنوان «هر پنج روز یک کتاب». ماجرا چه بود؟ مرکز این حجم از کتاب را کی و کجا و توسط چه کسانی تهیه کرده بود؟

چه­‌بسا این شائبه هم ایجاد می­‌شد که مرکز به سمت کمیت رفته و از کیفیت عدول کرده است.این یک اصل ثابت نیست که هرچه کمیت بیشتر شود، کیفیت کاهش یابد. ممکن است کیفیت و کمیت با هم بالا بروند و گاهی اوقات هم ممکن است اصلاً هردو پایین باشند؛ لذا این­ها نه رابطه عکس با هم دارند نه رابطه مساوی و می­تواند متفاوت باشند.

ما یک برنامه 10 ساله را با هزار موضوع تدوین کردیم که باید بررسی می­شد؛ از این میان 100 موضوع را برای هر سال انتخاب کردیم تا محور کارمان مشخص باشد؛ سپس اقدام به برنامه­‌ریزی کردیم که به یکی از تجربیات سیاحتی من ختم شد. یک سال به نمایشگاه کتابی که در سوریه با نام «اسد» برگزار شده بود، رفتم و در آن­جا غرفه­‌های کشور مصر را مملو از کتاب­‌های خوب و جدید دیدم. با ناشرین آن­ها صحبت کردم که واقعاً شما این همه کتاب را با این دقت و کیفیت چگونه توانسته­‌اید تولید کنید؟

گفتند «ما از دانشگاه­‌ها استفاده می­کنیم؛ موضوعاتمان را به دانشجویانی که می­‌خواهند رساله دکتری بنویسند ارائه می­‌دهیم و با دانشگاه هم هماهنگ کرده­‌ایم که این­‌ها پژوهش کنند و نتایج تحقیقات‌شان را بعد از قبولی در اختیار ما بگذارند.»

ما آمدیم بر اساس همین ایده برنامه­‌ریزی کردیم و به معاونت پژوهشی­‌مان گفتیم شما لازم نیست مستقیم وارد تحقیق و پژوهش شوید بلکه نظارت پژوهشی کنید؛ یعنی اگر ناشرین مصری نظارت هم نداشتند، ما این­جا واحد نظارت تأسیس کردیم.

به این ترتیب با بسیاری از دانشگاه­‌ها پروتکل امضا شد و موضوعات را در اختیارشان قرار دادیم تا انتخاب کنند. اسناد، منابع، پول و نظارت از ما بود و دانشگاه هم کار خودش را انجام می­داد.

خیلی از کار­هایی که انجام شده، رساله دکتری کسانی است که در دانشگاه­‌ها کار کرده­‌اند. در رابطه با کتاب­‌هایی که به شخص سفارش می­‌دهیم، یک شورای بررسی تشکیل می­‌دهیم تا درباره کلیت کتاب تصمیم­‌گیری شود و پس از تأیید به کارشناس داده 
می­‌شود؛ کارشناس می­‌خواند و اظهارنظر می­‌کند، اگر اثر نیازمند اصلاح اساسی باشد، محقق را در جریان قرار می­‌دهند و پس از این­که کارشان تمام شد، متن اصلاحی را به نویسنده برمی­‌گردانند و باز دوبار دیگر فرایند ارزیابی را انجام می­دهند و بار آخر شخصاً بررسی و ارزیابی می­‌کنم و بعد برای چاپ انتخاب می­شود.

الان هم تولید ما فرقی نکرده و به همان روال سابق هر پنج روز یک کتاب را تولید می­کنیم اما به دلیل مشکلات مالی که اقتصاد عمومی جامعه دچار آن شده است نمی­‌توانیم چاپ کنیم؛ ما برنامه­‌ریزی کرده­‌ایم که در شهریورماه 1399 چه کتابی را چاپ کنیم؛ تا سه سال دیگر این­که کدام کتاب در چه ماهی باید چاپ شود مشخص است. 

اصل کتاب­‌ها به مرحله تولید رسیده ولی چاپش به علت مشکلات مالی به تأخیر افتاده است.

