مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۲۳۷۵
علی اکبر جعفری
در دوران سلطنت 57 ساله رژیم پهلوی، حقوق شهروندی هرگز رعایت نمی‌شد و مردم از هیچگونه جایگاهی در نظام سیاسی و اجتماعی کشور برخوردار نبودند. صرفاً واژه "مردم" به کار برده می‌شد در حالی که به لحاظ حقوق طبیعی، ملت ایران مترادف با "رعیت" بودند و فراتر از آن حق و حقوقی برای آنان در نظر گرفته نمی‌شد. و حتی اگر در سخنرانی‌های مقامات رژیم پهلوی هم از مردم و دامنه اختیارات آنها صحبت به میان می‌آمد، صرفاً در حد شعار بود و در جهت تلطیف افکار عمومی استفاده می‌شد. با بررسی برخی از مولفه‌ها و شاخص‌های حقوق شهروندی همچون نحوه مواجهه با مخالفان، وضعیت مطبوعات، امکانات رفاهی و مشارکت سیاسی و وضعیت رای مردم در دوران حاکمیت رژیم پهلوی می‌توان وضعیت و جایگاه حقوق شهروندی در دوران حاکمیت پهلوی را تبیین کرد. فرایند مشارکت سیاسی و حقوق سیاسی مردم در زمان رژیم پهلوی کاملاً فرمایشی و ظاهری بود و کنش مدنی ملت ایران هیچ اهمیتی برای دربار پهلوی نداشت و رژیم پهلوی تنها می‌کوشید از حضور مردم برای کسب مشروعیت ظاهری بهره‌برداری سیاسی کند.
تاریخ انتشار: ۰۸:۴۳ - ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ - 2018May 05

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ علی اکبر جعفری، عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران طی یادداشتی که به صورت اختصاصی در اختیار پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی قرار داده، به بررسی وضعیت حقوق شهروندی و جایگاه مردم در دوران رژیم پهلوی پرداخته است.

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح یادداشت دکتر علی اکبر جعفری، دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه مازندران است.

در دوران رژیم پهلوی، حقوق شهروندی رعایت نمی‌شد؛ صرفاً واژه مردم به کار برده می‌شد در حالی که به لحاظ حقوق طبیعی، ملت ایران مترادف با "رعیت" بودند و فراتر از آن حق و حقوقی برای آنان در نظر گرفته نمی‌شد و اگر هم در سخنرانی‌های مقامات رژیم پهلوی از مردم و دامنه اختیارات آنها صحبت به میان می‌آمد، صرفاً در حد شعار بود و در جهت تلطیف افکار عمومی استفاده می‌شد. در این نوشتار به برخی از مختصات حقوق مردم در رژیم پهلوی اشاره می‌شود.


گذری بر شاخصه‌های حقوق شهروندی

التزام به حقوق شهروندي از طرف حاكميت و توده ملت اصلي‌ترين شاخصه توسعه انساني پايدار در جهان است. از نگاه اسلام هم با توجه به مباني و اهداف الهي و اسلامي، ملتزم شدن به حقوق شهروندي تحت عنوان خليفه‌الله در جوامع اسلامي مطرح است.

كرامت ذاتي انسان و طهارت عمومي بشر از سوي خداوند جهت برقراري جامعه توحيد محور و همزيستي مسالمت‌آميز به وديعت نهاده شده است. هرچه پايبندي به حقوق شهروندي و رابطه آن بين حاكميت، دولت و توده ملت بيشتر و منسجم‌تر باشد نشان از توسعه پايدار و عدم شكاف توده ملت با دولت است.[1]

براساس مبانی حقوق شهروندی، شهروندان از حق حیات برخوردارند و این حق را نمی‌توان از آن‌ها سلب کرد. شهروندان از حق زندگی شایسته و لوازم آن همچون آب بهداشتی، غذای مناسب، ارتقای سلامت، بهداشت محیط، درمان مناسب، دسترسی به دارو، تجهیزات، کالاها و خدمات پزشکی، درمانی و بهداشتی منطبق با معیارهای دانش روز برخوردارند و حق دارند از محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی و دینی و تعالی معنوی بهره ببرند. شهروندان از کرامت انسانی و تمامی مزایای پیش‌بینی‌شده در قوانین و مقررات بهره‌مند بوده و حیثیت و اعتبار آنها مصون از تعرض است.[2]

وضعیت و جایگاه حقوق شهروندی در رژیم پهلوی

حال با این مقدمه به بررسی شاخصه‌های حقوق شهروندی در دوران پهلوی می‌پردازیم.


