مرکز اسناد انقلاب اسلامی

برگی از خاطرات آیت‌الله خاتم یزدی
آیت‌الله خاتم یزدی می‌گوید: «امام رو کرد به حاج احمد آقا و پرسيد: احمد! حال مصطفى چطور است؟ و مرحوم حاج احمد آقا به جاى جواب دادن با صداى بلندى شروع به گريستن کرد؛ با گريه ايشان، امام متوجه قضيه شد و سه بار پشت سر هم فرمود: انّا لله و انّا اليه راجعون و بعد بدون اينکه گريه‌اى بکند و اشکى از چشمش سرازير شود، طى جملات کوتاهى اظهار داشت: بنده خيلى دوست داشتم که مصطفى براى خدمت به اسلام و مسلمين باقى بماند و اى کاش ايشان زنده مى‌ماند».
برشی از خاطرات آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای
آقای شهاب‌الدین اشراقی، داماد امام، یک بار نقل کرد که ما در نجف حس کردیم امام غم درگذشت پسرش را در درون می‌ریزد و هیچ زاری و عکس‌العملی ابراز نمی‌کند. نگران شدیم که این خودداری از گریه باعث خطر جانی برای امام شود. به مناسبتی یک مجلس روضه و ذکر مصیبت ترتیب دادیم. تا روضه‌خوان مشغول به روضه و ذکر مصیبت شد حضرت امام طبق عادت معمول به شدت مشغول گریه شد. امام خوش گریه بود و حق روضه را خوب ادا می‌کرد. دستمال بزرگی هم داشت که با آن اشک‌هایش را پاک می‌کرد.
عملیات والفجر 4،
بااین‌حال عملیات والفجر 4 برای ایرانیان نتایجی دربر داشت، از جمله اینکه ایران 20 تا 25 کیلومتر به داخل کوهستان‌های عراق پیش رفت و حدود 130 تا 200 کیلومتر مربع از خاک عراق را تصرّف کرد. ایران به یک مایلی پنجوین رسید و کنترل دره‌ی شیلر را به‌دست گرفت. بنابراین در 120 تا 130 کیلومتری خط لوله‌ی نفتی عراق به ترکیه که از نزدیکی شهر کرکوک شروع می‌شد، مستقر شدند.
برگی از خاطرات آیت‌الله مهدوی‌کنی
آیت‌الله مهدوی‌کنی می‌گوید: «... امام در فیضیه خطاب به شاه فرمودند: کاری نکن که بگویم ملت بیرونت کنند. این حرف برای ما واقعاً جالب بود. آن وقت کسی چنین جرأتی نداشت. سران رژیم راضی بودند که مثلاً وزرا و نخست‌وزیر را نقد کنند و زیر سؤال ببرند و حتی به آنها توهین کنند, ولی اجازه نمی‌دادند که حریم شاه شکسته شود. از خصوصیت مهم امام همین بود که رأس مخروط را هدف قرار داد».
برشی از خاطرات حسن روحانی
حسن روحانی می‌گوید: «بعضی‌ از فرماندهان‌ رده‌ بالای‌ ارتش‌ مانند سرهنگ‌ فروزان‌، فرمانده‌ ژاندارمری‌ که‌ مدتی‌ در کمیته‌‌ ستاد مشترک‌ فعال‌ بود، از همان‌ آغاز با انجمن‌های‌ اسلامی‌ مخالف‌ بود و می‌گفت‌ اگر انجمن‌ها به‌ فعالیت‌ خود ادامه‌ دهند، من‌ استعفا می‌دهم‌. این‌ بار برای‌ سر و سامان‌ دادن‌ به‌ وضع‌ انجمن‌ها جلساتی‌ تشکیل‌ شد و چند بار نیز آیت‌الله خامنه‌ای‌ در آن‌ها شرکت‌ کرد و در نهایت‌، اداره‌ای‌ به‌ نام‌ اداره‌‌ سیاسی‌ ـ ایدئولوژیک‌ تأسیس‌ شد...».
یادی از پنجمین شهید محراب
حجت‌الاسلام افشاری می‌گوید: «شهید اشرفی اصفهانی به دیدن امام در جماران رفته بود و بعد از دیدار و دست‌بوسی، در دفتر ایشان نشسته و گفته بود که من شهید می‌شوم... اما برای چه این حرف را می‌زنی؟ گفته بود که حضرت امام به صورت خاص با من خداحافظی کرد و برخورد امام به گونه‌ای دیگر بود. مرتب به من می‌گفت: فرمایشی نداری؟ کاری نداری؟ هرکاری داری بگو تا انجام دهند. لذا برداشت من این است که شهید خواهم شد».
آیت‌الله احمد صابری همدانی می‌گوید: «درباره‌ تاجى که شاه در اين جشن بر سر گذاشت، ذکر اين نکته کافى است که من در بازديدى که قبلا از موزه‌ى آستان قدس رضوى کرده بودم، طلا و جواهر و مرواريدهاى فراوانى ديده و يادداشت کرده بودم که در سفر بعدى نشانى از آن‌ها نديدم. وقتى از مسؤولين موزه پرسيدم که آن همه جواهر و سنگ قيمتى چه شد؟ گفتند همه را براى استفاده در تاج شاه بردند...»
برگی از خاطرات حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان،
شیخ حسین انصاریان می‌گوید: «مرحوم آیت‌الله العظمی حاج‌آقا حسین قمی در بیمارستان بغداد بستری شده بود. یکی - دو نفر طبیب و پرستار در طول شب بالای سر ایشان بیدار ماندند. فردا صبح برای نشان دادن اجر و ثواب کار آن‌ها _ آیت‌الله حاج آقا حسین قمی گفته بود: من حاضرم ۶۰- ۷۰ سال ثواب عمر خود را با همین ثواب شبی که شما بالای سر مریضی مسلمان به سر بردید، معاوضه کنم...»
ارزش‌های دهه شصت
روزی در جبهه دزفول به دیدار او رفته بودم. شب بود که ایشان دستور داد موتور برق را روشن کردند که از نور آن استفاده کنیم، بعضی‌ها به من گفتند: «موتور را برای شما روشن کرده وگرنه خودش مانند دیگران از نور فانوس استفاده می‌کند». گفتم: «آقا مهدی اگر به خاطر من باشد، من نمی‌خواهم». فورا گفت: «موتور را خاموش کردند و از نور فانوس استفاده کردیم،
برگی از خاطرات دکتر علی هادی‌تبار
آسایشگاه ما در نوبت سوم این سفر یک روز و نیمه پیش‌بینی می‌شد. اما از همان ابتدا شور و حال زیارت همه جا گسترده بود. در آسایشگاه‌ها پیرامون اهمیت زیارت، آداب زیارت و لزوم به گردن نداشتن حق‌الناس سخنرانی می‌کردند و در انتها به ذکر مصیبت امام حسین علیه‌السلام می‌پرداختند. این برنامه‌ها با امید زیارت قریب‌الوقوعی که در پیش داشتیم هر شب ادامه داشت آن روزها حتی نگاه اسرا به یکدیگر فرق کرده بود و از برق چشمان یکدیگر محبت و یکرنگی می‌خواندیم. هم‌دلی‌های بی‌نظیری را شاهد بودیم که تنها در شب‌های عملیات می‌شد سراغش را گرفت.