مرکز اسناد انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی در کردستان
روز ۱۸ دی ماه پنج هزار نفر از مردم سنندج در حالی که پلاکاردهایی حاوی شعارهای اسلامی با خود حمل می‌کردند، در خیابان‌های این شهر دست به تظاهرات گسترده‌ای زدند. تظاهرکنندگان با تکرار شعار «تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست» نابودی حکومت پهلوی را فریاد می‌زدند.
در روز نه دی مردم ساوه در گروه‌های ۵۰۰ نفری در خیابان‌های تهجدی و اکباتان با برافروختن لاستیک و سد معبر کردن به مقابله با مأموران دولت پهلوی پرداخته و در تاریخ 1357/10/11 نیز مردم ساوه در گروه‌های ۱۰۰ نفری چند نقطه‌ی شهر تظاهرات نمودند. در ۲۱ دی ماه مردم ساوه به طرفداری از امام خمینی تظاهراتی برپا کردند: «مدارس، بانک‌ها و برخی از اداره‌های شهرستان ساوه تعطیل بود و صبح و عصر امروز تظاهرات پراکنده‌ای به رهبری فرهنگیان در سطح شهر برپا شد».
برگی از خاطرات آیت‌الله خزعلی
در ايام ملى شدن نفت، رييس آموزش و پرورش آبادان دستور انتقال و تبعيد هفت نفر از توده‌اى‌ها را داده بود، اما آن‌ها با پررويى و وقاحت به اين دستور ترتيب اثر نمى‌دادند. من در منبر به اين جريان اشاره كردم و خواستار اجراى دستور رييس آموزش و پرورش شدم. در همين هنگام يكى از فداييان اسلام يادداشتى به من داد كه در آن نوشته شده بود: اين هفت نفر كه دستور انتقال‌شان داده شده بايد بروند، در غير اين صورت جسد آن‌ها در كنار رودخانه‌ بهمن‌شير خواهد افتاد و قاتل نيز بر سر جنازه‌ آن‌ها خواهد ايستاد. در پى خوانده شدن اين نوشته در منبر شور و هيجان عجيبى در شهر ايجاد شد.
انقلاب اسلامی در کرمانشاه
انتشار اخبار خروج محمدرضا شاه از کشور در روز 26 و 27 دی‌ماه شادی و شعف وصف نشدنی‌ای در مردم كرمانشاه ایجاد کرده بود. مردم دسته‌دسته به خیابان‌های اصلی شهر وارد می‌شدند، به شادی می‌پرداختند و به همدیگر تهنیت می‌گفتند. عابران تصاویر واژگونی از شاه ترسیم كرده و در دست‌گرفته بودند. ماشین‌ها و چراغ‌های روشن آن‌ها فضای شهر را پر کرده بود. برخی از مردم نیز بر برف‌پاکن‌های ماشین‌هایشان دستمال‌های کردی بسته بودند یا آن را رقص‌کنان به حرکت درمی‌آوردند.
انقلاب اسلامی در شوشتر
با توجه به اینکه شهر شوشتر از چهارراه اصلی خیابان پهلوی و خیابان فرح به چهار قسمت تقسیم می‌شد، هریک از مناطق چهارگانه بین گروهی از جوانان تقسیم و اعلامیه‌ها پخش می‌شد و بیشتر اعلامیه‌ها به صورت شبانه پخش می‌گردید.
انقلاب اسلامی در قم
يكي‌ از اسناد ساواک در رابطه‌ با تهیه و توزیع اعلامیه های انقلابی از قم به تهران چنين‌ اشاره‌ مي‌كند: «اخيراً شخصي‌ به‌ نام‌ مصباح‌ كه‌ قبلاً مدير مدرسه حقاني‌ بوده‌ تعداد شش‌ برگ‌ اعلاميه‌ به‌ امضاي‌ روحانيون‌ مبارز ايران‌ جهت‌ يكي‌ از دوستانش‌ به‌ تهران‌ ارسال‌ داشته‌ است‌ و خواسته‌ كه‌ اعلاميه‌هاي‌ مذكور در تهران‌ تكثير و توزيع‌ گردد. جهت‌ اطلاع‌ و شناسايي‌ مصباح‌ و روشن‌ نمودن‌ نحوه‌ فعاليت‌ و تمايلات‌ سياسي‌ وي‌ و اعلام‌ نتيجه‌. ضمناً هرگونه‌ اقدام‌ مستقيم‌ موجب‌ سوخته‌ شدن‌ شنبه‌ خواهد شد».
