مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مروری بر زندگینامه و فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله راستی کاشانی
آیت‌الله راستی‌کاشانی در سال 1358 از طرف امام خمینی به سمت نمایندگی امام (ره) در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که ادغام گروه‌های هفتگانه امت واحده، منصورون، موحدین، صف، فلاح، بدر و توحیدی فلق بود، درآمد. در مدت حضور در آن سازمان، در هدایت فکری این حزب سیاسی نقش داشت تا اینکه با جمعی از رهبران آن سازمان دچار اختلاف شد و از آن سمت استعفا داد.
در دوران دفاع مقدس بسیاری از فتوحات در سایه اقدام "تمیز" با فرمان "آتش به اختیار" صورت گرفته است و مردم بدون آنکه دستوری به صورت سازمان‌یافته، ارگانی و رسمی از جایی دریافت کنند و چرتکه‌ها به صدا دربیایند به میدان رفتند و از کیان کشور دفاع کردند. در دوران دفاع مقدس بسیاری از مردم در اقداماتی کاملا خودجوش سازمانی برای خود درست می‌کردند و به میدان می‌آمدند، در صورتی که برخی مواقع هیچ دستگاه دولتی یا حتی قوای نظامی کشور نمی‌توانستند ساختار مستحکم این‌چنینی را برای مواجهه با وقایع درست کنند. برای مثال می‌توان به "کمک‌های مردمی به جبهه‌های نبرد"، "آزادسازی خرمشهر"، "آزادسازی مناطق غرب کشور"، "عملیات مرصاد" و... در دوران دفاع مقدس اشاره کرد. از سوی دیگر با بررسی آمار منتشر شده، می‌توان دریافت همه اقشار جامعه در جبهه‌های نبرد حضور داشتند؛ از دانش‌آموزان و دانشجویان تا کارمندان بخش‌های دولتی و کارمندان بخش های غیردولتی و آزاد.شاغلین بخش دولتی که اصلاً نسبتی با قوای نظامی ندارند و در چارچوب اداری و سازمانی نمی‌توانند در جبهه‌های نبرد حضور داشته باشند، بیشترین شهدا را در دوران دفاع مقدس دارند.
فرح پهلوی در مورد انتصاب وزرا بر اساس رضایت سفرای دولت‌ها بیگانه می‌گوید: "در موقع انتصاب دکتر منوچهر اقبال به نخست‌وزیری، محمدرضا نظر سفیر کبیر آمریکا در تهران را هم استعلام نمود و با خوشحالی به من گفت: هم آمریکا و هم انگلستان بر سرنخست‌وزیری دکتر اقبال توافق دارند. محمدرضا همیشه قبل از صدور حکم نخست‌وزیری جدید، با سفرای آمریکا و انگلستان مشورت می‌کرد. او این عادت را از زمان اشغال ایران در شهریور ماه 1320 پیدا کرده بود!". همچنین حسین فردوست نیز می‌گوید: مصباح‌زاده،‌ رئیس مؤسسه کیهان، فرد بسیار مقام‌پرستی بود. یک بار دیگر به من مراجعه کرد و خواستار شد که از بندرعباس وکیل شود (برای دوره چهاردهم)، به محمدرضا گفتم و قرار شد که با فرمانده ژاندارمری منطقه هماهنگ کند. مصباح‌زاده گفت که فرمانده ژاندارمی را که یک سرهنگ بود نزد من آورد. گویا قبلا او را دیده بود و روابطه خوبی دشتند، ‌به سرهنگ فوق گفتم که دستور اعلیحضرت است که به ایشان کمک کنید تا رأی بیاورد ولی ظاهرا همان موقع انگیس فرد دیگری با نام عبدالله گله‌دار را کاندید کرده بود و به همین دلیل مصباح‌زاده موفق نشد.