یکی از موضوعاتی که در رابطه با مرکز اسناد مطرح می­شود، استفاده از نیروهای جوان است. چهره جوان یک حسن دارد و آن هم بحث انرژی، فعالیت و سخت‌کوشی است ولی یک عیب هم دارد و آن بحث تجربه تاریخ­‌نگاری و تخصص در این حوزه است.

بعضاً افرادی را میبینیم که دانشجوی کارشناسی ارشد یا دکتری بوده­‌اند که در این­جا مشغول شده­‌اند و کتاب­‌هایی نوشته­‌اند. این چگونه قابل توجیه است؟آیا درصد خطا را بالا نمی­‌برد؟

ما به مرکز اسناد انقلاب اسلامی به عنوان یک کار محدود تاریخ­‌نگاری نگاه نمی­‌کنیم بلکه افق دید ما به این مرکز به مثابه یک مکتب است. این گونه نگاه می­کنیم که بیایند، آموزش ببینند، تجربه پیدا کنند و توزیع شوند. 

وقتی دوستان می­‌خواهند جای دیگری بروند، می­گوییم مزاحم آن­ها نشوید و بگذارید بروند؛ این­ها چند سال در مرکز تجربه کسب کرده­‌اند و نیروی جمهوری اسلامی و انقلاب هستند و هرجایی هم که بروند خدمتگزار انقلاب اسلامی خواهند بود. ولی ما در تعامل با نیروهای باتجربه با دو مشکل مواجه بودیم: یکی این­که افکار آن­ها شکل گرفته بود یعنی تفکر و ذهنیتی از تاریخ در ذهنشان نقش بسته بود که قابل اصلاح نبود و با اندیشه انقلاب اسلامی به اجماع نمی­رسید.

مسئله بسیار مهم دیگر این بود که توقعشان خیلی بالا بود و مرکز نمی­‌توانست به آن توقعات و انتظارات پاسخ دهد. شاید هم برحق بود ولی ما توان برآورده کردنش را نداشتیم. بالاخره نسل جوان نسلی است که قابلیت صحبت کردن دارد و اگر اشکال منطقی مطرح شود می­‌پذیرد. ضمن این­که ما تا چه زمانی می­توانیم به نیروهای گذشته اعتماد کنیم؟

بالاخره ما به زودی خواهیم رفت و چند سال دیگر می­میریم؛ نمی­شود همیشه بر ما که نیمه­‌زنده هستیم اعتماد کرد. نسل آینده باید این کاری را که ما شروع کردیم، پیگیری کند. به هر حال بهتر است ما از نسل جوان و تجربیات و روحیه آ­ن استفاده کنیم. 

نسل جوان امروز با نسل ما خیلی تفاوت دارد؛ چه در فهم مسائل و چه در تحلیلْ بسیار دقیق­‌تر و ریزبین­‌تر است و گاهی بسیار عالمانه­‌تر از کسانی که پا به سن گذاشته­‌اند برخورد می­کند. نه این­که بگوییم باتجربه­‌ها بروند و در خانه­‌شان بخوابند؛ خیر، در خدمت آن­ها هم هستیم.

معاونین و مشاورین بنده هم افراد جوان هستند و هم افراد مسن و از هر کسی که در این راستا بتواند قلم بزند استفاده می­کنیم اما ترجیحاً تمایل‌مان به جوانان بیشتر است چون آنان هستند که باید آینده را مدیریت کنند.

مرکز اسناد چندین سال است که به تولید پژوهش­‌های تاریخی اشتغال دارد. آیا مرکز توانسته آن حلقه مفقوده تاریخ­‌نگاری جمهوری اسلامی را که یک روش­‌شناسی بومی در این حوزه است تولید کند؟

روش­‌شناسی یکی از مسائل بسیار مهم تاریخ­‌نگاری است. یک روش­‌شناسی را مارکسیست­‌ها داشتند و آن هم بر اساس تعریفی بود که از تحولات تاریخی به دست آورده بودند که به اصطلاح اقتصاد را زیربنا می­دانستند و ابزار تولید و تغییر آن را موجب به وجود آمدن روندهای تاریخی فرض می­کردند. این قالبی بود که آن­ها درست کرده بودند و می­خواستند حوادث را در آن بگنجانند؛ این شدنی نیست.

