مرکز اسناد انقلاب اسلامی

بازخوانی برگی از جنایت رژیم پهلوی در ارومیه
مساجد از جمله مهم‌ترین پایگاه‌‌های مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی بود و کار سازماندهی مبارزات اغلب از مسجدها شروع می‌شد. از این رو مسجدها همواره از سوی رژیم پهلوی تهدید می‌شد. در روز دوم بهمن‌ 1357، مسجد اعظم ارومیه که پایگاه انقلابیون این شهر بود ناگهان از سوی عوامل رژیم پهلوی مورد حمله قرار گرفت که طی آن تعدادی شهید و بسیاری مجروح شدند. براساس گزارش روزنامه‌ اطلاعات، «صبح روز دوم بهمن یک تانک مسلح به مسلسل چرخان، وارد خیابان پهلوی رضائیه شد. سپس عده‌ای از مأموران درحالی‌كه مسلح بودند، به خیابان ریختند و شروع به تیراندازی كردند. همچنین تانكی وارد چهارراه عسگرآبادی این شهر شد و جمعیتی را كه در جلوی مسجد اعظم اجتماع كرده بودند به گلوله بست.» بلافاصله پس از انعكاس این حادثه و حوادث مشابه در سراسر كشور، ‌آیات عظام مرعشی نجفی و گلپایگانی با صدور اعلامیه‌های جداگانه، ارتشیان را به عدم شركت در تظاهرات فرمایشی فراخواندند و حملات نظامیان به مردم را محكوم كردند.
به بهانه سالروز شهادت شهید نواب صفوی
در سال 1322 شهید نواب صفوی پس از حضور در شرکت نفت آبادان به دلیل اهانت انگلیسی‌ها به یک کارگر ایرانی، کارگران را به مبارزه با استعمار انگلیس دعوت کرد. بعد از این جریان، احساسات ضد انگلیسی در میان کارگران شرکت نفت بالا گرفت. کارگران به صورت دسته جمعی به طرف دفتر انگلیسی‌ها حرکت کردند و اقدام به تظاهرات کردند. هرچند با دخالت پلیس و نیروهای نظامی، این اعتراضات سرکوب شد اما جرقه خیزش کارگران علیه استعمار انگلیس شکل گرفت.
اگرچه بعد از کودتای عقیم 25 مرداد 1332 و فرار محمدرضا پهلوی از کشور، مجسمه‌های رضاخان و محمدرضا در بعضی از نقاط تهران به زیر کشیده شد، اما بدون شک گسترده‌ترین اقدام در این رابطه در سال 1357 رخ داد و می‌توان گفت از آبان‌ماه آن سال، انهدام مجسمه‌ها به عنوان نمادهای طاغوت در شهرهای مختلف آغاز شد. یکی از استان‌ها که مجسمه محمدرضا پهلوی در آنجا سرنگون و تخریب شد، زنجان بود. در 5 آبان‌، مردم زنجان ضمن شرکت در یک تظاهرات بزرگ، برای ساقط کردن مجسمه‌های رضاخان و محمدرضا پهلوی در سطح شهر اقدام کردند. طی ماه آذر نیز مردم انقلابی جهرم و مشهد اقدام به مبارزه با نمادهای طاغوت کردند که البته با آتش اسلحه‌ها ماموران رژیم پهلوی مواجه شده و عده‌ای نیز در این درگیری به شهادت رسیدند. ساقط کردن مجسمه‌های طاغوت در دی‌ماه هم ادامه یافت و مردم دزفول، کرمان، شیراز، تهران، همدان، رفسنجان، قزوین و ... ضمن شکستن مجسمه محمدرضا پهلوی اقدام به راهپیمایی کردند.
برشی از خاطرات استاندار خراسان در سال 60
حسن غفوری‌فرد، استاندار خراسان طی سال‌های 1358 تا 1360 می‌گوید: خراسان، از استان‌هایی بود که منافقین به آن خیلی امیدوار بودند اما تقریباً از اولین استان‌هایی بود که قدرت منافقین در آنجا کاهش و افول پیدا کرد.
انقلاب اسلامی در خوی
مدارس شهر خوی به عنوان محل تحصیل و تربیت نوجوانان شهر، بسیار مورد توجه انقلابیون بود. به‌طوری كه بسیاری از انقلابیون كه شغل‌شان معلمی‌ بود در كلاس‌ها به بحث در مورد انقلاب و مسائل روز می‌پرداختند تا نسل بعدی شهر را با عقاید انقلابی آشنا كنند. بسیاری از جوانان انقلابی كه در تظاهرات‌های سال 1357 شركت داشتند و یا بعد از انقلاب در جبهه و دیگر تحولات انقلابی به نقش‌آفرینی پرداختند از كسانی بودند كه در مدارسِ متأثر از عقاید این انقلابیون رشد یافته بودند.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"
در 17 دی‌ماه 1356 مقاله‌ای باعنوان "ایران و استعمار سرخ و سیاه" در روزنامه‌ اطلاعات درج و در سراسر کشور منتشر شد. این مقاله مملو از توهین‌‌های بی‌پایه و اساس به ساحت مرجعیت و امام خمینی بود. در مقاله یادشده عنوان‌ "مردی‌ ماجراجو ولی‌ بی‌اعتقاد و وابسته‌ و سرسپرده‌ به‌ مراکز استعماری‌ و به‌خصوص‌ جاه‌طلب" توسط روزنامه رژیم پهلوی به امام خمینی نسبت داده شده بود که با خیزش سراسری مردم ایران مواجه شد. اعتراضات مردم از قم شروع شد و کم کم به همه استان‌های ایران کشیده شد. در سبزوار مردم با راهبری روحانیون به صف معترضین پیوستند؛ در اهواز اعتصابات گسترده آغاز شد؛ مردم جهرم در خیزشی سراسری از رژیم پهلوی اعلام انزجار کردند و حرکت‌های مشابهی از سوی مردم تهران، قزوین، اصفهان، کاشان، شیراز، گلستان، تبریز، ارومیه، کرمان و ... شروع شد و تا رسیدن به پیروزی قطعی در بهمن 57 ادامه پیدا کرد.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"|انقلاب اسلامی در شیراز
به خون كشیده شدن تظاهرات مردم قم واكنش مردم و روحانیون در سراسر ایران را برانگیخت. یکی از بزرگ‌ترین اعتراضات به جنایت رژیم پهلوی در قم، در شیراز به نمایش گذاشته شد. در شیراز، علما و روحانیون در مساجد ضمن سخنرانی، با اشاره به واقعه‌ 19 دی قم به انتقاد از مقامات رژیم پهلوی پرداختند و بعد از سخنرانی‌ها مردم در حمایت از امام خمینی و در محکومیت کشتار مردم قم دست به تظاهرات زدند.
برشی از خاطرات آیت‌الله علی آل‌اسحاق
آیت‌الله علی آل‌اسحاق می‌گوید: یک پیره زن صد ساله را برای کشف حجاب آوردند در زنجان تا از او عکس بگیرند یک لباس بی‌آستین به پیرزن می‌پوشانند و کلاه پهلوی بر سرش می‌گذارند، با لباس بی‌آستین، کشف حجاب و کشف عفت می‌کردند، چند قدمی که پیرزن را می‌آورند، می‌بینند سنگین شده، بعد متوجه می‌شوند که او از ناراحتی مرده است، مأمورین می‌گویند که او هم باید در عکس باشد، بالاخره جسد پیرزن را می‌آورند و پسرهایش او را کنار کمر پدرشان نگه می‌دارند و عکس می‌گیرند.
با وجود تلاش رژیم پهلوی در رفع حجاب، زنان محجّبه و متدّين همدان، همچنان پوشش خود را براى مقابله با رژيم، با استفاده از لباس‌هاى بلند و دستكش سياه حفظ مى‌كردند. آنها همچنين براى پوشش موهاى خود از كلاه استفاده مى‌كردند. مقاومت زنان همدان در امر کشف حجاب به حدى بود كه پس از سقوط ديكتاتورى رضاخان در شهريور 1320، مجدى حكمران همدان، به وزارت كشور نوشت: «در اين شهر، زن‌ها از هر طبقه در كوچه و بازار خيابان با چادرنماز يك‌رنگ راه مى‌روند و ممانعتى هم نمى‌شود.»
اگرچه سیاست استعماری کشف حجاب در کرمان با تمام مساعی و اعمال زور پیگیری شد اما مقاومت مردم کرمان باعث شد کشف حجاب در این ایالت به نتیجه دلخواه رضاخان نرسد. به طوری که رئیس‌الوزراء، محمود جم به ایالت کرمان نوشت: «از قرار اطلاعاتی که می‌رسد بانوان در ولایات با چارقد در معابر عبور و مرور می‌نمایند. حتی بعضی‌ها به‌طور مضحک‌ خود را به اشکال مختلف و عجیبی درآورده و مستور می‌دارند، چون ادامه این وضعیت غیرمطلوب و باعث مسئولیت است، اکیداً مقرر می‌گردد که هرچه زودتر این رویه متروک و هیچ‌کس از بانوان نباید با چارقد در معابر دیده شوند.» وی همچنین طی نامه‌ای به وزارت معارف و اوقاف نوشت: «از قراری که ایالت کرمان اطلاع می‌دهد چندی قبل در نتیجه اقدامات متخذه معلمات و محصلات دبیرستان آنجا کشف حجاب نموده بودند، ولی اخیراً غیر از چند نفر محصلات عموم معلمات و محصلات مجدداً مستور و با چادر به دبیرستان می‌روند.»