سوء مدیریت بنیصدر در بسیاری از رویدادهای آن مقطع زمانی همچون سقوط خرمشهر، محاصره آبادان، سقوط پادگانها و مقرهای نظامی، سقوط بخشهای مهم و مناطق حساس از خاک ایران از سوی عراقیها، تضعیف سپاه و ایجاد اختلاف بین سپاه و ارتش، جلوگیری از حضور نیروهای مردمی در جبههها و ایجاد جوّ التهاب سیاسی، اجتماعی و نظامی در طول مدّت ریاست جمهوریاش، کاملاً محسوس و قابل توجه است. جمعبندی مسائل اینچنینی، باعث شد حضرت امام (ره) او را در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ از فرماندهی کل قوا عزل نمایند.
از مهمترین ویژگیهای عمده اسناد ساواک که بالاخص در انجام پژوهشها و تحقیقات تاریخی سیاسی بر اهمیت آن میافزاید، تهیه روزانه و گاه لحظه به لحظه این اسناد و گزارشها توسط ماموران و خبرچینان آن سازمان است که میشود میان پژوهشگران دقیق و دارای آگاهی کافی با سوژه مورد مطالعه ارتباطی بدون واسطه و شفاف ایجاد کند تا تصویر دقیقتری از فضای مورد بررسی ترسیم نماید. بالاخص پژوهشگران و محققانی که اسناد و مدارک بر جای مانده از ساواک را دستمایه انجام تحقیقات تاریخی قرار میدهند ضرورتا باید اسناد فوق را با دیگر منابع آشکار یا آرشیوی و طبقهبندی شده در دیگر مراکز اسنادی و ... تلفیق و احیانا مورد سنجش و ارزیابی قرار دهند.
به بهانه سالروز نامه تاریخی رهبر شهید انقلاب به دانشجویان آمریکایی
ایران دهههاست که در «لیست دشمنان» آمریکاییها قرار دارد. این به دلیل جاهطلبیهای هستهای جمهوری اسلامی، ایدئولوژی مذهبی یا خصومت بدخواهانه با ایالات متحده یا اسرائیل نیست. نخبگان امپراتوری، ایران را دشمن میدانند، زیرا از سال ۱۹۷۸، زمانی که مردم ایران شاهِ منصوب آمریکا را سرنگون کردند، ایران منبع اصلی مقاومت در برابر طرحهای آمریکا برای تسلط بر منطقه بوده است.
تجربه دموکراسیهای لیبرال نشان داده که این نظامها با پدیدههایی مانند عقبگرد دموکراتیک و ظهور رهبران پوپولیست مواجه شدهاند و در سوی دیگر نیز نظامهای اقتدارگرا با چالش ناکارآمدی روبهرو هستند؛ بنابراین باید مدلی طراحی شود که در آن، در سطح محلی دموکراسی واقعی وجود داشته باشد و مردم در امور منطقهای و شهری نقش مستقیم داشته باشند، اما تصمیمگیریهای کلان کشور بر عهده یک ساختار شایستهسالار و متمرکز باشد.
جنگ یک گسست ساختاری در کشور نیست. جنگ برخی از جنبههای زندگی و جامعه را برجستهتر میکند. جنگ ایران ما را مانند آینهای -بسیار روشنتر از دوره پیش از جنگ- در مقابل ما قرار میدهد. شکی نیست که جنگ اخیر، تجاوز اسرائیل و آمریکا علیه ایران بود؛ ولی لزوما این یک حادثه بیرون از جامعه ایران نبود. میخواهم بگویم چگونه جنگ تبدیل به لحظهای شد که جامعه ایران خودش را بیپردهتر ببیند.
زبان فارسی در شاهنامه نوعی «زیرساخت مقاومت» است. فردوسی اجازه نداد روایت تاریخی ایران در زبانِ قدرتِ غالب حل شود. او با زبان فارسی، حافظه اسطورهای و تاریخی ایران را رمزگذاری کرد و به نسلهای بعد منتقل ساخت. به همین دلیل شاهنامه فقط کتاب داستان نیست؛ بلکه نوعی «حافظه زبانیِ تمدن ایرانی» است که مانع استحاله فرهنگی و فراموشی هویتی میشود.
دمیدن روح مقاومت و حماسه در کالبد زخم خورده با منظومه رمضان
دشمن؛ ملتِ ایران را نمیشناسد و با تاریخ و فرهنگ و تمدن ۶ هزار ساله ایران بیگانه است. فرهنگ و تمدن باشکوهی که رمز مقاومت و تابآوری ایرانیان در برابر تجاوز و تهاجم دشمنان شیطان صفتی، چون اسکندر مقدونی، مغولها و تیمور در ادوار تاریخی گذشته و ایستادگی شگفت و بینظیر آنان در برابر جهانخواران شیطان صفت در عصر حاضر است. ملتی که برای حفاظت از پلها و نیروگاهها و زیرساختهای کلیدی کشور خویش، در زیر باران بمب و موشک زنجیره انسانی تشکیل میدهند، ملتی مقتدر و شکستناپذیرند و این همان چیزی است که در باور دشمنان نمیگنجد.
سودای «تاریخ مردم» همواره یکی از دغدغههای جدید آکادمیهای تاریخ در روزگار جدید بوده است و اینک چه چیز مهمتر و بهتر از جنگ برای نگارش تاریخ مردم ایران. جنگ رمضان بهترین لحظه برای شناخت نه فقط تاریخ اکنون بلکه تاریخ معاصر است. این جنگ همه تاریخ ما را یکجا روایت میکند. جنگ رمضان فرصتی است که به سراغ مردم برویم و لحظه حضور آنها در این نبرد را «تاریخی» کنیم: اینکه این اراده چگونه شکل گرفت؛ ریشه در چه دارد و چطور جنگ ما را احیا کرد. «تاریخ مردم» باید به سراغ زندگی جنگی ما برود.
بزرگ دانستن ایران یک دعوی احساساتی نیست، گواهی تاریخ است. مغولها به قصد کشورگشایی و تصرف سرزمین به ایران هجوم نیاوردند بلکه آمدند بکشند و ویران و نابود کنند، اما چندان دیر نپایید که گویی از مغولبودن منصرف شدند و دیگر مغول نبودند. ایران عنصر مغولی در وجودشان را نابود کرد و آنها را در خدمت خود گرفت.
حالا خزانهی تاریخیِ اسلامگرایی، و فراتر از آن: تشیع، صاحب یک اسطورهی جدید شده که حیات و مماتش، همزمان دو سرمشق تاریخی بنیادی شیعه، یعنی علی (ع) و حسین (ع)، را برای بدنهی اسلامگرایان تداعی میکند. در حافظهی تاریخی شیعه حالا شمایل یک رهبرِ مبارزِ شهید نقش بسته که هم توانست چند دهه حکمرانی کند و هم در برابر قدرتهای جهانی ایستادگی کند تا شهید شود. از سوی دیگر، باورِ اسلامی به «حضور» و «استمرارِ حیاتِ» شهید، این شمایل را مانا و نامیرا خواهد کرده و به منبعی جوشان و الهامبخش برای هواداران مبدل خواهد ساخت. اگر قدرتهای تجاوزگر و مستکبر غربی، بهرغم پژوهشهای فراوانِ آکادمیای غربی دربارهی عاشورا، فهم دقیقی از مفهوم «شهادت» بهویژه در خوانش شیعی داشتند و نیرویی که «آیتالله شهید خامنهای» تولید کرده و خواهد کرد را تخمین میزدند، شاید چنان جنایتی را رقم نمیزدند.