مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۵۲۳۹
بازنشر| گفت‌وگوی تفصیلی با صفاءالدین تبرائیان
دکتر تبرائیان می‌گوید: «کتاب‌های متعددی فقط در مورد راهپیمایی به سمت كربلا نوشته شده است. استاد ما حضرت آیت‌الله اصطهباناتی یك كتابی دارد به نام "فضیله‌المشی الی زیاره القبر الحسین" كه در این كتاب فقط در این ارتباط چقدر حدیث جمع‌آوری كرده است. در آنجا یكی از چیزهایی كه متواتر آمده همین است كه شما اگر در شریعه غسل بكنی و پیاده بروی ثواب چقدر حج را دارد و بیشترش روی 1000 حج و 1000 عمره است؛ همان حجّی كه آن فرد نتوانست مقابلش را ادا كند و حالا شما ببینید این زیارت اربعین چیست؟ و این هم سرّی در آن نهفته است.»
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۰ - ۲۳ مهر ۱۳۹۸ - 2019October 15

پایگاه مركر اسناد انقلاب اسلامی؛ صحبت درباره تاریخچه راهپیمایی اربعین و اثراتی كه این حركت در طول تاریخ داشت بسیار جالب توجه است. به ویژه امروز که شاهد حضور سیل مشتاقان اباعبدالله(ع) در پیاده‌روی اربعین هستیم، سخن گفتن درباره ابعاد مختلف آن، اهمیت این موضوع را دو چندان می‌کند. نمایش پیوند عمیق میان مردم ایران و عراق یکی از مظاهر این پیاده روی است.

صفاءالدین تبرائیان كه با تاریخ ایران و عراق آشنایی دارد متولد سال 1339 در شهر كاظمین است، او سابقه تحصیل در چهار كشور عراق، ایران، لبنان و سوریه را دارد و کتاب‌های متعددی درباب تاریخ عراق نگاشته است. او طی یک گفت‌وگو به تبیین تاریخچه راهپیمایی اربعین و اثرات آن پرداخت.

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح گفت‌وگوی پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با صفائالدین تبرائیان در سال 1395 است که همزمان با ایام راهپیمایی اربعین و با توجه به اهمیت آن، بازنشر می‌شود.


* آقای دكتر، مضامین عاشورایی همواره در مبارزه با ظلم مورد استفاده انقلابیون قرار می گرفته است. در انقلاب اسلامی ایران نمونه اش فراوان است. راهپیمایی اربعین هم همینطور. به عنوان مثال در اربعین سال 1357 راهپیمایی عظیم در تهران به راه افتاد كه پایه‌های رژیم پهلوی را لرزاند و 20 روز بعد از این راهپیمایی، رژیم پهلوی كاملا نابود شد و به زباله دان تاریخ پیوست. با توجه به اینكه راهپیمایی اربعین در عراق قدمت بیشتری دارد این حركت چه تاثیری در ظلم ستیزی در عراق داشت؟

تبرائیان: بسم الله الرحمن الرحیم. همانطور كه می‌دانید بعثی‌ها سال 1968 میلادی با یك كودتایی كه در ابتدایش خیلی هم خونریزی نداشت روی كار آمدند. هماهنگی‌های لازم با امریكا و انگلیس صورت گرفته بود. بدین ترتیب آنان عبدالرحمن كه رئیس‌جمهوری ضعیف بود را كنار زدند و بعثی‌ها روی كار آمدند. در سال اول و در ظاهر خود را همراه و همسو با مردم عراق نشان دادند كه 68 درصد آنان شیعه هستند. به عنوان مثال مقتل پخش می‌كردند و خودشان هم در عزاداری‌ها شركت می‌كردند. دقیقا همان كاری كه رضاخان در ایران انجام داد.

توجه كنید كه رضاخان در ایران، مصطفی كمال در تركیه و امان‌الله خان در افغانستان تقریبا همزمان روی كار آمدند. در تركیه اتفاق عجیبی رخ داد و خلافت ریشه‌دار عثمانی توسط جمعیت تركان جوان كه با ماسون‌ها ارتباط داشتند سقوط كرد.

