روایتی از آخرین روز شهید هاشمینژاد/ واکنش امام خمینی به شهادت روحانی انقلابی مشهد
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ سیدعبدالکریم هاشمینژاد در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از چهرههای فعال سیاسی و فکری در مشهد و از اعضای حزب جمهوری اسلامی بود.
حضور مستمر او در میان مردم، سخنرانیها و فعالیتهای تشکیلاتی، در شرایطی ادامه داشت که موج ترورهای سال ۱۳۶۰ فضای سیاسی و اجتماعی کشور را ملتهب کرده بود. با وجود توصیه نزدیکان برای افزایش حفاظت، هاشمینژاد همچنان بر ارتباط مستقیم با مردم و حضور مستمر در حزب اصرار داشت.
سرانجام در هفتم مهر ۱۳۶۰، هنگامی که قصد خروج از ساختمان حزب را داشت، از سوی یکی از نیروهای سازمان مجاهدین خلق هدف حملهای با نارنجک قرار گرفت و به شهادت رسید.
سید علیاصغر مجتبوی، از شاگردان و نزدیکان شهید هاشمینژاد میگوید: به ایشان عرض کردم، حضرت استاد! من از آقایان بازاری و دانشگاهی و سایر اقشاری که با من در تماس هستند، پیغامی برای شما دارم و آن هم اینکه میپرسند در این شرایط خطرناک شما چرا با دو پاسدار و محافظ حرکت میکنید؟ شهید هاشمینژاد خندهای کردند و گفتند، آقا! خبر نداری که یکی را هم مرخص کردم. من یک قدری ناراحت شدم و گفتم، حضرت استاد! کار خوبی نکردید، چون شما امروز دیگر متعلق به خودتان نیستید بلکه متعلق به انقلاب و اسلام هستید. این جمعیتی که در صحن میایستند به هوای سخنرانیهای شماست. ایشان گفتند، آقای مجتبوی! یک حرف را به شما بگویم. ما موظفیم تا زنده هستیم دادمان را برای اسلام بزنیم وقتی هم که خداوند سعادت شهادت را نصیبمان کرد آن را مثل تازهعروسی در آغوش میکشیم.
هاشمینژاد معمولاً هر روز ساعت ۸ صبح، در حزب حاضر میشود. سید سهشنبهها پیش از شروع کار رسمی حزب، کلاس اخلاق و مواضع حزب را برگزار میکند که اغلب حدود یکساعتی طول میکشد. حضور او در حزب و رسیدگی به امور معمولاً تا ۴ عصر و گاهی تا پاسی از شب ادامه دارد. ساختمان حزب در خیابان عشرتآباد واقع است، روبهروی ساختمان مؤسسهی خیریه محبانالرضا و پمپ بنزین و کنار سازمان تأمین اجتماعی.
شرایط امنیتی کشور ملتهب و پیچیده است. هر روز در نقطهای از کشور افراد مختلف، از مسئولان ردهبالای کشور تا مردم عادی کوچه و بازار ترور میشوند؛ گاهی صرفاً به جرم نصب عکس امام خمینی در محل کسب. به همین خاطر نگهبانان حزب، قبل از ورود، افراد را به دقت بازررسی بدنی میکنند. حتی خود هاشمینژاد هنگام ورود به حزب دستهایش را بالا میبرد و به نگهبانان میگوید مرا هم بگردید.
گرچه هاشمینژاد بهخاطر دیدگاهش و اصرارش به ارتباط نزدیک با مردم و دوری از تشریفات، حفاظت جدی برای خودش را نپذیرفته است، اما حمیدرضا ترقی که مسئولیت تشکیلات حزب خراسان را برعهده دارد، معتقد است که برخی سمپاشیها علیه حزب جمهوری باعث شده تا نهادهای مرتبط، حفاظت از هاشمینژاد را بهعنوان کسی که مسئولیت رسمی ندارد، چندان جدی نگیرند. علاوه بر همهی اینها تماسی تهدیدآمیز با هاشمینژاد گرفته میشود.
هادی علویان، نوجوان سربهزیر قوچانی با چهرهای رنگپریده که ساکت و آرام و متواضع بهنظر میرسد، در شاخهی دانشآموزی حزب فعالیت میکند. اینها توصیفات محمدتقی رضایی دربارهی هادی علویان است. علویان مجلهی عروۀالوثقی دانشآموزی از منشورات حزب را به فروش میرساند. حمیدرضا ترقی بنا به شرایط روز و مسئولیتش، برخی افراد مشکوک را از حزب اخراج میکند؛ از جمله علویان و به نگهبانی حزب نیز اطلاع میدهد که او دیگر اجازه ورود به حزب را ندارد.
