مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۲۲۳۵
ویژه‌نامه "قیام سرنوشت‌ساز"|برشی از خاطرات حجت‌الاسلام سيدحسين موسوى تبريزى
حجت‌الاسلام‌ سيد حسين موسوى تبريزى می‌گوید: روز موعود ـ 29 بهمن 56ـ فرا رسيد و مردم به سمت مسجد ميرزا يوسف حركت كردند. در اين حال رئيس كلانترى ناحيه شش تبريز، مستقر در بازار، دستور داد كه در مسجد را ببندند. دوباره كه مراجعه كرده بود، ديده بود مردم همچنان در حال رفت و آمدند. اين بار با لحن گزنده‌اى گفته بود: "مگر من نگفته بودم درِ اين طويله را ببنديد!" اين كلام اهانت‌آميز باعث شد كه درگيرى و كتك كارى شروع شود. منتها كار بالا گرفت و به تيراندازى و نهايتاً شهادت يك نفر انجاميد.
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۲ - ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ - 2018February 18

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ پس از قیام 19 دی قم و دستگیری و تبعید عده‌ای از علما و روحانیون، فضای خفقان همراه با رعب و وحشت در جامعه به وجود آمده بود. لذا ضرورت یک کار انقلابی حساس و تأثیرگذار بیش از پیش احساس می‌شد. به همین منظور چهلم شهدای قم بهترین بستر برای تداوم قیام بود. حجتالاسلام‌والمسلمين سيد حسين موسوى تبريزى که خود از پیشگامان هماهنگی این برنامه در 29 بهمن ماه در تبریز بود می‌گوید: براى مردم سؤال بود كه چرا آقايان مراجع، براى شهداى نوزده دى، مجلس فاتحه علنى ترتيب ندادند. ما در جلساتى كه با دوستان داشتيم، از هم سؤال مىكرديم كه چه بايد كرد؟ وقتى به چهلم شهدا نزديك شديم، همچنان احساس مىكرديم كه آقايان و بزرگان، مايل به كار پر سر و صدا نيستند. سرانجام تنها قرار شد كه آقايان مراجع و مدرسين رده بالا، اطلاعيهاى بدهند و اعلام عزاى عمومى كنند و مردم هم با سكوت و آرامش در منازل خود باشند. ما به نظرمان رسيد كه در همين حد هم مغتنم است. اطلاعيه مزبور منتشر شد و به گمانم نخستين اطلاعيهاى بود كه به امضاى مراجع ثلاث رسيد.


همکاری اقشار محتلف مردم در فعالیت‌ها

منتها من خودم به تنهايى احساس كردم بايد روز چهلم را بهتر و مؤثرتر از اين برگزار كرد؛ لذا دست به كار شدم و در حدود امكانات خودم از دهـ پانزده روز مانده به چهلم، با عدهاى از تبريزی‌ها تماس گرفتم. احساس من اين بود كه تبريز محيط آمادهاى براى مبارزه عليه رژيم است و بعد از فوت مرحوم حاج آقا مصطفى، بسيار دنبال حادثه مىگردند. البته در قضيه ارتحال فرزند حضرت امام، هيچ كدام از علماى تبريز حاضر نشده بودند كه به امضاى خودشان فاتحه بگيرند. نهايتاً يكى از تجّار متدين و شجاع تبريز به نام مرحوم مهدى فهيمى كه از دوستان ما بود، اعلاميهاى صادر كرد و مجلس ترحيمى ترتيب داد. البته اين كار با اشاره و همكارى آيت‌الله شهيد قاضى طباطبايى بوده است.


تماس با مرحوم آيتالله قاضى طباطبايى

من مصمم شدم كه با شهيد قاضى طباطبايى تماس بگيرم و ايشان را آماده كنم. منتها چون احتمال مى‌دادم كه تلفن منزل ما مورد كنترل ساواك باشد ـ كه بعداً هم دانستم همينطور استـ لذا از بيرون منزل با ايشان تماس گرفتم و قرار گذاشتيم كه همديگر را ببينيم. چون احتمالا تلفن منزل ايشان هم كنترل بود و حضورى بهتر مىشد مطالب را گفت.

