هجرت امام خمینی به روایت شمس اردکانی
علی شمس اردکانی در خاطرات خود روایتی دستاول از ماجرای هجرت امام خمینی از نجف به پاریس ارائه میدهد؛ از تلاش برای گرفتن ویزا و فراهم کردن مقدمات ورود امام به کویت تا باطل شدن ویزاها در مرز، دستگیری، و سپس مأموریت عجیب دیپلماتیک برای عذرخواهی از امام در نوفل لوشاتو. روایتی که نشان میدهد چگونه یک تصمیم ناگهانی در آن سوی مرز به یکی از نقاط عطف تاریخ انقلاب اسلامی بدل شد.
۷ مهر ۱۳۶۰؛ وقتی شهادت را در آغوش گرفت
شهادت سیدعبدالکریم هاشمینژاد در ۷ مهر ۱۳۶۰، یکی از مهمترین ترورها در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب بود. شهید هاشمینژاد که در خراسان نقشی اثرگذار داشت، در ساختمان حزب جمهوری اسلامی هدف ترور یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و به شهادت رسید.
خاطرات سیاسی احمد ناطقنوری از زبان خودش
خاطرات احمد ناطقنوری، روایتی از روزهایی است که فعالیت سیاسی با خطر دستگیری و تعقیب همراه بود؛ از پخش اعلامیههای آیتالله کاشانی در قیام ۳۰ تیر و استفاده از رمزهای محلی برای انتقال پیامها تا دیدار امام خمینی با لباس مکانیکی و سرانجام ورود به عرصه نمایندگی مجلس.
بهروایت فریدون جم | تاریخ شفاهی دانشگاهی هاروارد
فریدون جم، جانشین رئیس ستاد بزرگ ارتش، در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد فاش میکند که اولتیماتوم عراق به ایران هفت تا ده روز از دولت و ارتش پنهان مانده بود و نخستوزیر هویدا نیز از آن بیاطلاع بود. او ریشهٔ این بحران را در ساختار معیوب رکن دوم ارتش میداند. بدین گونه که اداره دوم مستقیماً با شاه مرتبط بود و اطلاعات را به ستاد نمیداد، و نهادهای اطلاعاتی بهجای هماهنگی، در رقابت برای جلب نظر شاه بودند.
خاطرات آیتالله شبیری زنجانی از رهبر شهید انقلاب
روایتهای کوتاه، اما پرمضمون آیتالله شبیری زنجانی از رهبر شهید انقلاب از آن جهت حائز اهمیت است که به واسطه ارتباط عمیق پدرانشان انس و الفتی عمیق میان خاندان آیتالله زنجانی و آیتالله خامنهای برقرار بود.
برگی از خاطرات آیتالله خزعلی
در شب اجتماع پرشور مردم در مدرسه فیضیه، راوی با ترفندی غیرمنتظره وارد منبر شد؛ او سخن خود را با خواندن حروف الفبا آغاز کرد. این ابتکار ساده نهفقط مجلس را آرام کرد، بلکه مقدمهای شد برای بیان این پیام که «ما هنوز در آغاز راهیم» و باید برای ادامه نهضت آماده بمانیم.
به روایت باقر کاظمی؛ کارگزار دوره پهلوی
خاطرات باقر کاظمی از آن جهت اهمیت دارد که به عنوان رجل سیاسی عصر پهلوی اول؛ در شهریور ۱۳۲۰ «شاهد همه رسواییها و افتضاحات و شکستها و وصفیات دلخراش بوده»، و ناگفتههایی از فضای سیاسی، نظامی و اجتماعی ایران را در دورانی که «دیکتاتور استعفا داد و فرار را بر قرار و انجام وظیفه ترجیح داد» به تصویر میکشد.
روایت دیده نشده از راوی کتاب «خورشیدواره»
از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ در زندان سبوعیت و خشونت بیحد ساواک را دیدیم. سربازجوهای ساواک به خود من میگفتند ما حاضریم تمام مردم ایران را بکشیم. فقط پنج میلیون برای اعلیحضرت بمانند کافی است. همسر من چند ماه در اثر شکنجهها در کما بود. او را با وسیلهای که از اسرائیل آوردند شکنجه کردند و این را خود بازجوی ساواک گفت که این دستگاه برای اولین بار روی غیوران آزمایش شد و همسرم فلج شد و این سوغاتی بود از طرف اسرائیل.
خاطراتی از سفر هیئت ایرانی به یمن در سال ۱۳۵۹
مردم وقتی متوجه شدند ما ایرانی هستیم خیلی ابراز احساسات کردند. وقتی بعضی از دوستان ما عکسهای امام را از کیفشان بیرون آوردند و نشان دادند با آنکه داخل مسجد عکس را حرام میدانستند و هیچ عکسی دیده نمیشد ولی برای امام استثناء قائل میشدند و برای گرفتن یک عکس امام دهها دست دراز میشد و آنها دست، صورت و پیشانی ما را میبوسیدند. یکی از آنها گفت آوردن عکس درون مسجد جایز نیست. جوان دیگری به او جواب داد: این استثناء است خمینی من آل علی ابن ابیطالب.
سه روایت از پیگیری رهبران انقلاب درباره سرنوشت امام موسی صدر
ربایش امام موسی صدر در شهریور ۱۳۵۷، نه تنها در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، بلکه سالها پس از آن، به دغدغه جدی رهبران انقلاب تبدیل شد. این موضوع هیچگاه در معادلات سیاسی و دیپلماتیک کشور به حاشیه رانده نشد. از پاسخ قاطع امام خمینی به پیشنهاد معاملهای قذافی درباره سرنوشت صدر، تا مجادله تاریخی رئیسجمهور وقت ایران با معمر قذافی در اوج تحریمهای تسلیحاتی جنگ تحمیلی، همگی حاکی از رویکردی اصولی و غیرقابلمصالحه در قبال این پرونده است.