سهشنبه، هفتم مهر ۱۳۶۰؛ هادی علویان به ساختمان حزب میآید و به این بهانه که بهدلیل اخراجش، قصد صحبت و طرح شکایت نزد سیدعبدالکریم هاشمینژاد را دارد، پس از بازرسی بدنی اجازه ورود میگیرد. کلاس تشکیلاتی هاشمینژاد تمام شده و او قصد خروج از ساختمان حزب را دارد. اسماعیل روحبخش یکی از محافظان سید بیرون میرود تا هم شرایط بیرون را بسنجد و هم موتورسیکلت را روشن کند. علویان که روی پلهای نشسته است هنگامی که هاشمینژاد از مقابل او میگذرد، برمیخیزد و درحالیکه نارنجکی با ضامن کشیده شده در دست دارد، هاشمینژاد را از پشت محکم بغل میکند، بهنحوی که نارنجک روی شکم سید قرار میگیرد. پیش از آنکه محافظان و انتظامات حزب بتوانند اقدامی بکنند، هاشمینژاد روی زمین میافتد و نارنجک منفجر میشود. هاشمینژاد شهادت را در آغوش میکشد؛ سه روز پیش از برگزاری سومین انتخابات ریاست جمهوری در دهم مهر و به ثمر نشستن پیشنهاد و پیگیری او برای کاندیداتوری دوست و همرزمش، سید علی خامنهای.
بررسیهای بعدی نشان میدهد، هادی علویان، نیروی سازمان مجاهدین خلق، طبق طرح ترور طراحیشده توسط دو تن از اعضای سازمان مجاهدین خلق، درحالیکه در روز ترور شلوار گشادی به پا دارد نارنجک را داخل یک فتقبند و میان پاهایش مخفی و به داخل حزب وارد کرده است. شیوهای که تا بهحال سابقه نداشته است. علویان نیز که خود بهشدت مجروح شده است، در مسیر انتقال به بیمارستان از دنیا میرود.
روشنگریها و مبارزات سید با انحرافات سازمان مجاهدین از یکسو و جایگاه و همچنین تأثیر او در مشهد و خراسان، انگیزهی این گروهک برای انتقام از اوست.
خبر شهادت هاشمینژاد به امام خمینی میرسد. او پیشازظهر هفتم مهر با اقشار مختلف مردم دیدار دارد. نیمهی آغازین سخنرانی او دربارهی شهادت شاگرد قدیمی است:
بسم الله الرحمن الرحیم انا للّه و انا الیه راجعون در روز شهادت امام جواد - سلام الله علیه - یکی از فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسید؛ شهید هاشمی نژاد که من از نزدیک با او آشنا بودم و خصال و تعهد آن شهید را لمس کرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت آن بر اشخاصی که او را میشناسند پوشیده نیست. امروز در روز شهادت سلف صالح، این خلف صالح و متعهد از دست ما گرفته شد؛ و من نمیدانم که انگیزهی این شرارتها، که مشغولند این گروهکهای ضعیف نادان و عمال قدرتهای بزرگ خصوصاً امریکا؛ چه میخواهند و چه انگیزه دارند؟ اینها انگیزهی این را دارند که ۳۶ میلیون جمعیت ایران و میلیونها جمعیتهای مسلم و مستضعف جهان، که همه پشتیبان این جمهوری هستند، میخواهند با ترور بعض شخصیتها، اینها را از این راهی که راه اسلام است، منحرف کنند. اینها نمیفهمند که این تودههای عظیم، که، چون سیل خروشان در تمام کشور در مقابل قدرتهای بزرگ ایستادهاند، با ترور اشخاص ولو هرچه بزرگ و ارجمند باشند، اینها به خودشان سستی و فتور راه نمیدهند، بلکه منسجمتر میشوند. اینها میخواهند با کشتن اولاد پیغمبر و با به عزا نشستن امام عصر - سلام الله علیه - و مؤمنین، ضربه به اسلام بزنند. اسلام از این شهدا و بالاترین شهدا را در راه هدف تقدیم کرده است. اسلام مثل خود رسول اکرم را و مثل امیرالمؤمنین – سلام الله علیه - و ائمهی معصومین و علمای بزرگ در طول تاریخ را فدای این راه و هدف نموده. چه باک از اینکه این فرزندان اسلام، که شهادت برای آنها افتخار و برای ملت ما افتخار آفرین است، از دست بروند؟ اگر میزان هدف است و اگر میزان اسلام است و پیاده کردن احکام قرآن است، این هدف به جای خودش هست و هر یک از اینها که شهید بشوند، با آنکه بر ما ناگوار است، لکن برای هدف مفید است.
