مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۱۱۳۳
موسی حقانی در گفتگوی تفصیلی با "پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی" مطرح کرد
رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران گفت: بعضی‌ از جریان‌هایی که در مشروطه به غرب اعتماد کردند٬ بعدا هم پشیمان شدند. من اسم نمی‌برم ولی از یکی از همین آقایان که بعدها پشیمان شد نقل است که ما فکر می‌کردیم از این طریق به آزادی و برابری و عدالت و... می‌رسیم ولی فهمیدم که نه اصلا فراماسونری دکان سیاسی انگلستان است. خوب این‌ها کسانی بودند که عمق جریان را درک نکرده بودند و به غرب اعتماد کرده بودند.
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۶ - ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ - 2017August 05
پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ سیدمحمدمهدی توسلی-محمد جعفربگلو: مشروطه، سرآغاز تکاپوی مردم ایران برای کاهش اختیارات پادشاه بود و در این میان، روحانیون و نیروهای مذهبی مانند گذشته پیشگام بودند. آنان با تحصن در مکان‌های مذهبی به دنبال همگانی کردن جنبش بودند و می‌کوشیدند تا نهضت از دایره دین، مذهب و شریعت خارج نشود.

درحالی که مکان‌های مذهبی به عنوان محل تحصن علما انتخاب شده بود، ناگهان گروهی از غربگرایان در سفارت انگلیس بست نشستند و با القای اعضای سفارت، خواستار "مشروطه" شدند. از همین زمان بود که انحراف مشروطه آغاز شد. پس از این اندک‌اندک غربگرایان که اغلب لائیک بودند و به غرب اعتماد فراوان داشتند، روحانیت را از صحنه سیاست کشور عقب راندند. اما در نتیجه حذف روحانیت، نه تنها دموکراسی برقرار نشد، بلکه به روی کار آمدن یک دیکتاتور مثل رضاخان منجر شد.

این اتفاق در اوایل دهه 30 نیز رخ داد؛ درحالی که نیروهای مذهبی در ملی کردن صنعت نفت ایران نقش بی‌بدیلی داشتند، به ناگاه با بی‌مهری جریان ملی‌گرا مواجه شده و از صحنه سیاست کشور طرد شدند. در این میان نیروهای ملی، مزد اعتماد خود به غرب را در 28 مرداد 1332 گرفتند و توسط امریکا وانگلیس ساقط شدند. بدین ترتیب بار دیگر، اعتماد به غرب از یک‌سو، و حذف روحانیت از سوی دیگر به شکست نهضت انجامید.

با وجود این دو تجربه ناخوشایند در تاریخ ایران، باز هم شاهد فعالیت گروه‌های اعتمادکننده به غرب در دوران نهضت اسلامی هستیم. آنان نه تنها به غرب اعتماد فراوان داشتند بلکه در مبارزه با استبداد داخلی نیز خط سازش را دنبال می‌کردند و همانند اسلاف خود اعتقاد داشتند که "شاه باید سلطنت کند نه حکومت". با وجود اینکه جریان اعتمادکننده به غرب، در سه برهه حساس تاریخی فعال بود و در دو نهضت، یعنی نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت باعث انحراف جنبش شده بود، اما در دوران نهضت اسلامی موفق نشد تا انقلاب را از مسیر خود خارج کند. 

لذا بررسی امتداد خط اعتمادکننده به غرب در طول تاریخ موضوع مهمی است که علامت‌های سوال فراوانی پیرامون آن وجود دارد. اینکه چگونه این جریان باعث انحراف دو جنبش نخست شد و چگونه موفق نشد انقلاب اسلامی را از مسیر خود منحرف کند مهم‌ترین پرسش در این‌ رابطه است.

لذا در آستانه سالگرد امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار تصمیم گرفتیم تا با یک محقق و مورخ مشروطه‌شناس به گفتگو بنشینیم. برهمین اساس به موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران رفتیم تا با دکتر موسی حقانی صحبت کنیم.

موسی فقیه حقانی، پژوهشگر و مورخ معاصر که هم‌اکنون ریاست موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران را بر عهده دارد، تحقیقات ارزنده‌ای در رابطه با مشروطه داشته است که از آن جمله می‌توان به "خانه مشروطیت اصفهان: نیم قرن بیداری اسلامی" و "رساله مکالمات مقیم و مسافر" اشاره کرد. از جمله دیگر تحقیقات این مورخ معاصر می‌توان "تاریخ تحولات سیاسی ایران"، "تاریخ فراماسونری در ایران"، "مروری اجمالی برمجالس قانونگذاری درايران" و "خاندان پهلوی به روایت اسناد" را نام برد.

