مرکز اسناد انقلاب اسلامی

ویژه‌نامه "شمارش معکوس"
پارسونز سفیر وقت انگلیس در خاطرات خود حوادث 19 دی قم را اینگونه روایت می‌کند: «مقاله مفصلی در یكی از روزنامه‌های اصلی و پرتیراژ كشور منتشر شد كه در آن، با جزئیات تكان‌دهنده‌ای، پیشینه‌ شخصی، اخلاق، پاكدامنی شخصی، هویت و صلاحیت مذهبی [امام]خمینی‌ مورد اتهام واقع شده بود. انتشار این مقاله، آن هم زمانی كه كشور دستخوش آشوب سیاسی و مذهبی‌ای بود كه در طول پانزده سال قبلش بی‌نظیر بود، باعث عكس‌العمل سریع شد. در نهم ژانویه شورش عظیمی در شهر مقدس قم، خانه‌ معنوی [امام]خمینی برپا شد. اوضاع از كنترل پلیس محلی خارج شد. برای اولین بار پس از 1963 نیروی مسلح ارتش فراخوانده شد و برای ایجاد وحشت و تفرقه یا با برنامه‌ قبلی، بر روی جمعیت آتش گشود. »
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"|روایت آیت‌الله مکارم شیرازی از قیام 19 دی
رژیم تا آن زمان باور نمی‌كرد كه مسئله مبارزه و خشم توده‌های مردم اینقدر جدی است. مرحله حساسی بود كه بایستی در تاریخ این ملت به وقوع بپیوندد. رژیم از سویی می‌بایست با تمام قدرت به میدان بیاید و روحانیت هم از سوی دیگر وارد عمل شوند و مذهبیون درگیر ماجرا گردند تا كار یكسره شود. سرانجام تمام این نیروها از جهات مختلف با هم رودررو شدند؛ مردم هم در پشت سر امام، با تمام قدرت وارد عرصه كارزار شدند و در نهایت، ضربه نهایی و كاری زده شد و تقریباً یك سال بعد تلاشها به ثمر رسید و در بیست و دو بهمن ماه 57، ماجرا به سود اسلام و امام و امت خاتمه یافت.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"
آمار و ارقام متعددی از شمار شهدا، مجروحین و مضروبین قیام نوزده دی قم در اسناد و خاطرات وجود دارد که در اینجا به زندگی چهار تن از طلبه‌های شهید در آن حادثه پرداخته می‌شود.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"| برشی از خاطرات آیت‌الله محمد یزدی
با اين همه اختلاف نظر به هر حال برخاسته و با زحمت بسيار از كوچه و خيابان‌هاى فرعى، با حال اضطراب و هراس و زير پرتاب گازاشك‌آور و گذر از كنار اجتماعات مردم و طلاب، خود را با همراهى برخى دوستان انقلابى به منزل آية‌الله گلپايگانى رساندم. لب ايوان ايستادم. صحن منزل و اطاق‌هاى روبه‌روى كوچه‌هاى اطراف پر از جمعيت بود. شروع كردم با ذكر يك نكته، عليه نظام و ظلم و ستم ساواك و حادثه روز قبل به تندى سخن گفتم. خداى بزرگ در اين كار مرا يارى كرد. شايد نوارى هم از آن مراسم در دست باشد. آن روزها به راحتى كسى نمى‌توانست نوار ضبط كند. مردم و طلاب گريه كردند. از آن گريه‌ها استفاده كردم و گفتم : " با گريه كار درست نمى‌شود. راه امام را بايد پيمود. امام همه اين جنايات را از شخص شاه مى‌دانند؛ بعضى‌ها به گردن ساواك و شهربانى مى‌گذارند."
انتشار برای نخستین بار؛ خاطراتی از حسین شاه‌حسینی
مادرم می‌گفت‌ یک روز در قم‌ ‌صبح‌ خیلی‌ زود من‌ آمدم‌ بروم‌ حمام‌ یك‌ پاسبانی‌ سوار بر اسب‌ بود همینطور كه‌ دید من‌ بقچه‌ام‌ است‌ و دید كه‌ دارم‌ می‌روم‌ طرف‌ حمام‌، تقریباً تاریك‌ و روشن‌ بود دوید از پشت‌ سر كه‌ چادر مرا از سرم‌ بكشد، من‌ نشستم‌ این‌ چادر را كشیدم‌ روی‌ سرم‌ و آمدم‌ جلو و پاسبان‌ كه‌ آمد جلو گفتم‌ تو را به‌ این‌ حضرت‌ معصومه‌ این‌ كار را نكن‌ حیای‌ من‌ از بین‌ می‌رود، گفت‌ فقط‌ یك‌ لگد به‌ پهلوی‌ من‌ زد و گفت‌ توی کوچه برو دیگر، توی‌ خیابان‌ نباش‌ و چادر را از سر من‌ نكشید ولی‌ لگد را زد به‌ من‌، سرش‌ را انداخت‌ و با اسبش‌ رفت‌
خاطرات منتشر نشده از آیت‌الله حائری‌شیرازی
آیت‌الله حائری‌شیرازی می‌گوید:در جلسه خبرگان آیت‌الله خامنه‌ای که انتخاب شد آقای جنتی به من گفت كه برویم یك سری جماران یك سر سلامتی به سید احمد آقا بدهیم. رفتیم جماران حاج سید احمد دیدیم من به او گفتم كه خبرگان نظرشان آقای خامنه‌ای شد. ایشان گفت كه قلب امام را شاد كردید. بعد سید احمد آقا گفت چند روز قبل پای تلویزیون با امام نشسته بودیم آقای كیم ایل سونگ و رئیس‌جمهور داشتند از گروه تشریفات سان می‌دیدند. دیدم ایشان خیلی موقر حركت می‌كند. گفتم كه نگاه کنید آقای خامنه‌ای چقدر وزین حركت می‌كند. امام گفت هر چی فكر می‌كنم آقا سید علی آقا برای رهبری خوب است.
