مرکز اسناد انقلاب اسلامی

به روایت آیت‌الله مجتهد شبستری
یک ساعت به سحر مانده، همگی متفرق شدیم. غافل از آنكه خانه آقای مروارید به وسیله نیروهای نظامی محاصره شده است. همه بازداشت شدیم و ما را با ماشین‌های سرپوشیده نظامی به کلانتری صبا بردند.
به روایت یوسف فروتن
صياد شيرازی گفت: می‌خواهيم با گروه حزب‌الله ارتش جلساتی داشته باشيم، اما از بنی‌صدر می‌ترسيم. نمیدانم كجا برويم که او خبردار نشود...
برگی از خاطرات شهید سردار سید محمد حجازی:
سردار حجازی می‌گوید: قبل از اینکه حضرت امام فرمان تشکیل بسیج را اعلام کنند - ما با شهید صیاد[شیرازی] در مساجد اصفهان بسیج راه انداختیم. خودجوش این کار را کردیم. یعنی مرحوم شهید صیاد شیرازی و امیر صالحی -که بعد فرمانده ارتش شدند - ایشان و یکی دیگر - سومی را یادم نیست- این سه نفر از ارتش آمدند.
آقای دادستان به روایت دیگران
این‌ها [تعدادی از منافقین که پرونده‌های سنگینی داشتند] احکام‌شان صادر شده بود. [این‌ها] را به محل مجازات می‌بردند. یکی از پاسدارانی که کنار آقای لاجوردی ایستاده بود به آنان چیزی گفت. در این لحظه آقای لاجوردی با آن پاسدار برخورد کردند و فرمودند: «احترام این افراد تا مرحله مجازات به عهده ماست و مجازات‌شان با خداست.» روز بعد نیز به بنده فرمودند که عذر آن پاسدار را بخواهید.
به روایت امیر سرتیپ ناصر آراسته،
پدر شهید لبنانی پوتین شهید صیاد را با دستش پاک کرد و بوسید و جلوی پای شهید صیاد گذاشت که بعد شهید صیاد به زور دست ایشان را بوسید و گفت چرا با من این کار را کردی؟ ایشان گفت: من هر شهیدی که دادم دوست داشتم که نزد امام بیایم. نتوانستم و نشد. حالا بروید به امام بگویید که من پوتین سربازش را بوسیدم.
روایت شیخ حسین انصاریان از برکات منبرهای ماه رمضان
شیخ حسین انصاریان: «زمانى ظهرهاى ماه مبارك رمضان در مسجد اميرآباد، سخنرانى مى‌كردم. خانمى مسيحى چند بار همراه يكى از دوستانش به پاى منبر آمده و به اسلام گرايش پيدا كرده بود.»
به روایت حاج شیخ رضا استادی:
روش برخورد آقای بروجردی با رژیم شاه، روش خاص خودش بود. موقعیت ایشان و اوضاع و شرایط آن روز ایجاب می‌کرد که این روش را پیش بگیرد. ایشان در عین حالی که با اساس رژیم کاری نداشت، ولی این جور هم نبود که نعوذبالله در مقابل خلاف‌کاری‌ها سکوت اختیار بکند.
به روایت آیت الله محمد مومن:
حضرت امام در شانزدهمین روز بعد از فوت مرحوم آقای بروجردی که درس‌های حوزه شروع شد، تدریس خود را در مسجد سلماسی شروع کردند. امام اظهار خوف کردند که: نکند طلبه‌ها خدای‌نکرده به عنوان تعیین مرجع، به برخی از بزرگان توهین و جسارت کنند.
درنگی در سیره امام خمینی(ره)
امام خمینی عصرها در همان اتاق مخصوص خودشان می‌نشستند و تلویزیون را نگاه می‌کردند و رادیو را نیز روشن می‌کردند. امام خمینی حتی سریال هم می‌دیدند؛ سریال اوشین را خاطرم هست که نگاه می‌کردند.
درنگی در خاطرات آیت‌الله محمد یزدی
وقتى اين خبر پيچيد كه آیت الله بروجردى براى اعتراض به شاه مى‌خواهند از قم خارج شوند، ولوله عجيبى در ميان مردم و حوزه به وجود آمد.