نحوه مواجهه با مخالفان در دوران پهلوی

رضاخان و محمدرضا در مواجهه با تقاضاهای مردم ایران، همواره راه حذف مخالفان را مدنظر داشتند و در دوران 57 ساله رژیم پهلوی، تعداد زیادی از مردم ایران در راه آزادی و دفاع از عقائد خود جانشان را از دست دادند. طبق برخی از برآوردها از 15 خرداد 1342 تا پیروزی انقلاب اسلامی، بیش از سه هزار نفر جان خود را در رژیم پهلوی از دست دادند که همه این کشتارها برخلاف حقوق شهروندی و حق اظهارنظر مردم بود. حکومت های نظامی، شکنجه های سخت در زندان، برخورد با تظاهرات مردمی و... همگی از جمله بسترهای کشتار مردم بی دفاع ایران بوده است که برای به رسمیت شناختن حق و حقوق خود تلاش می کردند.

این موضوع حتی از دید نویسنده‌های خارجی هم پوشیده نیست؛ "اندرو کاکبورن" به «شکنجه و شیوه‌های سرکوبگرانه اعمال‌شده از سوی ساواک« اشاره می کند [3]  جيمز بيل اذعان می دارد که «اقدامات سرکوبگرانه و خشن رژيم شاه، هزاران ايراني غیرمسلح تظاهرکننده را در کوچه‌ها و خيابان‌هاي شهرهاي سراسر کشور به خاک و خون کشيد.»[4]

در جریان 17 شهریور 1357 نیز نزدیک به 4000 نفر از مردم توسط عمال پهلوی به شهادت رسیدند و در میدان ژاله، 500 نفر قربانی خشونت طلبی نظامیان شدند. [5] در گزارشی که از طرف سازمان عفو بین‌المللی انتشار یافت ادعا شده است بین 25 تا 100 هزار نفر به خاطر دلایل سیاسی در ایران زندانی شده‌اند و همچنین پلیس مخفی ایران به هنگام بازجوئی آنان را زیر شکنجه مداوم قرار می‌دهد.


مشارکت سیاسی و وضعیت رای مردم در دوران پهلوی

فرایند مشارکت سیاسی و حقوق سیاسی مردم در زمان رژیم پهلوی کاملاً فرمایشی و ظاهری بود و کنش مدنی ملت ایران هیچ اهمیتی برای دربار پهلوی نداشت. رژیم پهلوی می‌کوشید از حضور مردم برای کسب مشروعیت و باز بودن فضای سیاسی خود بهره برداری سیاسی کند. به عبارتی دیگر، اراده ملت مخالف منافع غرب و رژیم شاهنشاهی بود [6] و به همین دلیل، فعالیت‌های مردم به شدت پایش و مورد رصد نیروهای امنیتی و انتظامی قرار داشت و تلاش بر این بود، مشارکت سیاسی مردم را مدیریت نمایند تا با برگزرای انتخابات و مشارکت فرمایشی در سطح جامعه، از سطح اعتراضات بکاهند.

