مرکز اسناد انقلاب اسلامی

بعدها که گفتگوهای مسعود رجوی و مقامات رژیم بعث عراق منتشر شد٬ مشخص شد که همکاری‌های فرانسه و سازمان منافقین فقط محدود به پناهدگی به مسعود رجوی نیست و فرانسه از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری اطلاع داشت. رجوی در دیدار با سران رژیم بعث می‌گوید:«همانگونه که اطلاع دارید من در سال‌های 1981 تا 1986 در پاریس بودم. در آن سال‌ها به این‌گونه با ما نبود و به ما تروریست نمی‌گفتند؛ هرچند که کاخ سفید و کاخ الیزه می‌دانستند؛ با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم. می‌دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چرا عملیات علیه رئیس‌جمهور و علیه رئیس‌الوزرای[ایران] انجام داد. آن‌ها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.» همچنین در همین رابطه جواد منصوری معاون کنسولی وقت وزارت امور خاجه می‌گوید: «قبل از خبرگزاری ایران یا هر مقام و دستگاه ایرانی، خبرگزاری فرانسه قبل از خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران اخبار انفجارها را منتشر کرده است. این مسئله برای بررسی تاریخی بسیار اهمیت دارد و نشان می‌دهد که دست فرانسه در وقایع این دوران در کار بوده است.»
مروری بر زندگی و فعالیت‌های سیاسی ابراهیم یزدی
ابراهیم یزدی در این سال‌های تحصیل در دوره دبیرستان در محافل سیاسی حاضر می‌شد. چنانکه خود می‌گوید: «ابتدا به کمک چند نفر از همکلاسی‌ها و هم‌سن و سال‌های خودم در دارالفنون و دبیرستان‌های دیگر، مجله دانش‌آموزان را منتشر ساختیم و به نهضت خداپرستان سوسیالیست، جمعیت تعاونی خداپرستان و انجمن اسلامی دانشجویان، سپس در سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد 1332، به نهضت مقاومت ملی و جبهه ملی دوم پیوستم». وی در این سال‌ها طعم اولین بازداشت را نیز چشید و در 21 آبان 1332 به هنگام محاکمه مصدق دستگیر و روانه بازداشتگاه شد.
مروری بر رفتارهای لاجوردی با زندانیان
شهید لاجوردی، درباره بهبود وضعیت زندان‌های کشور، با استفاده از درآمد حاصله کار خود زندانیان در مصاحبه‌ای می‌گوید: «... در گردهمایی سه چهار روز قبل که در استان اردبیل بودیم... در مهمانسرایی اقامت می‌کردیم که خیلی آلوده و کثیف بود... من در بعضی گفته‌هایم، این را ادعا کردم که بعضی از زندان‌های ما از بعضی از هتل‌های خوب ما به مراتب، هم زیباتر است و هم تمیزتر... برای مثال اولین سالی که من به سازمان زندان‌ها آمدم، به استانی سفر کردم که پانزده روز هم طول کشید. وارد یک زندان شدم.توی کریدور زندان، زندانیان خوابیده بودند. آن قدر تاریک بود که من وقتی می‌خواستم عبور بکنم، یک زندانی را لگد کردم. از زندانی عذرخواهی کردم و او هم با همان فرهنگ خودش جواب من را داد. وقتی به آن مأمور گفتم که چرا اینجا یک لامپ نمی‌بندی، گفت: قربان ! تأمین اعتبار و احترام نظامی گذاشت. بله، یک لامپ شصت تومانی احتیاج به تأمین اعتبار داشت. این همان استان است که حالا علاوه بر اینکه زندانش واقعاً تبدیل به یک گلستان شده، صدها میلیون به نفع خود زندان درآمد ایجاد کرده است».