از این طرف رضاخان با كمك انگلیسی‌ها، یك سلسله 200 ساله‌ای مانند قاجار را منقرض می‌كند. در بین این مثلث یك فكر مشخصی حاكم بود و آن هم مبارزه با دین و شریعت بود. در چنین شرایطی یك اتفاق عجیبی در همسایگی این كشورها یعنی در عراق رخ می‌دهد و آن ثوره العشرین یا انقلاب 1920 است. این انقلاب به رهبری یك مرجع تقلید و با صدور فتوای دفاعیه‌ای كه حضرت آیت‌الله محمد تقی حائری شیرازی صادر می‌كند آغاز می‌شود و سپس شیخ‌الشریعه اصفهانی رهبری قیام را به عهده می‌گیرد. خب انگلیسی‌ها سیلی محكمی از روحانیت و مراجع عالیقدر می‌خورند.

می‌گویند وقتی مرحوم میرزای شیرازی حكم تحریم تنباكو را داد و آمدند گفتند كه ناصرالدین‌شاه از قرارداد صرف‌نظر كرده است؛ میرزا گریه كرد. گفتند چرا گریه می‌كنید باید خوشحال باشید. میرزا فرمود گریه من از این است كه این‌ها می‌فهمند ما چه قدرتی داریم. با وجود اینكه نخواستیم از این قدرت هم استفاده كنیم. میرزا كه قصد سرنگونی مظفرالدین شاه را نداشت. یك نهیبی زد. آن‌ها فهمیدند یك آخوندی نشسته در سامرا می‌تواند همچنین كاری بكند؛ و از این به بعد است كه به فكر نقشه و دسیسه می‌افتند.

بعثی‌ها هم دقیقا همین كار را كردند. كمتر از یك سال كه بعثی‌ها سركار آمدند . میشل عفلق از بنیاندگذاران حزب بعث در سوریه به بغداد آمد. "حردان التَكریتی" در خاطراتش نقل می‌كند و می‌گوید به جز البكر تمام مقامات به فرودگاه رفتند. سپس میشل عفلق آمد و یك جلسه‌ای گذاشت و در آن جلسه یك دستورالعملی داد. اتفاقا در همین سفر بود كه به‌ میشل عفلق گذرنامه عراقی دادند. در آن دستور موارد مهمی آمده بود. می‌گوید هرچه زودتر یك حمله گسترده‌ای را علیه علمای دین انجام بدهید و یك تعدادی را بازداشت بكنید و به بدترین چیز هم متهمشان بكنید.

در آن مقطع اگر می‌خواستند به كسی اتهام بزنند بدترین چیز این بود كه می‌گفتند جاسوس اسرائیل است. حالا حزبی یا حاكمیتی كه توسط خود امریكایی‌ها و انگلیسی‌ها و صهیونیست‌ها روی كار آمده دیگران را متهم می‌كند به جاسوسی. می‌گوید اگر دیدید كه خیلی اتهام نمی‌چسبد بگویید جاسوس ایران هست. خب این‌ها با شعار ضدصهیونیستی و ضدمجوسی سر كار آمدند. یكی از مقامات بعث كتابی نوشته بود و گفته بود كه سه چیز را خدا خلق كرده و من از این‌ها متنفر هستم یكی یهودی؛ یكی مجوسی؛ یكی هم پشه.


*** "نفوذ" بعثی‌ها به حوزه‌های علمیه برای انحراف روحانیت ***

در این مقطع زمانی قبل از این اتفاقاتی كه رخ بدهد حدود 200 نفر از علمای نجف و كربلا بازداشت شدند. بعضی‌ها هم تحت شكنجه قرار گرفتند.طرح دوم این بود كه در حوزه‌های علمیه رخنه كنید. این حوزه‌ها و مراقد ائمه و مراكز دینی همه‌اش باید تحت نظر اوقاف قرار بگیرد كه بتوانند كنترل بكنند. بعد عده‌ای روحانی بسازید. می‌گویند در آن مقطع 50 تا مأمور اطلاعاتی حزب بعث وارد حوزه‌ها شدند و عمامه سر گذاشتند و درس دینی خواندن را شروع كردند.


* یعنی بعثی‌ها هم مانند عمال رژیم پهلوی از حربه نفوذ در حوزه‌های علمیه استفاده می كنند تا روحانیت را منحرف كنند؟

تبرائیان: بله. همه این‌ها مكتوب است و وجود دارد. یكی دیگر از این طرح‌ها طرح ترور امام موسی‌صدر در سال 1969 و همچنینطرح سوء قصد به برخی از علمای ایرانی و لبنانی بود.