در دوران پهلوی کارگزاران حکومتی هم در راستای منافع خود و شاه، در لیست نمایندگان ملت و آراء آنها دخالت می‌کردند. براساس مشاهدات هندرسن سفیر آمریکا در ایران در دوران پهلوی، لیست نامزدهای انتخاباتی براساس منافع دولت جابجا می‌شد.[7] اسدالله علم نیز در یادداشت‌های خود پیرامون انتخابات فرمایشی و جنبه سرگرمی برای مردم اذعان می‌کند: «[به شاه] عرض کردم، مردم باید به حساب و به بازی گرفته شوند و برای آنها سرگرمی و وسیله بازی درست کرد... منظورم این است که مردم باید در سیاست بازی کنند و خود را در آن شریک بدانند. چه دلیل دارد که دولت بر سر کار باشد، همه‌ عوامل انتخاباتی را در دست بگیرد و مثلا در انتخابات شهرداری و انجمن‌های ولایتی و ایالتی مداخله بکند؟ بگذارید مردم حس بکنند که انتخابات آزاد است. انجمن‌های شهر و ایالتی و ولایتی چه تأثیری در سیاست کشور دارد که دولت می‌خواهد در دست داشته باشد؟ بگذارید آزادانه سروکله هم بزنند... چرا باید مردم در مسائل زندگانی روزمره‌شان حرف نزنند؟ اینکه به جایی صدمه نمی‌زند. فرمودند، چطور صدمه نمی‌زند؟ مثلا مزخرفات عجیبی در مورد گرانی می‌گویند، که این‌طور نیست. عرض کردم، اولا متأسفانه این‌طور است، ثانیا بر فرض چرت و پرتی می‌گویند، چه ضرری دارد و یک دریچه اطمینانی باز می‌شود.»[8] این مکالمه علم با محمدرضا پهلوی، به خوبی نگرش شاه را نسبت به رای مردم نشان می دهد.

در همین رابطه حسین فردوست می‌گوید: «پس از بررسی صلاحیت امنیتی و مطالعاتی این افراد، ترتیب انتخاب این اسامی داده می‌شد و به صورتی ظاهری، نام آنها از صندوق آرا بیرون می‌آمد.» [9] همان‌گونه که مارک گازیورروسکی [10] تاکید می کند در زمان پهلوی دوم، انتخابات مجلس به صورت مستقیم تحت اختیار شاه بود تا مطمئن شود که مجلس به شخص وی وفادار خواهد بود و نتیجه‌ آن مجلسی بود که دیگر چیزی جز مُهری برای تأیید تصمیم‌های شاه نبود.[11]


وضعیت مطبوعات در دوران پهلوی

در اطلاعیه دولت پهلوی در خصوص آزادی مطبوعات ادعا می‌شد: «دولت آزادی مطبوعات را برابر قانون اساسی تضمین می‌کند و با تاکید بر درستی سیاست آزادی مطبوعات، تضمین می‌کند که در انجام وظایف قانونی کارکنان مطبوعات کشور هیچ‌گونه دخالت و اعمال نفوذ مستقیم و غیرمستقیمی از سوی دستگاه‌ها و مقامات دولت صورت نگیرد. دولت امنیت حرفه‌ای کلیه کارکنان مطبوعات کشور را نیز تامین می‌کند.»

اما این، ادعایی بیش نبود. مطبوعات در دوران پهلوی، طی بازه زمانی طولانی سعی داشت اعمال رژیم را توجیه کند، همچنین در مطبوعات هیچگاه از مخالفین و حوادث و جریانات واقعی سیاسی حتی اسمی برده نمی‌شد مگر زمانی که سخنان شاه علیه مخالفان منعکس می‌شد. مثلاً وقتی که محمدرضا پهلوی از "مرتجعین سیاه و سرخ" نام می برد مطبوعات نیز بلافاصله به طرق مختلف به تخریب مخالفان می‌پرداختند. شاید احساس می‌کردند چاره‌ای ندارند. آنها خود سانسوری را پذیرفته بودند.

دولت به روزنامه‌های کوچک طرفدار رژیم مبلغی پرداخت می‌کرد و همین دسته در سال 1352 تعطیل شدند. یک بار 50 روزنامه و مجله به دلیل پایین بودن تیراژ تعطیل شدند و با این تعطیلی، برخی نشریات از دولت غرامت گرفتند. پایین بودن تیراژ نشان از عدم توجه مردم به روزنامه‌ها داشت. خبرنگاران روزنامه‌های خارجی هم غالبا در اختیار رژیم قرار داشتند و روی بسیاری از جنایات رژیم سرپوش می‌گذاشتند. یک بار گروه موسوم به "آزادی کتاب و اندیشه" در گزارشی به معرفی خبرنگارانی پرداخت که عضو شبکه‌های فراماسونری بودند.

