مرکز اسناد انقلاب اسلامی

اسناد و منابع تاریخی گزارش‌های فراوانی از فسادهای مالی و سیاسی رضاخان را به ثبت رسانده است. این اسناد نشان از این دارد که، رضاخان با غارت اموال، زمین‌ها و دارایی‌های مردم، ثروت فراوانی اندوخت. محمدحسنین هیکل روزنامه‌نگار مصری درباره غارت زمین‌های مردم توسط رضاخان می‌نویسد: تخمین زده می‌شود که به هنگام برکناری رضاخان در 1941، او دارای 2 هزار دهکده بود و یک ربع میلیون رعیت مستقیما روی زمین‌هایش کار می‌کردند. اسناد دیگری نیز نشان از این دارد که رضاخان با زد و بندهای سیاسی، باعث تثبیت دیکتاتوری خود شد. سفیر انگلیس در گزارشی در سال 1305 می‌نویسد: «مجلس ایران را نمی‌توان جدی گرفت. چرا که... هنگامی که شاه طرح یا لایحه‌ای را در نظر دارد، تصویب می‌شود. زمانی که مخالف است رد می‌شود و هنگامی که بی‌اعتنا است بحث‌های فراوانی درباره طرح یا لایحه مورد نظر صورت می‌گیرد».
در 30 تیرماه 1331 مردم ایران به رهبری روحانیت اقدام به برپایی قیامی سراسری کردند که نتایج حاصل از آن، عقب‌نشینی استبداد داخلی و پیروزی مردم بود. پس از شکست استبداد محمدرضا پهلوی در سی تیر، روزنامه"القبس"چاپ دمشق در یکی از شماره‌های خود با اشاره به رهبری آیت‌الله کاشانی در این قیام نوشت: «امروز از شخصی صحبت می‌کنیم که توانست یک امپراتوری کامل را شکست داده و کشور خود را در راه آزادی به مسافت‌های بعیدی جلو ببرد و ما او را کفن‌پوش می‌نامیم... بدون شک آیت‌الله نیرومندترین مرد در ایران است و کافی است که فقط انگشت خود را بلند کند و سراسر کشور خود را برانگیزاند.» یکی از روزنامه‌های لندن نیز در گزارشی به تاریخ 5 مردادماه، قیام 30 تیر را نشانه‌ای از تحقیر سلطنت عنوان کرده و نوشت: «اتفاقات فوق در ایران تاج و تخت را تحقیر و دستگاه سیاسی را تضعیف نمود.»
طبق اسناد ساواک فعالیت‌های نمایندگان امام خمینی تحت کنترل قرار گرفته بود که در بین آن‌ها نام حاج آقا مرتضی تهرانی نیز به چشم می خورد. در یکی از این اسناد آمده است: « ... از جمله عناصری که نمایندگی مذکور به فعالیت‌های آنان اشاره کرده است سید محمدرضا غروی و مرتضی تهرانی فرزند شیخ عبدالکریم[عبدالعلی] می‌باشند. خواهشمند است دستور فرمائید سریعا ضمن شناسایی کامل نامبردگان بالا و روشن نمودن فعالیت و اقدام آنان در زمینه جمع‌آوری وجوه شرعی و ارسال آن برای [امام] خمینی کلیه عناصری را که در منطقه استحفاظی آن ساواک سمت نمایندگی [امام] خمینی را برای جمع‌آوری وجوه شرعی دارند شناسایی نموده و فعالیت‌های آن‌ها را در زمینه‌های مختلف خصوصاً جمع‌آوری وجوه شرعی به دقت روشن و بر حسب درجه فعالیت و میزان وجوهی که جمع‌آوری می‌کنند به ترتیب طبقه‌بندی نموده و نتیجه را به این اداره کل اعلام نمایند.»
پس از پیروزی انقلاب اســلامی و در سایه دوران گــذار سال‌های ابتدایی، گروهک‌ها و تشکل‌های بسیاری تداوم حیات داده و یا قارچ‌گونه رشــد کردند. گروه‌هایی که از همان روزهای اولیه پس از پیروزی انقــلاب اسلامی، واگراییِ تخریب‌مــحور خود را آغاز کردند. در این میــان سه جریان لیبرال‌های دل‌بسته به غرب، سازمان چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق (منــافقین) با فضاسازی تبلیغاتی، پشتوانه مالی مناسب، یارگیــری و حمایت قاطع ابرقدرت‌های بیگانه، فعالیت‌های خود علیه انقلاب اسلامی را گسترش دادند. اما این سه جریان با اقدامات خود، گام به گام به سمت سقوط و حذف از دایره سیاسی کشور پیش رفتند. لیبرال‌های غربگرا در پی خط شکنی‌های خود، با واکنش مردم مواجه شده و در انزوا به محاق رفتند؛ چریک‌های فدائی خلق و سازمان منافقین نیز که در برداشت خود از "خلق" دچار خطای محاسباتی شده بودند توسط همین "خلق"، به حضیض ذلت رسیدند.
