مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات محمد هاشمی
محمد هاشمی می‌گوید: در امریکا ۵۰ ایالت وجود داشت که هر کدام ویژگی خاصی دارد. من بر مبنای دو هفته اقامت آقای هاشمی برنامه سفرها و مکان‌ها را تنظیم کردم. بعضی جاها را با ماشینی که تهیه کرده بودم و بعضی جاهای دیگر را با هواپیما می‌رفتیم. به تماشای مجسمه آزادی نیز رفتیم. قبل از آن ایام آقای خامنه‌ای در زندان بودند. در آنجا خبر آزادی تعدادی از زندانیان از جمله ایشان را شنیدیم. اخوی یکی از کارت پستال‌های مجسمه آزادی را خرید و به همراه یادداشتی برای ایشان فرستاد.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"|روایت حجت‌الاسلام‌ موسوی تبریزی
حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدحسین موسوی تبریزی در خاطرات خود می‌گوید: در فرماندارى قم كه در آن ايام سرپرستش محمود هاشمى رفسنجاني‌ ـ برادر آقاى رفسنجانى - بود، جلسه‌اى با عنوان شوراى امنيت شهر، متشكل از رؤساى ساواك، دادگسترى و شهربانى، تشكيل يافته و قرار شده بود 25 يا 27 نفر از قم تبعيد شوند؛ از جمله آقايان پسنديده، مشكينى، فاضل، نورى، مكارم، ربانى املشى، يزدى و خلخالى. حتى دنبال ما آمدند كه ما مخفى شديم و به چنگ آن‌ها نيفتاديم.
ویژه‌نامه شمارش معکوس|روایت آيت‌الله طاهرى خرم آبادى
آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی می‌گوید:يكى ديگر از كارهايى كه در آن ايام و براى پيگيرى حادثه نوزده دى قم انجام داديم، شكايت به مراجع قضايى بين‌المللى بود. چون در آن سال‌ها همچنان كه در ابتداى عرايضم گفتم، مسئله حقوق بشر كارتر مطرح شد؛ البته ما از همان ابتدا اميدى به اين وعده‌ها نداشتيم؛ اما در عين حال گفتيم كه ما وظيفه خودمان را انجام مى‌دهيم.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"|روایت دکتر غلامرضا باهر از وقایع 19 دی
رئیس بیمارستان آیت‌الله گلپایگانی می‌گوید:يكى از بچه‌ها خودش را سراسيمه به من رساند و گفت : آقاى دكتر! اين‌ها شهيد شده‌اند؛ يك وقت مطرح نشه كه در دعواى شخصى كشته شده‌اند! معلوم شد كه ساواك به كارمندهاى ما گفته بود كه اين‌ها در نزاع دسته‌جمعى كشته شده‌اند و رئيس شما هم بايد به همين عنوان صورت جلسه كند.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"|روایت آیت‌الله نوری همدانی از قیام 19 دی
آیت‌الله نوری همدانی می‌گوید:"می‌توان گفت كه نقش رهبری حماسه مردمی 19 دی 1356 را مدرسین حوزه علمیه قم برعهده داشتند و مردم نیز از آنان پیروی سرسختانه‌ای می‌كردند."
ویژه‌نامه "شمارش معکوس" |برشی از خاطرات آیت‌الله مؤمن
انقلاب ما مرهون 19 دی است و این روز بود كه به دنبالش در29 بهمن 56 قیام مردم تبریز اتفاق افتاد و شهدای دیگری تقدیم انقلاب شد. در پی آن حمله به مردم یزد در سال ۵۷ روی داد و وقتی كه چهلم شهدای یزد در قم برگزار شد، مجدداً شهدای بسیاری را قم و بعضی از شهرستانهای دیگر تقدیم این انقلاب كردند تا بالاخره علاقه مردم و تظاهرات و بپاخاستن مردم گسترده‌تر شد به جریان 17 شهریور تهران، منتهی گشت و بعد از آن هم مجدداً ادامه پیدا كرد تا منتهی شد به پیروزی انقلاب و مسائلی كه همه میدانند.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"
پارسونز سفیر وقت انگلیس در خاطرات خود حوادث 19 دی قم را اینگونه روایت می‌کند: «مقاله مفصلی در یكی از روزنامه‌های اصلی و پرتیراژ كشور منتشر شد كه در آن، با جزئیات تكان‌دهنده‌ای، پیشینه‌ شخصی، اخلاق، پاكدامنی شخصی، هویت و صلاحیت مذهبی [امام]خمینی‌ مورد اتهام واقع شده بود. انتشار این مقاله، آن هم زمانی كه كشور دستخوش آشوب سیاسی و مذهبی‌ای بود كه در طول پانزده سال قبلش بی‌نظیر بود، باعث عكس‌العمل سریع شد. در نهم ژانویه شورش عظیمی در شهر مقدس قم، خانه‌ معنوی [امام]خمینی برپا شد. اوضاع از كنترل پلیس محلی خارج شد. برای اولین بار پس از 1963 نیروی مسلح ارتش فراخوانده شد و برای ایجاد وحشت و تفرقه یا با برنامه‌ قبلی، بر روی جمعیت آتش گشود. »
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"|روایت آیت‌الله مکارم شیرازی از قیام 19 دی
رژیم تا آن زمان باور نمی‌كرد كه مسئله مبارزه و خشم توده‌های مردم اینقدر جدی است. مرحله حساسی بود كه بایستی در تاریخ این ملت به وقوع بپیوندد. رژیم از سویی می‌بایست با تمام قدرت به میدان بیاید و روحانیت هم از سوی دیگر وارد عمل شوند و مذهبیون درگیر ماجرا گردند تا كار یكسره شود. سرانجام تمام این نیروها از جهات مختلف با هم رودررو شدند؛ مردم هم در پشت سر امام، با تمام قدرت وارد عرصه كارزار شدند و در نهایت، ضربه نهایی و كاری زده شد و تقریباً یك سال بعد تلاشها به ثمر رسید و در بیست و دو بهمن ماه 57، ماجرا به سود اسلام و امام و امت خاتمه یافت.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"
آمار و ارقام متعددی از شمار شهدا، مجروحین و مضروبین قیام نوزده دی قم در اسناد و خاطرات وجود دارد که در اینجا به زندگی چهار تن از طلبه‌های شهید در آن حادثه پرداخته می‌شود.
ویژه‌نامه "شمارش معکوس"| برشی از خاطرات آیت‌الله محمد یزدی
با اين همه اختلاف نظر به هر حال برخاسته و با زحمت بسيار از كوچه و خيابان‌هاى فرعى، با حال اضطراب و هراس و زير پرتاب گازاشك‌آور و گذر از كنار اجتماعات مردم و طلاب، خود را با همراهى برخى دوستان انقلابى به منزل آية‌الله گلپايگانى رساندم. لب ايوان ايستادم. صحن منزل و اطاق‌هاى روبه‌روى كوچه‌هاى اطراف پر از جمعيت بود. شروع كردم با ذكر يك نكته، عليه نظام و ظلم و ستم ساواك و حادثه روز قبل به تندى سخن گفتم. خداى بزرگ در اين كار مرا يارى كرد. شايد نوارى هم از آن مراسم در دست باشد. آن روزها به راحتى كسى نمى‌توانست نوار ضبط كند. مردم و طلاب گريه كردند. از آن گريه‌ها استفاده كردم و گفتم : " با گريه كار درست نمى‌شود. راه امام را بايد پيمود. امام همه اين جنايات را از شخص شاه مى‌دانند؛ بعضى‌ها به گردن ساواك و شهربانى مى‌گذارند."