در دوره پهلوی مساله سانسور قدرت گرفت و تراوشات فکری متوقف شد. نویسنده و خواننده و گوینده و شنونده مستقیما در معرض این وضعیت خاص قرار داشتند. سانسور اجازه نمی داد تبادل فکری صورت گیرد و محیط را با خفقان کامل حفظ می‌کرد. شهربانی و سازمان اطلاعات و امنیت کشور ـ ساواک ـ تا سال 1345 به جمع آوری کتبی که مناسب تشخیص داده نمی‌شد می‌پرداختند و عنداللزوم نویسنده و ناشر را بازداشت و یا تبعید می‌کردند و برای اطلاع از چنین کتاب‌هایی از مامورین خود به عنوان کارگر در چاپخانه‌ها استفاده می‌شد. مدیران چاپخانه ها موظف بودند در صورت مراجعه نویسندگان و ناشران "ناباب" گزارش دهند و از چاپ آثار آنها خودداری کنند. مینو صمیمی (منشی امور بین­الملل فرح) نیز پیرامون سانسور مطبوعات اذعان می‌کند: «مطبوعات داخل کشور تحت فشار ساواک از درج هر گونه خبر حوادث جاری در ایران خودداری می کردند.»[12]

دستگاه اختناق در سال 1345 رسما رژیم سانسور را اعلام داشت. هر کتاب قبل از انتشار می‌بایست از نظر مأمورین سانسور بگذرد و وزارت فرهنگ و هنر مامور این کار شد. ساواک کم کم روش سختگیرانه‌تری را در پیش گرفت. بدین معنی که در کشف کتب سانسور نشده خشونت به کار برد و قسمتی از حبس و شکنجه را به داشتن و رد و بدل کردن کتب ممنوعه اختصاص داد.

آزادی اندیشه و بیان که پایه و اساس رشد و شکوفایی اجتماع است چنان مورد تهاجم قرار گرفت که سکوت جای آن را گرفت و مردم را از فکر خلاق و سازنده دور کرده و مظاهر پلیدی و تباهی را قدرت بخشید.

در رژیم پهلوی ، سانسور عمدتاً جهت‌گیری سیاسی داشت نه اخلاقی. کتاب، فیلم، روزنامه، رادیو و تلویزیون، همه تحت رژیم سانسور قرار داشتند. برای کتاب‌های ممنوعه لیستی تهیه کرده بودند که انتشار مجدد آنها امکان نداشت. حتی نگهداری و خواندن آنها جرم محسوب می‌شد و قابل مجازات بود. اساساً تعدادی از زندانیان سیاسی فقط به همین دلیل محکومیت یافته بودند که یکی از کتب ممنوعه را در اختیار داشتند و یا آن را به دیگری به امانت داده بودند. در سال 1349 تعداد 3760 عنوان کتاب منتشر شد. این رقم در سال 1357 به 1750 عنوان رسید یعنی 2000 عنوان کمتر شد و این سیر نزولی همواره وجود داشت. کتاب‌هایی هم که منتشر می‌شد از لحاظ مسایل داخلی بی‌محتوا و غیرجذاب بود.[13]


وضعیت امکانات رفاهی در دوران پهلوی

با وجود درآمدهای نفتی فراوان در رژیم پهلوی، بی عدالتی اجتماعی در ایران موج می‌زد [14] و در این میان، فساد گسترده مالی، اقتصادی و سیاسی خاندان پهلوی و دربار بر خرابی وضعیت معیشتی، رفاهی و اقتصادی مردم تاثیر منفی گذاشت. (برای مطالعه بیشتر کلیک کنید؛ روایت سفارت امریکا از نقش محمدرضا پهلوی در فسادهای اقتصادی و فساد‌های اقتصادی خاندان و درباریان رژیم پهلوی)

این موضوع یکی از مهم‌ترین دلیلی رکود اقتصادی ایران بوده است. [15] به عبارتی دیگر، در زمان رژیم پهلوی، امکانات رفاهی، درمانی و... بیشتر در اختیار دربار و شبکه خاندان پهلوی قرار داشت و سایر مردم بهره‌ای از درآمدهای نفتی نداشتند بلکه در فقر و نداری به سر می‌بردند.

