مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات علی جنتی
علی جنتی می‌گوید: مسئولین کشور و فرماندهان نظامی، همه به جنوب کشور می­‌آمدند. نیروهای رزمی نیز به طور مرتب می‌­آمدند. دشمن در غرب کشور هم پیش‌روی کرده بود. در مناطق قصر شیرین، خسروی، دهلران و مهران وضع بسیار عجیبی بود. از طرف ما هیچ آمادگی نبود؛ اما دشمن با چندین لشکر کاملا آماده و مجهز و با برنامه‌ریزی مناسب وارد کشور شده بود. از جمله افرادی که به اهواز آمدند، می­‌توان از مرحوم شهید چمران (وزیر دفاع وقت)، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (نماینده وقت امام در شورای عالی دفاع)، سرلشکر ظهیرنژاد و تعدادی از فرماندهان نام برد که عموما در مقر لشکر 92 مستقر شدند.
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام آل اسحاق
حجت‌الاسلام آل اسحاق می‌گوید: وقتی شهر را می‌زدند و ما برای کمک می‌رفتیم، با صحنه‌های بسیار تأثرانگیزی مواجه می‌شدیم. مثلا یک بار زنی، بچه شیرخوارش را در حالی که سرش کنده شده و هنوز دست و پا می‌زد، در آغوش گرفته بود و می‌گفت: «خدایا این هم علی اصغر ما.»
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام انصاریان
قدرت رهبری و نفوذ کلام الهی حضرت امام، که در عمق جان و روح مردم نفوذ کرده بود، چنین نمایش عظیمی را از قدرت مردمی به منصه ظهور گذاشته بود. من خودم گاهی که از شعار دادن خسته می شدم، وسیله ای گیر می آوردم و از لابه لای جمعیت به طرف بالا و پایین خیابان ها حرکت می کردم تا بینم ابتدا و انتهای جمعیت تظاهرات کننده کجاست، اما اصلا معلوم نمی شد. همه جا آدم بود. مشاهده اقشار مختلف مردم که تا این اندازه همدل و هم صدا شده اند، بسیار لذت بخش و مسرت آفرین بود.
روایت سفرای امریکا و انگلیس از تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال57
سولیوان می گوید: عظمت تظاهرات بار دیگر قدرت مخالفان را نشان داد. تعداد شرکت کنندگان در این تظاهرات که از جنبه مذهبی خارج شده و شکل سیاسی به خود گرفته بود، از حداقل چهارصد هزار نفر (بر اساس تخمین اردشیر زاهدی که با هلیکوپتر بر فراز تهران گردش کرده بود ) تا دو میلیون نفر (بنابر تخمین بی بی سی لندن) برآورد می­شد. طبق برآورد سفارت تعداد شرکت کنندگان در این تظاهرات در هر روز به حدود یک میلیون نفر بالغ می­ شد.
حجت‌الاسلام عاملی درباره حال و هوای عزاداری‌های اسراء و رزمندگان اسلام در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق در ماه محرم می‌گوید: «عزاداری در ماه محرم و على الخصوص تاسوعا و عاشورا بسیار شورانگیز بود. برنامه این طور بود که چند نفر کنار پنجره می‌ایستادند و مواظب آمدن نگهبانان می‌شدند و بقیه عزاداری می‌کردند. بچه‌ها اسیر بودند و غم و اندوه شهادت اباعبدالله(ع) التهاب و شور بیشتری در عزاداری ایجاد می‌کرد و صدای یا حسین، یا زینب بچه‌ها بی اختیار گاهی تمام فضا را پر می‌کرد.»
سه روایت از عزل رضا خان
مرحوم حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی می‌گوید: خاطره بزرگ من از پایان دوره رضاخانی، شادی و مسرت زایدالوصف مردم از سقوط و رفتن او بود. تا آن موقع ندیده بودم که عموم مردم آن قدر خوشحال و مسرور باشند. حتی مجسمه‌هایی را که به صورت ببر، شیر، طاووس از سنگ یا گچ ساخته بودند و در بعضی از میدان‌ها نصب شده بود، مستثنی نکردند. وقتی خلق‌الله آن‌ها را می‌شکستند و کسی به آن‌ها می‌گفت چرا این‌ها را می‌شکنید؟ در جواب می‌گفتند این‌ها هم به نام رضاخان است، نمی‌خواهیم آثاری از زمان آن ملعون باقی باشد. او تا این حد منفور عموم بود.
برگی از خاطرات آیت‌الله میانجی
آیت‌الله میانجی می‌گوید: آقای بدلا که از اقوام عبدالحسین واحدی هم بود می‌گفت که آقای بروجردی نسبت به فدائیان توجه داشت. حتی شهریه آنها را هم می‌فرستاد. من خودم شهریه آنها را به تهران می‌بردم. اما رژیم با اعدام فدائیان، آقای بروجردی را غافلگیر کرد چون ایشان می‌گفت: تا شاه نیاید نمی‌توانند نواب را اعدام کنند. آن موقع هم شاه تهران نبود. بعد از اعدام فدائیان، مطلع شدیم که شبانه از شاه حکم اعدام آنها را گرفته بودند.
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام حسن روحانی
حسن روحانی می‌گوید: همین‌ طور كه‌ قاری‌ مشغول‌ قرائت‌ قرآن‌ بود، یك‌ نفر بلند شد و چند شعار داد كه‌ شعار آخر این‌ بود "برای‌ نابودی‌ حكومت‌ پهلوی‌، صلوات‌" این‌ شعار خیلی‌ تند بود. قاری‌ از پشت‌ بلندگو گفت‌: لطفاً شعار ندهید. یك‌ مرتبه‌ امام‌ با عصبانیت‌ فریاد زدند: «مصطفی‌! (حاج‌ آقا مصطفی‌ در كنار درب‌ ورودی‌ حیاط‌ ایستاده‌ بود) چه‌ كسی‌ گفت‌ شعار ندهید؟ بیرونش‌ كنید!» فوراً آن فرد را بیرون‌ كردند. بعد امام‌ فرمود: «این‌ همه‌ مردم‌ را كشته‌اند، مردم‌ شعار هم‌ ندهند؟»
برشی از خاطرات مرحوم عسگراولادی
در مجلس دهه عاشورای مرحوم طیب، شیخ باقر نهاوندی منبر می‌رفت و منبرش هم معمولاً تند بود و شاید از تندترین‌ها علیه رژیم بود. یکی از آنجاهایی که نصیری برای مرحوم طیب خط و نشان می‌کشید همین مسئله روضه عاشورا بود. طیب را خواستند و گفتند: «روضه را تعطیل کنید.» گفت: «من چاکر امام حسین هستم و نمی‌توانم روضه را تعطیل کنم.»
برشی از خاطرات ولی الله چهپور
چه‌پور می‌گوید: در مورد سوءاستفاده‌های سیاسی منافقین آقای طالقانی تا جایی که مقدور بود، تلاش می‌کرد آنان نتوانند از وجهه ایشان به نفع خود هزینه کنند.