مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۵۲۲
"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات محسن رفیقدوست
همین که شعرش تمام شد کاغذ را تا کرد و داخل جیبش گذاشت و نگاهی به امام افکند و سپس به آسمان نگاه کرد و گفت:«ای امام زمان (عج) مگر چنین نایبی به خو(خواب) بینی » و بعد به طرف در خروجی به راه افتاد و بیرون رفت.»
تاریخ انتشار: ۱۵:۳۳ - ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - 2017January 31

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ محسن رفیقدوست در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره دیدارهای مردمی امام در روزهای ابتدائی ورود به ایران می‌گوید: « از دیگر خاطرات مربوط به دیدار امام، آمدن پیرمردی لرستانی به دیدار حضرت امام بود. آن پیرمرد خیلی مسن بود و با این سن بالا، در جلوی مدرسه رفاه معرکه گرفته بود و مدام شعار می داد:« ما منتظر خمینی هستیم، هیچ جا نمی‌ریم همینجا هستیم» مردم هم دور او حلقه زده بودند و شعارهای او را تکرار می کردند. من وقتی این صحنه را دیدم بالای در رفتم و گفتم « پدر جان، امام ملاقات ندارند ». ایشان گفتند: نه! دارد. گفتم پدر جان مسئول ملاقات‌ها من هستم و می‌دانم که ملاقات ندارند، ولی دوباره شروع به شعار دادن کرد و مدام شعار می‌داد.

در اثر شعارهای ایشان، ازدحام جمعیت هم بیشتر می‌شد. موضوع ازدحام را خدمت امام رساندم. ایشان اجازه دادند که جمعیت به داخل حیاط بیایند. وقتی در حیاط باز شد، مردم یکباره ریختند و در اثر فشار مردم عده زیادی زیر دست و پا ماندند. آن پیرمرد لرستانی با آن کهولت سن خود را جلوی پنجره‌ای که امام می‌ایستادند رسانید و همانجا کاغذی از جیب بیرون آورد و شروع به خواندن شعر کرد. من متوجه نبودم که چه می خواند.

ولی همین که شعرش تمام شد کاغذ را تا کرد و داخل جیبش گذاشت و نگاهی به امام افکند و سپس به آسمان نگاه کرد و گفت:«ای امام زمان (عج) مگر چنین نایبی به خو(خواب) بینی » و بعد به طرف در خروجی به راه افتاد و بیرون رفت.»


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: