چرایی ترور سرلشگر قرنی توسط گروهک فرقان

 پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی - محمدحسن روزی‌طلب؛ ظهر روز دوشنبه، سوم اردبيهشت 1358 سرلشكر محمدولی قرنی كه عنوان اولين رياست ستاد كل ارتش جمهوری اسلامي ايران را داشت، ترور شد و به شهادت رسيد. به فاصله اندکی، گروهک فرقان طی اعلاميهای، مسئوليت این ترور را برعهده گرفت.

گروهک فرقان دلایل مختلفی را برای توجیه اقدام خود برشمرد. در اعلامیه‌ای که از سوی این گروه صادر شد، دلایل ترور اینگونه برشمرده شد: «سرسپردگی به امپرياليزم آمريكا و كوشش در جهت انجام كودتای آمريكايی، همكاری با رژيم طاغوتی قبلی، همكاری با رژيم ضد توحيدی فعلی و سرسپردگی به ديكتاتوری آخونديسم، مفسد فی الارض، اقدام برای سركوبی مردم كردستان در جهت قلب حقايق و واقعيات و متهم كردن مردم به اينكه مأمور اجنبی هستند، كوشش برای خلع سلاح مردم مبارز و محروم ايران و بازسازی ارتش».

با بررسی پیدا و پنهان ماجرای ترور شهید قرنی، علاوه بر سنجش دیدگاه‌های فرقان می‌توان به دلایل اصلی ترور او پی برد. این نوشتار به طور خلاصه به این سوال پاسخ می‌دهد که چرا گروهک فرقان دست به ترور سپهبد محمدولی قرنی زد؟

 

چرایی ترور سرلشگر قرنی

چرایی انتخاب سپهبد قرنی به عنوان اولین هدف ترور، گروه فرقان را گرچه بسیاری به مسئله ضلع زور از مثلث زر و زور و تزویر مربوط میدانند اما به نظر میرسد کینه و نفرت گروههای چپ از سپهبد قرنی ریشه تاریخ داشته باشد؛ چرا که محمدولی قرنی در زمان تصدی رکن دوم ارتش شبکهی افسران حزب توده را پس از کودتای 28 مرداد 1332 را کشف و منهدم کرده بود و این مسئلهای ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نبود که گروههای چپ از آن بگذرند.

در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب، سازمان چریکهای فدایی خلق که گروهی مارکسیستی بود در ارگان خود سؤال كرده بود چرا قرنی در جريان مشاركتش در كودتا عليه شاه فقط به سه سال زندان محكوم شده بود؟ در حالی كه يک دانشجو فقط به جرم خواندن كتابهای دكتر شريعتی و صمد بهرنگی به سالها زندان محكوم میشد!

در روزهای میان 12 و 22 بهمن 1357، محمدولی قرنی در مدرسه رفاه مستقر بود و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب با حکمی از سوی امام خمینی بهعنوان رئیس ستاد ارتش منصوب شد. قرنی گروهی از افسران انقلابی به مسئولیت سرهنگ حسنعلی فروزان را برای اداره امور ارتش به کار گرفت. سرهنگ فروزان که رابطه خوبی با روحانیت و افسران جوان انقلابی داشت، رئیس دفتر سپهبد قرنی شد و با هدایت او افسرانی وارد ستاد مشترک ارتش شدند. که توانستند مانع نفوذ سرهنگ توکلی از وابستگان دولت بازرگان که سوابق جاسوسی قبل از انقلاب داشت و به همین علت به زندان محکوم شده بود، بگیرند.

 

مقابله با بحران کردستان

با استقرار محمدولی قرنی در ستاد کل ارتش، نشانههای بحران کردستان آشکار شد. با شدت گرفتن درگیری ارتش و گروههای مسلح به رهبری عزالدین حسینی که خواهان تشکیل جبهه بزرگ خلق کرد و در واقع تجزیه کشور بودند، امام خمینی پیام مهمی درباره درگیریهای سنندج صادر کردند. در بخشی از این پیام شدیداللحن آمده بود:  «مردم کردستان و سایر نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنت خود هیچ اختلافی نداریم». ایشان در ادامه فرمودند: «نیروهای مسلح باید با قدرت از منافع و مصالح ملت مسلمان دفاع کنند وهرگونه حملهای ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌را به خود و نوامیس مردم با قدرت دفع نمایند».

ابلاغ پیام امام خمینی توسط سرلشگر محمدولی قرنی به سرهنگ سلطان اسحاق، معاون لشکر28 سنندج، نظامیان را بر آن داشت که به هر نحو ممکن پادگان سنندج را از خطر سقوط نجات دهند. بنابراین با قاطعیت سرلشگر قرنی و مقاومت مدافعان پادگان که تا 2 فروردین سال 58 ادامه یافت، حلقه محاصره پادگان شکسته و مانع سقوط آن شد. این درگیریهای شدید که سبب کشته‌‌شدن صدها نفر شده بود، موجب شد تا در اولین روز فرودین 1358 هیئت بلندپایه شورای انقلاب و دولت موقت با حضور شهید بهشتی، اکبر هاشمی رفسنجانی، ابوالحسن بنیصدر، احمد صدرحاج سید جوادی وزیر کشور دولت موقت به ریاست آیتالله طالقانی، راهی سنندج شود.

