اسلام سیاسی در پی الغای خلافت و با اخوان المسلمین به ظهور پیوست و در دهههای بعدی با بهره گیری از میراث تمدن ستیز اسلام سلفی و وهابی هم متصلبتر شد و هم جنبههای خشونت آمیزش ظهور و بروز یافت. اخوانیسم و سلفیسم و اسلام سیاسی در کشورهای عربی همه در طی دهههای گذشته در آرزوی موهوم احیای خلافت بودند. با این وصف پروژه خلافت پروژهای است برای ناکامی؛ چه در هیئت "تورانی" اردوغانی اش و چه در قامت اخوانی اش.
علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است، اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت میرسپاسی نسخهای برای اصلاح ایران نمیپیچد و وعدهی راهحل نمیدهد. کاری که میکند مهمتر و دشوارتر است: جای پرسش را عوض میکند و شاید همین کافی باشد.
رضاشاه در تمام دوره ۱۶ ساله سلطنت خود با سرکوب سبعانه و از میان برداشتنِ تمامِ آنچه در عرصههای گوناگون میتوانست و باید، زمینهها و موجباتِ تقویت و تحکیمِ حق تعیین سرنوشت و حاکمیتِ ملی مردم ایران را فراهم میکرد، آسیبهای بسبزرگ و در موارد متعدد، جبرانناپذیری، بر حیاتِ جامعه ایرانی وارد ساخت. بعد از او پسرش نیز تلاش پایانناپذیری برای مداخلهِ غیرقانونی در اداره امور کشور و ایجادِ فشار و محدودیتِ برای قوای سهگانهِ مجریه، مقننه و قضاییه آغاز کرد؛ و از همان آغاز سلطنت، نقش مداومی را در مسیر مشروطیتزدایی و نقض حق حاکمیت ملی مردم ایران ایفا کرد. از اینرو در فرایندی که به جوانمرگی تأسفبار مشروطه انجامید بیگمان شاهان سلسله پهلوی، نقشی درجه اول ایفا کردند.
اربعین بزرگترین گردهمایی دینی در تاریخ بشر است و افزون بر آن چنانکه نظریه پادساختار و کامونیتاس ترنر تبیین میکند، میتوان آن را والاترین تمرین عینی-انسانی برای امکانسنجی حیات و بقا ذیل یک نظام تمدنی بدیل بهشمار آورد. رزمایشی فرهنگی و مستمر در برابر مصرفگرایی، سودگرایی مدرن و ناسیونالیسم ستیزهجوی مرزگرا و کور، که انسانمدارترین، مساواتطلبانهترین و قدسیترین صورت ارتباط و اجتماع تمدنساز را پیش چشم جامعه جهانی به تصویر میکشد. نظمی نویافته که نشان میدهد برونداد عینی مقاومت، افزون بر حفظ خاک، شامل آفرینش الگویی برای زیستن خارج از جهان مدرن نیز میشود.
مقاومت طرح بنیادی ایرانیان برای فصل جدیدی در تاریخ جهانی است. این مقاومت اگرچه بروز و ظهور سیاسی در قالب جنگ دارد، اما به شدت فرهنگی و با بنیادهای اجتماعی مردم گره خورده است. جنگ رویه و سطح این تاریخ جدید است که باید از آن عبور کرد و به بنیان آن رسید. متکی به همین بنیادهای فرهنگی است که استقبال از پیکر رهبر شهید در عراق همانند ایران است. مقاومت موضوعی اساسی برای تاریخ جهانی است. موقعیت نامناسب قدرت و دولت ملی ایـرانیان در قـرن نوزدهم به آنـان ایـن فرصت و توانایی عملی را نداد تا از موقعیت تاریخی خود در مجموعۀ تاریخ جهانی دفاع کند. اما اینک فرصت آن پیش آمده است.
تشییع تاریخی رهبر شهید، تجلی تمدنی بود که پیشتر در درون انسانِ نوشده ایرانی شکل گرفته بود و اکنون در تاریخ ایران صورتی آشکار و قدرتمند یافته است. تشییع میلیونی امام شهید را نمیتوان تنها یک رخداد اجتماعی یا انفجار عاطفه دانست. آن صحنه بزرگ، بیش از آنکه آغاز باشد، ظهور بود؛ ظهور تحولی ژرف که پیشتر در درون ملت، پس از شهادت، روی داده بود و سپس خود را در سیمای واقعه تاریخی تشییع آشکار کرد.
چه چیزی این جمعیت متکثر و کثیر را چونان یک تن منسجم و یک شکل کرده بود؟ چه چیزی بعد از چهار ماه از شهادت خامنهای شهید، دلها و جانها را در نسبت با ایشان یگانه کرده بود و زخم این شهادت را در روح و جان آنها زنده و تازه نگه داشته بود؟ شاید پاسخ، «آرمان مشترک» که پیوند و وحدت معرفتی میسازد و "عاطفه" که پیوند و وحدت روحی ایجاد میکند و "ایمان" که پابرجایی و استواری مشترک میآفریند و «معجزه شهادت» که این سه عنصر را در عالیترین سطح پدیدار میکند.
آنچه در پی میآید، مرور شش خاطرهی کمترگفتهشده از زندگی و مبارزات آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی، در بستر شهر مشهد است؛ از روزگار خفقانآلود ساواک در مسجد امام حسن (ع) و جلسات پنهان تفسیر قرآن، تا شبهای رمضان مسجد کرامت با نوارهای ضبطشدهی طرح کلی اندیشهی اسلامی، و از لحظات سادهی نشستهای انقلابی پس از راهپیماییها تا حکایت طنزآمیز «گلستان سعدی» در دیدار با شاعران خراسانی.
امر ملی مفهوم یا مضمون و یا مصداقی است که ملت ایران بر سر حفاظت دفاع و پشتیبانی از آن همدل و همداستانند. ایران مهمترین امر ملی در موقعیت جنگ و مذاکره کنونی است. امر در واقع کلیدواژهای است که به هویت و ساختار و استقلال و وحدت سرزمینی و ملی و فرهنگی و تمدنی میتواند ناظر باشد.
بدون سیاست فشار حداکثری ترامپ به احتمال زیاد ایران شاهد بحرانهای اقتصادی از نیمه دوم دهه نود به بعد نبود، آبان ۹۸ اتفاق نمیافتاد و ترور سردار سلیمانی و در نتیجه حمله به عینالاسد و سقوط هواپیمای اوکراینی هم رخ نمیداد، جنگ دوازده روزه هم نمیشد و حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ هم به وجود نمیآمد، اینها به انضمام تمام مصائب بعد از جنگ چهل روزه اخیر ناشی از فشار حداکثری ترامپ هستند و فاکتورش را باید به حساب جریان ایرانی طرفدار فشار حداکثری یعنی سلطنتطلبان و فرشگردیها و نوفدی و شخص رضا پهلوی نوشت.