با وجود درآمدهای نفتی بالا، هزینه‌های نفتی برای عیش و نوش خاندان پهلوی و فساد اخلاقی اقوام درجه یک محمدرضا صرف می‌شد و همین امر مانع توسعه امکانات رفاهی در کشور می‌شد. به عنوان نمونه، پرویز راجی درباره صرف مبالغ هنگفت مملکت در امور اقتصادی غیرضروری می‌گوید: «فساد در سطح بالای مملکت بقدری شیوع دارد که حتی از حریم شرم و حیا هم فراتر رفته است. مثلا هم اکنون در کنار دریای خزر سه کازینو به مقیاس وسیع، مشغول کار است که یکی به خواهر شاه و دیگری به برادرش و سومی به بنیاد پهلوی تعلق دارد... من بارها در طول سالیان اخیر، لزوم مبارزه با چنین فسادهایی را با شاه در میان نهاده ام ولی او هرگز متوجه نشد.»[16]این فساد اقتصادی، مانعی برای رشد امکانات رفاهی، تفریحی، آموزشی، بهداشتی و غیره برای مردم محسوب می شد.

وضعیت و جایگاه حقوق شهروندی در رژیم پهلوی

هویدا در خاطرات خود تاکید می کند که وضعیت اقتصادی ایران هر روز بدتر و وخیم تر می‌شد[17] و عبدالله جعفری در خصوص وضعیت اسفناک مردم در زمینه امکانات رفاهی، آموزشی و پزشکی بیان می‌کند: «در زمان پهلوی به دلیل نبود پزشکان ایرانی، از پزشکان هندی، بنگلادشی و پاکستانی بهره می‌بردیم. در آن زمان از لحاظ بهداشت و درمان وضعیت مناسبی نداشتیم و مردم محروم در مضیقه بودند. در واقع رژیم پهلوی اصلاً به پیشرفت مردم فکر نمی کرد و داشتن پزشک و مهندس ایرانی برای عمال رژیم اهمیتی نداشت. البته فقط مشکل کمبود امکانات بهداشتی نبود، استفاده از این حداقل امکانات بهداشتی هم به پول احتیاج داشت و چون بیشتر مردم وضع نامناسبی داشتند از این امکانات ناچیز هم بهره ای نمی‌بردند. بعضی از مردم به بیماری مبتلا بودند، ولی هزینه مراجعه به درمانگاه‌ها را نداشتند و سعی می‌کردند که با بیماری خود بسازند. البته سیاست رژیم پهلوی این گونه بود که مردم را طوری عادت دهد که به آنچه دارند قانع باشند و امکانات رفاهی و معیشتی بیشتری از رژیم مطالبه نکنند....در واقع بیشتر مردم گرسنه بودند و کسی هم به دانشگاه و تحصیل در مدارج علمی بالا فکر نمی کرد. نبود امکانات خدماتی و رفاهی در جامعه، مردم را نسبت به پیشرفت و آبادانی بی خیال کرده بود و کسی هم به تحصیل در دانشگاه و باسواد شدن و خدمت به هم شهری و هم استانی فکر نمی کرد. در واقع وضع اقتصادی مردم بسیار ناگوار بود و کسانی هم که یک شغل دولتی داشتند، فقط می‌توانستند یک زندگی بسیار ساده را اداره کنند. هیچ پولی در دست مردم نبود. شاید اگراین طور بگویم بهتر باشد: رژیم هیچ خدمات و امکاناتی را به مردم ارائه نمی‌کرد که بابت آن از مردم پول دریافت کند و در واقع پول ارزشی نداشت.»[18]

برخی از شاخص‌های رفاه عمومی در زمان رژیم پهلوی در جدول زیر نمایش داده شده است.


وضعیت و جایگاه حقوق شهروندی در رژیم پهلوی


بی‌توجهی به فرهنگ بومی و اعتقادات دینی مردم

رژیم پهلوی در راستای نوسازی شتابان و درهم ریختگی سیاست های فرهنگی خود، سعی در غربی سازی جامعه ایران برای پیشبرد مقاصد خود داشت و در این مسیر، به فرهنگ و اعتقادات مردم هیچ توجهی نداشت و صرفاً تلاش داشت تا ایران را به شکل و شمابل غرب در بیاورد. در این راستا، تلاش های زیادی برای متحدالشکل کردن لباس آقایان، کشف حجاب، حضور زنان در مهمانی های دربار، توهین به مقدسات، ممنوع المنبر ساختن روحانیت و... انجام داد