مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۳۴۱۱
نقدی بر مدخل "خمینی، روح‌الله" در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی- بخش هشتم
در ميان احزاب و شخصيت‌های سياسی مختلف، جريان‌ها و شخصيت‌های به اصطلاح ملی‌گرا، در برهه‌های مختلف، همواره مورد اعتماد دربار و محمدرضا پهلوی بوده‌اند. گرايش محمدرضا پهلوی به اعضای جبهه ملی، منحصر به روزهای منتهی به پيروزی انقلاب اسلامی نيست، بلکه وي در بحبوحه تحولات سياسی سال 1331ش، اللهيار صالح -رهبر جبهه ملی- را به عنوان ناجی سلطنت و دربار برای نخست‌وزيری در نظر مي‌گيرد. او در اين مورد می‌گويد: «من شخصا اللهيار صالح را که يکی از سران جبهه ملی و مردی منطقی و معتدل بود، براي تصدی نخست‌وزيری مناسب‌تر می‌دانستم اما اکثريت مجلس به احمد قوام ابراز تمايل کرد».
تاریخ انتشار: ۱۵:۳۱ - ۱۱ شهريور ۱۳۹۷ - 2018September 02

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ از آنجا که متون دانشنامه‌ای در محافل علمی بسیار مهم هستند، می‌بایست به طور ویژه مورد بررسی قرار گیرند. از جمله این متون، مدخل "خمينی روح‌اللهدر "دايرةالمعارف بزرگ اسلامی" است. اما این مدخل که به به بنيانگذار انقلاب اسلامي حضرت امام خمينی(ره) اختصاص دارد، دارای اشتباهات تاریخی فراوانی است که بخشی از این اشتباهات در کتاب "نقدی بر مدخل خمینی روح‌الله در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی" مورد بررسی قرار گرفته و پاسخ داده شده است که در ادامه بخشی از آن را می‌خوانید.


نگرش متناقض به رهبری امام خمینی

در بخشی از مدخل "خمینی روح‌ا‌لله"، به رهبری امام خمینی اشاره شده و چنين آورده است: «پس از راهپيمايیهاي محرم، و ايراد قطعنامه 17 مادهای در تاسوعا و عاشورای آن سال، که در آن نيروهای اسلامی و ملی، آيتالله خمينی را به عنوان رهبر انقلاب به رسميت شناختند، عملا مسير تثبيت شده بود و...» (مدخل خميني،ص677)

در اين بخش از مدخل، ادعا میشود که رهبری امام خميني(ره) توسط نيروهای اسلامی و ملی، پس از راهپيمايیهای محرم سال 57 به رسميت شناخته شده است! لازمه اين مدعاي سنگين و غيرواقعي آن است که امام در کوران مبارزات 15 سالهشان از دستگيری و زندان و پيدايش قيام سراسري 15خرداد به واسطه اين دستگيری، تا تبعيد و راهبری مبارزات از تبعيدگاه و... هنوز به عنوان رهبر رسمي نهضت شناخته نمیشدهاند! منبع اين ادعای واهی و دور از واقعيت، نيز به نويسندهای برمیگردد که از پيشگامان مخالفت با نهضت امام خميني در محافل دانشگاهي خارج از کشور است و از اين حيث، نويسنده مدخل، هيچ شاهدی بر چنين مدعاي ناصحيح، نتوانسته بيابد غير از کتابِ ميلاني که بارها مورد نقد علمی محققين و تاريخپژوهان قرار گرفته است.