طالقانی به رغم شنیدن تغییر ایدئولوژی سازمان، جهت مطمئن شدن از این مسئله حاضر شد تا در یک مأموریت مخفی و خطرناک با یکی از رابطین مجاهد برای دیدار با محمدتقی شهرام و بهرام آرام به محلی ناشناس و نامعلوم برود. شهرام در خصوص این ملاقات می‌گوید: « ظرف نیم ساعت ماجرای تغییر ایدئولوژی را شرح دادم. در طول این مدت آقای طالقانی ساکت بود و حرفی نزد و حرف من تمام شد. با صدایی که آشکارا می‌لرزید پرسید: حالا اسم خودتون و سازمان را چی گذاشته‌اید؟ گفتم: هیچ ! همان «سازمان مجاهدین خلق ایران» که بر افروخته شد و گفت: شما حق نداشتید این کار را بکنید».بنا به اعترافات وحید افراخته که در این ملاقات حضور داشته و در مقابل اعتراض شدید طالقانی به اینکه این سازمانی است با آرم مخصوص و مرامنامه خاص و شما به چه ضوابطی دست به چنین کاری زده‌اید؟ صریحاً به او گفتند: «اگر صدایت در مورد تغییر ایدئولوژی در بیاید، تو را می‌کشیم و وانمود می‌کنیم که رژیم تو را کشته و شهیدنمایت می‌کنیم». طالقانی با شهامت به آن‌ها می‌توپد که: «من عمری از توپ و تانک رژیم امریکایی شما نترسیدم، توقع دارید. اکنون از یک اسلحه قراضه شما بترسم».
بعدها که گفتگوهای مسعود رجوی و مقامات رژیم بعث عراق منتشر شد٬ مشخص شد که همکاری‌های فرانسه و سازمان منافقین فقط محدود به پناهدگی به مسعود رجوی نیست و فرانسه از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری اطلاع داشت. رجوی در دیدار با سران رژیم بعث می‌گوید:«همانگونه که اطلاع دارید من در سال‌های 1981 تا 1986 در پاریس بودم. در آن سال‌ها به این‌گونه با ما نبود و به ما تروریست نمی‌گفتند؛ هرچند که کاخ سفید و کاخ الیزه می‌دانستند؛ با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم. می‌دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چرا عملیات علیه رئیس‌جمهور و علیه رئیس‌الوزرای[ایران] انجام داد. آن‌ها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.» همچنین در همین رابطه جواد منصوری معاون کنسولی وقت وزارت امور خاجه می‌گوید: «قبل از خبرگزاری ایران یا هر مقام و دستگاه ایرانی، خبرگزاری فرانسه قبل از خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران اخبار انفجارها را منتشر کرده است. این مسئله برای بررسی تاریخی بسیار اهمیت دارد و نشان می‌دهد که دست فرانسه در وقایع این دوران در کار بوده است.»
مروری بر زندگی و فعالیت‌های سیاسی ابراهیم یزدی
ابراهیم یزدی در این سال‌های تحصیل در دوره دبیرستان در محافل سیاسی حاضر می‌شد. چنانکه خود می‌گوید: «ابتدا به کمک چند نفر از همکلاسی‌ها و هم‌سن و سال‌های خودم در دارالفنون و دبیرستان‌های دیگر، مجله دانش‌آموزان را منتشر ساختیم و به نهضت خداپرستان سوسیالیست، جمعیت تعاونی خداپرستان و انجمن اسلامی دانشجویان، سپس در سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد 1332، به نهضت مقاومت ملی و جبهه ملی دوم پیوستم». وی در این سال‌ها طعم اولین بازداشت را نیز چشید و در 21 آبان 1332 به هنگام محاکمه مصدق دستگیر و روانه بازداشتگاه شد.
مروری بر رفتارهای لاجوردی با زندانیان
شهید لاجوردی، درباره بهبود وضعیت زندان‌های کشور، با استفاده از درآمد حاصله کار خود زندانیان در مصاحبه‌ای می‌گوید: «... در گردهمایی سه چهار روز قبل که در استان اردبیل بودیم... در مهمانسرایی اقامت می‌کردیم که خیلی آلوده و کثیف بود... من در بعضی گفته‌هایم، این را ادعا کردم که بعضی از زندان‌های ما از بعضی از هتل‌های خوب ما به مراتب، هم زیباتر است و هم تمیزتر... برای مثال اولین سالی که من به سازمان زندان‌ها آمدم، به استانی سفر کردم که پانزده روز هم طول کشید. وارد یک زندان شدم.توی کریدور زندان، زندانیان خوابیده بودند. آن قدر تاریک بود که من وقتی می‌خواستم عبور بکنم، یک زندانی را لگد کردم. از زندانی عذرخواهی کردم و او هم با همان فرهنگ خودش جواب من را داد. وقتی به آن مأمور گفتم که چرا اینجا یک لامپ نمی‌بندی، گفت: قربان ! تأمین اعتبار و احترام نظامی گذاشت. بله، یک لامپ شصت تومانی احتیاج به تأمین اعتبار داشت. این همان استان است که حالا علاوه بر اینکه زندانش واقعاً تبدیل به یک گلستان شده، صدها میلیون به نفع خود زندان درآمد ایجاد کرده است».
قاسم تبریزی
امروز برخی از روی ناآگاهی، ساده‌اندیشی و احیاناً وابستگی سعی دارند کودتای 28 مرداد 1332 را نفی نمایند؛ یا به بهانه عدم وجود اسناد آمریکا و انگلیس جامعه پژوهشگر و تاریخ‌نگار ما را منتظر گشوده شدن دریچه‌های آرشیو سیستم‌های جاسوسی سیا،موساد و اینتلیجنت‌سرویس نمایند. اگر نگوییم که آنها علناً در مسیر اهداف استعمار حرکت می‌نمایند و آگاهانه می‌دانند که به چه راهی می‌روند، باید مدعی شد اینان فاقد درک و فهم تاریخ و تحلیل تاریخی و بینش و نگرش سیاسی هستند. خصوصاً غرب در طی چهار دهه واپسین، پس از پیروزی انقلاب اسلامی از یک سوی برای تبرئه گذشته خیانت‌بار و جنایت‌بار خود و از سوی دیگر تقابل با انقلاب اسلامی و شعار "نه شرقی - نه غربی" سعی دارد عوامل کودتا را نیز تبرئه و از آنان شخصیت‌های موجه، متخصص، کارآمد، خادم ملت و ... ترسیم نماید و این شگرد ماکیاولی در برخی از سیاستمدارن، نویسندگان، اهل قلم و هنر تأثیر عینی نموده است و این نوعی آینده‌سازی غرب در این مرز و بوم است.
حجت الاسلام شیخ محمود بیانی زابلی از قول مرحوم آقا شیخ هادی سیستانی نقل می‌کرد: «هنگام عمامه‌گذاری سید محمود هاشمی‌شاهرودی به دست آیت‌الله العظمی خوئی در مسجد خضراء حضور داشتم، وقتی آیت‌الله خویی عمامه را بر سر وی می‌گذاشت چشمانش پر از اشک شد. سپس لبخندی زد. پرسیدم آقا! آن اشک چه بود و این لبخند چیست؟ آیت‌الله خوئی فرمود:وقتی او را در این هیئت دیدم به یاد مرحوم پدرش افتادم و آرزوهایی که برای او داشتم که این منبر درس - اشاره به منبر محل درسش کرد - برای او باشد، سپس بلافاصله با خود گفتم این منبر درس از آن پسرش خواهد شد انشاءالله، از این رو خوشحال شدم و خندیدم».
حجت‌الاسلام و المسلمین علی‌اصغر مروارید مبارزات سیاسی خود را با سخنرانی بر منابر علیه رژیم پهلوی از سال 1337 شروع کرد و با آغاز نهضت حضرت امام خمینی، مبارزات خود را گسترش داد. وی در سال 1342 بعد از قیام 15 خرداد دستگیر شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت ادامه داد و مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی شاخه دوم (ناحیه دوم) تهران واقع در خیابان زنجان را برعهده گرفت.
تازه های کتاب