مرکز اسناد انقلاب اسلامی

سازمان منافقین در بجنورد معمولاً سعی می‌کرد برای اینکه مسئولان طراز اول سازمان شناسایی نشوند، از افراد غیربومی انتخاب کنند. این کار این فایده را نیز در برداشت که فرد مورد نظر در مراحل بعدی نیز می‌توانست مورد استفاده قرار گیرد. مسئولین بومی برای جذب، عناصر جدید و مسؤول غیربومی برای سازمان‌دهی استفاده می‌شدند. آنچه در مورد ترورهای انجام شده در بجنورد توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین) باید گفته شود، این نکته است که هیچ یک از این ترورها توسط اعضای بجنوردی سازمان صورت نگرفت، بلکه از سوی افرادی دیگر از شهرهایی چون اهواز، شاهرود، نیروارو... که به بجنورد اعزام می‌شدند و برای بجنوردی‌ها شناخته شده نبودند، انجام شد.سازمان منافقین در بجنورد آغاز کننده درگیری‌های خونینی شدند که تلفات جانی و مالی فراوانی را در طول سالیان به بار آورد. گفته می‌شود بر اساس اعلامیه‌های دادستانی انقلاب شهر بجنورد، کشته‌های گروه‌ها شاید به 100نفر یا بیشتر بوده است، و اگر بجنوردی‌های مقیم شهرهای دیگر را نیز براین تعداد اضافه کنیم، تعدادشان خیلی بیشتر از این ها خواهد بود.
انقلاب اسلامی در همدان
قبل از تقریباً ۱۹ بهمن ۵۷ بود که می‌خواستند کودتا بکنند. قرار شد یگان‌ها کمک بکنند بیایند به سمت تهران، اخبار و اطلاعاتی که بعضی از فرماندهان نظامی که ارتباط داشتند با خود دفتر حضرت امام و آقای طالقانی؛ این‌ها هم مثل اینکه خبر را داده بودند و حالا از جهاتی دیگر هم اخبار رسیده بود و به تشخیص خود، حضرت امام پیام می‌دهند به آیت الله مدنی، چون این را خود آیت‌الله مدنی می‌فرمودند که زنگ زدند از تهران به ما گفتند که اسدالله، این تانک‌ها نباید برسد به تهران. اگر برسد به تهران دیگر امام را شما ندارید.
در اواخر اسفند ۱۳۵۷ خبر درگیری شدید مسلحانه بین گروه‌های مختلف در شهر سنندج منتشر شد.با درخواست مردم استان کردستان آیت الله طالقانی برای پایان دادن درگیری و جنگ به کردستان سفر کرد. وی پس از ورود به سنندج، هیئت جلسه مشترکی را با شورای موقت شهر سنندج تشکیل داد. طالقانی با سران کرد دیدار کرد و با سخنرانی در جمع مردم شهر خواستار تشکیل شورای شهر سنندج با انتخاب مردم شد. پس از مذاکرات طولانی با گروه‌های مختلف، طالقانی به این نتیجه رسید که تنها راه برای جلوگیری از سوءاستفاده هر یک از گروه ها برای به قدرت رسیدن، تشکیل شورای واقعی شهر سنندج است در نهایت این شورا به رغم برخی کارشکنی‌ها با درایت طالقانی تشکیل شد .
با اعلام روحانیون، روز 16 شهریور 1357 عزای عمومی اعلام شد؛ جامعه‌‌ اصناف‌ هم با صدور اطلاعيه‌اي‌ اعلام‌ كرد: «به‌ منظور بيان‌ عدم‌ اعتماد ملي‌ به‌ دولت‌ كنوني‌... و به‌ پشتيباني‌ از تصميم‌ روحانيون‌ و علماي‌ آگاه‌ تهران‌، پنجشنبه‌ 16 شهريور را روز تعطيل‌ و عزاي‌ عمومي‌ اعلام‌ مي‌كنيم‌»؛ با فرا رسيدن‌ سحرگاه‌ روز 16 شهريور سيل‌ جمعيت‌ به خیابان‌ها آمدند و تهران‌ يكپارچه‌ تعطيل‌ بود و مردم برای تظاهرات‌ به خیابان‌ها آمده بودند. علاوه بر این٬ بنا بر گزارش روزنامه کیهان، در روز 16 شهریور 57 شهرهاي‌ قم‌، آمل‌، كرج‌، گرگان‌، اهواز، كازرون‌، شهرري‌، قزوين‌، زنجان‌، همدان‌، خرم‌آباد، كاشان‌، شيراز، كرمان‌، مشهد، تبريز، اصفهان‌، اردبيل‌، مهاباد، بهبهان‌، خمين‌، شاهرود، اراك‌ و دزفول‌ با تظاهرات‌، راهپيمايي‌ و تعطيل‌ عمومي‌ به‌ نداي‌ جامعه‌‌ روحانيت‌ تهران‌ پاسخ‌ مثبت‌ دادند. بدین ترتیب، در روز 16 شهریور 57 مردم ایران در سراسر کشور دست به مبارزه زدند و مقدمات راهپیمایی عظیم روز جمعه 17 شهریور را فراهم کردند و یک صدا برای مبارزه با رژیم پهلوی به میدان آمدند و از آن روز می‌توان گفت نهضت اسلامی فاز جدیدی از مبارزه را با رژیم پهلوی آغاز کرد.
