بهروایت هلاکو رامبد
شهریور ماه ۱۳۲۰ در مجلس شورای ملی علی دشتی پیشنهاد میکند که شاه مخلوع، همسر و دخترانش پیش از خروج از کشور بازرسی شوند تا مبادا جواهرات و اموال ارزشمند ایران را با خود ببرند. این سخنان برای بسیاری از حاضران شگفتآور بود. زیرا گویندگان آن همان نمایندگانی بودند که تا چندی پیش در سایه اقتدار رضاشاه فعالیت میکردند. هلاکو رامبد در خاطرهای از آن روزها، از فضای ملتهب تهران، شایعات گسترده درباره فرار شاه و تغییر ناگهانی مناسبات سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ روایت میکند.
بازخوانی
تازه از بیمارستان آمده بودم و هم جراحت داشتم و هم عوارض جراحت ... اوایل شب بود که اطلاع پیدا کردم، نگران بودم و هم در یک حال بهت قرار داشتم... فردا صبح زود با اینکه بعضیها من را منع میکردند، سوار ماشین شدم و گفتم مرا به مجلس ببرید. مرا به مجلس آوردند و با زحمت زیاد خودم را به اتاق آقای هاشمی رفسنجانی رساندم و جنازهها را دیدم و مردم هم جمع شده بودند و با اینکه دوستان من را از صحبت کردن منع میکردند، ولی دیدم که نمیتوانم طاقت بیاورم و صحبت نکنم، لذا به میان مردم رفتم و صحبت کردم. در حدود ۱۰ دقیقه با فشار زیاد صحبت کردم و خودم هم فکر نمیکردم که بتوانم در آن شرایط صحبت کنم که البته بعد آمدم به زمین افتادم و دکترها بالای سرم آمدند و به هرحال احساساتم خیلی تند و جوشان بود.
روایتی از زندگی شهید محمدعلی رجایی؛
سادهزیستی شهید رجایی، نه اقدامی نمایشی بلکه برخواسته از باور عمیق او نسبت به مفاهیم دینی بود. کسی که مشهور بود دو دست لباس دارد قناعت و صرفهجویی را نه یک رفتار موقتی، بلکه یک اصل اعتقادی و مدیریتی میدانست. او در زندگی شخصی به حداقلها اکتفا میکرد و بخشنامههای متعددی برای کاهش هزینههای اداری و جلوگیری از اسراف در بیتالمال صادر کرد.
به روایت حسن طوفانیان،
حسن طوفانیان، از خلبانان و افسران نیروی هوایی در دوران پهلوی اول که بعدها به درجات بالای نظامی رسید، در خاطرات خود تصویری بیپرده از روزهای آغازین اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ ترسیم میکند. او که در فرودگاه دوشانتپه مستقر بوده، از غیرمسلح بودن هواپیماهای نظامی(بهدلیل نیامدن مسلسلهای سفارشدادهشده از انگلستان)، و فروپاشی کامل انضباط در پادگانها روایت میکند. طوفانیان همچنین به نقش مهندسان انگلیسی مستقر در ایران و کارشکنی آنها در تجهیز نیروی هوایی اشاره دارد.
روایت روحالله حسینیان از مظلومیت شهید بهشتی
زندگی مرحوم بهشتی پر از مظلومیت بود و در گوشه گوشه زندگی ایشان مظلومیت بیش از هر چیز دیگر آشکار هست. مرحوم قدوسی نقل کردند که [بعد از انقلاب] منزل یکی از علما رفته بودیم بحث شد بر سر همان مسئله زمین و هیئت هفت نفره و اینها. گفتند نظر آقای بهشتی بوده این را تنظیم کردند آن عالم بزرگوار گفت که مگر بهشتی هم دین دارد؟ آقای قدوسی نقل کردند که من آنجا دیدم چهره مرحوم بهشتی برافروخته و سرخ شد و سکوت کرد و هیچ ابراز نظری تا آخر جلسه نکرد.
انتشار برای نخستینبار| به روایت عبدالله اسلامیفر
عبدالله اسلامیفر کرمانشاهی از همراهان شهید اندرزگو در دوران نهضت؛ طی خاطرات خود در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی روایتهای نابی از خصائل اخلاقی و ظرافتهای مبارزاتی چریک انقلاب دارد. از آخرین دیداری که شهید اندرزگو با امام در نجف داشت تا نجات سه دختر اسیر لبنانی از محله بدنام در قاهره مصر.
بهروایت هلاکو رامبد | پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
در یکی از مانورهای بزرگ ارتش در سالهای پایانی سلطنت رضاشاه، یکی از فرماندهان در برابر شاه با اشاره به شمال و جنوب کشور گفت: "اول قفقاز، بعد شطالعرب. " اما تنها مدت کوتاهی بعد، همان ارتش که رؤیای پیشروی به فراسوی مرزها را در سر میپروراند، در برابر تهاجم متفقین از هم گسیخت؛ تا آنجا که حتی رساندن نان به سربازان گارد شاهنشاهی با مشکل مواجه شد. هلاکو رامبد در خاطرات خود از شکاف میان بلندپروازیهای نظامی و واقعیت تلخ شهریور ۱۳۲۰ پرده برمیدارد.
به بهانه روز صنعت دفاعی
شاید کمتر کسی بداند آن روزهایی که حسن تهرانی مقدم به عنوان مسئول تطبیق آتش سپاه ۲۵ کربلا در جبهههای جنوب از کمبود ادوات و تجهیرات گلایه میکرد؛ چگونه در سالهای بعد یگان موشکی ایران را به عنوان رکن دفاعی کشور پایهگذاری خواهد کرد و پدر موشکی ایران لقب خواهد گرفت؟ محسن رضایی از نامه منتشر نشده حسن تهرانیمقدم به سردار رشید میگوید.
در یادداشت محمدجواد مادرشاهی مطرح شد؛
محمد جواد مادرشاهی مشاور امنیتی آیت الله خامنهای در دهه شصت، در این یادداشت با اشاره به مقام صبر رهبر شهید انقلاب در برابر توطئه های داخلی و خارجی از نامه سراسر توهینی که ایشان دستور دادند بایگانی شود تا نقش آفرینی در پرونده ضربه به حزب توده را یادآور شده است.
به روایت پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
ابوالقاسم لباسچی، از فعالان بازار و نزدیکان جبههٔ ملی، در مصاحبه با پروژهٔ تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، فضای ملتهب تهران را در آستانهٔ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تشریح میکند. او با اشاره به تشنجآفرینی همزمان دربار و حزب توده، تکرارِ روزانهٔ هشدارهای کودتا از سوی حزب توده را عامل عادیسازی و بیاثر شدن آن در اذهان عمومی میداند و معتقد است همین مسئله، مردم را بهتزده و بیواکنش کرد. لباسچی تأکید دارد که حزب توده با وجود سازماندهی گسترده، در روز کودتا هیچ کنش مؤثری نشان نداد و در عمل، با ایجاد آمادگیِ محیط، نقش تسهیل کنندهای در پیروزی کودتا ایفا کرد.