مرکز اسناد انقلاب اسلامی

عملکرد و مبانی فکری و اعتقادی نهضت آزادی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نشانگر انحرافات فکری و عملی آنها است. عدم انطباق مبانی فکری نهضت‌آزادی با اسلام و انقلاب اسلامی، تلاش برای انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی، تلاش برای برقراری ارتباط با امریکا، کوشش برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و انشعابات ناخلف نهضت‌آزادی نمونه‌هایی از این انحرافات است. از هین رو بود که امام خمینی طی نامه‌ای که به حجت‌الاسلام محتشمی‌پور نوشتند، با اشاره به انحرافات نهضت آزادی فرمودند: «به حسب اين پرونده‏‌های قطور و نيز ملاقات‌های مكرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان، و چه در سفارت امريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها، كه اگر خدای متعال عنايت نفرموده بود و مدتی در حكومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم بويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال امريكا و مستشاران او دست و پا می‌‏زدند و اسلام عزيز چنان سيلی از اين ستمكاران می‌خورد كه قرن‌ها سر بلند نمی‏‌كرد... »
نقدی بر مدخل "خمینی، روح‌الله" در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی- بخش سوم
مدخل "خمينی روح‌الله" در "دايرةالمعارف بزرگ اسلامی" دارای اشتباهات تاریخی فراوانی در حوزه درسی و شاگردان امام خمینی است.
آموزه‌ها و روشنگری‌های امام خمینی درباره امریکا به عنوان "شیطان بزرگ" باعث شد امریکاستیزی به مشخصه اصلی نهضت اسلامی تبدیل شده و شعار "مرگ بر امریکا" در کنار شعار "مرگ بر شاه"، اصلی‌ترین شعار مردم ایران در راهپیمایی‌ها و تظاهرات انقلابی شود. با اوج‌گیری نهضت اسلامی، شعارهای ضدامریکایی نیز بیشتر شد به طوری که در سال 1357، محور اصلی شعار مردم ایران در راهپیمایی‌ها، "مرگ بر امریکا" بود. بنابر گزارش‌های سفارت امریکا در ایران، از تاريخ 6 اكتبر 1978 در راهپیمایی‌های مردمی در ایران «به طور متوسط روزی یک حادثه خشونت‌بار بر ضـد منـافع آمريكـا صورت گرفته است.» تا اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی، اعمال نفوذ امریکا در ایران محو شد و بدین ترتیب، به تعبیر امام خمینی، مردم ایران "شعار مرگ بر آمریكا را در عمل" نیز ثابت کردند. بعد از پیروزی انقلاب، "مرگ بر امریکا" نه تنها به شعار اصلی مردم ایران تبدیل شد و در تمام راهپیمایی‌های مردم ایران طنین‌انداز شد، بلکه باعث روشنگری جهانیان نیز شد؛ به طوری که با تاسی از انقلاب اسلامی مردم ایران، شعار "مرگ بر امریکا" سرلوحه مبارزات ضداستکباری و ضداستبدادی مردم جهان قرار گرفت.
در دوران پهلوی، امریکا با هدف وابسته کردن نیروی هوایی و ارتش، به تجهیز کنترل شده آن اقدام کرد. امریکا معتقد بود: «این نوع رابطه، وابستگی و نیازمندی خرید را همیشگی ساخته و هیچ‌گونه خطری از ناحیه ایران، صرف نظر از تغییرات رهبری نمی‌تواند متوجه ما باشد و [در صورت سقوط محمدرضا پهلوی] نیروی هوایی در ظرف چند روز تمامی قدرت و حرکت خود را، در صورتی‌که ما بخواهیم از دست می‌دهد.» در راستای همین استراتژی، در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، امریکا اقدام به لغو قراردادهای نظامی کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز طرح هایی مثل اعلام عدم نیاز به جنگنده های هوایی توسط دولت موقت و طرح نفوذ در نیروی هوایی و انجام کودتا توسط امریکا با هدف تضعیف نیروی هوایی انجام گرفت اما هیچ یک از این طرح ها به تضعیف نیروی هوایی ختم نشد. در نهایت حضور مقتدرانه نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در دفاع از مرزهای ایران در جنگ تحمیلی، مهر بطلانی بر طرح‌های تضعیف نیروی هوایی زد و نشان داد همه آن طرح‌ها شکست خورده است.
به شهادت اسناد، بخش قابل توجهی از فسادهای دوران پهلوی، با مدیریت این خاندان صورت می‌گرفت. علاوه بر رضاخان که زمین‌خواری مهم‌ترین ویژگی او بود، فساد در دربار محمدرضا پهلوی هم به صورت "تهوع‌آوری" ادامه داشت. به گزارش اسناد سفارت امریکا: «دربار شاه محل طراحی خیلی از برنامه‌ها می‌باشد. در خانواده شاه یک طبقه شهوتران و از نظر مالی فاسد وجود دارد‌.» این درحالی بود که، محمدرضا پهلوی از فسادهای مالی دربار کاملا آگاه بود و در بسیاری از موارد دستور عدم پیگیری پرونده فسادهای اقتصادی خاندان پهلوی را صادر می‌کرد. به گزارش سفارت امریکا در تاریخ 12 اسفند 57: «...دکتر ناصر میناچی گفت که دولت وی مدرکی دال بر فساد در سطح وسیعی "در بالاترین سطوح رژیم پهلوی و منجمله خانواده شاه" دارد. سپس او پرونده‌ای را نشان داد و گفت این در وزارت دادگستری به دست آمده و شرح یک تحقیق است که چندین سال قبل توسط دادستان انجام شده بود. طبق گفته میناچی کشفیات دادستان به دستور شخص شاه بایگانی شده بود.»
