مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برشی از خاطرات آیت‌الله فاضل استرآبادی
از جمله‌ دیگر اقداماتي‌ كه‌ شاه‌ انجام‌ داد، چاپ‌ قرآن‌ و ارسال‌ آن‌ براي‌ علما بود. شاه‌ مطمئن‌ بود كه‌ علما قرآن‌ را رد نمي‌كنند و پذيرش‌ قرآن‌ از سوي‌ علما هم‌ در واقع‌ به‌ نوعي‌ به‌ معناي‌ تأييد دربار و سلطنت‌ خواهد بود. قرآن‌ را علاوه‌ بر علماي‌ ايران‌ براي‌ علماي‌ نجف‌ هم‌ فرستاد. مرحوم ‌آيت‌الله خويي‌ قرآن‌ اهدايي‌ شاه‌ را قبول‌ نكرد و نپذيرفت‌ و برگرداند. اما بعضي‌ از علماي‌ نجف‌ قرآن‌ را قبول‌ كردند كه‌ باعث‌ اعتراض‌ و ناراحتي‌ مرحوم‌ آقاي‌ خويي‌ گرديد.
همسر شهید آیت می‌گوید: دکتر آیت از سوی هواداران مجاهدین خلق تلفنی مورد تهدید قرار می‌گرفت. به دنبال همین تهدیدات من و بستگانمان تذکراتی به آقای آیت می‌دادیم و ایشان با شهامت و بی‌باکی خاصی همیشه در جواب می‌گفت: "مرگ حق است و شهادت آرزوی ماست" و بالاخره به آرزوی همیشگی خود یعنی شهادت دست یافت.
برشی از خاطرات مرحوم عباس دوزدوزانی
مرحوم دوزدوزانی می‌گوید: «در اواخر فروردین سال 58 که امام خمینی در قم به سر می‌بردند... بنده و آقایان محسن رضایی و رفیق‌دوست خدمت امام رسیدیم. ما امام خمینی را در اتاقی که ایشان تفسیر سوره‌ حمد می‌فرمودند، ملاقات کردیم. در آن دیدار امام رو به ما فرمودند: مسئله‌ای که دنبال می‌کردید چه شد؟ من گفتم: تقریباً به نتیجه رسیده‌ایم ولی هنوز دولت موقت به‌ویژه آقای یزدی معتقدند که باید سپاه را دولت تشکیل دهد. امام این مسئله را نفی کردند و فرمودند بروید سپاه را تشکیل دهید.»
برگی از خاطرات سیدحسین رضوی کشمیری
سید حسین رضوی کشمیری می‌گوید:‌ همه جا داد، فریاد، خون، زخمی و مجروح بود. غوغایی به پا شد. برای فرار کردن هم راه نبود. قیامتی شده بود. من با سختی خودم را زیر پل «حجون» رساندم. از آن‌جا با چشم خود دیدم که هلی‌کوپترها آمدند و گشت می‌زدند، از هلی‌کوپتر هم گلوله‌باران و تیرباران شروع کردند. گفتم: دیگر تمام شد. حدود چهار الی پنج ساعت در محاصره بودیم و نتوانستیم فرار کنیم.
برشی از خاطرات آیت‌الله خزعلی
آیت‌الله خزعلی خاطره‌ای از تحقیر و ذلت رضاخان در محضر آیت‌الله بروجردی روایت می‌کند.
برشی از خاطرات آیت‌الله بدلا
آیت‌الله بدلا می‌گوید: مرحوم آقای بروجردی وقتی به حرم امام رضا(ع) مشرف می‌شدند با آن که در آن فصل گرم، حرم از امکانات مدرن، همچون کولر و وسایل خنک کننده بی‌بهره بود، اما ایشان ساعت‌های متمادی در حرم می‌ماندند و ادعیه مورد نظرشان را می‌خواندند.