همزمان با عملیات رزمندگان اسلام در تیرماه 1361، خبرگزاری رویتر در گزارشی از قول مقامات آمریکایی اعلام کرد: «حمله ایران به مواضع عراقی، منافع آمریکا در خلیج فارس را مورد تهدید قرار خواهد داد.»
امیرانتظام در سال 1332 هم‌زمان با شهادت دانشجویان دانشکده فنی در 16 آذر و در جریان سفر نیکسون به ایران، نامه اعتراض‌آمیز بازرگان را از طریق کاتم، کارمند سفارت آمریکا و عضو سیا به مقامات آمریکایی می‌رساند که به دست‌گیری بازرگان منجر می‌گردد. بنا بر اسناد لانه جاسوسی، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در دی ۱۳۵۷، امیرانتظام در پی ملاقاتی با ریچارد کاتم که به عنوان نماینده کمیته حقوق بشر آمریکا به ایران بازگشته بود، ابراز تمایل می‌کند که با سفارت آمریکا در تهران در تماس باشد و کاتم هم او را به آن تشویق می‌کند.
طبق اسناد و مدارکی که در جریان کودتای نوژه به دست آمده، تماس‌هایی میان کودتاگران و موسی خیابانی صورت گرفته بود. ضمن پیشنهادی که رهبران کودتا به سازمان مجاهدین خلق داده بودند، موافقت شده بود که سازمان منافقین در مقابل پستی که به مسعود رجوی واگذار می‌شود، به نفع کودتاگران از موضع‌گیری علیه کودتا خود را کنار بکشد.
فتنه 18 تیر 1378، حاصل برنامه‌ریزی بلندمدت دشمنان بود. تکاپوهای مراکز دشمنی برای طرح‌ریزی غائله 18 تیر، حدودا یک سال قبل از این غائله آغاز شد. بطوری که رئيس سازمان جاسوسي امريکا اعلام کرد: «در سال 1999 در ايران انتظار حوادثی را داريم که در 20 سال گذشته بي‌سابقه است.» نشریه‌ آمریكایی میدل ایست اكونومیك دایجست هم در اوایل تیر، وعده داد: «بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند كه تابستان امسال شاهد یك آزمون حیاتی قدرت و حتی شاهد دورنمای رویارویی جدی بین جناح محافظه‌كار و اصلاح‌گرایان خواهد بود.» از این رو سناریوسازی فتنه 18 تیر در چند مرحله اجرا شد که ایجاد شبکه جهانی جنگ رواني عليه نظام، تلاش برای ضربه زدن به نهادهای انقلابی و تقویت شبکه‌های جاسوسی در ایران از جمله مراحل این سناریو بود. اما با وجود همه این برنامه‌ها و طرح‌ها، با روشنگری‌های رهبر معظم انقلاب اسلامی و راهپیمایی مردم در 23 تیرماه، این غائله شکست خورد. به طوری که روزنامه اطلاعات در 24 تیرماه نوشت: «حضور شکوهمند ملت در صحنه، دفاع جدی و حمایت قاطع از کیان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی...، امنیت عمومی و آرامش اجتماعی را تامین و تضمین کرد.»
بازخوانی فتنه 18 تیر 1378
جوخه‌های وحشت حزب مشاركت از همان ابتدای مطرح شدن طرح اصلاح قانون مطبوعات به صورت تلویحی و گاه صریح از راه‌اندازی آشوب خبر می‌دادند. پنج روز قبل از سناریوی كوی دانشگاه، روزنامه‌ صبح امروز، وابسته به حزب مشاركت، پا را از تهدیدات تلویحی فراتر گذاشت و عیناً در یادداشت روز 13 تیر 1378، مسئولان را به ایجاد شورش و آشوب تهدید كرد و نوشت كه اگر طرح تصویب گردد، اغتشاش ایجاد می‌شود.
اگر بخواهیم نام چندنفر معدود از اوتاد انقلاب اسلامی را که به ایستادگی، سازش‌ناپذیری و مبارزه خستگی‌ناپذیر شهره‌اند برشمریم، از هر منظری، نام شهید بزرگوار آیت‌الله دکتر بهشتی یکی از آنان است و همین ویژگی، منتج به تهمت‌ها و سمپاشی‌ها و نهایتا ترور ایشان شد. طنز تاریخ آن‌که، از آغاز انقلاب لیبرال‏‌ها تلاش داشتند وی را هم‌چون خود سازشکار معرفی کنند. اما مطالعه منش این مبارز مورد تایید و علاقه وافر امام، در تقابل با رژیم پهلوی، امریکا و منحرفین داخلی، نشانگر سازش ناپذیری او است.