مرکز اسناد انقلاب اسلامی

آیت‌الله خامنه‌ای می‌فرمایند: « ...شهید هاشمی‌نژاد، آن شب یک حامی قوی برای شهید داده‌های دزفول بود. او شب به مردم دزفول روحيه داد. او در دزفول لباس رزم بر تن کرد و به خط مقدم جبهه رفت، تا برای یک لحظه هم که شده، در لباس پر افتخار پاسداری و دفاع از اسلام باشد.»
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۲ - ۰۷ مهر ۱۳۹۹ - 2020September 28

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد از مبارزین قبل از انقلاب، در هفتم مهرماه 1360 به دست اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ترور شد و به شهادت رسید. شهید هاشمی‌نژاد با آغاز حمله رژیم بعث عراق به خاک ایران در سال 59 تا آخرین روزهای حیات، همواره به تقویت و پشتیبانی رزمندگان اسلام همت گماشت. او حتی آنجا که لازم بود، خود لباس رزم پوشید و به میدان جهاد رفت.

رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که سابقه دیرینی در آشنایی با شهید هاشمی‌نژاد داشتند، درباره فعالیت‌های آن شهید در دوران دفاع مقدس می‌فرمایند: او در قضایای جنگ تحمیلی ۲ نوبت به مناطق جنگی آمد. یک بار از تهران به اتفاق هم به اهواز رفتیم و چند روزی با ما ماند و بعد به اتفاق، به دزفول رفتیم.

عصر همان روز، او در مسجد جامع دزفول برای مردم قهرمان آن شهر که چندی پیش در اثر اصابت موشک‌های ۹ متری عراق، تعداد زیادی شهید داده بودند چنان با حرارت صحبت کرد که روحیه‌ی قوی آنها را چند برابر کرد. همان شب، با شهید هاشمی‌نژاد و تعدادی از برادران دزفولی و چند دوست طلبه، در زیرزمین دفتر حزب جمهوری اسلامی در دزفول خوابیده بودیم؛ روی یک زیلو و چند تکه روزنامه. ساعت ۱۲ نیمه شب، در برابر صدای مهیب چند موشک ۹ متری عراقی، از خواب بیدار شدیم.

با شهید، به محل حادثه که حدود ۲۰۰ متر آن طرف‌تر ‌بود رفتیم. در هنگام مشاهده‌ی صحنه‌ی دل‌خراش حادثه، به چشمان شهید هاشمی نژاد نگاه کردم؛ اشک در چشمان او حلقه زده بود. با این حال، صدای او هرگز دچار ذره‌ای لرزش نشد. او با صدای رسای خود به بازماندگان شهدا دلداری می‌داد و مردم قهرمان دزفول را می‌ستود.

شهید هاشمی‌نژاد، آن شب یک حامی قوی برای شهید داده‌های دزفول بود. او شب به مردم دزفول روحيه داد. او در دزفول لباس رزم بر تن کرد و به خط مقدم جبهه رفت، تا برای یک لحظه هم که شده، در لباس پر افتخار پاسداری و دفاع از اسلام باشد.

در شب چهارم آبان، قبل از آن که بخوابد، به پایگاه هوایی دزفول رفته بود و به محلی که بنی‌صدر در آن زندگی می‌کرد، سرزده بود. او در آنجا به درددل‌های افسران، که از آلودگی‌های بنی‌صدر در رنج بودند، گوش داد... او آن شب، با این خاطره تلخ و در حالی که شدیدا متأثر بود خوابید و نیمه شب با صدای بمب بیدار شد...

منبع: زندگی‌نامه‌ی سیاسی شهید هاشمی‌نژاد؛ انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: