مرکز اسناد انقلاب اسلامی

حجت‌الاسلام طباطبایی در بخشی از خاطرات خود به فعالیت‌های عام‌المنفعه اشاره کرده و می‌گوید: « در سال 42 تصمیم گرفتم دانشجوهای با استعدادی که فقیر بودند و پول کافی نداشتند تا برای تحصیل به خارج از کشور بروند را شناسایی کنم. ابتدا تعداد کمی بودند تا اینکه به یازده ‌نفر رسیدند. بعد به دو هیئت زرگرها و قماش‌فروش‌ها پیشنهاد دادم تا پول بگذاریم و برای آن‌ها ارز بفرستیم تا برای تحصیل به خارج از کشور بروند. چون در آن هنگام به افراد تحصیل‌کرده و دکتر بیشتر از هرچیزی نیاز داشتیم.
گذری بر زندگی و خاطرات مرحوم شیخ محمد سمامی
به گفته حجت‌الاسلام سمامی: امام پس از چهار روز اقامت در كربلا، به سوى نجف‌اشرف به راه افتاد. در نجف مثل ساير شهرها استقبال گسترده‌اى از امام صورت گرفت. به گونه‌اى كه استقبال كنندگان با اطلاع از خبر سفر امام به نجف خود را به خان‌النص (در 40 كيلومترى نجف) رساندند. پس از چند دقيقه، اتومبيل حضرت امام با همراهان ايشان پديدار شد. انتظار به سر رسيد و اتومبيل حامل امام توقف كرد. دوست‌دارانش وى را در آغوش كشيدند. پس از مدتى استراحت در همان مكان چند نفر از شعراى عرب، ابياتى در خوش‌آمدگويى به ايشان خواندند. ايرانى‌ها شعار مى‌دادند و امام سوار اتومبيلى شد كه شيخ نصرالله از نجف برده بود. كاروان به راه افتاد و به نجف رسيد.
برگی از خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی
آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی می‌گوید: «تا آنجا که یادم می‌آید، آقای جواد حجتی کرمانی و آقای ربانی جزء کسانی بودند که قرار بود در مسجد جامع منبر بروند. همچنین قرار شد که تا اواسط ماه رمضان، صحبت خیلی داغ نشود و از نیمه ماه به بعد که جمعیت زیادی به مجالس می‌آیند، صحبت‌های اساسی شروع شود».
برشی از خاطرات آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی
انتشار خبر رحلت آیت‌الله کمالوند کشور و به خصوص شخص امام را دچار غم و اندوه کرد. حاج‌آقا مصطفی در مورد واکنش امام به خبر رحلت آیت‌الله کمالوند می‌گوید: هنگامی که خبر رحلت آقاي کمالوند را به امام دادم،به قدری امام ناراحت شد که من پشیمان شدم چرا این خبر را به امام دادم.
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام حسن روحانی،
حجت‌الاسلام حسن روحانی در بخشی از کتاب خاطرات خود می‌گوید: ...حدود ساعت‌ دوازده‌ شب‌، تازه‌ خوابيده‌ بودم‌ كه‌ با صداي‌ زنگ‌ تلفن‌، با نگراني‌ گوشي‌ را برداشتم‌. يكي‌ از دوستان‌ بدترين‌ خبر زندگي‌ام‌ را به‌ من‌ داد و گفت‌: آقاي‌ مطهري‌ را ترور كرده‌اند و ايشان‌ را به‌ بيمارستان‌ طُرفه‌ برده‌اند. سراسيمه‌ خود را به‌ بيمارستان‌ طرفه‌ رساندم‌ و فهميدم‌ گلوله‌ به‌ سر آقاي‌ مطهري‌ اصابت‌ كرده‌ و ايشان‌ قبل‌ از رسيدن‌ به‌ بيمارستان‌ شهيد شده‌ است‌...
دو روایت از سیره اعتقادی آیت‌الله شهید مطهری
شهید مطهری فرمودند: «تو مواظب خود باش و افکار خود را همه جا بازگو نکن.» گفتم: من که محلی از اعراب ندارم و خارج از صف مبارزه هستم. گفت: «خیر، چنین نیست. صهیونیسم از این نوع تفکر واهمه دارد، ولو اینکه صاحب آن فکر عجالتا در خط مبارزه نباشد. هرکس چنین است، او را متهم می‌کنند که نتواند در اجتماع سربلند کند...»
برشی از خاطرات مرحوم بیژن حاج‌رضایی
بیژن حاج محمدرضا (حاج رضایی)، فرزند شهید طیب حاج‌رضایی می‌گوید: در همان چهار ماه اولی كه پدرم را گرفته بودند و ما هیچ خبری نداشتیم عمو مسیح به پدرم مراجعه كرد كه ما اگر به آقای خمینی مراجعه کنیم ایشان می‌تواند به ما كمك كند. بعد از رفت و آمدهای زیاد ما خدمت آقا رسیدیم. از حیاط رد شدیم، یك پله‌ای به زیرزمین داشت که از آنجا داخل رفتیم. در انتهای اتاق پذیرایی یك پشتی گذاشته بودند و حضرت امام آنجا نشسته بودند، ما هم نشستیم و خیلی التفات و محبت كردند. عموی من قصه را تعریف كرد و حضرت امام گفتند: «طیب یك جوانمرد است، یك آزاده است من هیچ موقع نمی‌توانم حركتی كه ایشان در حق من كرد را فراموش كنم.»
بکویث ناامید دست به کار می‌شود تا مأموریت را متوقف کند. خلبان هلیکوپتری که اول از همه به کویر شماره‌ یک رسیده بود، اظهار نگرانی می‌کند که مبادا هلیکوپترها به اندازه‌ کافی سوخت برای بازگشت به ناو نداشته باشند. بکویث به او پیشنهاد می‌کند که از یکی از سی - ۱۳۰ها سوخت‌گیری کنند. «او از زمین بلند شد تا به سمت هواپیما برود و گرد و خاک وحشتناکی به راه افتاد. هلیکوپتر او با قسمت جلوی هواپیما برخورد کرد و همه چیز مثل یک گلوله‌ آتش منفجر شد. فقط یک تصادف معمولی بود، مثل بقیه‌ تصادف‌ها».
گذری بر خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌اکبر مهدوی خراسانی
مرحوم مهدوی خراسانی می‌گوید: گاهي برخي از ملّي‌گراها را به زندان مي‌آوردند و البته قصدشان بود كه از اينها شخصيت بسازند. ما هم حس مي‌كرديم كه اينها را براي روز مبادا مي‌سازند؛ مثل همان كاري كه با بختيار كردند. در زندان قزل‌قلعه ساختمان جديدي ساخته بودند كه شبيه به يك ويلاي مدرن بود... آن زندان مخصوص ليبرال‌ها بود و هيچ کدام از ما را به آنجا نمي‌بردند. روزنامه‌ها هم مدام مي‌نوشتند كه آقاي فلاني را گرفته‌اند و عكس چاپ مي‌كردند، در حالي كه زندانشان اين‌گونه بود.
یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های شاخه نظامی گروه بی‌نام پخش اعلامیه بود. امیر سرتیپ رحیمی در این خصوص می‌گوید: در دورانی که تحولات جامعه و انقلاب سرعتی تصاعدی داشت، برنامه‌ ما از طرفی بنزین ریختن در تنور انقلاب و از طرف دیگر تضعیف روحیه‌ تهاجمی ایادی رژیم بود. کار من پخش اعلامیه‌هایی در نیروهای مسلح بود و با اسم و امضاء «ارتش اسلامی انقلاب» نوشته و در منزل شهید عباس ناطق‌نوری در باغ فیض (که گاهی هم جلسات ما در آنجا تشکیل می‌شد) تکثیر و در پادگان‌ها یا در واحدهای حکومت نظامی مستقر در سطح شهر توزیع و پخش می‌شد.