مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات حسن روحانی
حجت‌الاسلام روحانی می‌گوید: در روز 21 ماه‌ رمضان‌ تظاهراتی‌ از طرف‌ دانشجویان‌ در مقابل‌ سفارت‌ ایران‌ در لندن‌ برگزار شد. عده‌ای‌ از دانشجویان‌ هنوز احتیاط‌ می‌كردند و به‌ اصطلاح‌ با نقاب‌ در تظاهرات‌ شركت‌ می‌كردند. برنامه‌ریزی‌ برای‌ این‌ تظاهرات‌ و آماده‌ شدن‌ پلاكاردها در منزل‌ آقای‌ محمودزاده‌ انجام‌ می‌شد. یكی‌ دو روز قبل‌، عده‌ای‌ از دانشجویان‌ از شهرهای‌ مختلف‌ انگلستان‌ آمده‌ بودند و همه‌ در تهیه‌‌ وسایل‌ و نوشتن‌ پلاكاردها كمك‌ می‌كردند.
سه روایت از 16 آذر 1332
مصطفی بزرگ‌نیا به ضرب سه گلوله از پای در آمد. شریعت رضوی که ابتدا هدف سرنیزه قرار گرفته به سختی مجروح شده بود، دوباره هدف گلوله قرار گرفت. ناصر قندچی حتی یک قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود یکی از جانبازان "دسته جانباز" با رگبار مسلسل سینه او را شکافت و او را شهید کرد.
برشی از خاطرات سید احمد آوایی
سید احمد آوایی می‌گوید: بعضی از بچه‌های مذهبی دانشگاه بر ضد بیانیه‌ اعلام مواضع اطلاعیه دادند؛ اول كلامشان این بود كه «و ما محمد الاّ رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابكم» و الی آخر؛ یعنی اطلاعیه را با این آیه شروع كرده بودند و با دفاع از اسلام به سختی آنها را محكوم كرده بودند.
برشی از خاطرات آیت‌الله فاضل استرآبادی
آیت‌الله فاضل استرآبادی می‌گوید: افكار انقلابی‌ امام‌ در نجف‌ بسیار مؤثر بود. طرز تفكری‌ كه‌ برحوزه‌‌ نجف‌ و علما و فضلای‌ آن‌ حاكم‌ بود، كاملاً با فضای‌ ایران‌ و روحانیت‌ آن تفاوت داشت. بنده‌ كه‌ شاگرد چهل‌ساله‌‌ مكتب‌ نجف‌ هستم‌ و تمام‌ درس‌هایم‌ را در آنجا گذراندم‌، عرض‌ می‌كنم‌ كه‌ بسیاری‌ از فعالیت‌های‌ انقلابی‌ در نجف‌ شرعاً ممنوع‌ بود. طرز تفكر ما اینگونه‌ بود، اما امام‌ آمد و ما را برگرداند و به‌ ما باوراند كه‌ افكار و اقدامات‌ انقلابی‌ نه‌ تنها ممنوع‌ نیست،‌ بلكه‌ وظیفه‌‌ و واجب‌ شرعی‌ است‌.
انتشار برای نخستین بار| برشی از خاطرات آیت‌الله موسوی اردبیلی
آیت‌الله موسوی‌اردبیلی می‌گوید: لیبرال‌ها انصافاً نقش‌شان‌ را در زمان نهضت بد بازی‌ كردند. از این‌ طرف‌ به‌ آن‌ صورت‌ به قیام‌ عقیده‌ و ایمان‌ نداشتند از آن‌ طرف‌ هم‌ این‌ها دلشان‌ می‌خواست‌ یك‌ كارهای‌ كمرنگ و‌ رقیق و‌ آرامی‌ انجام دهند. مثلاً زندان‌ بروند اما یك‌ زندانی‌ بروند كه‌ پرونده‌اش‌ خیلی‌ سنگین‌ نباشد. لذا دائماً با ما چانه‌ می‌زدند، شعارها اینجور داده‌ نشود. نوعاً سر شعار با ما چانه‌ می‌زدند که مردم را اینجور احساساتی‌ نكنید. یا مثلاً مردم‌ می‌خواستند راهپیمایی‌ كنند ما هم‌ در كنار مردم‌ بودیم‌. اما لیبرال ها تا می‌توانستند موافقت‌ نمی‌كردند، جور دیگر عمل‌ می‌كردند. بعدها هم‌ كه‌ فهمیدیم‌ اصلاً بین این‌ها بعضی‌ افراد واقعاً نابابی‌ بودند.