بحث دیگر استفاده از روحانیون سرسپرده بود كه معروف‌ترینش شیخ علی كاشف‌الغطا است. خب این‌ موضوعات همان موقع مدنظر بوده است. بعداً تمام این كارها انجام شد و حتی ترور بعضی از آخوندهایی كه اصلا نه ایرانی بودند و نه لبنانی؛ مثل ترور شیخ محمد شریعت در پاكستان، شیخ رجب احمد و شیخ عبدالامین صالح در هند. آن دوتای اول ترورشان ناكام بود ولی سومی انجام شد و ایشان به شهادت رسید.

اقدام دیگر آنها كوتاه كردن دست علمای دین از گرفتن وجوهات بود یعنی همان كاری كه رضاخان در ارتباط با مرجعیت آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی انجام داد به طوری كه تا مدت‌ها از ایران وجوهاتی نمی‌رسید. بعد برای دلجویی یك نماینده‌ای فرستاد خدمت سید ابوالحسن تا به او بگوید كه ما می‌خواهیم مسیر این كمك‌رسانی را تسهیل بكنیم كه سید به آن نماینده نهیب می‌زند و به او با تشر می‌گوید كه شما چه كاره هستید كه می‌خواهید تسهیل كنید؟ بعد كه او می‌رود سید به یكی از اصحابش می‌گوید این‌ها می‌خواهند منابع مالی ما را شناسایی كنند و تضییقات ایجاد بكنند و ما نباید چنین اجازه‌ای بدهیم.

به هر حال بعثی ها با چنین وضعیتی بر روی كار آمدند. یعنی دقیقا مثلرضاخان كه ابتدا بر سر و صورت خود گل می‌مالید و در دسته‌جات و مراسم مذهبی شركت می كرد اما بعد شرایطی پیش آورد كه حضرت آیت‌الله مددی می‌فرمود در دوران رضاخان زمانی كه علما می‌خواستند به حرم رضوی بروند مجبور بودند عمامه را با كفش تحویل كفشداری بدهند فقط به خاطر اینكه این‌ها را تحقیر بكند این رفتار را با ایشان می‌كرد.


*** ماجرای انتفاضه صفر مردم نجف علیه رژیم بعث برای راهپیمایی اربعین حسینی ***

* درباره نحوه روی كارآمدن بعثی ها كه شباهت فراوانی با روی كار آمدن رضاخان میرپنج در ایران داشت صحبت كردید. رضاخان در ایران تلاش كرد تا با روحانیت و مذهب مبارزه كند و برای این منظور بسیاری از امور مذهبی را به حاشیه راند. رضاخان عزاداری برای ائمه(ع) را ممنوع كرد و تلاش كرد تا جایگاه روحانیت را دچار خدشه كند. رژیم بعث عراق چگونه این اقدامات را انجام داد و مردم عراق در مقابل تلاش بعثی ها برای مبارزه با اسلام چه كردند؟

تبرائیان: در چنین فضایی بعثی‌ها سر كار آمدند. یعنی ابتدا با احترام به حوزه‌‌های شریعت، رجال دین و ... روی كار آمدند. سال اول مقتل امام حسین(ع) از رادیو بغداد پخش می شد. اما این فقط همان سال 1968 بود و بعد از آن دیگر همینطور تضییقات ایجاد كردند.

هر سال یك تضییق جدیدی ایجاد می‌كردند تا اینكه در 10 فوریه 1977 میلادی كه مقارن است با 20 صفر 1397 قمری و 21 بهمن 1355 شمسی یك اتفاق خیلی مهمی رخ می‌دهد كه واقعه اربعین در این روز است. منتهی این واقعه قبل از آن شكل پیدا می‌كند یعنی از جمعه 14 صفر، شش روز قبل از اربعین شروع می‌شود و آن هم این است كه استاندار نجف كه یك شخص مجرمی به نام "جاسم الركابی" است، مسئولین هیئات مذهبی شهر را جمع می‌كند. حالا چرا نجف؟ به واسطه اینكه این سنت اربعین بطور متمركز از نجف آغاز می‌شده است. یعنی از شهرهای مختلف عراق می‌آیند و به كربلا می رسند. از حلّه و سامرا و كاظمین، ولی درواقع یك فلسفه‌ و طرز فكر هم این بود كه ما می‌رویم نجف از ابوالائمه(ع) اجازه می‌گیریم و به سمت مزار فرزند ایشان حركت می‌كنیم. یعنی مركزیت و كانون حركت مردم دیار علوی بود و بعد به سمت كربلا حركت می‌كردند.