انقلاب اسلامی در مازندران
یکی از شهدای قیام 19 دی‌ماه قم، علی‌اصغر ناصری، طلبه‌ی 18ساله‌ی بابلی بود که در مدرسه‌ی علمیه‌ی صدر بابل نیز تلمّذ کرده بود. تبعات قیام 19 دی‌ماه در بدو امر در میان دانشجویان دانشکده‌ی فنی بابل بروز و ظهور یافت. دو روز از این واقعه گذشته بود که حدود 60 نفر از این دانشجویان کلاس‌های درس را تعطیل کردند و با تجمع در محوطه‌ی دانشکده فریاد: «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند»، «آزاده‌ایم آزاده، زندانیان ما را آزاد کنید‌» سر دادند و محیط دانشکده را ترک کردند. تحرّکات جنبش دانشجویی دانشکده‌ی فنی بابل نیز در این روزها به اوج رسیده بود. خودداری از رفتن به کلاس، شکستن شیشه‌ها، اجتماع و تظاهرات در محوطه‌ی دانشگاه همچنان ادامه داشت و دانشجویان در تجمعات خود برای آزادی زندانیان سیاسی تلاش کرده و با سردادن شعار «طلّاب قم را کشتند الله‌اکبر» اعتراض خود را به وقایع قم، نشان می‌دادند.
به روایت اسناد
بطوری که خود اینجانب در محل مذکور مشاهده نمودم موضوع کشف حجاب به هیچ وجه در آنجا عملی نشده است و بطوری که از اشخاص متعدد تحقیق به عمل آمد شخص میرزا محمود نام که از مالکین و مجتهدین محلی است با یک از [ناخوانا] و نماینده آنجا مانع عملی شدن این امریه هستند.
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام پورهادی
حجت‌الاسلام پورهادی می‌گوید: «هر روز هنگام عصر چادرهایی که رفتگرها در طول روز از سر زنان کشیده بودند، در نقاط مختلف شهر به آتش کشیده می‌شد. من هم در مسیر بازگشت از مدرسه، صحنه‌ی سوختن چادرهای رنگارنگ را مشاهده می‌کردم. تماشای این منظره تا مدت‌ها ادامه داشت. دو نقطه‌ی به آتش کشیدن چادرها که در مسیرم قرار داشت: یکی نزدیک حسینیه، کوچه‌ی شاه، سر سه راهی و دیگری، نزدیک میدان مقابل مسجد جامع فعلی بود.»
یادبود مبارز انقلابی اصفهان
انجمن حجتيه هم از تفكرات او مطلع بود، ولى از آنجا كه عنصر كارآمدى بود، حاضر به ازدست دادن وى نبود تا اينكه ماجراى توهين شيخ حلبى به امام در سال 1352 پيش آمد و آقاى ربانى شيرازى در جلسه‌اى از اين موضوع انتقاد كرده بود. اين امر به درگيرى مستقيم آقاى پرورش با انجمن حجتيه منجر شد و سخن به ياد ماندنى خود را بر زبان آورد: «من بعد از امام ‌زمان(عج) آقاى خمينى را موحدترين فرد روى زمين مى‌دانم و اين را با مطالعه، شناخت و معرفت مى‌گويم كه موحدترين مرد روى كره‌ى زمين آقاى خمينى است. حال كه اين پيرمرد- منظور شيخ حلبي‌ـ آمده و به ايشان توهين كرده، من ديگر حاضر به همكارى با اين تشكيلات نيستم.»