برشی از خاطرات سید قلبی رضوی کشمیری
مولانا شیرانی، عالم اهل سنت پاکستان می‌گوید: ما افتخار می‌كنیم كه انقلابی در یكی از كشورهای اسلامی ‌رخ داد تا بتوانیم به جهانیان بگوییم؛ این اسلام است. اسلام نیز می‌تواند حكومت كند.
برشی از خاطرات آیت‌الله مسعودی خمینی
آیت‌الله مسعودی خمینی می‌گوید: آقای پسندیده هر بار که می‌خواست از امام سخن بگوید، از تعبير «آقا» به نحو مطلق استفاده می‌کرد که به کارگیری این تعبیر از سوی کسی که سن بالاتری نسبت به امام داشت، بسیار حائز اهمیت بود.
برشی از خاطرات امیرعبدالله کرباسچیان
امیرعبدالله کرباسچیان می‌گوید: همراهان مصدق پس از این تخلفات از وی دوری گزیدند. بعضی مثل مکی، با آرامش و قطع رفت و آمد و مراوده و برخی مانند دکتر بقایی که شخصا در حضور من و چند تن از برادران که برای تشکر از جدایی او و حمایت و تشویق به خانه او رفتیم، گفت: «پس از خواندن آن ورق پاره ملموس ضد آزادی "قانون امنیت اجتماعی"، آن را مچاله کرده و به سینه‌ مصدق کوبیده و گفتم ما برای این سال‌ها مبارزه کردیم و این است نتایج مبارزات؟ و بدون خداحافظی در را به هم کوبیده بیرون آمدم و در حالی که سرم گیج می‌رفت درمانده و پشیمان خود را در اتومبیل دوستی که دم در معطلم بود، انداختم و گفتم برویم منزل. دوستم گفت: آقای دکتر حالتان خوب نیست؟ گفتم: از دست این عجوزه چه کنم؟ مملکت را به باد می‌دهد. ملت را هم روی آن.»
برشی از خاطرات حبیب‌الله عسگراولادی
عسگر اولادی می‌گوید: بعد از تبعید امام که هم قم در فکر این بود که چه کار انجام بدهد و هم تهران، متأسفانه حرکت دارالتبليغ [مربوط به آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری] مطرح شد و روزنه‌ای شد برای اینکه رژیم پهلوی بتواند مقاصد سوء خود را انجام بدهد. تلاش‌های رژیم در این خصوص قم را از یکپارچگی بیرون آورده بود و بزرگان هرچه تلاش می‌کردند یک حرکت جمعی در قم انجام شود میسر نبود.
به مناسبت سالروز استعفای دولت موقت
حجت‌الاسلام ناطق نوری می‌گوید: اگر من‌ در كشور كاره‌اي‌ بودم‌، نهضت‌ آزادي‌ را به‌ خاطر جناياتشان‌ در كردستان‌ محاكمه‌ مي‌كردم‌ و معتقد هستم‌ اگر خون‌ بچه‌ها در كردستان‌ ريخته‌ شد به‌ خاطر مديريت‌ غلط‌ اينها و كارهاي‌ اشتباهي‌ بود كه‌ در آن‌جا كرده‌ بودند و به‌ همين‌ خاطر بايد محاكمه‌ شوند.