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی
حجت‌الاسلام فلسفی در کتاب خاطرات خود درباره مبارزاتش با حزب توده می‌گوید: « سخنرانی‌هایم‌ بر ضد توده‌ای‌ها در طول‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان‌ آن‌ سال‌ ادامه‌ یافت‌. با هر سخنرانی‌ نامه‌هایی‌ تند و تهدیدآمیز دریافت‌ می‌كردم‌. در روزهای‌ اول‌ وقتی‌ پستچی‌ به‌ منزل‌ ما می‌آمد حدود 10 الی‌ 20 پاكت‌، ولی‌ بعدها 30 تا 50 پاكت‌ به‌ ما تحویل‌ می‌داد. روی‌ بعضی‌ از پاكتها با خط‌ آبی‌ و روی‌ بعضی‌ با خط‌ قرمز نقش‌ هفت‌‌تیر و چاقو و قمه‌ كشیده‌ بودند . روی‌ بعضی‌ هم‌ با خط‌ درشت‌ نوشته‌ شده‌ بود: این‌ كاغذ بوی‌ خون‌ می‌دهد و امثال‌ این‌ها.»
در رابطه با این اعلامیه حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین سید محمدباقر گلپایگانی - فرزند آیت‌الله‌ گلپایگانی- می‌گوید: حاج احمد آقا فرزند امام خمینی در تماس تلفنی گفتند، امام خمینی این اعلامیه را بالای سرشان نصب کرده‌اند و فرمودند: « از طرف من چندین مرتبه دست آیت‌الله گلپایگانی را ببوسید.
بازخوانی گفتگوی حسن روحانی با روزنامه جمهوری اسلامی در سال 59
حسن روحانی در مصاحبه با خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی در 9 آذر 59 گفت: « خوشبختانه این مسئله وجود دارد که سپاه خیلی سریع می‌تواند با سلاح‌های سنگین آموزش ببیند و توجیه شود و خودش را آماده سازد. این یک ضرورت است که سپاه ما مجهز شود به انواع سلاح‌ها. چرا نباشد؟ مگر بین سپاه و ارتش چه تفاوتی است مگر خط خط واحدی نیست؟ مگر هر دو برادر نیستند؟ مگر هر دو عاشقانه نمی‌خواهند در این سرزمین و از این انقلاب و از این جمهوری اسلامی و از این امت بپاخواسته دفاع کنند؟ بنابراین برادرانی که شایستگی دارند چرا از وسایل کافی برخوردار نباشد البته ان تعدادی که من به عنوان عضو کمیسیون دفاع مطلع هستم مقامات نظامی به ما این وعده را داده‌اند که ما امکانات لازم را در حد امکاناتمان در اختیار سپاه انقلاب اسلامی ایران قرار داده‌ایم و قرار خواهیم داد اما هر لحظه‌ای مجلس احساس کند که برای تأمین نیازمندی‌های سپاه نیازمند به قانونی است، طرحی است، بدون هیچ تردیدی در اسرع وقت آن قانون خاص را به تصویب خواهد رساند تا هیچ مشکلی پیش پای سپاه پاسداران نباشد.»
برشی از خاطرات سید قلبی رضوی
مرحوم سید قلبی رضوی کشمیری از فعالان فرهنگی انقلاب اسلامی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره نقش آیت‌الله خامنه‌ای در وحدت شیعیان و اهل تسنن کشمیر می‌گوید: ایشان در خلال سخنرانی به طور مختصر به آیه « و اعتصموا بحبل‌الله جمیعاً ولاتفرقوا» اشاره کردند و درباره وحدت مسلمین و اهمیت وحدت شیعه و سنی صحبت کردند. اثرات این سخنرانی پانزده دقیقه‌ای در تاریخ کشمیر بیش از نگارش ده‌ها کتاب و ماه‌ها سخنرانی بود. ما با چشم خودمان این اثرات را دیدیم. در تاریخ کشمیر نخستین بار بود که یک روحانی شیعه با شخصیتی جهانی به این کشور بیاید و در مسجد جامع اهل تسنن سخنرانی کند. تا قبل از آن روز، شیعه و سنی با هم اختلاف و درگیری شدیدی داشتند. حتی اگر یک شیعه به مسجد سنی‌ها میرفت، مسجد را تطهیر می‌کردند و می‌گفتند: یک رافضی وارد مسجد شده و مسجد را نجس کرده است.