مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۶۴۰۰
تنها گروهی كه بازمانده‌های رژيم به آن‌ها اميد بسته بودند، نظاميان بودند كه در طول 37 سال سلطنت روی اين گروه حساب ويژه‌ای باز كرده بودند و به راستی نيز ارتش يكی از اركان اصلی حفظ رژيم بود امّا گستردگی انقلاب مردمی اين ركن را نيز درهم شكست و به موضع انفعال كشانيد. فرار سربازان از پادگان و افزايش احتمال تيراندازی سربازان به فرماندهان خود روحيه درجه‌داران را نيز به شدت كاهش داد.
تاریخ انتشار: ۱۱:۴۸ - ۱۱ آذر ۱۳۹۹ - 2020December 01

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ دستور امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان‌ها در آذر ماه 1357 تاکتیک جدیدی برای به زانو در آوردن رژیم پهلوی بود. با این دستور سربازان زیادی از مترصد فرار و اختفا برآمدند. در این زمینه در کتاب «انقلاب اسلامی در رفسنجان» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده آمده است:

تنها گروهی كه بازمانده‌های رژيم به آن‌ها اميد بسته بودند، نظاميان بودند كه در طول 37 سال سلطنت روی اين گروه حساب ويژه‌ای باز كرده بودند و به راستی نيز ارتش يكی از اركان اصلی حفظ رژيم بود امّا گستردگی انقلاب مردمی اين ركن را نيز درهم شكست و به موضع انفعال كشانيد.

فرار سربازان از پادگان و افزايش احتمال تيراندازی سربازان به فرماندهان خود روحيه درجه‌داران را نيز به شدت كاهش داد. آقای احمد صفری كه از سربازان فراری از پادگان بوده خاطراتش را درباره چگونگی نگرش فرماندهان و سربازان انقلاب چنين توصيف می‌كند:

«يك روز به پادگان ما در اصفهان دستور رسيد كه در يكی از خيابان‌ها مردم تصميم به راهپيمايی دارند، گروهان ما بايد آن‌ها را متفرق می‌كرد. فرماندهی داشتيم اهل اصفهان كه مرد بسيار شريف و مردمی بود به سربازها هم توصيه كرد نبايد به مردم تيراندازی نماييد. اين‌ها خانواده‌های ما هستند. آن روز ما رفتيم داخل ميدان پياده شديم فرمانده خود را به پا درد زد و با بلندگو نيز با ما صحبت كرد و توصيه كرد كه متفرق شوند و از درگيری قطعی جلوگيری كرد از اين به بعد اين فرمانده در درگيری‌ها به دليل پا درد تصنعی شركت نمی‌كرد.

خلاصه مدتی به اين وضع گذشت تا اين‌كه يك روز صبح از خواب كه بيدار شديم ديدم زير تخت‌خوابم يك اعلاميه‌ای گذاشته‌اند و آن اعلاميه از امام خمينی بود كه در آن توصيه كرده بودند سربازها از پادگان‌ها فرار كنند و باعث شد من از پادگان فرار كردم و به رفسنجان آمدم و چون می‌ترسيدم مرا بگيرند و تحويل دهند لذا تصميم گرفتم تا نزد برادرم حسن در گرگان بروم.

او در آنجا سپاهی ترويج بود من به همراه برادر ديگرم حاج حسين[نگارنده] به گرگان رفتيم بعد از يك ماه به رفسنجان بازگشتيم و در تظاهرات شركت جستم. پس از پيروزی انقلاب دو مرتبه به دستور امام به پادگان بازگشتم.»

 


ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه های کتاب