مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برگی از خاطرات آیت‌‎الله خزعلی
بعد از شهادت نواب موجى از تأثر در حوزه به‌وجود آمد. بخصوص فضلايى كه ايشان را مى‌شناختند بيشتر تحت تأثير قرار گرفتند. روز شهادت ايشان روز غمبارى بود، چون فرد برجسته و مسلمان راستينى از دست رفته بود او به جوانان مسلمان حرارت و دشمن‌شناسى را ياد داد. او ضمن دعا و توسل و حرف زدن مرد عمل و كشتن و از بين بردن دشمنان براى عملى كردن دستورهاى دين نيز بود. او كسى نبود كه فقط در گوشه‌اى بنشيند و كتاب بخواند. او با عمل خود به حوزه علميه بصيرت داد.
26 دی 57 در خاطرات هایزر
ژنرال هایزر در آخرین سطور از خاطرات 26 دی ماه خود روایت قابل تأملی را نقل می‌کند: «...نمی‏دانستم چگونه اوضاع را کنترل کنم. آیا می‏بایست تلاش کنم تا از طریق شوک‌درمانی افکار آن‌ها را از سفر شاه منصرف کنم یا اینکه تسلیم می‏شدم و با آن‌ها همدردی می‏کردم؟ تصمیم گرفتم به آن‌ها اجازه دهم احساساتشان را تخلیه کنند
به روایت آیت‌الله استرآبادی
رژيم‌ خيال‌ كرد كه‌ با سركوب‌ تظاهرات‌ و اعتراض‌ می‌تواند‌ مردم‌ را ساكت‌ كند. فكر كرد همانند 15 خرداد می‌تواند با سركوب‌ و كشتار و دستگيری، اوضاع‌ را مدتی آرام‌ كند و مسلط‌ شود. بنابراين‌ در روز 19 دی هم‌ تيراندازی كردند و عده‌ای شهيد و مجروح‌ شدند كه‌ تعدادی از آن‌ها از طلاب‌ بودند.
سه روایت از رهبر انقلاب درباره‌ مرحوم هاشمی رفسنجانی؛
آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید: «یکی از چیزهایی که ما همیشه به‌عنوان فضایل برجسته‌ی جناب آقای هاشمی در ذهن داشتیم و مشاهده می‌کردیم، حضور فداکارانه و مدبّرانه‌ی ایشان در صحنه‌های جنگ تحمیلی بود و حقیقتاً زبان قاصر است از اینکه آن زحمات و آن فداکاری‌ها را سپاسگزاری کند.»
برگی از خاطرات حاج عیسی جعفری (خادم امام)
حاج عیسی جعفری می‌گوید: یک روز اتفاق خیلی عجیب برایم افتاد که حاج احمد آقا را نیز متعجب ساخته بود. او در اتاق من آمد و گفت نمی‌دانم تو دیگر کی هستی؟ گفتم خب نمی‌دانم شاید من آدم باشم، شاید هم نه! حاج احمد آقا گفت من نزد امام رفتم دیدم دست‌نماز گرفته و در آشپزخانه ایستاده روبه‌قبله می‌گویند: «خدایا من را با حاج عیسی محشور کن»
به بهانه اولین سالگرد درگذشت حکیم مجاهد؛
کار ما به بحث با مسعود رجوی کشید که در آن زمان در زندان اوین بود و بعد به زندان قصر منتقل شد. هرچه با ما بحث می‌کردند، حریف نمی‌شدند تا بالاخره نوبی به خود مسعود رجوی رسید که با او بحث‌هایی راجع به مرجعیت و آقا امام زمان علیه‌السلام داشتیم. رجوی هیچ حرفی برای گفتن نداشت. ما از بحث توحید شروع کرده بودیم تا به بحث امامت رسیدیم. ایشان جوابی برای سوالات ما نداشت. می‌گفت: سازمان درواقع واسطه‌ی بین امام زمان و خلق است! و در این‌باره نیز جواب پرسش‌های ما را نداشت، سرانجام هم گفت: فلانی من دیگر فرصت ندارم!
