مرکز اسناد انقلاب اسلامی

گذری بر خاطرات و مبارزات آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی
آیت‌الله نصرالله شاه آبادی درباره حمایت‌های آیت‌الله خویی از امام خمینی و نهضت اسلامی می‌گوید: آنچه‌ من‌ ناظر بودم‌ این‌ بود که آیت‌الله خویی‌ خیلی‌ شدید در انقلاب‌ بود. حتی‌ من‌ یادم‌ است‌ بعد از قضیه‌ مدرسه‌ فیضیه‌، موسم‌ ایام حج‌ شد. ساعت‌ 12 شب‌ آیت‌الله خویی‌ سراغ‌ من‌ فرستاد، وقتی‌ آنجا رفتم‌ فرمود بنشین‌ كارت‌ دارم‌، می‌خواهم‌ یك‌ جزوه‌ای‌ نوشته‌ بشود كه‌ از اول‌ شروع‌ برنامه‌های ایران هرچه که اتفاق افتاده در آن بیاید. از انجمن ‌های ایالتی و ولایتی،‌ شهادت‌ امام‌ صادق در مدرسه‌ فیضیه‌ ، تبعید امام‌ و اهانت‌هایی‌ كه‌ به‌ ایشان شد و ... با تمام خصوصیات نوشته بشود تا این‌ كاروان‌های‌ حج‌ که می‌خواهند به‌ مكه‌ مشرف‌ شوند، ما این‌ها را جمع‌ كنیم‌ برای‌ مكه‌ بفرستیم‌ تا بین‌ مسلمان‌های‌ دنیا پخش‌ كنند.
برشی از خاطرات سید منیرالدین شیرازی
مرحوم والد به کسروی تلگراف زدند و ابراز کردند: بی‌شک بزرگان به من بابت این پاسخگویی به فردی چون تو خرده خواهند گرفت، در عین حال من وظیفه خودم دیدم که در مقابل تو واکنشی نشان دهم تا اعتراضی نشود که چرا کسی پاسخ نگفت. به هر تقدیر من برای مناظره با تو اعلام آمادگی می‌کنم و در هر جا و به هر صورت که بخواهی چه کتبی چه شفاهی حاضر به این کار هستم. وقتی این پاسخ از سوی مرحوم والد پخش شد، کسروی حرفش را پس گرفت و گفت: لازم نیست شما به تهران بیایی یا من به شیراز بیایم. این بحث در روزنامه‌ها پیگیری شود.
آیت‌الله ربانی شیرازی در جریان یکی از ملاقات‌های مردمی با امام در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی به حاج احمد آقا که واسطه اول بین امام و بقیه روحانیت و شخصیت‌ها بودند گفته بود: «در دفترت بنویس اولین سازمانی که اعلام مبارزه مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی خواهد کرد، این سازمان منافقین است.»
برشی از خاطرات هاشم امانی
هاشم امانی می‌گوید: طی یکی دو شب بر سر اینکه چه کسی این کار را انجام دهد بحث شد. شخصی به نام "شاطر رجب" برای این کار اعلام آمادگی کرد ولی سن او بالا بود و آن چالاکی و زرنگی خلیل طهماسبی را نداشت. خلیل خیلی ورزیده بود و سنش هم نسبت به شاطر رجب کم بود. همچنین آمادگی روحی خلیل هم بیشتر بود. بنابراین تصمیم گرفته شد تا وی این کار را انجام دهد.
انتشار برای نخستین‌بار| برشی از خاطرات احمد خلیلی
احمد خلیلی در خاطرات خود می‌گوید: مجلس‌ فشار می‌آورد كه‌ حكومت‌ نظامی‌ تقریباً نباشد و ملغی‌ بشود؛ مصدق هم با حکومت نظامی مخالف بود اما برای‌ جلوگیری‌ از آن، یك‌ قانون تحت عنوان‌ "امنیت‌ اجتماعی‌" به‌ وجود آورد که خیلی شدیدتر از قانون حکومت نظامی بود و بعداً ساواك‌ از درون آن‌ بیرون‌ آمد.