برشی از خاطرات منتشر نشده سردار شهید همدانی
سردار شهید همدانی می‌گوید: بعد از عمليات مرصاد بود که صدام و حزب بعث حاضر شد که مذاکره سه جانبه‌اي بين ايران وعراق و سازمان ملل انجام شود و بندهاي قطعنامه اجرايي گردد، هرچند که حضرت امام و بسياري از مسئولان ما با توجه به تجربيات جنگ در ايران و ديگر کشورها آگاه بودند که ما هيچ وقت نبايد اين انتظار را داشته باشيم که حق و حقوق و خسارت‌هاي ما را بدهند چنانکه تا امروز که سال‌ها از پذيرش قطعنامه مي‌گذرد خسارت‌هاي ما پرداخت نشده است. در حالي که خسارت‌هايي که ارتش عراق بعد از جنگ با ايران، در حمله به کويت وارد کرد، با حمايت آمريکا از کويت اين هزينه‌ها را از مردم عراق گرفتند، اما خسارت‌هاي ما را هنوز پرداخت نکرده‌اند.
برگی از کارنامه سیاه رضاخان
حاج غلامعلی نخلعی، کفشدار مسجد گوهرشاد می‌گوید: وقتي رفتم به داخل مسجد ديدم كه همه‌جا خون ريخته است، اين طرف و آن طرف پرِ خون بود. چادر زن‌ها، تكه‌پاره‌ لباس‌ها و كفش و كلاه‌ها بود كه در مسجد ريخته شده بود اما كسي نبود. جلوي كفش‌كن پر از خون بود. مرده‌ها را داشتند مي‌بردند. يك در يك لتي چوبي بود كه از بس جنازه ريخته بودند رويش و برده بودند پر از خون بود. كمپرسي آوردند و مرده‌ها را بردند در يك گودالي كه كنده بودند ريختند. كساني كه هنوز جان داشتند ولي آنها را هم در كمپرسي ريختند. خلاصه ما هم ديگر به تطهير و تميز كردن و شستشو پرداختيم.
برشی از خاطرات محمد هاشمی
محمد هاشمی می‌گوید: شکنجه‌های سختی که سربازان آمریکایی به ویت کنگ‌ها وارد می‌کردند و آن‌ها را به طرز اسفباری می‌کشتند، در روحیه این جوان می‌ماند. در دانشگاهی که من می‌رفتم بعضی از سربازان جنگ ویتنام حضور داشتند . یکی از آن‌ها می‌گفت: «ویت کنگ‌ها انسان‌های بسیار مقاومی بودند که به هیچ وجه زیر هیچ شکنجه‌ای اطلاعات نمی‌دادند. فقط یک شکنجه بود که آن‌ها را ذوب می‌کرد و خیلی آزار می‌داد و آن برای ما لذت‌بخش‌ترین کار بود. ما همسر، دختر یا خواهر یکی از این ویت‌کنگ‌ها را در مقابل او با تیغ ژیلت روی صورتش خط می‌انداختیم و خون می‌آمد. این حالت، ویت‌کنگ را به زانو در می‌آورد، اما ما لذت می‌بردیم.»
انتشار برای نخستین بار|برشی از خاطرات حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی
مرحوم حجت‌الاسلام طباطبایی دمی‌گوید: امام خمینی در مورد عوام‌فریبی‌ها و فریبندگی شاه، به علما تذکراتی را می‌دادند. ایشان می‌فرمودند شاه می‌خواهد بعضی از افراد موجه را در بخش‌هایی که مرکز نفوذ آقایان علماست بر سر کار بگذارد. سپس از قم، مشهد، اصفهان و شیراز اسم بردند. در پایان یکی از این آقایان گفت که تبریز هم باید همین‌جور باشد؟ امام‌خمینی با ناراحتی فرمودند بله تبریز هم هست. جاهای دیگر هم هست. اجمالاً می‌خواستم بدانید که از حالا به بعد برخی رجال دولتی به علمای اسلام و بزرگان شیعه نزدیک خواهند شد. لذا مراقب باشید که آقایان گول اینها را نخورند. این بحث آنجا آغاز شد.