تاریخ روندی پرنوسان است که نمی­شود آن را در هر قالبی گنجاند. ما هم می­گوییم به دلیل این­که انسان موجودی مختار است، در بزنگاه­‌های تاریخی می­تواند تصمیمی خاص بگیرد؛ لذا نمی­شود تاریخ در یک قالب و شیوه یکنواخت به نگارش دربیاید. عناصر مهم تاریخ­‌ساز از دیدگاه شیعه این سه مؤلفه هستند: مردم، ایدئولوژی و رهبری و ما در تمام مراحل تاریخ­‌نگاری­‌مان به این سه مسئله پرداخته­‌ایم. 

ما در تاریخ شفاهی خاطرات افراد غیرمعروف را نیز جمع­‌آوری کرده­‌ایم. مثلاً راوی یک فرد بازاری یا یک بقال است که در میدان «شهدا» یا «ژاله» سابق کار می­کرده است؛ از طرف مرکز رفتیم و خاطرات او را گرفتیم و نقش او را مشخص کردیم. 

بسیاری از مردم عادی آمدند مصاحبه کردند و خاطراتشان را طرح نمودند. حتی در ضبط تاریخ شفاهی هم این سه عنصر رعایت می­شود و این سه مؤلفه را در نظر می­گیریم.

به عنوان یک مورخ و کارشناس تاریخ آیا این ایده را قبول دارید که مورخ باید یک حادثه تاریخی را بدون منظر بنویسد؟ یعنی زمانی که قلم به دست گرفته و مشغول پژوهش است، تعصبات، حب و بغض، زندگی و پیشینه خود را کنار بگذارد و بنویسد یا چنین چیزی اصلاً امکان ندارد و همواره مورخ منظر خودش را دخیل می­کند؟

قلم بیانگر شخصیت افراد است. شخصیت نویسنده آن تفکر، اندیشه و احیاناً طبقه و محیطی است که در آن­جا رشد کرده است. نویسنده براساس آن تفکر و شخصیتی که دارد، شروع به نوشتن می­کند که البته این ایراد نیست؛ به هر حال هرکسی صاحب یک تفکر است و به همین دلیل هم اختلاف کثیری در تحلیل­‌ها وجود دارد.

کسی که جزو جبهه ملی است، تاریخ را برمبنای ملیت می­نویسد و نقش محوری برای جریان­‌های ملی­‌گرا قائل می­شود و آن کسی هم که مارکسیست است، اصلاً خودش را محور عالم فرض می­کند و تاریخ را بر محور خود می­نویسد.

کسی که با انقلاب مخالف است، تاریخ را یک طور می­نویسد و کسی که موافق است طور دیگر. یعنی واقعیت خارجی این دید را به ما می­دهد که نمی­‌توانیم فردی را بدون منظر بیابیم که جدا از تفکرات محیطی و شکل­‌بسته قبلیِ خود قضاوت کرده باشد که البته این ایراد نیست.

اشکالی که می­‌توان به تاریخ­‌نگاری گرفت این است که مورخ مستند می­نویسند یا خیر؟ داده­‌های او صحیح است یا غلط؟ یعنی بین منابع و مستندات با تحلیل شما باید جدایی باشد. اگر داده­‌ها با واقعیت انطباق پیدا کرد، می­توانیم بگوییم تاریخی صحیح نوشته شده است.

می­خواهم بگویم به تحلیل که می­رسیم، مشخص می­شود آیا تحلیل ارائه شده برمبنای تاریخ واقعی است و با اسناد انطباق دارد یا نه؟ گاهی نویسنده اسنادی را می­‌آورد ولی تحلیلی که ارائه می­‌دهد اصلاً با منابع همخوانی ندارد؛ برعکس این قضیه هم ممکن است. مثلاً شخصی بدون منبع مطلبی را بیان کند که کاملاً مطابق با واقعیت است. این­ها با هم تفاوت دارد. پس باید در تاریخ‌نگاری این اصل رعایت شود که گفته­‌ها و تحلیل­‌ها با مستندات منطبق باشند و الا هر کسی یک تفکر و یک حب و بغض دارد که در نگارش تاریخ تأثیر می­گذارد.
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه های کتاب