وی معتقد است که علاوه بر دو جریان مذهبی و غربگرا در دوران مشروطه، یک جریان دیگر نیز به شدت فعال است. وی از آن به عنوان جریان "برانداز" نام می‌برد که به دنبال نابود کردن مذهب است. او همچنن تحصن در سفارت انگلیس را نقطه آغاز انحراف مشروطه می‌داند و عقیده دارد که هدف متحصنین در سفارت این بود که نیروهای مذهبی و نیروهای دینی را تحت فشار قرار دهند.

این پژوهشگر و مورخ معاصر همچنین از ندامت اعتمادکنندگان به غرب صحبت کرده و می‌گوید: بعضی‌ها اعتماد کردند و بعدا هم پشیمان شدند.

وی در رابطه با نتایج اعتماد به غرب در دوران نهضت ملی نفت نیز اعتقاد دارد که این اعتماد، "کار دست مصدق داد". او می‌گوید: حذف جریان دینی یا تضعیف جریان دینی در 28 مرداد 1332 کاملا خودش را نشان داد. آقای کاشانی در 28 مرداد دیگر آقای کاشانی در 29 و 30 تیر نیست؛ چون تضعیف شده است.

موسی حقانی در رابطه با انقلاب اسلامی معتقد است که هوشیاری و آگاهی حضرت امام، مانع از انحراف نهضت اسلامی شد. او می‌گوید: سه مقوله، یعنی مردم مسلمان، اهداف دینی و رهبر مسلمان باعث شد‌ انقلاب اسلامی دچار آفت‌های مشروطه و آفت‌های دوره نهضت ملی نشود.

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح گفتگوی "پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی" با موسی فقیه حقانی است.


* در مشروطه جریان‌های مختلفی حضور دارند؛ البته در ابتدای کار فقط طیف مذهبی دارای اکثریت است و همین طیف است که درخواست تاسیس "عدالت‌خانه" را مطرح می‌کند اما کم‌کم جریان دیگری نیز وارد ماجرا می‌شود و با تحصن در سفارت انگلیس، نبض کار را در دست می‌گیرد؛ به هر حال به نظر می‌رسد می‌توانیم در جریان مشروطه دو طیف را دسته‌بندی کنیم؛ یک طرف جریانی که خواستار مشروطه مشروعه بودند و طیف دیگر که دنبال تفکیک دین از سیاست بودند. به نظر شما چه جریان‌هایی در نهضت مشروطه فعال بودند؟


حقانی: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. در خصوص جریانات دخیل در مشروطه شاید بشود عناوین دیگری را هم مطرح کرد. اما آن‌چه که مطرح است، جریان مشروطه‌خواه و جریان عدالت‌طلب یا جریانی که دنبال تأسیس عدالتخانه بودند مطرح می‌شود، اما به نظر من می‌شود یک دوگانه دیگر را هم مطرح کرد و آن جریانی است که دنبال اصلاح امور است که با عدالتخانه شروع می‌کند و بعد مشروطه را می‌پذیرد اما نگاهش نگاه دینی و ایرانی-اسلامی است. مشروطه را از این حیث که قدرت حاکم و استبدادی را محدود می‌کند می‌پذیرد و معتقد است که اگر 120 نفر برای کشور تصمیم بگیرند بهتر از این است که یک نفر تصمیم بگیرد.

اما در بحث قانون‌گذاری، اینکه منشأ قانون‌گذاری چیست؟ آیا خود فرد یا جریان می‌تواند قانون‌گذاری کند؟ با تکیه بر تحولات غرب و با اقتباس از غرب می‌خواهد قانون‌گذاری کند یا مبنایش شریعت است؟ اینها بحث‌هایی بود که بعدا پیش آمد. ولی آن جریان اصلاح‌طلبی که در تاریخ ایران به دنبال اصلاح وضع موجود بود و گام به گام پیش آمد تا عدالتخانه، بعد که مشروطه هم مطرح شد با این قید که مشروطه در قانون‌‌‌‌‌گذاری مبتنی بر شریعت است، کار خودش را ادامه داد.