جايى را براى ملاقات تعيين كرديم و من خدمت ايشان رسيدم و عرض كردم كه بايد كارى كرد. آن مرحوم گفت: من، دست تنها كارى نمىتوانم بكنم. راست مىگفتند. به ايشان عرض كردم: من هم معتقدم كه نبايد به تنهايى كارى كرد. بايد حركت، جمعى و گروهى باشد. گفت: به هر حال من حاضرم. بنده به قم برگشتم و با مرحوم آقاى پسنديده برادر بزرگ امام صحبت كردم. ايشان گفت: از من كارى ساخته است؟ گفتم: نامهاى براى آقاى قاضى بنويسيد. ايشان هم پذيرفت. نامه را توسط اخوى (سيد محسن) به تبريز فرستاديم و اميدوار بوديم كه بتوانيم از اين راه، پاى تمام علماى تبريز را به قضيه باز كنيم.

چند تن از بازاريان تبريز هم در آن ايام با ما در تماس بودند؛ يكى، آقاى حاج حسن حسيننژاد بود و ديگرى، آقاى جعفر رضايى. من با اين عزيزان هم تماس گرفتم و آن‌ها را از سفر برادرم به تبريز آگاه كردم؛ آن‌ها هم خوشبختانه تمام امكانات را از ماشين و غيره در اختيار اخوى گذاشته بودند. بعد در طى جلسات متعددى كه با حضور علما تشكيل داده بودند، قرار شد اطلاعيهاى تنظيم و پس از محكوميت فاجعه نوزده دى قم، اعلام شود كه مجلس ترحيمى به مناسبت چهلمين روز شهادت شهداى قم در مسجد حاج ميرزا يوسف‌آقا (كه نام ديگر آن مسجد قزلى است) واقع در بازار منعقد است. اين اطلاعيه به امضاى حضرات آيات و حجج اسلام: سيد حسن انگجى، غروى، ميرزا كاظم دينورى، قاضى طباطبايى، شيخ جواد سلطانالقرّا و جعفر اشراقى رسيد.


اهانت رئیس کلانتری رژیم پهلوی به مسجد

روز موعود ـ 29 بهمن 56ـ فرا رسيد و مردم به سمت مسجد ميرزا يوسف حركت كردند. در اين حال رئيس كلانترى ناحيه شش تبريز، مستقر در بازار، دستور داد كه در مسجد را ببندند. دوباره كه مراجعه كرده بود، ديده بود مردم همچنان در حال رفت و آمدند. اين بار با لحن گزندهاى گفته بود: "مگر من نگفته بودم درِ اين طويله را ببنديد!" اين كلام اهانت‌آميز باعث شد كه درگيرى و كتك كارى شروع شود. منتها كار بالا گرفت و به تيراندازى و نهايتاً شهادت يك نفر انجاميد.

وقتى كه جوانان تبريز جسد به خون تپيده دوست و همشهرى و همنوعشان را مىبينند، آن را سر دست بلند مىكنند و با فرياد: مىكشم! مى‌كشم! آنكه برادرم كشت، راه مىافتند. درگيرى ادامه پيدا مىكند و مجدداً يكى از تظاهركنندگان به دست پاسبان‌ها به شهادت مىرسد. سرگردى كه به مسجد اهانت كرده بود، حق‌شناس نام داشت و شروع تيراندازى هم از جانب او بود كه يكى از گلولههاى او نيز به يكى از تظاهركنندگان اصابت كرد. از قضا بعد از پيروزى انقلاب، يكى از خواستههاى اوليه مردم تبريز محاكمه اين فرد بود كه محاكمه و اعدام شد.

در ساعت چهار بعدازظهر شهر تبريز، عملا در اختيار مردم قرار مىگيرد و نيروهاى انتظامى براى بازگرداندن آرامش به شهر، ناچار مىشوند از ارتش كمك بگيرند. ارتش هم كارى از پيش نمىبرد و تظاهركنندگان تمام شهر را دور مىزنند و حتى در شرقى‌ترين نقطه تبريز، به آتش زدن ساختمان حزب رستاخيز اقدام مىكنند.


اطلاعيه امام خمینی

امام در واكنش به حادثه تبريز، اطلاعيه بلند بالايى صادر كردند و در خلال آن، به قهرماني‌هاى مردم آذربايجان و سابقه درخشان اين مرز و بوم، اشاره كردند. اين اطلاعيه تأثير بسزايى در تمام شهرها گذاشت و پس از آن بود كه دانشجويان دانشگاه‌هاى تهران و تبريز ابراز همدردى كردند و گروه‌هايى از طلاب و مدرسين دست به انتشار اطلاعيههایی زدند. در اين اطلاعيهها فاجعه تبريز مورد محكوميت قرار گرفت و درخواست شده بود كه عاملين اين كشتار، به مجازات شديد برسند.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: