مرکز اسناد انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی در مرند
جوانان مرند اعلامیه‌های حضرت امام را پس از گرفتن از کانون‌های مختلف در زیرزمین مسجد مدرسه تنظیم، تکثیر و به محله های شهر و روستا ارسال می کردند. اعلامیه ها گاهی از تبریز یعنی از طرف آیت الله محمدعلی قاضی طباطبایی توسط محمدعلی سلمان نژاد و یا از قم از طریق طلاب دانشجویان و دیگران به ویژه اسرافیل رزاقی به مرند منتقل می شد. به طوری که میرزا علی اکبر آقا مرندی به رزاقی لقب"ام الاخبار"داده بود.
انقلاب اسلامی در یزد
در روز دهم فروردین مردم یزد از گوشه و کنار شهر به سوی مسجد حرکت کردند. آقای صدوقی قبل از ساعت9در مسجد حاضر شد و جمعیت در صحن مسجد و خیابان های اطراف موج می زد. آقای راشد یزدی پشت بلندگو قرار گرفت و از تکامل صحبت کرد و گفت که همه چیز در خدمت انسان قرار گرفته و "انسان ها باید کشته شوند تا عدالت اجتماعی برقرار شود و ما از کشته شدن ترسی نداریم."جمعیت به شدت تحت تأثیر این سخنان قرار گرفت و به محض تمام شدن مراسم در خیابان ها دست به تظاهرات زدند.
قم/برشی از خاطرات حسن روحانی
حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی می گوید: در فروردین دو مسئله مد نظر بود: یکی سالگرد مدرسه فیضیه بود. چون حادثه فیضیه در 25 شوال مطابق دوم فروردین اتفاق افتاده بود. دیگر اینکه در ایام عید شاهد هجوم زوار به قم برای شرکت در مراسم تحویل سال نو بودیم و این زمان بهترین وقت برای پخش اعلامیه بود. طلبه های مبارز خودشان را برای موقع تحویل سال آماده می کردند.
انقلاب اسلامی در سیرجان
آیت‌الله مسعودی خمینی می‌گوید: مسجد صاحب الزمان سیرجان که محل اجتماع انقلابیون بود بعد از استقرار ما به رونق آن مسجد افزوده شد. شب‌های دوشنبه برنامه دعا داشتیم و در خلال آن مسائل مبارزاتی هم پیگیری می‌شد، از همین رو ساواک منطقه، به خصوص ساواک کرمان که زیر نظر سرلشکر آرشام اداره می‌شد، دقیقا ما را زیر نظر داشت.
انقلاب اسلامی در سبزوار
حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی عبدوس می گوید: در شهرستان سبزوار حضور مردم بسیار گرم و خیلی جدی بود و علما محوریت داشتند. محل سخنرانی اغلب مسجد جامع سبزوار بود. به هنگام سخنرانی معمولا شبستان ها و محوطه حیاط پراز جمعیت می‌شد. حتی در خیابان بیهق روبروی مسجد جامع که خیابان اصلی شهر بود اجتماع می کردند. در پایان هر سخنرانی پنج دقیقه روی پله منبر می‌ایستادم و مرگ بر شاه می‌گفتم و مردم هم پا به زمین می‌کوبیدن و می‌گفتند مرگ بر شاه.
انقلاب اسلامی در دزفول
عشایر دزفول به دلیل تأثیری كه مردم‌ این شهر بر روی آنها داشتند، حاضر به همكاری بارژیم جهت سركوب انقلابیون و مردم نشدند. هرچندكه ساواك خیلی تلاش كرد تا آنها را علیه انقلابیون متحد کند، ولی عشایر فهیم دزفول بارژیم همكاری نكردند. روستاییان نیز در زمان اعتصاب بازار و تعطیلی مغازه‌ها و نانوایان در روزهای آتش و خون، نان می‌پختند و به مردم شهر هدیه می‌كردند.
انقلاب اسلامی در کاشان
در مسجد میان‌چال آیت‌الله مدنی مجلس مشابهی برگزار شد. سخنران از شکنجه جوانان این کشور به دست عمال رژیم و جنایات محمدرضا پهلوی سخن گفت . پس از سخنرانی شعارها شروع شد. جمعیت از مسجد خارج شدند و به طرف خیابان باباافضل حرکت کردند. نیروهای شهربانی همه جا حاضر بودند. فریادهای کوبنده مردم در فضای نیمه تاریک خیابان طنین‌انداز می‌شد. شیشه‌های چند بانک در بازار خرد شد. سینما سیلوریستی مورد حمله قرار گرفت. عده‌ای با پلیس درگیر شدند و یک پلیس مجروح شد. جمعیت به طرف سه راه میدان اداره آموزش و پرورش ادامه مسیر دادند که نیروهای رژیم با اسلحه سر رسیدند. درگیری آغاز شد؛ عده‌ای از برادران دستگیر و عده‌ای مجروح شدند.
انقلاب اسلامی در اصفهان
حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدحسن رحیمیان می گوید: با تهیه نوار سخنرانی امام در فیضیه بنا شد این سخنرانی به گوش علمای اصفهان رسانده شود. پدرم از تمام علمای اصفهان دعوت کرد. نوار سخنرانی امام را برای علمای اصفهان حاضر در جلسه گذاشتم. تأثیر عمیق و شگفت انگیزی در حاضرین گذاشت و همه منقلب و متحول شدند. گمان می کنم این اولین جلسه ای بود که در اصفهان نوار امام برای علما پخش شد و دل‌های زیادی به امام پیوند خورد.
انقلاب اسلامی در قزوین
سید احمد نصری می گوید: یک بار بازرسی از طرف وزیر وقت آموزش‌وپرورش برای بازدید از دبیرستان‌‌های شهر قزوین آمد. وقتی وارد این دبیرستان شد با اکثریت دخترهای محجبه روبه‌رو گردید. ابتدا فکر کرده بود دبیرستان اسلامی است. بعداز سوال کردن از رئیس دبیرستان متوجه شد دبیرستان دولتی است و با عصبانیت به رئیس دبیرستان اعتراض کرد.
انقلاب اسلامی در همدان
دکتر فریدون سیامک نژاد می گوید: در اول مهر سال 1357 به نهاوند رفتم و بعنوان مسئول فنی داروخانه مشغول به کار شدم. آنجا به کمک بچه‌هایی که از گذشته با ما زندان بودند مجسمه شاه را پائین آوردیم و فکر می کنم نهاوند اولین شهری بود که مجسمه محمدرضا پهلوی در آن پائین کشید شد.آنجا به کمک بچه‌هایی که از گذشته با ما زندان بودند مجسمه محمدرضا پهلوی را پائین آوردیم و فکر می کنم نهاوند اولین شهری بود که مجسمه محمدرضا پهلوی در آن پائین کشیده شد. حدود 23 یا 24 دی ماه بود؛ با بچه‌ها در نهاوند که با من سابقه دوستی و زندان داشتند مثل "اسدالله سیف" از اعضای گروه ابوذر و بعضی از بچه‌های مسلمانی که در صف نماز جماعت یکدیگر را می‌دیدم قرار گذاشتیم مجسمه محمدرضا پهلوی را در میدان اصلی نهاوند پائین بیاوریم.
تازه های کتاب