مرکز اسناد انقلاب اسلامی

بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی مرجع بزرگ شیعیان، محمدرضا پهلوی تلاش می‌کرد مرجعیت را به خارج از مرزهای ایران ببرد. اما این شاگردان امام خمینی بودند که اجازه ندادند رژیم به اهدافش برسد. در این میان نقش آیت‌الله واعظ طبسی در مشهد غیر قابل انکار است. به طوری که ساواک در گزارشی که به مرکز ارسال می‌کند در این باره می‌نویسد: از افرادی که در مجامع خصوصی بر مرجعیت امام خمینی در مشهد تأکید دارند، آقای عباس واعظ طبسی بود. در اجتماع کم‌شماری که روز 22 خرداد شکل گرفت، طبسی خود را مقلد خمینی معرفی کرد و گفت: هرکس از من سؤال می‌کند، می‌گویم باید از آقای خمینی تقلید کند و از کتاب تحریر‌الوسیله‌ آقای خمینی بهره ببرید که واقعاً عالی است و خوب نوشته شده...»
در سندی از ساواک به تاریخ 13 تیرماه 1340 آمده است: موضوع: شیخ عباس واعظ طبسی؛ گزارش‌های مأمورین مربوطه حاکی است که نامبرده بالا در بالای منبر مطالبی بر خلاف مصلحت مملکت و اهانت به سازمان‌های مملکت و افسران ارتش و مقام شامخ سلطنت بیان نموده است.
برشی از خاطرات امیر سرتیپ منوچهر نجفدری
منوچهر نجفدری می‌گوید: افراد قاچاقچی به بنی‌صدر خیلی وابسته بود. او تلفنی به بنی‌صدر گزارش داده بود که نجفدری قبل از انقلاب هم اینجا خدمت کرده است و پس از انقلاب زندانی بوده است. یک زندانی را فرمانده ناحیه کرده‌اند و او بلوچستان را به هم ریخته است. او را از اینجا عوض کنید. بنی‌صدر هم به تیمسار ظهیرنژاد، فرمانده ژاندارمری فشار آورده بود که این سرهنگ کیست که زندانی بوده است و الان رفته سیستان و بلوچستان دارد این طوری می‌کند؟ کی گفته این برود قاچاق بگیرد؟
نیروهای انگلیسی بعد از جنگ جهانی اول هنوز در فارس مستقر بودند و با نیروهای نظامی مختلطی تحت عنوان پلیس جنوب به اقدامات تجاوزکارانه خود ادامه می‌دادند. در این زمان مبارزان تنگستانی با عملیات پارتیزانی خود، مزاحمت‌هایی برای انگلیسی‌ها به وجود می‌آوردند. انگلیسی‌ها تصمیم به سرکوبی آنها گرفتند، اما مصدق به این امر اعتراض کرد و خود مسئولیت سرکوبی آنها را به عهده گرفت.
با شروع جنگ تحمیلی یک از نهادهایی که به‌طور مستقیم در ارتباط با تدارکات جبهه در جهرم فعالیت داشت، کمیته امداد امام خمینی بود. کمک‌های مردمی توسط این نهاد، اعم از کمک‌های نقدی و غیرنقدی جمع‌آوری می‌گردید و به جبهه‌های نبرد فرستاده می‌شد. این كار توسط كمیته امداد جهرم به نحو احسن انجام شد.
انقلاب اسلامی درکرمان
محمدعلی مبشری از جمله انقلابیون کرمان می‌گوید: یک روز که من در کلاس درس بودم، به یک‌باره در اواسط ساعت کلاس، آقای عبداللهی معاون دانشسرا، درب کلاس را زد و گفت :مبشری به دفتر برویم، با تو کار دارند. من به طبقه پایین رفتم. به دفتر مدرسه که وارد شدم، مأموران را دیدم. آن‌ها چشم‌هایم را بستند و دست‌هایم را از پشت دستبند زدند. من گفتم اگر چشم‌هایم را باز نکنید، همچنان سروصدا می‌کنم و شما دیگر نمی‌توانید دانشجویان را عضو حزب ساختگی رستاخیز کنید؛ چشم‌هایم را باز کردند. گفتند:ساکت باش. گفتم:مگر چی شده؟ آقای ایرانپور برابر من، روی صندلی نشسته بود. گفتم:آقای ایرانپور شاگردت را این‌طوری به جرم عضو رستاخیز نشدن تحویل ساواک می‌دهی؟ می‌گفتی من را در خیابان بگیرند .گفت :ما یک کاری کردیم که بچه‌های دیگر درس عبرت بگیرند.