قاسم تبریزی
امروز برخی از روی ناآگاهی، ساده‌اندیشی و احیاناً وابستگی سعی دارند کودتای 28 مرداد 1332 را نفی نمایند؛ یا به بهانه عدم وجود اسناد آمریکا و انگلیس جامعه پژوهشگر و تاریخ‌نگار ما را منتظر گشوده شدن دریچه‌های آرشیو سیستم‌های جاسوسی سیا،موساد و اینتلیجنت‌سرویس نمایند. اگر نگوییم که آنها علناً در مسیر اهداف استعمار حرکت می‌نمایند و آگاهانه می‌دانند که به چه راهی می‌روند، باید مدعی شد اینان فاقد درک و فهم تاریخ و تحلیل تاریخی و بینش و نگرش سیاسی هستند. خصوصاً غرب در طی چهار دهه واپسین، پس از پیروزی انقلاب اسلامی از یک سوی برای تبرئه گذشته خیانت‌بار و جنایت‌بار خود و از سوی دیگر تقابل با انقلاب اسلامی و شعار "نه شرقی - نه غربی" سعی دارد عوامل کودتا را نیز تبرئه و از آنان شخصیت‌های موجه، متخصص، کارآمد، خادم ملت و ... ترسیم نماید و این شگرد ماکیاولی در برخی از سیاستمدارن، نویسندگان، اهل قلم و هنر تأثیر عینی نموده است و این نوعی آینده‌سازی غرب در این مرز و بوم است.
حجت الاسلام شیخ محمود بیانی زابلی از قول مرحوم آقا شیخ هادی سیستانی نقل می‌کرد: «هنگام عمامه‌گذاری سید محمود هاشمی‌شاهرودی به دست آیت‌الله العظمی خوئی در مسجد خضراء حضور داشتم، وقتی آیت‌الله خویی عمامه را بر سر وی می‌گذاشت چشمانش پر از اشک شد. سپس لبخندی زد. پرسیدم آقا! آن اشک چه بود و این لبخند چیست؟ آیت‌الله خوئی فرمود:وقتی او را در این هیئت دیدم به یاد مرحوم پدرش افتادم و آرزوهایی که برای او داشتم که این منبر درس - اشاره به منبر محل درسش کرد - برای او باشد، سپس بلافاصله با خود گفتم این منبر درس از آن پسرش خواهد شد انشاءالله، از این رو خوشحال شدم و خندیدم».
حجت‌الاسلام و المسلمین علی‌اصغر مروارید مبارزات سیاسی خود را با سخنرانی بر منابر علیه رژیم پهلوی از سال 1337 شروع کرد و با آغاز نهضت حضرت امام خمینی، مبارزات خود را گسترش داد. وی در سال 1342 بعد از قیام 15 خرداد دستگیر شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت ادامه داد و مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی شاخه دوم (ناحیه دوم) تهران واقع در خیابان زنجان را برعهده گرفت.
حجت‌الاسلام حسن روحانی که در دوره‌های چهارم و پنجم نایب‌رئیس اول مجلس شورای اسلامی بود، در یکی از سخنرانی‌های خود در این جایگاه، ضمن اشاره به الگو بودن شهید مدرس برای نمایندگان، درباره تاکید مرحوم مدرس به حفظ جایگاه مجلس گفت: «نکته مهم اینکه امام(ره) الگوی نماینده خوب را مدرس قرار دادند. از دید حضرت امام الگو و مثل اعلای یک وکیل مردمی، عدالتخواه، شجاع و اسلام‌شناس آگاه و آشنا به زمان، مدرس است و لذا به مردم هم توصیه می‌فرمود که امثال مدرس را پیدا کنید و به عنوان نماینده انتخاب کنید...مدرس تلاش فراوان داشت تا پایگاه مجلس لطمه نبیند. اولین تلاش او این بود که قدرت مجلس باقی بماند و تضعیف نشود...بنابراین مجلس شان و جایگاه بسیار مهمی دارد و لذا مدرس تلاش می‌کرد تا این جایگاه صدمه نبیند. هر وقت مرحوم مدرس در مجلس می‌دید یکی از نمایندگان، سخن و بیانی دارد که به نحوی عظمت مجلس را خدشه‌دار می‌کند، فورا اعتراض می‌کرد. وی معتقد بود نباید عظمت و تقدس مجلس زیر سوال قرار بگیرد...»
