مرکز اسناد انقلاب اسلامی

میراث حمله متفقین به ایران
حجت‌الاسلام فلسفی می‌گوید:‌ وقتی قوای اشغالگر بیگانه وارد ایران شدند، روزگار مردم را سیاه کردند. مردم همه اسیر بیگانه و بدبخت بودند. بعد از اشغال ایران توسط متفقین، مردم در سخت‌ترین مضیقه‌ها قرار گرفتند و کسی هم جرأت نداشت از ترس متفقین و هم از ترس دستگاه دولتی شاه، چیزی بگوید، به خصوص موقعی که رضاخان را خلع کردند و محمدرضا پسرش را بر جای او نشاندند، زیرا وی برای آنکه بتواند در جای پدر باقی بماند و سلطنت کند، دربست در اختیار متفقین و تسلیم جزئی‌ترین اوامر آن‌ها بود.
سیری در مبارزات شهید سیدعلی اندرزگو
محسن رفیقدوست می‌گوید: من به شهيد اندرزگو گفتم كه مأموران رژيم حاضر بودند صد و بيست ميليون تومان به من بدهند تا تو را لو بدهم و دليلشان هم اين بود كه چندين ماشين با اكيپ ويژه دنبال تو هستند و مى‌گفتند كه خرج اين ماشين‌ها و اكيپ‌ها بيشتر از اين مبلغ (صد و بيست ميليون تومان) است و حتى حاضر شده بودند واردات و صادرات انحصارى مركبات را هم به من بدهند. شهيد اندرزگو هم مى‌گفت كه اگر تو مرا لو مى‌دادى باز هم نمى‌توانستند مرا بگيرند چون من جايى نيستم و نبودم كه لو بروم.
خانم بهجت افراز ملقب به ام‌الاسراء می‌گوید: «تا مدتی ایران سراسر جشن و شور و شادی بود و برای آزادی اسرا میهمانی برگزار می‌شد و مردم به یكدیگر تبریك می‌گفتند. تنها چیزی كه در این میان دردناك بود، عدم بازگشت مفقودانی بود كه خانواده‌هایشان منتظر برگشت آنها بودند و كوچه را برای بازگشت آنها چراغانی كرده و وسایل پذیرایی تهیه كرده بودند و همه‌ اقوامشان نیز از شهرها و روستاها آمده بودند و انتظار برگشت فرزندشان را می‌كشیدند...به هنگام بازگشت اسرا به ایران، صحنه‌های عجیبی اتفاق افتاد. برخی از افراد كه خبر شهادتشان به خانواده‌هایشان رسیده بود و حتی مراسم ختم‌شان هم برگزار شده بود به همراه اسرا برمی‌گشتند، وقتی به خانواده‌ها‌یشان اطلاع می‌دادند كه پسرتان آمده، از فرط شادی شوكه و بیهوش می‌شدند.»
درنگی در خاطرات سید حسین رضوی کشمیری
سید حسین قلبی رضویکشمیری می‌گوید: روحانیان شیعی منطقه‌ كشمیر و اطراف آن نیز اغلب مقلد و مروج مرجعیت امام بودند كه بعد از رحلت آیت‌الله العظمی سیدمحسن حكیم، امام‌خمینی(ره) را مرجع تقلید انتخاب كرده بودند. و این‌گونه، اكثریت شیعیان كشمیر از امام تقلید می‌كردند.
بازخوانی مواضع آیت‌الله مشکینی درباره منتظری
آیت‌الله مشکینی به محض اينكه متوجه وجود حواشي مسئله‌دار در بيت آقاي منتظري شد، با توجه به اينكه در آن مقطع زماني (مهر 1364) منصب رياست مجلس خبرگان را نيز برعهده داشت، نامه‌اي از روی خيرخواهي و به نمايندگي از سوي تعدادي از نمايندگان مجلس خبرگان خطاب به آقای منتظری نوشت و در آن به وی مطالبي را هشدار داد. نامه‌ آيت‌الله مشكيني خطاب به آیت‌الله منتظری علاوه بر اينكه نشان از نگراني و دغدغه‌ او دارد حامل نگراني عده‌اي از فقها و اعضاي مجلس خبرگان و ائمه‌ جمعه‌ كشور نيز مي‌باشد. آيت‌الله مشكيني بعد از صدور حكم عزل قائم­ مقام رهبري نيز جزء اولين شخصيت‌هايي بود كه از اين حكم امام اعلام حمايت كرد.