برشی از خاطرات سید رضا نیری
سید رضا نیری در خاطرات خود می‌گوید: زمانی که شهید بهشتی بودجه کمیته امداد را در مجلس مطرح کرد آقای بنی‌صدر با آن خیلی مخالفت کرد. اما چون جو غالب مجلس از نمایندگان طرفدار کمیته و امام بود بالاخره بودجه تصویب شد. البته بنی‌صدر معمولا با نهادهای انقلابی مخالف بود. اما این کار دکتر بهشتی به استحکام و کارآیی کمیته خیلی کمک کرد.
برشی از خاطرات توکلی‌بینا
توکلی‌بینا می‌گوید: پیش از عزیمت حضرت امام به قم، بنده و شهید عراقی همراه چند تن از دوستان به آنجا رفتیم تا محل مناسبی را برای اقامت امام انتخاب کرده، آن را آماده نماییم. منزل حضرت امام در محله یخچال‌قاضی، به دلایل امنیتی، وضع مناسبی نداشت. پس از پرس‌وجو و دیدن منازل مختلف، منزل آیت‌الله یزدی واقع در پشت حسینیه شهدا، به سبب وضع مناسبش، انتخاب شد. چند خانه که در اطراف منزل مذکور بود نیز با رضایت صاحبانشان در اختیار ما قرار گرفت و محل، برای سکونت حضرت امام، از هر نظر آماده شد.
حسین مهدیان درباره­ فعالیت مهدی عراقی برای جلوگیری از حیف و میل اموال مذکور توسط گروه‎هایی همچون منافقین و نهضت آزادی در این زمینه می‎گوید: «...بعضی از افراد می‌خواستند از اموال مربوط به بنیاد مستضعفان سوءاستفاده‎هایی کنند. شهید عراقی همراه با چند نفر از دوستان برای رسیدگی به این اموال [به آنجا رفت] و تمام وقت آنجا مشغول بودند که این اموال حیف و میل و رد و بدل نشود. یکی از گروه‎هایی که در آن زمان از این اموال سوءاستفاده می‎کردند، منافقین بودند. به همین دلیل عراقی سر از پا نمی‎شناخت و تمام تلاش خود را برای جلوگیری از حیف و میل اموال و حفاظت از آن‌ها گذاشته بود که خیلی از گروه‎های مختلف از جمله نهضت آزادی، مجاهدین خلق و ... بودند و سعی می‎کردند از این اموال استفاده کنند. از این‌رو فشارهای روحی و جسمی زیادی به عراقی و دوستانش در بنیاد مستضعفان وارد آمد.» و در نهایت فعالیت های شهید عراقی مانع از سوئاستفاده این گروه ها از اموال بنیاد شد.
انتشار برای اولین بار| برشی از خاطرات فرج‌الله سلحشور
فرج‌الله سلحشور می‌گوید: ما 6 یا 7 نفر بودیم که یک روز به مدرسه عالی شهید مطهری رفتیم و خدمت آیت‌الله امامی کاشانی عرض کردیم که می‌خواهیم جایی را درست کنیم و در آنجا کارهای فرهنگی هنری انجام بدهیم، اگر می‌شود به ما کمک کنید. ایشان هم رفته بود با حضرت امام صحبت کرده بود، حضرت امام هم فرموده بودند از سهم خود من هم شده بگذارید و اینجا را تشکیل بدهید.
برشی از خاطرات محسن رفیقدوست
محسن رفیقدوست در خاطرات خود می‌گوید: روزی که سران حزب توده دستگیر شدند و به زندان روانه شدند به زندان رفتم.احسان طبری هم آنجا بود. او مرتب می‌گفت: من متحیرم رژیم شاه با آن همه دستگاه‌های عریض و طویلش، نتوانست به حزب توده ضربه اساسی وارد آورد و تنها توانسته بود ظاهری از حزب توده را کشف کند، در حالی که قسمت اصلی‌اش دست‌نخورده مانده بود، ولی شما توانستید تمام تشکیلات حزب توده را کشف و ریشه‌کن کنید.