انگلستان که با دست‌اندرکاری نیروهای غرب‌زده داخلی موفق شده بود روحانیون را از صحنه سیاسی ایران دور کند، در سال 1299، با پرورش یک دیکتاتور، زمام امور ایران را در دست گرفت. رضاخان که زاییده سیطره اندیشه غرب‌زدگی پس از مشروطه بود، در سوم اسفند 1299 نام خود را به عنوان کودتاچی مطرح کرد و چندی بعد با کنار زدن قاجارها، بر تخت شاهی تکیه زد. طی سال‌های بعد، اختناق در ایران به اوج خود رسید. بدین‌ترتیب، در نتیجه انحراف مشروطه، جامعه ایران نه تنها از استبداد عبور نکرده و به آزادی نرسید، بلکه وارد مرحله تازه‌ای از "استبداد سلطنتی" شد که عنصر "وابستگی" را نیز در خود داشت. نتایج انحراف مشروطه تا دهه‌های بعد نیز کشیده شد تا جایی که استبداد در اوایل دهه 40 تا مغز استخوان نفوذ کرد. در این میان تنها ظهور یک روحانی از حوزه علمیه قم می‌توانست این استبداد نهادینه شده را نابود کند و این مهم در بهمن 57 توسط حضرت امام خمینی محقق شد.
سیدمصطفی میرسلیم
ابوالحسن بنی‌صدر در فرانسه مشغول نظريه‌پردازى بود و در زمينه جامعه و سياست، بدون امكان صحه‌گذارى اجتماعى آن نظريات تأليفاتى داشت. وی چون سال‌هاى متمادى از جامعه ايران دور افتاده بود، از ظرفيت و تجربه لازم براى مواجهه با مسائل كشور و انقلاب اسلامى برخوردار نبود و در مقابل تحولات روزمره جامعه انقلابى نمى‌توانست سعه صدر نشان دهد. بنی‌صدر كسانى را كه در انقلاب استخوان خرد كرده بودند ارزش نمى‌نهاد و بسيارى را تمسخر مى‌كرد. مرحوم آيت او را شارلاتان (قالتاق) سياسى خطاب كرد. او با حزب جمهورى اسلامى از سر حقد برخورد مى‌كرد و از اين لحاظ مردم سالارى را وقتى موافق طبعش نبود، بر نمى‌تافت.بنی‌صدر به راحتى با منزوى كردن خود از انقلابيون اصيل گرفتار وسوسه‌هاى منافقان شد و نهايتاً براى نجات خود چاره‌اى نيافت جز آن كه به آنها پناه ببرد؛ پس در دام آنها افتاد و اسيرشان شد.
فریضه‌ "نماز جمعه" یکى از جلوه‌هاى سیاسى- اجتماعى دین مبین اسلام است که فرصتی براى اجتماع هفتگى مردم و پایگاهى براى طرح مسائل اجتماعى- سیاسى و اقتصادی جامعه­ اسلامی است. اگرچه با روی کار آمدن حکومت صفویان نماز جمعه در ایران برپا شد و حکومت‌­های بعدی نیز آن را مورد توجه قرار دادند، با این حال برگزاری نماز جمعه به صورت متمرکز و سازمان یافته به دوره­ پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بر­می­‌گردد. در نخستن سال‌های تثبیت نظام جمهوری اسلامی در ایران و در سال 1358شمسی، با توجه به ضرورت برگزاری نماز جمعه و تأکیدی که در احکام اسلامی بر آن شده است، این فریضه احیا شده و با رعایت حد شرعی در شهرهای سراسر کشور برگزار شد. سوای نقطه نظر دینی و جایگاه نمازجمعه در تعالی انسانی و اخلاقی نمازگزارن، پیوندی که میان ائمه­ جمعه و رهبری به عنوان عالی‌ترین مقام مذهبی – سیاسی کشور وجود دارد، به مسائل مطرح شده درخطبه­‌های این فریضه­ عبادی - سیاسی نقشی کارکردی و سازنده در فضای سیاسی و اجتماعی جامعه می‌بخشد.