مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۵۷۴۶
شهید نصرت زاد بعضی سنگرهای ضد انقلاب را خراب می کرد و آنها جرأت هیچ اقدامی نداشتند. خاطرم هست روزی یکی از ضد انقلابهای تازه به دوران رسیده، اسلحه به دست، جلو نصرت زاد را که مشغول خراب کردن یکی از این بنکه ها (سنگرها) بود گرفت و با نشانه رفتن اسلحه به سوی نصرت زاد از او خواست که این کار را نکند و نصرت زاد با ابهت تمام به او گفت: «این اسلحه در دست تو ارزش یک چماق را هم ندارد و اگر دست از پا خطا کنی ارتشیان حساب همه شما را می رسند. عده ای از ضد انقلابهای قدیمی وقتی بحث نصرت زاد را با او دیدند به طرفشان رفته، او را داخل ساختمان فرستادند و از نصرت زاد عذرخواهی کردند.
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۳ - ۳۱ فروردين ۱۳۹۹ - 2020April 19

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی: در آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیروهای جدایی‌طلب ضد انقلاب بخش‌هایی از منطقه کردستان را تحت اشغال خود درآورده و دست به جنایات فجیعی زدند. اما نیروهای انقلابی به همراه ارتشیان دلیر این توطئه را خنثی نمودند. امیر سرتیپ سیاوش جوادیان در کتاب بر «فراز کنگرک» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده روایتی از رشادت رزمندگان ارتش جمهوری اسلامی ایران و شهید نصرت زاد را بیان کرده است. سیاوش جوادیان می‌گوید:

« در سال ۵۸ من فرمانده یکی از گردانهای تیپ 1 لشکر ۲۸ بودم. در فروردین ماه همان سال ضد انقلاب، به پادگان حمله کرد و پادگان به محاصره کامل نیروهای ضد انقلاب در آمد، در این ایام، یک هیأت عالی رتبه، شامل افرادی چون مرحوم طالقانی، شهید بهشتی و آقای رفسنجانی به سنندج آمدند و شورای اداره شهر را ترتیب دادند. عناصر ضد انقلاب در آن منطقه که شامل احزاب دموکرات، کوموله رستگاری، نقش بندی، فداییان خلق و منافقین بودند، در آن دوره آرام در داخل و خارج شهر، هر یک برای خود مقرهایی درست کرده و عملا اداره شهر را به عهده گرفته بودند. آنها حتی در پشت بامها سنگر درست کرده بودند و برای خود هر جا می خواستند، نگهبان مسلح می گذاشتند در مدخل شهر هم سنگر (بنکه) هایی نیز درست کرده و ورود و خروج شهر را کنترل می کردند، پس از مدتی این بنکه‌ها به داخل شهر هم کشیده شد و عملا شهر را در اختیار گرفتند، در آن ایام ارتش اجازه درگیری و دخالت نداشت و همه فعالیتهای ارتش فقط در داخل پادگان صورت می گرفت. تنها حرکتی که ارتش در آن ایام داشت و حضور خود را اعلام می کرد حرکت ابتکاری شهید نصرت زاد بود. او افراد گردان را جمع می کرد و آنها را با یک آرایش نظامی - ورزشی (بالاتنه لخت . پائین تنه لباس سربازی) به شهر می‌برد و در این حالت، شهر را دور می زد و وقتی به جلو مقر این گروهکها می رسیدند از سربازان می‌خواست که پای خود را محکم به زمین بزنند و ابهت و اقتدار سربازی خود را نشان دهند. سربازان اسلام نیز با شعارهای محکم و کوبنده، لرزه بر اندام ضدانقلاب می انداختند. گاهی شهید نصرت زاد بعضی سنگرهای ضد انقلاب را خراب می کرد و آنها جرأت هیچ اقدامی نداشتند. خاطرم هست روزی یکی از ضد انقلابهای تازه به دوران رسیده، اسلحه به دست، جلو نصرت زاد را که مشغول خراب کردن یکی از این بنکه ها (سنگرها) بود گرفت و با نشانه رفتن اسلحه به سوی نصرت زاد از او خواست که این کار را نکند و نصرت زاد با ابهت تمام به او گفت: «این اسلحه در دست تو ارزش یک چماق را هم ندارد و اگر دست از پا خطا کنی ارتشیان حساب همه شما را می رسند. عده ای از ضد انقلابهای قدیمی وقتی بحث نصرت زاد را با او دیدند به طرفشان رفته، او را داخل ساختمان فرستادند و از نصرت زاد عذرخواهی کردند. در آن مرحله حفظ ارتش فقط به همین طریق میسر بود و این نصرت زاد بود که موجودیت ارتش را در آن مرحله در منطقه اعلام می کرد. عناصر ضدانقلاب از او خیلی می ترسیدند و از ترس او به آن دسته از پرسنل نظامی که در شهر زندگی می کردند کاری نداشتند و در بازرسی های خود هرگاه به پرسنل ارتشی می رسیدند آنان را بازدید نمی کردند . سرانجام نصرت زاد در ۳۱فروردین ۵۹ به درجه رفیع شهادت نایل شد و ضدانقلاب شهادت او را جشن گرفت و بعد از شهادت او، جرأت حمله به نیروهای نظامی را پیدا کرد و با آغاز حملات آنان به نیروهای ارتش و تأسیسات آنها، هدف این عناصر از سنگربندی ها و گرفتن نقاط حساس شهر و تپه های مشرف به پادگان، معلوم شد. در آن ایام ما داخل پادگان بودیم و هر کس در میدان اصلی حرکت می کرد با ثیر مستقیم ضد انقلاب به شهادت می رسید. با این حال ارتش توانست رادیو و تلویزیون و فرودگاه را با مشقت تمام حفظ کند. در آن ایام فرودگاه مرکز برای ما حیاتی بود که از آنجا هلیکوپتر بلند می شد و به پادگان می آمد. ضدانقلاب سعی در گرفتن فرودگاه داشت، ولی شجاعتهای سروان متولی و یارانش، فرودگاه را از سقوط حتمی نجات داد. ستوان متولی بعدها در درگیریهای تپه های اطراف فرودگاه به شهادت رسید. یکی دیگر از اهداف ضدانقلاب، گرفتن رادیو و تلویزیون بود که در اختیار گردان من بود. در آن جا هم ستوان آذرباد توانست آن محل را حفظ کند ضدانقلاب برای آن که این دو نقطه، به اضافه باشگاه افسران را تصرف کند از انواع سلاحهای سنگین (خمپاره ۱۲۰، خمپاره ۸۱، تفنگ ۱۰۶) استفاده می کرد. مسئولین وقت وقتی تنگناهای موجود برای لشکر را دریافتند اجازه آغاز عملیات را صادر کردند و لشکر ۲۸ از داخل و یگانهای دیگر از چند محور وارد عمل شدند و پس از درگیری های شدید، شهر را از دست عناصر مخرب ضد انقلاب خارج ساختند.

ضد انقلاب وقتی متوجه شد توانایی مقابله با ارتش را ندارد به طرف مریوان و سردشت حرکت کرد . در مریوان تیمسار آذرفر و بعد از زخمی شدن ایشان، شهید عبادت ودیگر سلحشوران اسلام نیز با برخوردی قاطع ، آنان را از آنجا راندند و باعث شدند بخشی از کردستان از دست ضد انقلاب آزاد شود.»


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: