مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات حجت‌الاسلام انصاریان
قدرت رهبری و نفوذ کلام الهی حضرت امام، که در عمق جان و روح مردم نفوذ کرده بود، چنین نمایش عظیمی را از قدرت مردمی به منصه ظهور گذاشته بود. من خودم گاهی که از شعار دادن خسته می شدم، وسیله ای گیر می آوردم و از لابه لای جمعیت به طرف بالا و پایین خیابان ها حرکت می کردم تا بینم ابتدا و انتهای جمعیت تظاهرات کننده کجاست، اما اصلا معلوم نمی شد. همه جا آدم بود. مشاهده اقشار مختلف مردم که تا این اندازه همدل و هم صدا شده اند، بسیار لذت بخش و مسرت آفرین بود.
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۲ - ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - 2018September 18

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ محرم سال 1357 با محرم سال‌های قبل تفاوت داشت؛ در این سال به دلیل مسائل مختلف و جنایت‌های بی‌شمار رژیم پهلوی، خون مردم به جوش آمده بود و همه آماده یک مبارزه اساسی و سراسری با رژیم پهلوی بودند.

حجت‌الاسلام والمسلمین انصاریان در بخشی از کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، درباره نحوه برنامه‌ریزی انقلابیون و مبارزان در عاشورا و تاسوعای سال 1357 می‌گوید: در سال 1357 حضرت امام دستور تظاهرات در روز تاسوعا وعاشورا را صادر کردند. از قضا این روز با روز جهانی حقوق بشر مصادف شده بود و به طور نسبی اطمینان داشتند که در آن روز به مردم حمله نمی شود.

برای برگزاری برای هر چه باشکوه تر تظاهرات برنامه ریزی و هماهنگی شد.ابتدا گروهی برای کمک رسانی مجروحان احتمالی در نظر گرفته شدند. شعارها و شعاردهندگان مشخص و پلاکاردهای بسیاری نوشته شد. در این میان شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، شعار جا افتاده و مورد پسند همگان بود.

ماشین، بلندگو و امکانات دیگر به طور رایگان از سوی مردم در اختیارمان بود. من یکی از شعاردهندگان بودم. از ابتدای مسیر ، که از منطقه خودمان شروع شد، به بالای مینی بوس رفته، شعارها را پشت بلندگر اعلام می کردم. تظاهرات، همگانی و هرجایی شده بود و به هم پیوست می خورد.

روز بعد، یعنی عاشورا، نیز راهپیمایی انجام شد که به مراتب سنگین تر از روز قبل بود. در آن روز دو سرباز جان برکف به پادگان لویزان حمله کردند و شوک سنگینی بر رژیم پهلوی وارد ساختند. نیز همان روز گروهی از افسران نیروی هوایی با لباس فرم در تظاهرات شرکت کردند. من بالای مینی بوس و در حال شعار دادن بودم که این صحنه را مشاهده کردم. این حرکت برای مردم خیلی دلگرم کننده و امیدبخش بود.

در ادامه تظاهرات به ساختمان نیمه کاره پنج طبقه ای رسیدیم. آنجا پر از نظامیان تفنگ به دست بود که به سوی ما نشانه رفته بودند، اما ذره‌ای خوف و هراس به هیچ دلی راه نداشت و همه چیز نوید سرنگونی زودهنگام شاه را می داد. به علاوه روز عاشورای حسینی و اوج احساسات مردمی بود و جمله زیبای حضرت امام: «محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است»، به زیبایی در باور مردم جا خوش کرده بود.

بعد از ۱۶ شهریور و پس از نماز عید فطر ، که راهپیمایی گسترده ای از تپه های قیطریه انجام شده بود، تظاهرات تاسوعا و عاشورا بزرگ ترین و مهم ترین تظاهرات بود. اکثر مردم در تظاهرات بودند و در تمام سطح خیابان ها انبوه جمعیت موج می زد. زنان و مردان، پیران و جوانان، حتی مادرانی با بچه های شیرخواره و نیز معلولین و بیمارانی با ویلچر، همه آمده بودند.

قدرت رهبری و نفوذ کلام الهی حضرت امام، که در عمق جان و روح مردم نفوذ کرده بود، چنین نمایش عظیمی را از قدرت مردمی به منصه ظهور گذاشته بود. من خودم گاهی که از شعار دادن خسته می شدم، وسیله ای گیر می آوردم و از لابه لای جمعیت به طرف بالا و پایین خیابان ها حرکت می کردم تا بینم ابتدا و انتهای جمعیت تظاهرات کننده کجاست، اما اصلا معلوم نمی شد. همه جا آدم بود. مشاهده اقشار مختلف مردم که تا این اندازه همدل و هم صدا شده اند، بسیار لذت بخش و مسرت آفرین بود.

در مسیر راهپیمایی، در منازل به روی مردم باز بود. یک نفر از اهل خانه، مرد یا زن، با حجاب یا بی حجاب، ایستاده بود و به مردم آب، شربت و غذای نذری می داد. هیئت ها نیز ناهار نذری خود را در بین جمعیت تظاهرات کننده تقسیم می کردند.آن اتحاد، یگانگی، احساس برادری و خواهری در بین مردم، سرمایه اولیه انقلاب و عامل مهم پیروزی بود. خواسته خداوند که در قرآن کریم می فرمایند: «... و تعاؤنوا على البر والتقوى ولا تعاونوا على الإثم والعدواني و اتقوا الله إن الله شديد العقاب»، به بهترین نحو به مرحله عمل در آمده و ملت ایران یک پارچه و یک صدا شده بودند. قابل توجه است که اگر چنین حالتی را به طور زنده و مستمر حفظ کنیم، در هر زمان، مشکلات و موانع اجتماعی را به هر وسعت و هر بلندایی، از پیش رو برخواهیم داشت.

ویژگی دیگر راهپیمایی تاسوعا و عاشورا، که برای همه شگفت آور شده بود، نظم و انضباط آن بود. عده ای برگزاری چنین راهپیمایی و به حرکت درآوردن چند میلیون نفر را به بعضی گروه ها نسبت می دادند، ولی باید گفت که نظم و انضباط در وجود خود مردم بود و مأموران انتظامی نیز از توده مردمی جوشیده بودند. بچه های مسجد هر محله ای با بازوبندهای «انتظامات»، اجتماع مردمی محله را به خوبی هدایت کرده، به دریای جمعیت پیوند می دادند.
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه های کتاب