خب "جاسم ركابی" استاندار نجف رؤسای هیئات مذهبی را در سالن استانداری جمع می‌كند و می‌گوید كهاز شورای انقلابدستور اكید آمده مبنی بر اینكه امسال هیچ راهپیمایی به طرف كربلا صورت نگیرد. پس از این موضوع برخی از مسئولین هیئات مذهبی مات و مبهوت شدند و البته بعضی‌ها هم خیلی تعجب نكردند؛ بالأخره انتظار این را داشتند چون هر سال یك تضییق جدید ایجاد می‌شد.

بنابراین مسئولان هیئت‌ها به این سیاست اعتراض كردند؛ شدیدترین اعتراض را شخصی به نام "عباس عجینه" انجام داد كه بعداً در این حركت به شهادت رسید. "عباس عجینه" مسئول یكی از این موكب‌های خیلی بزرگ بود. این آقای شهید عجینه در آن جلسه با شجاعت و شهامت می‌ایستد و اعتراض می‌كند و می‌گوید ما به این قضیه توجه نمی‌كنیم و این یكی از مظاهر عزاداری حسینی است. خیلی چیزها را از ما گرفتید. اجازه نمی‌دهید مواكب بیرونبیایند٬دیگر چه كاری مانده كه انجام نداده باشید؟ در حضور استاندار و نیروها و عناصر امنیتیاین حرف‌ها را می‌زندو تا حدودی به نمایندگی از هیئات مذهبی این اعتراض را انجام می‌دهد.

به هر حال روز جمعه 14 صفر فرا می‌رسد و ساعت 9 قرار می‌شود هیئات جمع شوند. پرچم‌های كوچكی درست كرده بودند و محل اجتماعشان هم محله البُراق بود. شروع می‌كنند به شعار دادن و به سمت خیابان امام صادق(علیه‌السلام)در محله " حوِیش" در نزدیكی حرم علوی حركت می‌كنند و بعد می‌آیند در" ساحه‌المیدان" نزدیك حرم امیرالمومنین(علیه‌السلام)و از آنجا از سوق‌الكبیر می‌آیند سمت حرم تا اجازه بگیرند و حركت بكنند.

شعار " ابد والله مانَنْسَا حُسینا" می‌دادند. یك پرچم سبز بزرگی هم درست كرده بودند كه جلوی جمعیت حركت داده می‌شد. وقتی از بازار بزرگ نجف می‌آیند كه به شارع رسول وارد بشوند آنجا نیروهای امنیتی با آنها درگیر می‌شوند و زد و خورد صورت می‌گیرد. خب تعداد این‌ها خیلی زیاد بود و به مرور تعدادشان به چند هزار نفر رسیده بودند و این درگیری‌ هم انگیزه این‌ها را بیشتر كرد و عزمشان را جزم كرد كه همان روز خارج بشوند. حدود دو ساعت بعد از اینكه این‌ها زیارت می‌كنند شهر را ترك كرده و به سمت كربلا حركت می‌كنند. در راه نیروهای امنیتی با این‌ها برخوردی نمی‌كنند. اولین استراحتگاهی كه می‌رسند "خان الرُبُع" است كه حدود 15 كیلومتر تا نجف فاصله دارد. یك مقدار آنجا استراحت می‌كنند و سازماندهی مجدد صورت می‌گیرد. روز بعد كه این‌ها حركت می‌كنند به سمت" خان النص" بروند با پلیس و نیروهای امنیتی درگیر می‌شوند. حركت در روز دوم خیلی امیدبخش بود یعنی شماری از اهالی نجف می‌آیند به این‌ها خوراك و غذا می‌دهند و درواقع امر پشتیبانی و تداركات را به عهده می‌گیرند و تهییج می‌كنند كه به حركت ادامه بدهند.

یك مقدار كه حركت می‌كنند یك ماشین پلیس با نقشه و توطئه قبلی می‌آید برخورد تحریك‌آمیزی می‌كند كه این‌ها را بشوراند. این‌ها ماشین را تا پاسگاه تعقیب می‌كنند. یك تعدادی از این جوانان از مسیر خارج می‌شوند و بدون توجه به اینكه این یك توطئه‌ است، می‌روند و در آن پاسگاه درگیر می‌شوند و حدود 4 نفر از این‌ها به شهادت می‌رسند. خبر به گوش نجفی‌ها می‌رسد. سر و صدا می‌كنند و پیكر این شهدا را به نجف برمی‌گردانند ولی موكب‌ها به حركت خودشان ادامه می‌دهند. پلیس هم اقدام دیگری انجام نمی‌دهد. ضمن اینكه منابع نقل می‌كنند برخی از افرادی كه در این موكب‌ها بودند و دارای سلاح بودند به طرف پاسگاه پلیس شلیك می‌كنند كه یك نفر از نیروهای پلیس را به قتل می‌رسانند و چند نفر را هم زخمی می‌كنند. این دفعه با شعارهای جدیدی به راه ادامه می‌دهند و این بار بر اساس رسم و رسومی كه دارند پیراهن‌های خونی شهدا را بر سر چوب می‌زنند و با حماسه بیشتری حركت می‌كنند.