 

مقابله با سازش‌کاری دولت موقت

صبح روز 2 فروردین 1358 مذاکره هیئت اعزامی از تهران با اعضای گروههای مسلح شروع شد و همزمان اجتماع چند ده هزار نفری از مردم در سنندج برگزار شد که در آن شیخ عزالدین حسینی و غنی بلوریان سخنان تندی ایراد کردند و زمانی که احمد صدرحاجسیدجوادی وزیر کشور قرار بود سخنرانی کند، جنگندههای نیروی هوایی اقدام به گشتزنی و شکستن دیوارهای صوتی بر آسمان سنندج کردند. دلیل این اقدام تهدیدآمیز، حضور دهها فرد مسلح در سنندج بود. این مسئله سبب شد تا احمد صدر حاجسیدجوادی با ارسال تلفنگرامی به تهران خواهان قطع پروازها شود. در بخشی از این تلفنگرام آمده بود: «دستور دهید فوراً تیراندازی قطع شود و دیگر نه روز نه شب تیراندازی نکنند و شعلهافکن شب‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نیندازند.»

این پیام با پاسخ قاطع سپهبد قرنی روبهرو شد، پاسخی که شاید به قیمت جان اولین رئیس ستاد ارتش پس از انقلاب تمام شد: «تا موقعی که اینجانب از طرف رهبر انقلاب مسئولیت اداره ارتش را دارم، از انجام نظر جنابعالی و آزاد کردن افرادی که به داخل پادگان به منظور قتل و غارت هجوم بردهاند و تا زمانی که متجاوزین گمراه شهر را به وضع آرام قبل برنگردانند، یعنی تا زمانی که ایستگاه رادیو تلويزیون در دست افراد مجاهد از کرمانشاه و ساختمانهای ستاد لشگر و فرودگاه مجددا به مسئولین معین شده واگذار نگردد و سرهنگ صفری فرمانده لشگر 28 کردستان خود را به ستاد نیرو در تهران معرفی ننماید، با وجود تمام ارادتی که به شخص حضرت آیتالله طالقانی و جنابعالی دارم، در مقابل خواست تعدادی اجنبی تسلیم نخواهم شد».

این قاطعیت که بعدها کاملاً مورد تایید سران انقلاب قرار گرفت موجب شد که در ششم فروردين 1358 روزنامهها اعلام کنند به دستور مهندس بازرگان، نخستوزير دولت موقت، محمدولی قرنی از کار برکنار شود و ناصر فربد جایگزین او شود.

اگرچه ستاد کل ارتش برکناری شهید سپهبد قرنی را اعلام کرده بود اما در واقع چند روز قبل از این ماجرا قرنی استعفانامهاش را خطاب به امام خمینی نوشته بود. شهید سپهبد قرنی رونوشت این نامه را هم به رئیس دولت موقت، مهندس مهدی بازرگان فرستاده بود.

سرلشگر محمدهادی شادمهر که در دوران ریاست شهید سپهبد قرنی بر ستاد کل ارتش، قائم مقامی او را برعهده داشت درباره چگونگی استعفاء یا برکناری شهید قرنی میگوید: «یک روز به من گفت استعفای من را بنویس. من که موقعیت او را درک میکردم برایش نوشتم. استعفای خود را به قم نزد امام راحل(ره) برد. امام استعفای او را گرفت و گفت خیر شما بفرمایید سرکارتان. چند روز بعد بازرگان ایشان را به دفتر خود دعوت کرد و گفت میخواهم شما را به عنوان سفیر به اسپانیا بفرستم. سرلشگر قرنی در پاسخ گفته بود اتفاقاً زمان شاه هم همین مسئولیت و همین کشور را برای من در نظر گرفته بودند که من نپذیرفتم. بازرگان گفته بود اگر بگویم استعفایت را قبول کردهام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چه فرمایش داری؟ گفته بود من که به شما استعفا ندادم، من به امام استعفا دادم. بازرگان گفته بود اگر بگویم که امام استعفای شما را پذیرفته است چه فرمایش داری که سرلشگر قرنی با شنیدن این حرف از همان دفتر بازرگان به من تلفن کرد و گفت من رفتم منزل دیگر نمیآیم».

 

قاطعیت وی مقابل ضد انقلاب

مهم‌‌ترين علت بركناري قرني قاطعيتي بود كه وي در قبال توطئه ضد انقلابيون در كردستان از خود نشان داد. گروههاي فعال سياسي دائماً تلاش ميكردند تا قاطعيت قرني را در دفاع از نظام جمهوري اسلامي، بهويژه مبارزه با تجزيهطلبان كردستان، سركوب و خشونت قلمداد كنند. در اين زمان، از سوي گروههای مختلف سياسی، قرنی به عنوان يكی از چهرههای نظامي حكومت شاه مطرح میشد و سوابقش با بزرگنمايی و سياهنمايی هرچه شديدتر در بيانيهها و مطبوعات منعكس میگرديد. بههرحال، نقش قرنی در مبارزه با ضد انقلابیون کردستان و بی‌توجهی او به دستور وزير كشور وقت، مورد استناد فرقانيان هم قرار گرفت تا جايی كه اكبر گودرزی در بازجويیهای خود ميگويد:«در رژيم فعلی، حتی وقتيی وزير كشور وقت كه برای حل درگيريی‌های كردستان همراه چند تن از مقامات بدانجا رفته بود، از قرنی میخواست كه عمليات نظامی را متوقف كند، اما او اين مطلب را نپذيرفت».