برگی از خاطرات مرتضی محمودی
در زمان انتخابات سال 1388 در دنیا برای کشور برنامه‌ریزی شده بود. من احتمال می‌دهم موضع‌گیری‌ها و پول‌هایی که از خارج برای بعضی از افرادی آمد، تماس‌هایی که گرفته شده بود، افشاگری­هایی که شد، این همه افرادی که وارد کشور شدند و رفتار‌های آنها و دسیسه‌ها و تبلیغات وسیعی که در سطح آمریکا، اروپا و در سطح دنیا علیه این نظام در همان مدت شکل می‌گرفت و تلاش می‌کردند که این نظام را به‌طورکلی مصادره کنند و نابودش کنند و از بین ببرند.
برگی از خاطرات مرتضی محمودی
مصاحبه درباره کریسمس و میلاد حضرت عیسی بود، همه هم تعجب کرده بودند که سفیر جمهوری ‌اسلامی چطور آمده درباره‌ حضرت عیسی، حضرت مریم و کریسمس صحبت ‌می­‌کند؟ خیلی جالب بود و انعکاس بسیار مثبتی ایجاد کرد، به طوری که هر کشیشی من را می‌دید از من تشکر می‌کرد. از آن به بعد دیگر در تمام برنامه‌های کلیسای مرکزی در فری‌تاون رسماً من را دعوت می‌کردند، بدون استثناء من شرکت می‌کردم و واقعاً احترام بسیار زیادی در بین این‌ها پیدا کردم. این مصاحبه بازتاب بسیار خوبی در بین مقامات و همچنین مردم مسیحی ایجاد کرد و رابطه بسیار خوبی بین ما و این‌ها و سفارت به وجود آمد و واقعاً جزو گروهی شدند که به شدت از سفارت جمهوری‌اسلامی و از جمهوری‌اسلامی پشتیبانی می‌کردند.
به بهانه 5 دی ماه 1357
در تشيع‌ جنازه‌ او شركت‌ كردم‌. تمامی دانشجوها و اساتيد شركت‌ كرده‌ بودند و شهادت‌ ايشان‌ بركات‌ خوبی داشت‌. اصلاً آن‌ شعری كه‌ بعداً درست‌ شد «ايران‌، ايران‌، ايران‌ رگبار مسلسل‌ها» يك‌ قسمت‌ آن‌ ناظر بر شهادت‌ استاد نجات‌الهی است‌. زمانی كه‌ جنازه‌ ايشان‌ را به‌ بهشت‌ زهرا بردند، سخنرانی داغی‌ كردم‌ و تا آخر مراسم‌ نماندم‌ و فرار كردم‌. بعد پدر ايشان‌ آمد و تشكر و قدرداني‌ كرد. ساواك‌ پيگيری‌ می‌كرد كه‌ اين‌ شيخی كه‌ سخنرانی‌ داغ‌ كرده‌ چه‌ كسی‌ بوده‌ است‌.
انتشار به بهانه سالروز درگذشت آیت‌الله منتظری
عده‌ای از دوستان رفته بودند تا [درباره پرونده مهدی هاشمی] به آقای منتظری توضیح بدهند و ایشان را توجیه کنند. ایشان گفته بود: «حالا مثلاً [مهدی هاشمی] آقای شمس‌آبادی را کشته که کشته! مگر آقای شمس‌آبادی انقلابی بود؟!» [با این توجیه] اگر کسی انقلابی نباشد مگر می‌توان او را کشت؟! بنابراین آقای منتظری نه حساسیتی نسبت به قتل‌ها داشت و نه حساسیتی نسبت به جنایت‌هایی که این‌ها [باند مهدی هاشمی] مرتکب شدند؛ تلاشش هم این بود که این پرونده مسکوت بماند و بررسی نشود.