*** دیدار مسئولین بعثی با آیت‌الله صدر ***

اینجا حاكمیت متوجه می‌شود كه یك قضیه‌ای شروع شده و خیلی سخت می‌شود جلویش را گرفت. مسئولین امنیتی رژیم سریع خودشان را به نجف می‌رسانند و درواقع یك جلسه اضطراری را تشكیل می‌دهند و نتیجه می گیرند كه این حركت توسط شخصی می‌تواند آرام شود كه بر روی این مواكب تأثیرگذار باشد و مسئولین این هیئات از او حرف‌شنوی داشته باشند. آن شخص هم كسی نیست جز آقای سیدمحمدباقر صدر. می‌روند پیش آقای صدر.

آقای صدر حرف‌هایشان را گوش می‌دهد و می‌گوید كه من مشورت می‌كنم كه چه كاری می‌توانیم انجام بدهیم. اولین كاری كه می‌كند این است كه آیت‌الله سیدمحمدباقر حكیم را در جریان می گذارد. آقای حكیم رابطه‌اش با آقای صدر اول هم دوستی بود هم شاگردی. ایشان را صدا می‌كند و می‌گوید كه به عنوان نماینده من برو با این‌ها صحبت بكن. بگو كه این‌ها عزم خودشان را جزم كردند كه جلوی این حركت را بگیرند ولی من نمی خواهم مانع حركت شما شوم. فقط حواستان بیشتر جمع باشد.

آقای حكیم حركت می‌كند و خودش را به آنها می‌رساند و موضوع اخطار نیروهای امنیتی را به آن‌ها ابلاغ می‌كند. می‌گویند حضرت آیت‌الله العظمی صدر چه فرمودند؟ می‌گوید: فرمودند هرچه خودتان صلاح می‌دانید فقط مواظب باشید. چیزی در جهت منع حركت نفرمودند. این زمانی است كه این‌ها به نیمه راه رسیده بودند. صبح روز بعد این‌ها حركت می‌كنند به سمت "خان نخیله" یعنی آخرین استراحتگاهی كه قبل از كربلا قرار دارد اما چند كیلومتری از آنجا دور نشده بودند كه می‌بینند جنگنده‌های میگ 21 دارند می‌آیند. این‌ها هم همینطور وحشت‌زده با همان وسایلی كه دستشان بود مثل سنگ و لنگه كفش به طرف این هواپیماها پرتاب می‌كردند و باز به حركتشان ادامه می دادند.

یك مقدار جلوتر رفتند دیدند كه نفربر و نیرو و تانك و ... در مقابلشان قرار گرفته است. اینجاست كه متوجه می شوند كه دیگر راه بسته است و فهمیدند كه راهی جز اینكه پخش شوند ندارند. آنها برای فرار راهی غیر از نخلستان نداشتند به همین دلیل به سمت نخلستان رفتند. صدها نفر از این‌ها دستگیر شدند و به زندان یكم پادگان الرشید منتقل شدند. تعداد دیگری به شهادت رسیدند. عده‌ای از این‌ها موفق شدند از مسیر نخلستان به حركتشان ادامه بدهند. تعداد زیادی از آن‌ها توسط نیروهای امنیتی و جاسوس‌ها در روستاهای آنجا دستگیر شدند.

به هر حال در شهر نجف هم دست به كار شدند و مجددا آمدند با آیت‌الله محمدباقر صدر برخورد كردند و در آن نشست اهانت‌هایی هم به ایشان كردند. مبادرت به دستگیری عده‌ای از علمای شهر نجف هم كردند، كه نه تنها نسبت به آرام كردن این‌ها هیچ اقدامی نكردند بلكه هیزم هم در آتش این‌ها ریختند. از جمله آقای سید محمدباقر حكیم. از میان این‌هایی كه دستگیر شدند حدود 9 نفر محكوم به اعدام شدند و عده زیادی محكوم به