مرکز اسناد انقلاب اسلامی

تحلیلی پیرامون طرح آمریکا در منطقه| بخش اول
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، امریکایی‌ها بر آن شدند تا دنیا را به سمت تک ابرقدرتی پیش ببرند، 11 سپتامبر سال 2001 و انفجار برج‌های دوگانه در آمریکا در همین راستا شکل گرفت جریانی که آمریکا حدوداً 10 سال روی مقدمات و اهداف آن کار کرده بود. از این تاریخ به بعد امریکا به شدت شروع به مظلوم‌نمایی کرد. آنها همه جنایات خود را در دنیا توجیه کردند و از کل دنیا خواست در مبارزه با تروریسم با آنها همراه باشد. آنها صریحا اعلام کردند که هیچ کس نباید جدا از ما گام بردارد. اولین گام برای اجرای آن برنامه‌ای که در دهه 90 میلادی طراحی کرده بودند، اشغال افغانستان بود.
بازخوانی یک واقعه مغفول‌مانده در گفت‌وشنود با دکتر صفاءالدین تبرائیان
دکتر صفاءالدین تبرائیان در گفتگو با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی گفت: با استناد به اسناد و مدارک، و گفتگوهایی که با بازماندگان خاندان حکیم انجام دادم می توانم بگویم که پرونده خاندان حکیم بدون تردید زیر نظر شخص صدام بود و خودش بر این قضیه اشراف داشت. سازمانی به نام «الأمن الخاص» متولی این کار بود که مسئولیت آن را پسر دوم صدام بر عهده داشت و داماد دوم صدام هم مسئول آن پرونده ها بود...
در گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین احمد خزائی مطرح شد:
حجت‌الاسلام والمسلمین احمد خزائی گفت: روز 17 شهریور ازجمله سرفصل هایی است که پروژه جدید آمریکا را نقش بر آب کرد و پایانی بر طرح‌های دغل‌کارانه‌ی رژیم بود که با عنوان «آشتی ملی» مطرح شد. بعد از آن بود که دولت نظامی ازهاری روی کار آمد و رژیم که از ادامه حیات خود ناامید شده بود، ماهیت خود را نشان داد. به نظر من در میان حوادث انقلاب اسلامی، شاید هیچ روزی مثل 17 شهریور تاثیرگذار و پردامنه نبود. مردم با این وجود که کشتار 17 شهریور را به چشم دیدند، اما باز هم در تظاهرات شرکت کردند و شرق تا غرب و شمال تا جنوب کشور شاهد حضور مردم در عرصه بود. و سرانجام رهبری حضرت امام(ره) توانست این کشتی را به ساحل برساند.
به روایت همسر شهید قدوسی و دختر علامه:
یکبار یک نفر گفت: علامه با انقلاب مخالف بود. به او گفتم: اغلب شاگردان علامه در انقلاب فعال بودند؛ آقای بهشتی، آقای مطهری، آقای جوادی آملی و دیگران. اگر علامه با انقلاب مخالف بود چرا شاگردانش را از مبارزه منع نکرد؟ پدرم خیلی از وضع کشور متاثر و از عملکرد ساواک و شاه منزجر بودند. ایشان با اشاره به شاه می­‌فرمود: من تعجب می‌­کنم که او چه فکر می‌­کند؟ با چه حکمی به راحتی انسان‌­ها را می‌­کشد؟!
عضو جداشده‌ی سازمان مجاهدین خلق مطرح کرد:
عضو جداشده‌ی سازمان مجاهدین خلق می‌گوید: مدتی از حضور در کردستان نگذشته بود که این مقر تبدیل به محل وصل نفرات داخل کشور به فرانسه شد. مسعود کشمیری و محمدرضا کلاهی هم در همین زمان و البته با فاصله زمانی کمی به مقر ما منتقل شدند.