انقلاب اسلامی در همدان
رئیس شهربانی نهاوند، سروان اورنگ درباره مقبولیت آیت‌الله قدوسی در نهاوند می‌نویسد: «به استحضار می‌رساند نام‌برده به علت سوابق خانوادگی و وارستگی شخصی مورد اعتماد و احترام قاطع اهالی می‌باشد. در مجالس وعظ و تفسیر نیز مرتباً مأمور ویژه اعزام و گزارش امر به عرض خواهد رسید.»
انقلاب اسلامی در کرج
همزمان با شروع اعتصابات در سراسر کشور، دانش‌آموزان و معلمان كرج اولین گروهی بودند، كه دست به اعتصاب در این شهر زدند و الگویی سیاسی برای دیگر كارمندان شدند. نخستین خیزش‌های دانش‌آموزان دبیرستان‌های کرج جهت تعطیلی كلاس‌ها و دامن زدن به اعتراضات در اسفند ماه 1356 شروع شد و در پاییز سال57 اعتصابات فراگیر شد و ساختار اداری و اقتصادی رژیم پهلوی را فلج ساخت. دانش آموزان در مدارس کرج تصاویر محمدرضا پهلوی را پایین کشیدند و پس از آن کلاس‌ها را تعطیل کردند. ساواک در تاریخ 17 اسفند 56 درباره اعتصاب دانش آموزان مدرسه غزالی کرج گزارش داد: «مورخه 36/12/17 (1356) حسین وحیدی یکتا سرایدار مدرسه مذکور متوجه می شود که پنجره یکی از اطاق‌ها مدرسه فوق باز شده. در نتیجه ضمن بازدید از اطاق‌ها و راهروها مشاهده می‌نماید که کلیه تمثال‌های شاهنشاه آریا مهر، علیا حضرت ولایتعهد که به دیوارهای مدرسه نصب بوده کنده شده.»
انقلاب اسلامی در مشهد
فضل الله فرخ می‌گوید: یک روز بعدازظهر که در اطراف بیمارستان بودم، صدای تیر اندازی شنیدم. در خیابانی که کنار نرده‌های بیمارستان امام رضا بود، متوجه شدم که چه خبر است. وقتی که رفتم، دیدم که تانک‌ها داخل خیابان ایستاده و به داخل بیمارستان امام رضا(ع) تیراندازی می‌کنند.
انقلاب اسلامی در خوزستان
علی محمد بشارتی می‌گوید: من خودم چند روز بعد از واقعه به آبادان رفتم و عمق فاجعه را از نزدیک دیدم. در آنجا با افراد مختلف تماس گرفتم و در خصوص کیفیت و چگونگی وقوع حادثه گفت‌و‌گو کردم. فیلم سینما یک فیلم نسبتا روشنفکری به نام "گوزن‌ها" بود و فیلمی نبود که بتوانیم بگوییم از فیلم‌های فاسد بود. با تعدادی از ساکنان آبادان، خصوصا ساکنان اطراف سینما که گفت‌و‌گو کردم همگی اتفاق نظر داشتند: اولآ درهای سینما برخلاف روزهای همیشگی از داخل بسته بوده است؛ ثانیا ماشین آتش‌نشانی که برای خاموش کردن آتش آمده بود، آب نداشت؛ ثالثا مردمی هم که به شکل‌های مختلف، با بیل و کلنگ برای شکستن درهای سینما آمده بودند تا مجروحین را نجات دهند، از طرف پلیس منع گردیده و از محل حادثه دور نگه داشته شدند تا اینکه همه افراد سینما در آتش سوختند.
تهرانی، مدیر کل انتخابات وزارت کشور در تاریخ 27 مرداد 1364 در گفت‌گو با روزنامه کیهان گفت: استقبال از انتخابات ریاست جمهوری این دوره در استان کردستان با توجه به شرارت‌های ضد انقلاب بیشتر از دوره‌های قبل بوده و این مسئله جالبی بود.
انقلاب اسلامي در بندرعباس
حجت‌الاسلام رضوی اردکانی درباره سخنرانی خود در بندرعباس درباره خلع محمدرضا پهلوی از سلطنت می‌گوید: جلسه مهمی در مسجد فاطمی بندرعباس برگزار شد. همه روحانیون و منبری ها آمدند و جمعیت به قدری زیاد شد که خیابان و میدان جلوی مسجد، مملو از جمعیت بود و نیروهای شهربانی گارد و نیروی ویژه هوایی و دریایی مردم را محاصره کردند. من منبر رفتم و فصلی کاملی از نحوه حکومت اسلامی بیان کردم و گفتم: حکومت سلطنتی، نه عقلی است و نه شرعی و نه عرف سالم آن را قبول می کند؛ مخصوصاً اگر فاسد باشد. به طور رسمی فساد دربار پهلوی و خاندان کثیفش را برشمردم و به طور رسمی اعلام کردم که طبق فرمان امام خمینی از پاریس، از همین تاریخ ما رسماً شاه را از سلطنت خلع می‌کنیم. سپس جمعیت تکبیر گفتند.