این هدف که از عهد آدم تا کنون مورد نظر خدای تبارک و تعالی و مورد نظر انبیای عظام و مورد نظر اولیای خدا بوده است و همه در راه این هدف فداکاری کردهاند و خود یا فرزندان خود را در راه این هدف نثار کردهاند خون آنها را، این هدف به پیش میرود و با این شرارتها، که این گروههای فاسد بهراه انداختهاند، هدف از دست نخواهد رفت؛ و ملت رزمنده و شریف ایران خود را حاضر کرده است برای خدا، همه چیز خودش را فدا کند. پس اینها اگر هدفشان هدم اسلام است، اسلام با این خونها زنده میشود؛ و اگر هدفشان این است که جمهوری اسلامی از بین برود، جمهوری اسلامی با این خونها آبیاری میشود؛ و اگر هدفشان خدمت به امریکا و شوروی و امثال اینهاست، جزا را از آنها مطالبه کنند و خدای تبارک و تعالی برای آنها لعنت و ملت ما نفرین ابدی را خواستار است. ما در عین حال که از شهادت یک همچو مرد جوانمرد فاضل عالم مجاهد متأثر هستیم، لکن از آنجا که هر یک از این شخصیتها از دست ما برود به اسلام کمک است، به مخالفین اسلام لعن است و نفرت و دلیل ضعف آنهاست. خدمت میخواهند بکنند به قدرتهای بزرگ، آن هم در وقتی که آنها شکست خوردهاند و صدام انگل هم شکست خورده است و بهزودی به شکست نهایی منتهی خواهد شد. اینها میخواهند با کشتن یکی از اولاد رسول الله، نگذارند صدام شکست بخورد. این خیال باطلی است. صدام شکست خورده است و شرف و حیثیت نداشته است و اگر داشته است از دست داده است. اینها میخواهند که مردم را در رأی ریاست جمهوری سست کنند. با کشتن یک فرد ولو اینکه هرچه بزرگ باشد و متعهد، مردم ما از رأی دادن به ریاست جمهوری و از حاضر شدن پای صندوقها برای کمک به اسلام و جمهوری اسلامی، خیال کردند سست میشوند! این هم یک خیال باطل است و ملت ما این مسئله را یک مسئلهی الهی شرعی و یک تکلیف خدایی میداند که به پای صندوقها در روز جمعه انشاءالله، برود و با صفهای طولانی مرصوص، به شخصی متعهد رأی بدهد. اینها میخواهند مردم ما را تضعیف کنند؛ روحیهشان را برای شهادت یک نفر، ده نفر، صد نفر، هزار نفر. این خیال، خیال خام باطلی است. اینها میخواهند انتقام بکشند از رسولالله که اولاد او را به شهادت میرسانند؛ انتقام بکشند که رسولالله یک همچو دینی را آورده است که برخلاف خواستهی آنهاست و آنها نمیخواهند که این دین به آ نطوری که خدا میخواهد و رسول خدا میخواهد، در این مملکت پیاده شود و حالا انتقام میکشند از کسی که مصدع این دین است و اولاد او را به شهادت میرسانند. این انتقام هم برای آنها روسیاهی [است]و برای ملت ما، بههیچوجه سستی ایجاد نخواهد کرد.
من در ضمن اینکه به همهی ملت ایران و علما و مراجع اسلام و خصوصاً اهالی محترم خراسان و علمای بزرگ خراسان تسلیت میگویم، تبریک هم به آنها میگویم که یک همچو افراد متعهد، عالِم، گوینده و مجاهد تسلیم میکنند و تقدیم میکنند برای اسلام و برای پیشرفت احکام اسلام.» امام خمینی در دیدار با خانوادهی شهید هاشمینژاد میگوید: «نمیدانم من باید به شما تسلیت بگویم یا شما به من.»
منبع: کتاب شهید عبدالکریم هاشمینژاد به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.