ابراهیم متقی
الگوی روابط راهبردی امريكا با حكومت محمدرضا پهلوی در سال‌های 57-1332 مبتنی بر نشانه‌هايی از دولت دست‌نشانده بود و در بسياری از موارد می‌توان نشانه‌های رفتار تحقيرآميز برخی از مقام‌های سياست خارجی امريكا در برخورد با محمدرضا پهلوی را مشاهده كرد. به عنوان مثال كارگزاران و مقام‌های اجرايی سياست خارجی دولت كارتر، در تعامل با شاه و كارگزاران سياست خارجی ايران از ادبيات تحقيرآميز استفاده می‌كردند. اما شايد هيچ چيز به اندازه كنفرانس گوادلوپ براي شاه تحقيرآميز محسوب نشود. چنين حوادثی، واقعيت‌های تاريخ سياست و قدرت تلقی می‌شود. اقتدار هر بازيگری، تابعی از ضرورت‌های سياسی و الگوهای كنش وی در تعامل با ساير بازيگران محسوب می‌شود. از دست دادن قدرت عمدتاً با نشانه‌هايی از حقارت همراه خواهد بود. حقارت اصلی محمدرضا پهلوی و رضاخان مربوط به شرايطی است كه حتی در فضای پذيرش الگوی فرادستی بازيگران اصلی سياست بين‌الملل نتوانستند موقعيت ساختاری و اقتدار سياسی خود را حفظ کنند.
در صفحات تاریخ معاصر ایران، نمونه‌های فراوانی وجود دارد که نشانگر پیوند عمیق مردم ایران با مراجع و علمای مبارز است. یکی از مهم‌ترین نمودهای این پیوند عمیق را می‌توان در هنگام عزیمت مراجع و علمای مبارز به ایران مشاهده کرد. استقبال مردم ایران از آیت‌الله خالصی‌زاده در سال 1301، میزبانی مردم ایران از علمای تبعیدی نجف در سال 1302، استقبال مردم قم از آیت‌الله بروجردی و نیز ورود آیت‌الله کاشانی به ایران در سال 1329 در میان استقبال کم‌نظیر مردم، همگی نشانگر همبستگی و پیوند مردم ایران با مراجع و علمای مبارز بود. اما بدون تردید، بزرگ‌ترین استقبال تاریخ در 12 بهمن 1357 صورت گرفت و در این روز مردم از سراسر کشور خود را به تهران رساندند تا در مراسم استقبال از امام خمینی شرکت کنند. چنانکه محسن رفیقدوست می‌گوید: «در طول مسیر، هیچ‌جا جمعیت کم نمی‌شد و من تخمین می‌زنم بین 6 تا 8 میلیون نفر در این مسیر 34 کیلومتری از امام استقبال می‌کردند.»
مراسم استقبال از امام خمینی در 12 بهمن، بزرگترین استقبال تاریخ بود و نیاز به یک برنامه ریزی همه جانبه داشت. با این حال حضور گسترده مردم ایران باعث می شد همه برنامه ها چنان که باید و شاید اجرا نشود.
نقدی بر مدخل "خمینی، روح‌الله" در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی- بخش دوم
از جمله مباحث مهم در مدخل امام خميني در دایره المعارف بزرگ اسلامی، معرفي آثار و تأليفات امام خمینی است که با مرور این مباحث می‌توان به اشتباهات تاریخی مدخل مزبور در دابره المعارف بزرگ اسلامی پی برد.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین روح‌الله حسینیان
در سال 1341، محمدرضا پهلوی اصول 6گانه‌ای را به رفراندوم گذاشت که اصلاحات ارضی، ملی کردن جنگل‌ها و مراتع، ایجاد سپاه دانش، اصلاح قانون انتخابات، فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی و سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه‌ها از جمله اصول آن بود. اما این اصول با مخالفت شدید مراجع و در راس آنها امام خمینی مواجه شد به طوری که مراجع عظام شرکت در رفراندوم 6 بهمن 1341 را تحریم کردند. درحالی که بعضی از سطحی‌نگران‌ از درک مخالفت‌ علما با رفراندوم‌ انقلاب‌ سفيد عاجز شده‌ و مواضع‌ علما را "مواضع‌ ارتجاعی" تعبير می‌كنند اما با بررسی مواضع علما و مراجع روشن می‌شود اشکالاتی که آنان به اصول پیشنهادی محمدرضا پهلوی وارد می‌دانستند کاملا آگاهانه بود و آنها با کهنگی اصول انقلاب سفید، خاستگاه استعماری اصول طرح شده، ماهیت استبدادی رژیم پهلوی و ساختگی بودن اصل آزادی زنان مخالف بودند.