مرکز اسناد انقلاب اسلامی

سید رحیم صفوی در خاطرات خود که با عنوان از "جنوب لبنان تا جنوب ایران" منتشر شده است، خاطره جالبی از شجاعت عشایر لرستانی در دوران دفاع مقدس روایت می‌کند.
انقلاب اسلامی در خمین
آقاى حسن‌زاده بالاى منبر سخنرانى تند و آتشينى ايراد كرد و جنايات رژيم را برشمرد و قطع‌نامه‌اى ده ماده‌اى را هم بالاى منبر قرائت نمود و مردم با گفتن تكبير مفاد آن را تأييد كردند. يكى از بندهاى قطع‌نامه، درخواست بازگشت زعيم عالى‌قدر آيت‌الله خمينى به ايران بود. بند ديگر، به‌درخواست آزادى زندانى‌هاى سياسى، كه نام اشخاصى چون آقايان سيدمحمود طالقانى و حسينعلى منتظرى نيز برده شده بود اختصاص داشت. بند ديگر بازگشت تبعيدى‌ها و بخش ديگر آزادى قلم و بيان بود.
برشی از خاطرات حاج احمد قدیریان
حاج احمد قدیریان می‌گوید: در تلاش شبانه‌روزي پرسنل دادستاني انقلاب اسلامي براي دستيابي به نيروهاي سازمان‌يافته‌ي منافقين در استان‌ها، با توجه به جزواتي که از درون خانه‌هاي تيمي آنها به‌دست آمده بود، آدرس‌هايي در استان فارس و شهرستان ياسوج شناسايي شد و شيوه‌ي قرار و نحوه‌ي ارتباط آنها با هم به‌دست نيروهاي دادستاني افتاد.
انقلاب اسلامی در همدان
همدانى هايى كه از نزديك شاهد فاجعه فیضیه بودند، هنگام بازگشت از قم، شرح ماجرا و مظلوميت طلاب و وحشی‌گرى مأموران رژيم را براى مردم همدان بازگو و آن‌ها را از عمق جنايات شاه آگاه كردند. بدين ترتيب، عده‌اى از روحانيون و مردم همدان، براى كسب آگاهى بيشتر و كسب تكليف از محضر آيت‌الله خمينى، راهى قم شدند.
انقلاب اسلامی در استان فارس
علما و روحانيون شيراز نيز نسبت به واقعه‌ مزبور همانند ساير نقاط كشور واكنش نشان دادند. آنان در يك اقدام هماهنگ با جامعه‌ روحانيت تهران، قم، مشهد و اصفهان اعتصاب كرده و از رفتن به مساجد خودداري كردند. آيت‌الله محلاتي كه از نفوذ قابل توجهي در فارس برخوردار بود، با ارسال نامه‌اي به علماي قم از حضور آنان كسب تكليف نمود. مضمون نامه چنين بود:«مي‌خواهيم قيام كنيم، دين ما رفت، چرا بيكار نشسته‌ايد؟ هرچه زودتر تكليف را معلوم كنيد. مردم شيراز در انتظار شما مي‌باشند و بايد با ما همكاري كنيد.»
مردم ایلام در طول دوره‌ی حکومت پهلوی (۱۳۵۷ - ۱۳۰۴) به انحاء مختلف با این رژیم کبارزه کردند. حکومت پهلوی برنامه‌های خود را به زور و با تعدی بر مردم پیش می‌برد و هیچگاه شرایط و ویژگی‌های این منطقه و مردم آن را درک نکرد و تلاش می‌کرد بدون توجه به خواست مردم این منطقه و بدون در نظر گرفتن ویژگی‌ها، سلایق و ظرفیت‌های این مردم برنامه‌های خود را پیش ببرد. بنابراین حکومت در بسیاری از تغییراتی که می‌خواست در این منطقه انجام دهد ناکام ماند.
در دوران مبارزه مردم علیه رژیم پهلوی، ایام پایانی سال و فرا رسیدن سال جدید رنگ و بوی مبارزاتی خود را داشت. کارت تبریک‌های مزین به تصاویر امام خمینی و گاه با اشعاری مذهبی و انقلابی یکی از هدایای خانواده‌ها به یکدیگر بود. به همین دلیل کار چاپ و توزیع کارت تبریک‌های عیدانه از چند روز مانده به عید نوروز آغاز می‌شد و ساواک هم به شدت روی این موضوع و عوامل این کار در شهرهای مختلف کشور حساس بود.
در مرداد ماه 1330 جمعى از سياسيون بجنورد به همراه ميهمانان آيت‌الله امامى، غافل از توطئه‌اى كه برايشان تدارك ديده شده بود، عازم بش‌قارداش شدند. جمع زيادى از افراد چماقدار، در يك حمله‌ غافلگيرانه در حالى‌كه تعدادى مسلح به سلاح گرم آنان را حمايت مى‌كردند، هواداران ملى شدن صنعت نفت را مورد هجوم قرار دادند و آن‌ها را شديداً مضروب و مصدوم ساختند.
برگی از خاطرات سردار ناصر شعبانی
در حال رفتن به طرف دادستانی بودم كه در زیر رگبار گلوله‌ها ناگهان دیدم دو خواهر جوان محجبه، در نزدیك كانال زیر رگبار گلوله‌ها قرار دارند. به زمین نشستم و به آن‌ها گفتم: «اینجا چكار می‌كنید، مگر نمی‌بینید گلوله می‌آید؛ از اینجا بروید!» یكی از این خواهر جوان (سیده طاهره هاشمی) به من گفت: «آمدیم برای رزمندگان نان و غذا و دارو برسانیم. فرمانده سپاه گفته». با صدای بلند به آنها گفتم: «من شعبانی فرمانده سپاه هستم. اینجا خطرناك است اصلاً نان نمی‌خواهیم» و به آن دو خواهر جوان (طاهره هاشمی و مینا حسنی) تأكید كردم: «زود از این منطقه بروید».
برگی از خاطرات سید احمد نصری
«پس از مدتی، در گناوه حدود هشتصد نفر از صیادان سنتی به مدت دو هفته تحصن کردند و خبر این تحصن در یکی از بولتن های ویژه نوشته شد و به دست امام رسید. امام هم بعد از مطالعه، آقایان رسولی و توسلی را به گناوه نزد متحصنین فرستاد و مسئله حل شده و آن‌ها به مردم قول دادند که گزارش را به امام بدهند. در گزارشی که آن‌ها به امام داده بودند، گفته شده بود اگر مدیریت استان عوض شود، مسائل آن‌ها قابل حل است.