مرکز اسناد انقلاب اسلامی

کلاس تاریخ
محمدرضا پهلوی برای پر کردن جیب خود، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد. او حتی ابایی از دریافت رشوه نداشت. بر اساس اسناد، او در معامله‌ای با یک شرکت نفتی ایتالیایی، مبلغ شش میلیون دلار رشوه دریافت کرد.
کلاس تاریخ
مدرس گفت: «اگر تو مرده بودی اموالی که از مردم غارت کردی و به خارجی‌ها دادی، همه از بین می‌رفت. دعا کردم زنده برگزدی تا بلکه بتوانیم مال ملت را پس بگیریم.»
کلاس تاریخ
جوانان این محلات با عنوان «پاسدار شب» در ساعات منع عبور و مرور در سرمای شدید زمستانی به حفاظت از محله و مغازه‌ها می‌پرداختند.
کلاس تاریخ
در این بین، پیرمردی درحالی که شمشیری قدیمی را در دست گرفته بود و آن را با هیجان به حرکت درمی‌آورد، تکبیرگویان و با شعار حماسی، آمادگی خود را برای دفاع از امام، اعلام می‌کرد.
کلاس تاریخ
صدای زنجیر در را شنیدم… به طرف سلول خیز برداشتم. وای خدایا این رضوانه است که تکه پاره با بدنی مجروح، خونین،‌ دو مامور او را کشان کشان بر روی زمین می‌آورند. آن قطعه گوشت که به سوی زمین‌ها رها شده رضوانه ؛ جگر پاره من است.
کلاس تاریخ
شهید کلاهدوز در شب 21 بهمن نه تنها تانک‌ها را از کار انداخته بود، بلکه بسیاری از ادوات جنگی را هم دستکاری کرده بود و با این عمل جسورانه خود در حقیقت بخشی از دستگاه نظام رژیم پهلوی را خلع سلاح کرد
کلاس تاریخ
... کار من پخش اعلامیه‌هایی در نیروهای مسلح بود و با اسم و امضاء «ارتش اسلامی انقلاب» نوشته و در منزل شهید عباس ناطق نوری در باغ فیض تکثیر و در پادگان‌ها یا در واحدهای حکومت نظامی مستقر در سطح شهر توزیع و پخش می‌شد.
کلاس تاریخ
... ما یکی از ماشین‌های مدرسه علوی را برداشتیم و رفتیم؛ تا جلوی نیروی هوایی رسیدیم و پیام امام را رساندیم، چند همافر که صورتشان را با ذغال سیاه کرده بودند که شناسایی نشوند، بلافاصله به سمت ماشین ما آمدند و به ما پیوستند...
کلاس تاریخ
«شب 12بهمن همه مردم نگران بودند؛ حتی شنیدم مسلمانان سایر کشورها هم که دوست‌دار امام بودند نگرانی خود را پنهان نمی‌کردند. طبیعی هم بود؛ چراکه انقلاب اسلامی در برابر همه ابرقدرت‌ها قرار داشت؛ لذا همه مسلمان‌ها آن شب برای امام دعا می‌کردند.»
کلاس تاریخ
مدرس به یکی از نزدیکانش گفت: «عبدالباقی! چند ورق از آن کاغذهای مرغوب خود را بیاور.» سپس به آن مرد گفت: «آن بسته کاغذ وزیر را بردار و این کاغذها را هم روی آن بگذار.» آنگاه روی یک تکه کاغذ قند نوشت: «جناب وزیر! کاغذ فراوان است، ولی لیاقت تو بیشتر از این کاغذی که روی آن نوشته‌ام نیست...»
تازه های کتاب