مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۴۷۲۲
ویژه‌نامه "نقش اول" | روایتی از احمد توکلی
احمد توکلی می‌گوید: «روز چهارده فروردین دسته جمعی به مدرسه رفتند. این حرکت مثل توپ در شهر صدا کرد. مدیر مدرسه گفت: «این‌ها چیست که سرتان کرده‌اید؟» گفتند: «مقنعه است.» گفت: «نه، باید بردارید.» آنها هم اصرار کردند که برنمی‌داریم. فردای آن روز معاون آموزش و پرورش به مدرسه آمد، ولی مؤثر نیفتاد؛ همان روز همه‌ این دانش آموزان را از مدرسه اخراج کردند.»
تاریخ انتشار: ۱۱:۳۸ - ۰۶ اسفند ۱۳۹۷ - 2019February 25

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ رژیم پهلوی با وجود شعارهایی که درباره آزادی زنان سرمی‌داد، اما در عمل رفتار متفاوتی داشت. احمد توکلی در بخشی از کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است می‌گوید: عید نوروز سال 1350 که به بهشهر آمدم، خانمم دوستانش را جمع کرد و من با آن‌ها راجع به حجاب حرف زدم و هجده نفر دانش‌آموز از مقاطع اول تا پنجم دبیرستان بودند. استدلال کردم که چرا باید حجاب داشت. از خانم لباف یک مقنعه امانت گرفته بودم، آن را آوردم و گفتم: «شما با این مقنعه راحت هستید، دستتان آزاد است و نیازی نیست که در سر کلاس چادر بپوشید.» همه قبول کردند و پول جمع‌آوری کردند. خانمم یک توپ پارچه تترون خاکستری رنگ خرید و ایام عید برای آن هجده نفر، هجده مقنعه دوخت.

روز چهارده فروردین دسته جمعی به مدرسه رفتند. این حرکت مثل توپ در شهر صدا کرد. مدیر مدرسه گفت: «این‌ها چیست که سرتان کرده‌اید؟» گفتند: «مقنعه است.» گفت: «نه، باید بردارید.» آنها هم اصرار کردند که برنمی‌داریم. فردای آن روز معاون آموزش و پرورش به مدرسه آمد، ولی مؤثر نیفتاد؛ همان روز همه‌ این دانش آموزان را از مدرسه اخراج کردند.

ناظم در سالن ایستاده بود و این‌ها را تک‌تک از کلاس‌ها بیرون می‌کشید و اخراج می‌کرد. دختری به نام «نورزاد» که من تابستان آن سال برای او کلاس تقویتی گذاشته بودم نیز از کلاس بیرون آمد؛ ناظم به او گفت: «نورزاد، تو کجا می‌روی؟ تو که مقنعه نداری.» او جواب داد: «از فردا می خواهم بپوشم.»

متعاقب این موضوع، مرحوم آقا شیخ محمد کوهستانی از طریق ارسال پیغام به شهربانی فشار را کم کرد و آن گروه مقنعه‌ها را برداشتند و روسری بزرگ یک متر در یک متر به سرشان بستند و به مدرسه رفتند. مسئولان مدرسه گفتند: «این که همان مقنعه است» آنها پاسخ دادند که این دیگر اسمش مقنعه نیست، روسری است.» از این طرف هم، ساواک شیراز مرا احضار کرد و بازجویی مفصلی از من درباره‌ مقنعه پوشی دختران در بهشهر به عمل آورد.


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: