قدرتمندان ما، همانطور که «دین» را بر خود تنگ گرفتند، «فکر» را نیز نزد خود محدود ساختند و از توسعه منابع شناختی به منظور حکمرانی بهتر غفلت ورزیدند. بنابراین، تصحیح خطای انحصارگرایی معرفتی، وظیفه فوری دستگاه دیوانسالاری کشور است و عبور از این «دامهای شناختی» منجر به احیای کارخانه قدرتسازیِ ملی خواهد شد. صدای مردم و متفکران، این بار باید شنیده شود.
اگرچه اعتراضات اقتصادی از یک هفته پیش از این شبها در خیابانهای تهران تا حد زیادی به طور مسالمتآمیزی پیگیری میشد، اما با فراخوان ۱۸ و ۱۹ دیماه یکباره صحنه اعتراض در تهران و بسیاری از شهرها به جنگ شهری تغییر جهت داد. برای تبیین و توضیح اجتماعی این فاجعه دو دسته از تبیینها را میتوان برشمرد. دسته اول تبیینهایی که از مفهوم «گسست نسلی» و دسته دوم تبیینهایی که از مفهوم «تودهوارگی» بهره میگیرند.
پارادوکس و امتناع
از نظر فلسفه سیاسی و به لحاظ شرایط تاریخی ما نمیتوانیم انقلاب لیبرالیستی پسا انقلاب اسلامی داشته باشیم. از نظر تجربه تاریخی هم تحولات دو دهه پس از شکست نهضت مشروطیت نه تنها منجر به آزادی و آزادیخواهی در جامعه ایرانی نشد بلکه دستاوردهای نهضت بزرگ مشروطه نیز قربانی کودتای یک قزاق مستبد و وابسته به استعمار خارجی گردید.
وقتی فریاد در خیابان به تغییر در رویه منجر نشود، انرژی متراکم اجتماعی به جای آنکه موتور محرک اصلاح باشد، به نیرویی ویرانگر بدل میگردد. در چنین اتمسفری، حکمرانی نیازمند یک بهروزرسانی بنیادین در نرمافزار برخورد با پدیدههای اجتماعی است؛ نرمافزاری که من آن را «اعتراض مصلحانه» مینامم.
۴۷ سال قبل و در چنین روزی و درست، یک روز بعد از آن که رهبری انقلاب، فرمان تشکیل «شورای انقلاب» را صادر کرده بود تا مقدمات انتقال از حکومت سلطنتی به «جمهوری اسلامی» را فراهم سازد، محمدرضاشاه پهلوی به خواست شاپور بختیار نخستوزیر تن داد و اعضای شورای سلطنت را تعیین کرد؛ اقدامی که دستکم به منزلۀ پایان سلطنت شخص او بود؛ بیآنکه رسماً کناره گرفته باشد.
روش آیتالله خامنهای نهتنها با توسعه در جهان جدید همخوان است، بلکه اساساً توسعه بدون آنها بیمعناست. البته در لایه خردتر حتماً میتوان به سیاستهایی که در دوره زعامت ایشان بوده است مثل آزادسازی بازار پول و واگذاری مالکیت شرکتهای دولتی و تضعیف دولت از این مسیر نقد داشت ولی اینها چیزهای غیرقابل جبران نیست.
در جهان جدید، نه حقوق بینالملل نقشی و اثری دارد و نه اخلاق. پدیده تازهای هم نیست. تنها به دلیل روش و منش پدرخواندگی کورلئونه ترامپ این امر صراحت بیشتری یافته است. برخلاف جرج بوش پسر که از دموکراسی و عدالت برای عراق سخن گفت، ترامپ از قدرت، منافع و امنیت آمریکا سخن میگوید. رئیسجمهوری ونزوئلا را با ساخت و پاخت سیا با ارتش ونزوئلا به بهانه مبارزه با مواد مخدر و اجرای عدالت ربودند. البته این ربایش در روزی صورت گرفت که قرار بود اسناد حضور دونالد ترامپ در جزیره فساد جفری ایپستین اعلام شود؛ همان روشی که نتانیاهو با دادگاه در اسرائیل دارد.
همهٔ جنبشها (از تونس و مصر تا هنگکونگ و برزیل) در ابتدا اعتراضات خیابانی بودند که نیروی اجتماعی چشمگیری در میدان داشتند، همه در پی مشکلات متعدد و البته متفاوت در هرکشور شکل گرفتند، اغلب توانستند دولتها را وادار به استعفا یا عقبنشینی کنند، اما درنهایت هیچکدام تفاوت پایدار و سازندهای متناسب با مطالباتشان ایجاد نکردند و برخلاف ادعای اولیه به انقلاب نرسیدند.
تفسیر شهید حاج قاسم سلیمانی از ایران و امر ملی، قرائتی امنیتمحور، تاریخی و مردمپایه است. در این قرائت، ایران نه صرفاً یک واحد سیاسی مدرن، بلکه کلیتی تمدنی و تاریخی است که استمرار آن در گرو پیوند میان هویت، امنیت و کنش جمعی قرار دارد. دین در این چارچوب، نه عنصری بیرونی یا رقیب امر ملی، بلکه بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی جامعه ایرانی تلقی میشود که در بزنگاههای تاریخی به تقویت انسجام ملی یاری رسانده است. ملت نیز در این نگاه، صرفاً موضوع سیاستگذاری نیست، بلکه فاعل اصلی قدرت ملی و پشتوانه واقعی امنیت کشور به شمار میرود.
در میان خیل کسانی که درگذشت بهرام بیضایی را تسلیت گفتند؛ یک پیام تسلیت، عجیب و در عین حال حسابی خندهدار و مضحک بود: پیام رضا پهلوی به این مناسبت. ممکن است فکر کنید برای این میگویم که شاهزادهای که چیزی از فرهنگ و هنر و هویت ملی سرش نمیشود، چگونه در پیامش به این موارد اشاره کرده است. اما نه؛ موضوع چیز دیگری است و آن اینکه بیضایی نه یک بار و دو بار و سه بار، که بارها و بارها به سانسور شدید در سازمان بیسامان فرهنگ رژیم شاهنشاهی اعتراض کرده و آن را هم در گفتار و هم بارها در نوشتههای گوناگون چه به صراحت و چه سربسته و به تلویح به زبان و قلم آورده بود.