یک جریان دیگر، "جریان برانداز" است. جریان برانداز اساسا حتی به دنبال مشرطه هم نیست؛ به این معنا که بالاخره نظام مشروطه یک چارچوب و بایسته‌هایی دارد؛ از جمله این‌که اگر نظام مشروطه سلطنتی باشد، شاه در آن جایگاه دارد، حقوق دارد، و بالاخره به قول خود مشروطه‌خواهان "شاه باید سلطنت کند و حکومت نکند"، یعنی در امور جاری دخالت نکند. اما آن‌چه که در تاریخ مشروطیت ایران پیش آمد این بود که برخی این و واژه‌هایی نظیر قانون را برای تضعیف قاجاریه و نابودی قاجاریه قرار دادند. بحثشان هم در بحث مشروطه فقط مشروط کردن حاکم به قواعد مشروطه و پارلمانی نبود و کم‌کم معلوم می‌شد که مشروط کردن دین هم هست. از این حیث که دین نباید در سیاست دخالت داشته باشد.

برای همین اکثر جریانات ساختارشکن در مشروطه که طیف‌های مختلفی داشتند در یک موضوع مشترک بودند و آن هم "تفکیک دین از سیاست" بود. ‌آن‌ها اساسا به دنبال اصلاح نبودند و بحثشان براندازی بود. هم براندازی قاجار هم براندازی تشیع.

البته در بین مشروطه‌خواهان شاید بشود که تفکیک کرد؛ بعضی از آن‌ها به تفکیک دیانت از سیاست قائل بودند و براندازی را هم مد نظر نداشتند؛ این‌ها کم بودند، اقلیت بودند و اتفاقا این‌ها هم همراه جریان دینی حذف می‌شوند. مثلا افرادی نظیر احتشام‌السلطنه که رئیس مجلس دوم هم می‌شود، او یک مشروطه‌خواه است و دنبال براندازی هم نیست اما مثل جریان دینی هم اتحاد دین و سیاست را مدنظر ندارد.


موسی حقانی

ولی عمده کسانی که به این اصل عمل کردند را می‌توانیم در قالب اعضای لژ بیداری که مجمعی بود از همه گروه‌های برانداز شامل بابی‌ها، برخی از اقلیت‌های دینی و قفقازی‌های آنارشیست و لیبرال‌های تند که بعضی‌هایشان در اصول سیاسی لیبرال بودند اما در اقتصاد، نوعی تفکر سوسیالیستی هم داشتند دسته‌بندی کرد.

به نظر من نباید اسیر آن دوگانه شویم؛ ولی می‌توانیم با این تعریفی که عرض کردم، آن جریان اصلاح‌طلب و طیف‌های مختلف آن را نشان بدهیم؛ به طور مشخص مثلا شیخ فضل‌الله نوری دنبال عدالتخانه است. حتی علمای دیگر نظیر سید محمد طباطبایی هم اگر دنبال عدالتخانه نباشند ولی بالای منبر بحث عدالتخانه را مطرح می‌کردند. یک‌بار مرحوم سیدمحمد طباطبایی یک‌بار واژه "مشروطه" و "جمهوری" را مطرح کرد که بسیار با اعتراض مواجه شد ولی ایشان دنبال مشروطه بودند.

مرحوم آقا شیخ‌ فضل‌الله نوری هم که بحث عدالتخانه را مطرح می‌کرد، وقتی کار به جایی رسید که مرحوم شیخ مشاهده کرد تقریبا خواست عمومی جامعه ایرانی (جامعه ایران که می‌گوییم منظورمان شهرهای بزرگ است، خوب به طور طبیعی همه ایران درگیر این ماجرا نبود) این است با آن همراهی کرد. اما مفروض همه آنها، هم مرحوم شیخ فضل‌الله نوری، هم مرحوم آخوند خراسانی، هم مرحوم سیدمحمد طباطبایی و هم مرحوم سیدعبدالله بهبهانی این بود که قطعا نظام سیاسی در ایران، نمی‌بایست با دیانت مردم و با شریعت اسلامی تضاد و تقابل داشته باشد که خوب بعد مرحوم آقا شیخ فضل‌الله نوری وقتی دید که نمی‌تواند جلوی آن انحراف و آن جریانی که خواستار جدایی دیانت از سیاست است و تعریف از مشروطه یک تعریف کاملا بیگانه و غربی است را بگیرد، کم‌کم بحث مشروطه مشروعه را مطرح کرد که اتفاقا بازهم در آن مشروطه مطرح می‌شود اما در آن یک قیدی وجود دارد به این معنا که مشروطه نباید در تضاد با شریعت باشد.

 تنها در مرحله سوم است که شیخ هیچ راهی را در مقابل خودش نمی‌بیند و در آنجا بحث حرمت مشروطه مطرح می‌شود که در این حرمت هم مراد همان مشروطه غربی است نه آن مشروطه‌ای که مدنظر مرحوم آخوند خراسانی بود.