اين نوع نگرش نسبت به رهبری امام در حالی صورت پذيرفته که در بيانی متناقضنما، نويسنده در جاي ديگر از مدخل، بر رهبری 14 ساله امام از دوردستها، اذعان و تصريح دارد و مینويسد: «سرانجام امام خمينی به رغم خطرات و تهديدهای دشمنان، و برخلاف نگرانیها و توصيه دوستان، پس از 4 ماه (118 روز) اقامت در فرانسه، و رهبری انقلاب به مدت 14 سال از دور دست، در 12بهمن، به همراه ياران به ايران بازگشت». (مدخل خميني،ص678)

بديهي است ذهن مخاطب با اين پرسش مواجه میگردد که اگر تا راهپيمايیهای محرم 57 هنوز رهبری امام توسط نيروهای اسلامی و ملی به رسميت شناخته نشده بود، چطور ايشان به مدت 14 سال، انقلاب را از دوردست رهبری کردهاند؟


نخستوزيران محمدرضا پهلوی

در صفحات 677 و 678 از مدخل، به مقوله جايگزينی نيروهاي دولتی توسط محمدرضا پهلوی و انتخاب نخستوزيری بختيار اشاره می‌کند، ولی از ساير کانديداهای شاه براي تصدی اين پست ذکری به ميان نمیآورد. حال آن‌که اين موضوع، در بازخوانی کارنامه جريانها و شخصيتهای سياسی بسيار مورد اهميت است. چه اين‌که اعتماد دربار به برخی از افراد، نشان از فاصله آنها با نهضت امام خمينی و طمع مخالفان نهضت اسلامي به آن‌ها دارد. 

در ميان احزاب و شخصيتهای سياسی مختلف، جريانها و شخصيتهای به اصطلاح ملیگرا، در برهههای مختلف، همواره مورد اعتماد دربار و محمدرضا پهلوی بودهاند. گرايش محمدرضا پهلوی به اعضای جبهه ملی، منحصر به روزهای منتهی به پيروزی انقلاب اسلامی نيست، بلکه وي در بحبوحه تحولات سياسی سال 1331ش، اللهيار صالح -رهبر جبهه ملی- را به عنوان ناجی سلطنت و دربار برای نخستوزيری در نظر ميگيرد. او در اين مورد میگويد: «من شخصا اللهيار صالح را که يکی از سران جبهه ملی و مردی منطقی و معتدل بود، براي تصدی نخستوزيری مناسبتر میدانستم اما اکثريت مجلس به احمد قوام ابراز تمايل کرد».

در آستانه پيروزي انقلاب اسلامی نيز، محمدرضا پهلوی دوباره به جبهه ملی روی میآورد و از جمله نخستين گزينههای وي برای تصدي پست نخستوزيری، کسی نيست جز غلامحسين صديقی. محمدرضا پهلوی در اين زمينه میگويد: «به دکتر غلامحسين صديقي، عضو جبهه ملی مأموريت دادم براي تشکيل کابينه اقدام کند. دکتر صديقي را مردی وطنخواه میدانستم و او هيچ شرطی براي قبول اين مأموريت قائل نشد».

عبدالله انتظام، شخصيت ملیگرای ديگری است که توسط محمدرضا پهلوی براي نخستوزيری دعوت شده است. محمدرضا پهلوی در اين باره میگويد: «در مقابل بنبست سعی کردم يک دولت اتحاد ملی تشکيل شود. آقای عبدالله انتظام شخصی کهن‌سال و خوشنام قبول کرد که با وجود بيماری، رياست اين دولت را به عهده گيرد و بکوشد که اعضاي باصطلاح جبهه ملي به عضويت آن درآيند».

از جمله ديگر کانديداهاي نخستوزيری محمدرضا پهلوی، کريم سنجابی از رهبران جبهه ملی و از ياران نزديک مهندس بازرگان بوده است. محمدرضا پهلوی در مورد کريم سنجابی در کتاب پاسخ به تاريخ چنين میآورد: «دکتر سنجابی از زندان بهوسيله رئيس ساواک سپهبد مقدم تقاضای ملاقات مرا کرد. براي تسهيل مذاکرات و آمادهسازی محيط، از دولت خواستم سنجابی و بازرگان را آزاد کند. پس از چند روز تقاضاي ملاقات سنجابی را پذيرفتم. او با احترام بسيار دست مرا بوسيد و نسبت به مقام سلطنت و شخص من، ابراز وفاداری بسيار کرد و گفت که حاضر است مقام نخستوزيری را قبول کند، به شرطی که من به بهانه استفاده از تعطيلات، راهی خارج شوم. او نه میخواست شورای نيابت سلطنت تشکيل شود، که تشکيل آن قانونا الزامی بود، و نه میخواست از مجلسين رأی اعتماد بخواهد. من از قبول توقعات سنجابی سر باز زدم».

