به روایت باقر کاظمی؛ کارگزار دوره پهلوی
خاطرات باقر کاظمی از آن جهت اهمیت دارد که به عنوان رجل سیاسی عصر پهلوی اول؛ در شهریور ۱۳۲۰ «شاهد همه رسواییها و افتضاحات و شکستها و وصفیات دلخراش بوده»، و ناگفتههایی از فضای سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران را در دورانی که «دیکتاتور استعفا داد و فرار را بر قرار و انجام وظیفه ترجیح داد» به تصویر میکشد.
روایت دیده نشده از راوی کتاب «خورشیدواره»
از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ در زندان سبوعیت و خشونت بیحد ساواک را دیدیم. سربازجوهای ساواک به خود من میگفتند ما حاضریم تمام مردم ایران را بکشیم. فقط پنج میلیون برای اعلیحضرت بمانند کافی است. همسر من چند ماه در اثر شکنجهها در کما بود. او را با وسیلهای که از اسرائیل آوردند شکنجه کردند و این را خود بازجوی ساواک گفت که این دستگاه برای اولین بار روی غیوران آزمایش شد و همسرم فلج شد و این سوغاتی بود از طرف اسرائیل.
خاطراتی از سفر هیئت ایرانی به یمن در سال ۱۳۵۹
مردم وقتی متوجه شدند ما ایرانی هستیم خیلی ابراز احساسات کردند. وقتی بعضی از دوستان ما عکسهای امام را از کیفشان بیرون آوردند و نشان دادند با آنکه داخل مسجد عکس را حرام میدانستند و هیچ عکسی دیده نمیشد ولی برای امام استثناء قائل میشدند و برای گرفتن یک عکس امام دهها دست دراز میشد و آنها دست، صورت و پیشانی ما را میبوسیدند. یکی از آنها گفت آوردن عکس درون مسجد جایز نیست. جوان دیگری به او جواب داد: این استثناء است خمینی من آل علی ابن ابیطالب.
سه روایت از پیگیری رهبران انقلاب درباره سرنوشت امام موسی صدر
ربایش امام موسی صدر در شهریور ۱۳۵۷، نه تنها در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، بلکه سالها پس از آن، به دغدغه جدی رهبران انقلاب تبدیل شد. این موضوع هیچگاه در معادلات سیاسی و دیپلماتیک کشور به حاشیه رانده نشد. از پاسخ قاطع امام خمینی به پیشنهاد معاملهای قذافی درباره سرنوشت صدر، تا مجادله تاریخی رئیسجمهور وقت ایران با معمر قذافی در اوج تحریمهای تسلیحاتی جنگ تحمیلی، همگی حاکی از رویکردی اصولی و غیرقابلمصالحه در قبال این پرونده است.
بهروایت هلاکو رامبد
شهریور ماه ۱۳۲۰ در مجلس شورای ملی علی دشتی پیشنهاد میکند که شاه مخلوع، همسر و دخترانش پیش از خروج از کشور بازرسی شوند تا مبادا جواهرات و اموال ارزشمند ایران را با خود ببرند. این سخنان برای بسیاری از حاضران شگفتآور بود. زیرا گویندگان آن همان نمایندگانی بودند که تا چندی پیش در سایه اقتدار رضاشاه فعالیت میکردند. هلاکو رامبد در خاطرهای از آن روزها، از فضای ملتهب تهران، شایعات گسترده درباره فرار شاه و تغییر ناگهانی مناسبات سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ روایت میکند.
بازخوانی
تازه از بیمارستان آمده بودم و هم جراحت داشتم و هم عوارض جراحت ... اوایل شب بود که اطلاع پیدا کردم، نگران بودم و هم در یک حال بهت قرار داشتم... فردا صبح زود با اینکه بعضیها من را منع میکردند، سوار ماشین شدم و گفتم مرا به مجلس ببرید. مرا به مجلس آوردند و با زحمت زیاد خودم را به اتاق آقای هاشمی رفسنجانی رساندم و جنازهها را دیدم و مردم هم جمع شده بودند و با اینکه دوستان من را از صحبت کردن منع میکردند، ولی دیدم که نمیتوانم طاقت بیاورم و صحبت نکنم، لذا به میان مردم رفتم و صحبت کردم. در حدود ۱۰ دقیقه با فشار زیاد صحبت کردم و خودم هم فکر نمیکردم که بتوانم در آن شرایط صحبت کنم که البته بعد آمدم به زمین افتادم و دکترها بالای سرم آمدند و به هرحال احساساتم خیلی تند و جوشان بود.
روایتی از زندگی شهید محمدعلی رجایی؛
سادهزیستی شهید رجایی، نه اقدامی نمایشی بلکه برخواسته از باور عمیق او نسبت به مفاهیم دینی بود. کسی که مشهور بود دو دست لباس دارد قناعت و صرفهجویی را نه یک رفتار موقتی، بلکه یک اصل اعتقادی و مدیریتی میدانست. او در زندگی شخصی به حداقلها اکتفا میکرد و بخشنامههای متعددی برای کاهش هزینههای اداری و جلوگیری از اسراف در بیتالمال صادر کرد.
به روایت حسن طوفانیان،
حسن طوفانیان، از خلبانان و افسران نیروی هوایی در دوران پهلوی اول که بعدها به درجات بالای نظامی رسید، در خاطرات خود تصویری بیپرده از روزهای آغازین اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ ترسیم میکند. او که در فرودگاه دوشانتپه مستقر بوده، از غیرمسلح بودن هواپیماهای نظامی(بهدلیل نیامدن مسلسلهای سفارشدادهشده از انگلستان)، و فروپاشی کامل انضباط در پادگانها روایت میکند. طوفانیان همچنین به نقش مهندسان انگلیسی مستقر در ایران و کارشکنی آنها در تجهیز نیروی هوایی اشاره دارد.
روایت روحالله حسینیان از مظلومیت شهید بهشتی
زندگی مرحوم بهشتی پر از مظلومیت بود و در گوشه گوشه زندگی ایشان مظلومیت بیش از هر چیز دیگر آشکار هست. مرحوم قدوسی نقل کردند که [بعد از انقلاب] منزل یکی از علما رفته بودیم بحث شد بر سر همان مسئله زمین و هیئت هفت نفره و اینها. گفتند نظر آقای بهشتی بوده این را تنظیم کردند آن عالم بزرگوار گفت که مگر بهشتی هم دین دارد؟ آقای قدوسی نقل کردند که من آنجا دیدم چهره مرحوم بهشتی برافروخته و سرخ شد و سکوت کرد و هیچ ابراز نظری تا آخر جلسه نکرد.
انتشار برای نخستینبار| به روایت عبدالله اسلامیفر
عبدالله اسلامیفر کرمانشاهی از همراهان شهید اندرزگو در دوران نهضت؛ طی خاطرات خود در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی روایتهای نابی از خصائل اخلاقی و ظرافتهای مبارزاتی چریک انقلاب دارد. از آخرین دیداری که شهید اندرزگو با امام در نجف داشت تا نجات سه دختر اسیر لبنانی از محله بدنام در قاهره مصر.