حجت‌الاسلام سید علیرضا صدر در گفتگو با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی مطرح کرد:
حجت‌الاسلام صدر درباره مجاهدت‌های مرحوم حسینیان در پرونده سید مهدی هاشمی گفت: یکی از اقدامات برجسته آقای حسینیان به ماجرای آقای منتظری برمی‌گردد. آقای حسینیان نقل می‌کردند: هنگامی که در قضیه آقای منتظری ورود کردم، عده‌ای به من گفتند «چرا این کار را انجام می‌دهی؟ چند وقت دیگر منتظری رهبر می‌شود؛ خودت را با او وارد درگیری نکن». به آقای حسینیان گفته بودند که: «منتظری دار و دسته خطرناکی دارد. مگر ندیدی آیت‌الله شمس‌آبادی را چگونه کشتند؟ بلایی هم سر تو می‌آورند!» آقای حسینیان کاملا در معرض همان خطری بود که مرحوم شمس‌آبادی به آن دچار شد. ایشان در پاسخ به این صحبت‌ها گفته بود: «عیبی ندارد؛ من تا آخر ایستاده‌ام.» واقعا در این قضیه هیچ کس قادر نبود مثل آقای حسینیان عمل کند که حاضر باشد از همه چیز، از جان و آبرویش بگذرد و از اصل انقلاب و راه امام دفاع کند. آقای حسینیان به واسطه اینکه دادستان ویژه روحانیت بود زودتر از همه وارد این ماجرا شد.
یادبودی از "روحانی مجاهد"
مرتضی میردار گفت: در جریان تثبیت تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی، مرحوم آقای حسینیان، امر تاریخ‌نگاری و تاریخ نویسی که در میان نیروهای مذهبی یک امر مغفولی بود را زنده کرد و رواج داد و آن را به یک فرهنگ تبدیل کرد.
گفتگوی تفصیلی پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با حاج احمد چینی،
من یادم هست در منزلمان پدرم عکس امام خمینی را در مطبخ‌خانه مان پنهان کرده بود تا کسی نفهمد ما عکس امام را در منزل داریم. نهایتا این جلسات حسینی در قالب یک انقلاب حسینی و اسلامی به ثمر نشست. کما اینکه صدام را نهضت حسینی از پای درآورد. هیچ ظالمی ظلمش در مقابل دستگاه امام حسین دوام نمی‌آورد. صدام چه جنایت‌هایی که در حرم سیدالشهدا انجام داد. هنوز آثار گلوله‌باران بارگاه حسینی در بخش‌هایی از حرم موجود است. عده‌ای از شیعیان را در حرم به رگبار بست. همین الان هم عده‌ای هستند که به انقلاب و امام ضربه می‌زنند. این افراد نتیجه کارشان را در نهایت می‌بینند. شاید جواب خیانت‌های شان قدری به تأخیر بیافتد ولی نهایتا این جنایات از جانب خداوند متعال بی پاسخ نمی‌ماند.
در گفتگوی تفصیلی با حجت ­الاسلام ابوالحسنی مطرح شد:
ابوالحسنی گفت: آقای یوسف محسن یک نامه‌ خواندنی به پدرم استاد منذر نوشته که الان نزد من موجود است. می‌نویسد: پدرم از پدرش آقا میرزا یوسف مجتهد اردبیلی نقل کردند روزى در کتابخانۀ آخوند خراسانى با جمعى که در میان آنان آقا ضیاء عراقى، شیخ على بسطامى، شیخ احمد رشتى و جمعى دیگر از معارف تلامیذ ایشان حضور داشتند، مشغول مذاکره بودیم. به محض اینکه تلگراف خبر شهادت شیخ‌ فضل‌الله را به آخوند دادند، چنان ناراحت شد که عمامه از سر برداشت و بر زمین زد و با کمال ناراحتی فرمود: «این چه کار است که مى‏ کنند، به دستور چه کسى این گونه اعمال را مرتکب مى‏ شوند؟! إنّا للّه‏ و انّا الیه راجِعُون.» حاج شیخ علی اکبر برهان هم نقل می‌کند بعد از شهادت شیخ فضل‌الله کسی خنده آخوند خراسانی را ندید.
مظفر نامدار در گفتگو با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی مطرح کرد:
مظفر نامدار محقق و تاریخ‌پژوه در پاسخ به این شبهه گفت: ادعای تکفیر شیخ فضل‌الله نوری توسط آخوند خراسانی و میرزای نائینی ازجمله ادعاهای کذب است. اولا این ادعا، یک ادعای متاخر است و دوما هیچ سندی ندارد؛ چون من همه مستندات تاریخی را در این رابطه بررسی کرده‌ام.