مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کد خبر: ۷۵۹
برشی از خاطرات عسگر اولادی
امام آهسته فرمودند « نقشه‌ها در مدرسه فیضیه است. آنجا آقای گلپایگانی برنامه گذاشته‌اند. نقشه‌ها را می‌خواهند آنجا پیاده کنند. شما از اینجا یک سر به آنجا بروید، برادرانتان را هر کجا که هستند جمع کنید و در آنجا باشید. آنها قصد دارند که به طلاب و علما و مدرسه حمله کنند، شما سعی کنید که جمعیت را به بیرون بکشید و نگذارید که جمعیت در آنجا آسیب ببیند. جمعیت را به خیابان حرکت دهید که اینها هر شیطنتی دارند در منظر و مرئای همه زوار بکنند».
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۲ - ۰۲ فروردين ۱۳۹۶ - 2017March 22

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ حبیب الله عسگر اولادی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است در مورد فاجعه فیضیه و مدیریت امام خمینی(ره) و همچنین درخواستی که حضرت امام از او داشتند می‌گوید:

«ساعت سه بعدازظهر بود که مجددا خدمت ایشان [امام] رسیدیم. خود ایشان پای منبر نشسته بودند و دانشجویی اشعاری را به مناسبت روز شهادت امام صادق (ع) می‌خواند. بنده و دو سه نفر از برادران که وارد شدیم، امام اشاره فرمودند«بیایید اینجا». 


صحبت این دانشجو که تمام شد امام آهسته فرمودند « نقشه‌ها در مدرسه فیضیه است. آنجا آقای گلپایگانی برنامه گذاشته‌اند. نقشه‌ها را می‌خواهند آنجا پیاده کنند. شما از اینجا یک سر به آنجا بروید، برادرانتان را هر کجا که هستند جمع کنید و در آنجا باشید. آنها قصد دارند که به طلاب و علما و مدرسه حمله کنند، شما سعی کنید که جمعیت را به بیرون بکشید و نگذارید که جمعیت در آنجا آسیب ببیند. جمعیت را به خیابان حرکت دهید که اینها هر شیطنتی دارند در منظر و مرئای همه زوار بکنند». یکی از برادران گفت: ما بایستیم اینها طلاب را بزنند؟


امام فرمودند: نه طلاب از اینها نمی‌خورند بدانید آنها جمعیت‌شان بالای هزار نفر است.... و اگر اینها بتوانند رنگی به قضیه دهند، ممکن است برای حوزه علمیه لطمات فوق العاده‌ای داشته باشد. همچنین ایشان فرمودند: شما از تمام صحنه‌ها یاداشت بردارید و وقتی یادداشت برداشتید، در قم نمانید. ممکن است شما را بشناسند و بگیرند. همه شما وقتی کارتان تمام شد از قم بروید.


*** امام(ره) همه چیز را پیش‌بینی کرده بود ***


حبیب الله عسگر اولادی در مورد پیش‌بینی درست حضرت امام درباره حمله کماندوها به مردم و طلاب می‌گوید:« اینها حرکت کردند و در چند قسمت از زیر لباس‌های خود چوب‌های متحدالشکلی بیرون آوردند و شروع کردند هرکس که ریش داشت، عمامه داشت، عبا داشت و خلاصه هرکسی را که مذهبی می‌یافتند می‌زدند..... 


چند لحظه ما همه گیج شدیم که چکار کنیم که برادران گفتند: «آن کاری که آقا فرمودند ما همان را بکنیم، برویم روی این پله‌ها بایستیم و مردم را به بیرون دعوت کنیم تا محیط خلوت شود».... در میدانی که جلوی مدرسه فیضیه بود مردم مقداری به اینان حمله کردند. 


وقتی نیروی مسلح وارد میدان شد و با گاز اشک آور و با شلیک به مردم حمله کردند. برادران گفتند: «آقا همه چیز را پیش‌بینی کرده بود و ما نمی‌توانستیم درک کنیم». یکی از برادران عرض کرد: اگر شما اجازه بدهید ما اینها را بزنیم. امام فرمودند: «زدن شما در اینجا مصلحت نیست، پرونده می‌کنند که حوزه علمیه از جاهایی کسانی را اینجا آورده که مأموران را بزنند؛ طلاب وظیفه خودشان را می‌دانند».



ارسال به دوستان
نسخه چاپی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: