مرکز اسناد انقلاب اسلامی

پس از فوت آیت‌الله كاشانی حكومت آن روز كه در رأس اجرائیش دكتر علی امینی قرار داشت، برای اینكه رژیم بتواند از جریان استفاده‌های خاص خودش را ببرد، در تشییع جنازه آیت‌الله كاشانی شركت كرد و در مراسم تسلیت گفتن به بزرگان در قم سعی كرد كه خود شاه به قم برود و نقشه‌ای را كه از قبل داشتند اجرا كند. علی امینی با بعضی از بزرگان در قم ملاقات كرد و به آقایان وعده داد كه ما به زودی راه نجف را باز می‌كنیم و طلاب و فضلایی كه قصد دارند به نجف مشرف بشوند و تا حالا نشده، ما این كار را ممكن خواهیم كرد. خوب البته من جواب‌های دیگر آقایان را ندارم كه عرض كنم، اما وقتی خدمت امام رسید و آنجا این مطلب را نقل كرد، امام بلافاصله فرمودند: « این نقشه خالی كردن حوزه علمیه قم از فضلا و طلاب جدی است. مگر ما می‌گذاریم كه چنین كاری بشود، این كار امتیازی نیست كه شما می‌خواهید به حوزه بدهید بلكه این نقشه تخریب حوزه است. مگر ما می‌گذاریم كه چنین كاری بشود و من اطلاع خواهم داد كه این نقشه چه آسیب‌هایی برای حوزه دارد.»
روایت‌ها از تسخیر سفارت آمریكا
محمد موسوی خوئینی ها درباره نحوه اطلاع امام(ره) از تسخیر سفارت آمریكا گفت: در روز تسخیر سفارت و در همان دقایق اول با دفتر امام تماس گرفتم و ماجرا را برای امام(ره) گفتم. خود حاج احمد آقا بعداً با تعجب به من گفت كه امام اصلاً نگفتند كه صبر كنید یا بگذارید فكر كنم بعد از نماز دوم نظرم را می‌گویم، بلكه بلافاصله گفتند "به فلانی بگویید كه خوب جایی را گرفتید، آن را محكم نگه دارید."
خرمشهر از مهرماه 59 با حملات شدید رژیم بعث عراق مواجه شد و در 4 آبان، پس از 34 روز مقاومت در نهایت سقوط كرد؛ این در حالی بود كه خیانت رئیس‌جمهور وقت یعنی "ابوالحسن بنی‌صدر" در سقوط این شهر تاثیر فراوانی داشت.
در خاطرات اسدالله تجریشی درباره شجاعت آیت الله مهدوی كنی در برابر شكنجه های ساواك آمده است: "پاهایش اندازه بالش و مثل بادمجان ورم كرده بود و سیاه شده بود،اما همچنان شهامت و شجاعت داشت."
بازخوانی خاطرات آیت‌الله مهدوی‌كنی
آیت الله مهدوی كنی در خاطرات خود می گوید: ما همان وقت هم كه مبارزه می كردیم بعضی از ماها خیلی تند بودیم؛ یعنی در مبارزه با رژیم سابق با تندی عجیبی برخورد می كردیم، به حدی كه تا مرحله اعدام پیش می رفتیم، اما بعضی‌ها بودند كه تا آن حد نمی‌رفتند و مقداری معتدل‌تر برخورد می كردند. آقای هاشمی قبل از انقلاب از معتدلین بود و من از وی تندتر بودم، در زندان او در عین حال كه مبارز و مخالف رژیم بود، ولی در برخورد با آنها نرم‌تر بود.
حجت‌الاسلام حسن روحانی در خاطرات خود درباره تظاهرات بی‌سابقه عاشورای 57 در لندن می‌گوید: «عصر روز دوشنبه(عاشورا)؛ تظاهرات بسیار خوبی ترتیب داده شد. به اعتراف همه ، چنین تظاهراتی بی‌سابقه بوده است. طول تظاهرات از دو كیلومتر هم بیشتر بود. تعداد زیادی از خانم‌ها با بچه‌های كوچك در این تظاهرات شركت كرده‌اند. بیش از نصف جمعیت ایرانی و بقیه عرب، پاكستانی و تعدادی هم انگلیسی بودند.»