برگی از اعترافات منافقین پس از شکست در «مرصاد»
شهرام سیفی مسئول اركان تیپ 110 ارتش آزادی‌بخش سازمان كه در گردنه‌ حسن‌آباد در مصاف با نیروهای سپاه و بسیج از ناحیه‌ پا زخمی و دستگیر شد در مورد عملیات فروغ جاویدان می‌گوید: «من احساس می‌كنم با این وضعیتی كه پیش آمد و همه شاهد بودیم، همه چیز روشن شده باشد و حرف زیادی برای گفتن وجود نداشته باشد. واقعیت این است كه ما به آخر خط رسیده‌ایم و سازمان ما به بُن‌بست رسیده بود و تمام آن شعر و شعارها برای از بین رفتن استثمار و برقراری حاكمیت خلق و از این قبیل مسائل، كه در طول چندین سال گذشته داده می‌شد، خیالی بیش نبوده است...»
روز آوردن جنازه رضاخان به قم، تمام درس‌های حوزه تعطیل شد و آیت‌الله العظمی بروجردی هم از شهر خارج شدند. هیچ کسی جرأت شرکت در مراسم را نداشت. دربار مجبور شد تا در اقدامی نمایشی عده‌ای از خدام آستانه را به لباس روحانیت ملبس کند تا به عنوان روحانیون و علمای قم به جنازه احترام رسمی کنند. با تدابیر و اقدامات فدائیان اسلام در قم آرزوی دیرینه شاه عملی نشد و جسد رضا خان به تهران انتقال یافت.
مروری بر وقایع 30 تیر 1331؛
عسکراولادی می‌گوید: ما موفق شدیم بدن­‌های مطهر شهدا را به منزل آیت‌الله کاشانی ببریم. ایشان تشریف آوردند و باز از شهدا تجلیل کردند و تشویق به مقاومت نمودند، بعد فرمودند: «شعارها چیست؟» گفته شد شعار: «مرگ بر قوام‌السلطنه، زنده باد دکتر مصدق و یا مرگ یا مصدق». فرمودند: «خودش را در شعارها هدف قرار بدهید؛ خود شاه را. تا خودش را در خطر قرار ندهید مردم را رها نمی­‌کند». بعد فرمودند: «از اینجا تقسیم بشوید؛ عده­‌ای بروید بازار، عده­‌ای بروید بهارستان و عده‌­ای بروید توپخانه، مردم را دعوت کنید که بیایند و مقاومت شدیدتر بشود، یادتان باشد خودش(شاه) را مورد حمله قرار بدهید».
خادم امام می‌گوید: بعد از پذیرش قطعنامه حاج احمد مرا خواست گفت: امام با ناراحتی قطعنامه را قبول کرده‌اند. وقتی که رفتم امام با درد دل حرف‌هایی زد از جمله مطالبی که یادم هست این بود که گفتند : «حاجی آن‌هایی که شهید شدند به لقاءالله پیوستند خوشا بحالشان. آن‌هایی هم که اسیر شدند ان­شاءالله آزاد می­‌شوند به موطنشان بر­می‌گردند. آن‌هایی هم که جانبازند خدا ان­شاءالله کمکشان کند و خدا شفایشان بدهد.» بعد از درد دل و بیان اینکه امام با چه ناراحتی قطعنامه را پذیرفته­‌اند، من با حاج احمد آقا نیمه شب چند ساعت تمام گریه کردیم.
روایتی از شاهد عینی فاجعه گوهرشاد
یکی از شاهدان عینی فاجعه گوهرشاد می‌گوید: يكي از رفقايم مدرسه نواب بود، جلوي مدرسه ايستاده بود. خودش برايم نقل مي‌كرد كاميون‌ها كه جنازه‌ها را در آنها ريخته بودند، مي‌آمد برود و يك مرتبه ديدم از يكي از اين كاميون‌ها صدا مي‌آيد و يك نفر مي‌گويد من زنده‌ام مرا كجا مي‌بريد؟ خلاصه اينها را كجا بردند و توي كدام گودال ريختند و خاك روي آنها ريختند نمي‌دانيم.