*به توجه به اینکه جریان‌های فعال در مشروطه را بررسی کردید به نظر می‌رسد باز باید قائل به آن دوگانه باشیم؛ یک طرف جریان علما و مذهبیون هستند که خواستار عدالتخوانه و یا مشروطه مشروعه هستند و یک طرف هم جریانی که خواستار جدایی دین از سیاست هستند، حالا در این جریان جدایی دین از سیاست جریان "برانداز" نیز وجود دارد یا احتشام‌السلطنه هم می‌توان نام برد. از یک طرف علما و روحانیون در مکان‌های مذهبی مثل حرم حضرت عبدالعظیم(ع) و حرم حضرت معصومه(س) متحصن می‌شوند و از طرف دیگر روشنفکران به غرب متوسل شده و در سفارت انگلیس تحصن می‌کنند که شیخ فضل‌الله نوری آن تعبیر را به کار می‌برند که "مشروطه از دیگ پلوی سفارت انگلیس بیرون آمد." نظر شما در این رابطه چیست؟


حقانی: خوب، در مقابل جریانی که در حرم حضرت معصومه(س) متحصن شده است، گروهی در سفارت انگلیس بست نشستند. هدف آنهایی که زمینه‌چینی کردند و مردم را به سمت سفارت انگلیس سوق دادند این بود که جریان دینی را تحت فشار بگذارند. دیگر کار به جاهای حساس رسیده بود و بحث نتیجه‌گیری بود. لذا درست در این مقطع یک عده‌ را به سفارت انگلیس هدایت می‌کنند و آنجا بحث مشروطه به‌طور جدی مطرح می‌شود. بنابراین ما یک مشروطه قم داریم و یک مشروطه قلهک داریم که سفارت انگلیس در آنجا قرار دارد. در سفارت انگلیس مسائلی را مطرح کردند که بوی ساختارشکنی از آن می‌آمد؛ مثلا یکی از گزارشات این است که همسر شارژ دافر سفارت می‌آید و می‌گوید که شما برای چه این جا جمع شده‌اید؟ می‌گویند که ما عدالتخانه می‌خواهیم و او هم می‌گوید که نگویید عدالتخانه می‌خواهیم، بگویید مشروطه می‌خواهیم. مردم هم فریاد می‌زدند که ما مشروطه می‌‌‌خواهیم.

مهم این نیست که لفظ "مشروطه" را این خانم بر سر زبان‌ها انداخت، عرض کردم که مشروطه توسط برخی از روشنفکران و حتی توسط سیدمحمد طباطبایی هم مطرح شده بود. اما مطالبه عمومی نبود و در سفارت وقتی مردم فریاد می‌زنند که مشروطه می‌خواهیم، همین خانم می‌گوید که نگویید مشروطه، ما در کشور خودمان گفتیم مشروطه و مجبور شدیم که برخی از روحانیون‌مان را بکشیم! یک نفر از جمع مردم می‌گوید ما هم روحانیونمان را می‌کشیم و یک نفر از میان همان جمع جسارت و وقاحت را تمام می‌کند و بلند می‌شود و می‌گوید: اگر - نعوذبالله - امام زمان هم بیاید ما می‌کشیم.

نشان می‌‎‎دهد که این را به عنوان یک مطالبه عمومی مطرح می‌کنند و ساختارشکنانی هم که در آنجا هستند می‌خواهند قضیه را تند می‌کنند. حیدرخان عمواوغلی با صراحت می‌گوید که اجتماع یک ماهه‌ای که در سفارت داشتیم تبدیل به کلاس علوم‌سیاسی شد. یعنی اینجا کم‌کم دارند بعضی از طیف‌ها مثل صنوف را برای یک مرحله جدید آماده می‌کنند.


*** جریان "برانداز" به دنبال دیکتاتوری بود نه مشروطه


* به نظر شما چه اتفاقی افتاد که جریان مدعی آزادی‌خواهی و مشروطه، کشور را به سمت یک نظام دیکتاتوری پیش برد؟

حقانی: اینجا دو بحث مطرح است؛ یکی این است که اغتشاشات پس از مشروطه، که مسئول عمده این اغتشاشات را هم دولت‌های بعد از مشروطه می‌دانند، جامعه را به بنبست رساند و جامعه منتظر یک دیکتاتور بود و وقتی رضاخان آمد این دیکتاتور با استقبال مواجه شد؛ خوب این یک تعریف است.

