مرکز اسناد انقلاب اسلامی

حاج حسین سلیمانی می‌گوید: قرار شد امام در اتاق عمل باشند تا کم کم به هوش بیایند. ... وقتی حال ایشان مساعد شد، همه بالای سرشان رفتند. بنده هم رفتم. اولین جمله‌ای که امام فرمودند، خیلی جالب بود. رو کردند به میرحسین موسوی و گفتند: «از مردم چه خبر؟ از مملکت چه خبر؟ وضعیت در چه حال است؟»
درنگی در خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی
آیت‌الله طاهری خرم آبادی می‌گوید: آقایان بازرگان و یدالله سحابی هم در آن جلسه حاضر شده بودند. وقتی به آنان گفته شد که شما از کنار امام به راحتی گذشتید و ایشان را سبک جلوه دادید، آقای بازرگان در جواب گفت که «همین را هم که نوشتیم، زیادی‌شان است!» این حرکت عمق افکار آنان را روشن کرد و مشخص شد که اصلا امام را قبول ندارند.
آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی می‌گوید: «هنگام اقامت در نجف، وقتی امام وارد حرم می‌شدند در پیش روی مبارک حضرت امیرالمومنین می‌ایستادند و زیارت امین‌الله را از حفظ می‌خواندند. بعد از زیارت امین‌الله، از پایین پای حضرت بر می‌گشتند و به پشت سر حضرت می‌رفتند و نماز می‌خواندند. امام هیچ گاه از بالای سر حضرت نمی‌رفتند؛ علت اینکه امام از بالای سر عبور نمی‌کرد به خاطر احترام به حضرت بود که می‌خواست از پایین پا عبور کند نه از بالا سر...
حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر ناطق نوری می‌گوید؛ شخصي‌ به‌ من‌ گزارشي‌ داد و گفت‌: «در خيابان‌ شاهپور به‌ يك‌ مهرسازي‌ مهري‌ سفارش‌ شده‌ و روي‌ آن‌ نوشته‌: فرقان‌.» به‌ آقاي‌ نقاشان‌ و آقاي‌ هنردوست‌ گفتم‌ برويد سرنخ‌ اين‌ قصه‌ را پيدا كنيد. رفتند دو نفر را دستگير كردند. پس‌ از بازجويي‌ چيزي‌ دستگيرمان‌ نشد؛ ولي‌ علامت‌هايي‌ به‌ دست‌ آورديم‌ و كار تعقيب‌ و مراقبت‌ را شروع‌ كرديم‌...
درنگی در خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی
آیت‌الله مهدوی کنی می‌گوید: آقای شریعتمداری فرمودند که آذربایجان -شاید هم گفتند تبریز- خانه من است. در خانه من کارهایی بدون اطلاع و اذن من انجام می‌شود. آنجا شما بدون اجازه من دادستان نصب می‌کنید. شما امام جمعه نصب می‌کنید بدون اینکه من اطلاع داشته باشم، فرمانده ارتش معین می‌کنید، این‌ها باید با اطلاع و رضایت من باشد.
حجت‌الاسلام طباطبایی در بخشی از خاطرات خود به فعالیت‌های عام‌المنفعه اشاره کرده و می‌گوید: « در سال 42 تصمیم گرفتم دانشجوهای با استعدادی که فقیر بودند و پول کافی نداشتند تا برای تحصیل به خارج از کشور بروند را شناسایی کنم. ابتدا تعداد کمی بودند تا اینکه به یازده ‌نفر رسیدند. بعد به دو هیئت زرگرها و قماش‌فروش‌ها پیشنهاد دادم تا پول بگذاریم و برای آن‌ها ارز بفرستیم تا برای تحصیل به خارج از کشور بروند. چون در آن هنگام به افراد تحصیل‌کرده و دکتر بیشتر از هرچیزی نیاز داشتیم.
گذری بر زندگی و خاطرات مرحوم شیخ محمد سمامی
به گفته حجت‌الاسلام سمامی: امام پس از چهار روز اقامت در كربلا، به سوى نجف‌اشرف به راه افتاد. در نجف مثل ساير شهرها استقبال گسترده‌اى از امام صورت گرفت. به گونه‌اى كه استقبال كنندگان با اطلاع از خبر سفر امام به نجف خود را به خان‌النص (در 40 كيلومترى نجف) رساندند. پس از چند دقيقه، اتومبيل حضرت امام با همراهان ايشان پديدار شد. انتظار به سر رسيد و اتومبيل حامل امام توقف كرد. دوست‌دارانش وى را در آغوش كشيدند. پس از مدتى استراحت در همان مكان چند نفر از شعراى عرب، ابياتى در خوش‌آمدگويى به ايشان خواندند. ايرانى‌ها شعار مى‌دادند و امام سوار اتومبيلى شد كه شيخ نصرالله از نجف برده بود. كاروان به راه افتاد و به نجف رسيد.
برگی از خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی
آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی می‌گوید: «تا آنجا که یادم می‌آید، آقای جواد حجتی کرمانی و آقای ربانی جزء کسانی بودند که قرار بود در مسجد جامع منبر بروند. همچنین قرار شد که تا اواسط ماه رمضان، صحبت خیلی داغ نشود و از نیمه ماه به بعد که جمعیت زیادی به مجالس می‌آیند، صحبت‌های اساسی شروع شود».
برشی از خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی
انتشار خبر رحلت آیت‌الله کمالوند کشور و به خصوص شخص امام را دچار غم و اندوه کرد. حاج‌آقا مصطفی در مورد واکنش امام به خبر رحلت آیت‌الله کمالوند می‌گوید: هنگامی که خبر رحلت آقاي کمالوند را به امام دادم،به قدری امام ناراحت شد که من پشیمان شدم چرا این خبر را به امام دادم.
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام حسن روحانی،
حجت‌الاسلام حسن روحانی در بخشی از کتاب خاطرات خود می‌گوید: ...حدود ساعت‌ دوازده‌ شب‌، تازه‌ خوابيده‌ بودم‌ كه‌ با صداي‌ زنگ‌ تلفن‌، با نگراني‌ گوشي‌ را برداشتم‌. يكي‌ از دوستان‌ بدترين‌ خبر زندگي‌ام‌ را به‌ من‌ داد و گفت‌: آقاي‌ مطهري‌ را ترور كرده‌اند و ايشان‌ را به‌ بيمارستان‌ طُرفه‌ برده‌اند. سراسيمه‌ خود را به‌ بيمارستان‌ طرفه‌ رساندم‌ و فهميدم‌ گلوله‌ به‌ سر آقاي‌ مطهري‌ اصابت‌ كرده‌ و ايشان‌ قبل‌ از رسيدن‌ به‌ بيمارستان‌ شهيد شده‌ است‌...