سردار همدانی در مورد دولت سازندگی گفت:بعضی ازكسانی كه در دولت سازندگی یار آقای‌هاشمی بودند با فرهنگ ومدیریت دفاع و سازوكاری كه نیاز داشتیم از آن استفاده كنیم دربحث بازسازی، بیگانه بودند و حتی بخشی از مدیران دفاع مقدس را كنارگذاشتند درحالی كه آنها می‌توانستند وارد صحنه‌ بازسازی شوند، زیرا آنها به عنوان مهندسین، پروژه‌های مهمی را دردوران دفاع مقدس درصحنه‌های نبرد با موفقیت احداث و اجرا كرده بودند ازجمله درجاده سازی وپل سازی. همین مدیران درصنایع نظامی معجزه آفریدند.
حجت‌الاسلام والمسلمین فلسفی درباره تحصن علمای تهران و نقش هیئات مذهبی در مقابله با تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی می گوید: «هیأت‌های دینی بوسیله نمایندگان خود هرگونه آمادگی و فداكاری خود را در راه مقاصد مراجع قم و همكاری با علمای بزرگ تهران اعلام داشتند... یكی از رؤسای هیأت‌های مذهبی به من گفت: چهل نفر از اعضای هیأت ما وصیت نامه خود را نوشته‌اند و به زنان و مادران خود سپرده‌اند و فردا دست و دل شسته در اختیار شما آقایان هستند.
مركز اسناد انقلاب اسلامی در سالروز درگذشت آیت الله خزعلی منتشر كرد
آیت‌الله خزعلی در بخشی از خاطرات خود درمورد رابطه برخی از اعضای نهضت آزادی از جمله ابراهیم یزدی با آمریكا می‌گوید: «وقتى محمدرضا پهلوى در 27 دى ماه 1357 از ایران رفت دولت آمریكا توسط سفارت‌خانه‌اش در فرانسه با اطرافیان امام(ره) یعنى ملى‌گراها تماس گرفت و سعى كرد توسط آن‌ها امام(ره) را از آمدن به ایران منصرف كند عاقبت با مهره‌ خود ابراهیم یزدى تماس برقرار و هدف خود را به او تفهیم كرد؛ وی به امام (ره) گفت: حركت شما به صلاح نیست و موجبات درگیرى و خون‌ریزى را فراهم مى‌آورد. این‌ها [نهضت‌آزادی‌ها] از آمریكا مى‌ترسیدند، ولى از آخرت هیچ واهمه‌اى نداشتند. امام(ره) ضمن رد خواسته‌ او گفت: من به خدا توكل مى‌كنم.»
طاهره باقرزاده، عضو نادم سازمان منافقین، درباره‌ تبلیغات كاذب منافقین درباره برخورد با زندانیان در دهه ۶۰، در نشست‌های توجیهی برای اعضا، می‌نویسد: «برای آشنا شدن با شرایط درون زندان و نحوه‌ بازجویی‌ها، گزارش‌های متعددی می‌خواندم. در یكی از گزارش‌ها نوشته بود كه نظام برای گرفتن اطلاعات از زندانی، كودكان آنها را در حضورشان شكنجه می‌كند. با همین تصور و با آمادگی كامل نسبت به پذیرش این امر دستگیر شدم و انتظار داشتم كودك یك ساله‌ام را زیر فشار قرار دهند؛ اما برخلاف پندارم، از همان لحظه‌ی بازداشت، نه تنها آسیبی به او نرسید؛ بلكه حتی در جهت تأمین امكانات و نیازهای بهداشتی و غذایی وی، مرا یاری كردند».