برگی از خاطرات سردار رحیم صفوی
رحیم صفوی می‌گوید: اولین مسئولیتی که در سپاه به شهید حسین خرازی محول شد، مسئولیت اسلحه‌خانه اصفهان بود. او در اولین قدم اسلحه‌خانه مرتبی به وجود آورد و تمام ادوات نظامی را شماره‌گذاری و کدگذاری کرد. انصافا نظم خاصی را به این مکان داد.
برشی از خاطرات آیت‌الله عبدالله محمدی
آیت‌الله محمدی می‌گوید: در بندر عباس بودیم که منافقین یکی از نیروهای سپاه را که مسئولیتی داشت، ترور کردند. یادم هست که در تشییع جنازه آن پاسدار شهید شرکت کردیم و تشییع باشکوهی هم بود. هنگام تشییع جنازه باران به شدت می‌بارید و مردم هم زیر باران شدید، جنازه را تشييع می‌کردند.در مسیر تشییع جنازه، قبل از رسیدن به گلزار به میدانی رسیدیم و در آنجا از من خواستند مقداری صحبت کنم. من هم بالای وانت رفتم و حدود ۱۵ دقیقه صحبت کردم. همین طور که رعد و برق می‌زد و دانه‌های درشت باران می‌بارید، از فضیلت شهید و شهادت گفتم و بیان کردم که شما مردم ایران از گلوله‌هایی که مانند تگرگ در خوزستان می‌بارید، ترس و خوفی نداشتید و مقاومت کردید، الآن هم زیر این باران رحمت الهی، با اینکه شدید است، مقاومت می‌کنید و شهیدی را تشییع جنازه می‌کنید، آفرین بر شما...
برشی از خاطرات آیت‌الله فلسفی
آیت‌الله فلسفی می‌گوید: یکی از مصائب بسیار بزرگ برای مردم شمال این بود که خبر می‌آوردند که اعلیحضرت می‌خواهد برای سرکشی املاک خود بیاید. اگر بگویم مردم با این خبر عزادار می‌شدند مبالغه نکرده‌ام مردم بدبخت از زن و پیر و جوان و حتی بچه‌ها می‌بایست نزدیک دریا بروند و ماسه و شن توی کیسه بریزند و بیاورند تا جاده را برای چند روز با ماسه بپوشانند که وقتی اتومبیل شاه می‌آید گرد و خاک بلند نشود.
انقلاب اسلامی در کرج
آقای قدس محلاتی، فرمانده كل كمیته‌ها در کرج می‌گوید: «...من در 22اسفند57 ازسوی دفتر امام به امامت مسجد رسول اكرمِ جهانشهر انتخاب شدم. درهمین زمان كمیته‌های مختلفی در كرج مشغول فعالیت بودند. در همان ابتدا بسیاری از كمیته‌های فرعی ازجمله منطقه‌ اصلی كرج را منحل كردیم و وظایف آن را به سپاه پاسداران سپردیم. البته پس از آنكه ترورهای منافقین شروع شد كمیته‌ اصلی كرج را دوباره تشكیل دادیم و مسئولیت آن را خودم به عهده گرفتم. تمام نیروهایی كه دراختیار داشتم 43نفر بود و با این افراد می‌بایستی 8 واحد گشتی تشكیل می‌دادیم. البته كمیته‌ منطقه‌12 تهران كه زیرنظر آیت‌الله ایروانی بود، گاهی به ما كمك می‌كرد و نیروهایشان را دراختیار ما قرار می‌داد و این کمیته‌ها بودند که در مقابل منافقین به کمک سپاه پاسدارن شتافتد و در کنار یکدیگر بسیاری از کارهای شوم آنها را خنثی کردند.»