بهروایت هلاکو رامبد | پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
در یکی از مانورهای بزرگ ارتش در سالهای پایانی سلطنت رضاشاه، یکی از فرماندهان در برابر شاه با اشاره به شمال و جنوب کشور گفت: "اول قفقاز، بعد شطالعرب. " اما تنها مدت کوتاهی بعد، همان ارتش که رؤیای پیشروی به فراسوی مرزها را در سر میپروراند، در برابر تهاجم متفقین از هم گسیخت؛ تا آنجا که حتی رساندن نان به سربازان گارد شاهنشاهی با مشکل مواجه شد. هلاکو رامبد در خاطرات خود از شکاف میان بلندپروازیهای نظامی و واقعیت تلخ شهریور ۱۳۲۰ پرده برمیدارد.
به بهانه روز صنعت دفاعی
شاید کمتر کسی بداند آن روزهایی که حسن تهرانی مقدم به عنوان مسئول تطبیق آتش سپاه ۲۵ کربلا در جبهههای جنوب از کمبود ادوات و تجهیرات گلایه میکرد؛ چگونه در سالهای بعد یگان موشکی ایران را به عنوان رکن دفاعی کشور پایهگذاری خواهد کرد و پدر موشکی ایران لقب خواهد گرفت؟ محسن رضایی از نامه منتشر نشده حسن تهرانیمقدم به سردار رشید میگوید.
در یادداشت محمدجواد مادرشاهی مطرح شد؛
محمد جواد مادرشاهی مشاور امنیتی آیت الله خامنهای در دهه شصت، در این یادداشت با اشاره به مقام صبر رهبر شهید انقلاب در برابر توطئه های داخلی و خارجی از نامه سراسر توهینی که ایشان دستور دادند بایگانی شود تا نقش آفرینی در پرونده ضربه به حزب توده را یادآور شده است.
به روایت پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
ابوالقاسم لباسچی، از فعالان بازار و نزدیکان جبههٔ ملی، در مصاحبه با پروژهٔ تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، فضای ملتهب تهران را در آستانهٔ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تشریح میکند. او با اشاره به تشنجآفرینی همزمان دربار و حزب توده، تکرارِ روزانهٔ هشدارهای کودتا از سوی حزب توده را عامل عادیسازی و بیاثر شدن آن در اذهان عمومی میداند و معتقد است همین مسئله، مردم را بهتزده و بیواکنش کرد. لباسچی تأکید دارد که حزب توده با وجود سازماندهی گسترده، در روز کودتا هیچ کنش مؤثری نشان نداد و در عمل، با ایجاد آمادگیِ محیط، نقش تسهیل کنندهای در پیروزی کودتا ایفا کرد.
۶ دهه رفاقت آیتالله خامنهای و حجتی کرمانی در آیینهٔ خاطرات
رابطهٔ رهبر شهید انقلاب و حجتالاسلام محمدجواد حجتی کرمانی، از دوران طلبگی در قم تا تبعید در ایرانشهر، همواره آمیخته با صفا، همدلی و جهاد در راه خدا بود. از شبهای طولانی همصحبتی تا روزهایی که آیتالله خامنهای با دستان خود آشپزخانهٔ منزل دوست را جارو میکرد، این خاطرات، تصویری ناب از برادری و ایمان را به یادگار گذاشتهاند. روایتهایی از این دوستی کمنظیر را در ادامه میخوانید.
به روایت رهبر شهید انقلاب
همسرم برایم نقل کرد که مادرش پسرم مجتبی را به حرم حضرت رضا (ع) میبرده و به او میگفته: به وسیله امام رضا به خدای متعال متوسل شود و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند. کودک، معصومانه رو به امام (ع) میکرده و به او توسل میجسته. گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و سوز و گداز عمیق او بوده، با امام رضا صحبت کرده. دو روز بعد، تلفن خانه به صدا در میآید تا صدای من را بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آنها تماس گرفته بودم.
امنیت بدون بروکراسی؛
یکی از موفقترین مراکز تامین امنیت کشور در اولین سالهای انقلاب، واحد اطلاعات سپاه بود که نهاد نوپای برآمده از انقلاب اسلامی عهدهدار آن شده بود. محسن رضایی موسس و اولین مسئول واحد اطلاعات سپاه روایت قابل تأملی از نحوه تاسیس و نوع نگاه جوانان انقلابی در راهاندازی سازمانی برای تامین امنیت مردم و حفظ انقلاب دارد.
در آیینه خاطرات پرویز خسروانی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جریانهای مخالف نظام و بقایای رژیم پهلوی در تبعید، با بحران انسجام و شکافهای عمیق درونگروهی مواجه شدند. این آشفتگی که ریشه در رقابتهای قدرت و وابستگی به بیگانگان داشت، در اسناد و خاطرات چهرههای آن دوران به وضوح دیده میشود. پرویز خسروانی در این روایت، بخشی از این بنبست سیاسی و اختلافات درونی را بیپرده بازگو میکند.
به روایت امیر خلبان اصغر مطلق
خاطرات منتشرنشده از شهید عباس بابایی نشان میدهد که او تا آخرین روزهای حیات خود، نهتنها در صحنههای بزرگ عملیاتی، بلکه در کوچکترین امور خدماتی و پشتیبانی نیز با تواضعی کمنظیر حضور داشت؛ از بستن برانکارد برای مجروحان در هواپیمای سی۱۳۰ در نیمهشب، تا تمیز کردن تانکرهای آب با سربازان، و در نهایت شهادت در روز عید قربان، همگی گوشههایی از منش این فرماندهٔ شهید را روایت میکنند.
به روایت منوچهر هاشمی؛
در قلب دوران حاکمیت پهلوی دوم، جزیره استراتژیک خارک نه زیر سلطه دولت مرکزی، که در تصرف یکی از اقمار محلی نفوذ انگلیس بود؛ مردی که گمرکات را در اختیار داشت و مانع از احداث خط لوله نفت توسط شرکت ملی نفت ایران میشد. به وزیران و مقامات رده بالای نظامی دستور میداد و حتی رئیس اداره ضد جاسوسی ساواک هم در برخورد با او دچار تردید بود.