پس از عدم توافق با گزينههای پيشگفته، نوبت به شاپور بختيار -از سران جبهه ملی- میرسد که از محمدرضا پهلوی درخواست ملاقات میکند و در نتيجه توافق او با محمدرضا پهلوی، به عنوان نخستوزير ايران در روزهای منتهی به پيروزی انقلاب انتخاب میشود. شاهِ پهلوی در اين زمينه میگويد:«شاپور بختيار، يکي از اعضای جبهه ملی، بهوسيله سپهبد مقدم رئيس ساواک، از من تقاضای ملاقات کرد. من قبلاً بهوسيله جمشيد آموزگار، نخستوزير سابق، تماسي با بختيار داشتم و همچنان به کوشش خود براي تشکيل يک دولت ائتلافی ادامه میدادم».

آخرين گزارشی که محمدرضا پهلوی در مورد چهرههای ملی ارائه میکند، پيرامون مهندس بازرگان است. وی در کتاب پاسخ به تاريخ، در مورد مأموريت ژنرال هايزر سخن به ميان میآورد و مدعی میشود او که برای کودتا به ايران آمده بود، درخواست ملاقات با مهندس بازرگان را داشته است و تيمسار قرهباغی، گزارش اين ماجرا را برای محمدرضا پهلوی برده است. محمدرضا پهلوی مدعی است: «ژنرال هايزر، از ارتشبد قرهباغی، رئيس ستاد ارتش خواست که ملاقاتی بين او و مهدی بازرگان ترتيب دهد. ارتشبد قرهباغی اين تقاضا را به من گزارش داد. نمیدانم در اين ملاقات چه گذشت، ميدانم که ارتشبد قرهباغی از تمام قدرت خود استفاده کرد تا فرماندهان ارتش ايران را از هرگونه اقدام و تصميمي بازدارد... او اکنون تنها کسی است که از جريان اين مطلب اطلاع دارد؛ زيرا فرماندهان و امرای ارشد ارتش ايران يکي پس از ديگري به قتل رسيدند و تنها ارتشبد قرهباغي بهوسيله مهندس بازرگان از قتل نجات يافت».

مدعاهاي محمدرضا پهلوي گرچه آميخته با ناراستي و دروغ است، ولي فقرات پيشگفته از کتاب او، اذهان خوانندگان را با سؤالاتی درگير میکند که نيازمند بررسی تحليلی و تحقيقی است. دليل مانعتراشی اعضای دولت موقت در مورد محاکمه سران پهلوی چيست؟ آيا ژنرال هايزر به ديدار بازرگان رفته است؟ در اين ديدار چه توافقاتی صورت پذيرفته است؟ چرا اعضاي نهضت آزادی از توافقات پنهاني با آمريکاييها به وضوح سخني به زبان نياوردهاند. از چه رو اسم ابراهيم يزدي به عنوان سخنگو و بعد وزيرخارجه دولت موقت در اسناد وزارت خارجه آمريکا به کرات برده شده است؟ چه ظرفيتی در جبهه ملی و نهضت آزادی وجود داشته است که در واپسين روزهای سقوط پهلوي، بارها بين سران آن‌ها و دربار بر سر بقای سلطنت و پذيرش نخستوزيري توافق پنهاني صورت پذيرفته است؟ اینها همه پرسش‌هایی است که تاکنون بی‌جواب مانده است.

ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه های کتاب