یک تعریف دیگر این است که اساسا جریانی در دل مشروطه به وجود آمد که علمای نجف از آن به مواد فاسده مملکت یاد می‌کنند. این جریان بسیار نرم و موزیانه نفوذ کردند. اینها از ابتدا هم به دنبال مشروطه نبودند بلکه درصدد نهادینه کردن دیکتاتوری بودند. اما نمی‌شود جامعه استبدادی را با استفاده از شعارهای استبدادی تغییر داد. قطعا باید شعارهای جذاب از جمله قانون‌گرایی، مشروطه‌خواهی، آزادی و... داد. خوب این شعارها سرداده شد اما رفتار این‌ها به نحوی بود که اساسا مانع استقرار مشروطه می‌شد.

برخی از افرادی که در مشروطه داخل بودند هم فهمیده‌اند بودند که چه اتفاقی درحال رخ دادن است. از جمله خود طالبوف، وی به عنوان نماینده مشروطه‌خواهان که خودش هم گرایشات سکولار دارد دعوت شد به تهران بیاید و نماینده مجلس شود، اما او نمی‌آید. وقتی از او سوال می‌کنند که چرا نمی‌آید؟ پاسخ می‌دهد که ما از دیو یک سر استبداد نجات پیدا کردیم و حالا به دیو صد سر یا صد شاخ استبداد مبتلا شده‌ایم.


*** استبداد مشروطه‌خواهان سکولار و برانداز بدتر از استبداد محمدعلی شاه بود


آخوند خراسانی در اعلامیه‌ای که برای مشروطه دوم دادند به دو نکته اشاره می‌کنند؛ یکی این که عساکر واقعی روس و انگلیس شمایید. یعنی چه کسانی؟ همان کسانی که به‌عنوان "برانداز" از آنها یاد کردیم. که اصلا به دنبال مشروطه نبودند و از همان ابتدا به دنبال دیکتاتوری بودند. لذا مرحوم آخوند می‌گوید که عساکر واقعی انگلیس و روس شمایید و شما با ایجاد اغتشاش در کشور زمینه را فراهم کردید که آنها بهانه پیدا کنند که ایران را اشغال کنند. خب هم روس ایران را اشغال می‌کند و هم انگلیس؛ و این موضوع مرحوم آخوند خراسانی را بسیار آشفته می‎کند. لذا این تعبیر را در مورد آنها به کار می‌برد.


موسی حقانی

همچنین مرحوم آخوند در مشروطه دوم عنوان می‌کند که باز خدا پدر استبداد سابق را بیامرزد -منظور استبداد قبل از مشروطه است- یعنی جریان جدیدی آمده که اسم آن هم استبداد است اما استبدا قبلی به مراتب از این بهتر بوده؛ چرا که حداقل به دین مردم کار نداشتند. یک عبارت دیگر هم دارد که "استبدادی اشنع‌تر از استبداد سابق در ایران حاکم شده است" یعنی استبداد محمدعلی‌شاهی شنیع است و استبداد مشروطه یا مدعیان مشروطه‌خواهی در ایران اشنع و افسد است.

بعد اشاره می‌کند که شما از سیاهی زغال و سفیدی نمک مالیات می‌گیرید، بودجه کشور را صرف پارتی‌های خودتان و حزب و افراد وابسته به خودتان می‌کنید، برای تجهیز قشون و تقویت کشور هیچ اقدامی نمی‌کنید و با اساس دیانت مردم درافتاده‌اید. اگر از این منظر نگاه کنیم این جریان اساسا آمده بود که بساط اسلام را در ایران جمع کند.


*** در مشروطه نقش درجه یک به بابی‌ها داده شده است


ما می‌بینیم که در این جریان بابی‌ها بسیار فعال هستند. متاسفانه نقش بابی‌ها در مشروطه ایران خوب واکاوی و آشکار نشده است و از سویی هم ناخواسته نقش درجه یک به آنها داده می‌شود. افرادی نظیر سیدجواد واعظ، ملک‌المتکلمین که بابی بودند آنها به عنوان قهرمانان مشروطه هم مطرح می‌شوند. در حالی که این‌ها اصلا "برانداز" هستند و علاوه بر آن مسائل شخصی و مادی هم دارند. به طوری که همه منابع ذکر می‌کنند این دو نفر در همان فاصله کوتاه مشروطه به آلاف و الوف رسیدند و حتی تقی‌زاده و دیگران در این دوران از جهت مالی سوءاستفاده کرده‌اند. در مشروطه دوم حتی امثال تقی‌زاده و باند او دستشان بازتر بود و هر کاری که دلشان می‌خواست کردند.


*** ساختارشکنی با عکس‌العمل مردم و علما مواجه می‌شود


خوب برای براندازی نظام سیاسی و برای برچیدن بساط اسلام در ایران، فقط مشروطه کردن کشور کافی نبود.