مرکز اسناد انقلاب اسلامی

روایتی از حسن روحانی
آقای دکتر حسن روحانی در خاطراتش می‌‌‌‌‌‌گوید: «ابتدا نمایندگان عضو فراکسیون حزب جمهوری اسلامی تمایل داشتند که مقام معظم رهبری ریاست مجلس را بپذیرد اما ایشان با استدلال و صحبت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خود نمایندگان را قانع کرد که آقای هاشمی رفسنجانی با توجه به ویژگی‌هایی که دارند مناسب‌تر برای ریاست مجلس خواهد بود.»
عید فطر 1357
فضل‌الله فرخ درباره حضور زنان در راهپیمایی عید فطر 57 می‌گوید: در راهپیمایی عید فطر 57 آنچه مهم بود و اثر عمیقی گذاشت حضور خانم‌ها در راهپیمایی بود که برای اولین‌بار شرکت می‌کردند. آن روز حضور خواهرها در راهپیمایی و شعار دادن آنها به قدری مؤثر بود که حتی مأمورانی را هم که در سر راه بودند تحت تأثیر قرارداد.
انتشار برای اولین‌بار/ برگی از خاطرات حسین شیخ‌الاسلام
وقتی یک گروه از لبنان آمدند خدمت حضرت امام، امام در رابطه با لبنان و فلسطین با آن‌ها صحبت کردند. آن‌ها هم رفتند و فرمایشات حضرت امام را به عنوان یک منشور درآوردند که این منشور هدف اصلی‌‌اش آزادی فلسطین و آزادی قدس بود.ما با درسی که از «کربلا» می‌گیریم می‌فهمیم قدس را از طریق شهادت می‌توان آزاد کرد... در تصور حضرت امام هم این حرکت مردمی بود که می‌توانست فلسطین را آزاد کند. کارهای مبارزاتی‌ ما برای این بود که جریان سازش موفق نشود؛ برای اینکه اسرائیل نتواند پیش‌روی کند؛ برای اینکه این شعله زنده بماند.
به روایت مرتضی کاشانی
مرتضی کاشانی درباره اختلافات درون حزب می‌گوید: « همان اولِ شروع به ­کار حزب، میان اعضا اختلاف به ­وجود آمد. بقایی فردی حزبی نبود؛ یك رهبر باید تقریباً خودش را توی حزب هضم كند. او به ­جای اینكه بگوید «ما» می‌گفت «من». در حزب اگر كسی مثل دكتر بقایی بخواهد کاری کند یا کسی را اخراج کند باید اجازه بگیرد...»
به روایت آزادگان
دکتر هادی تبار می‌گوید: «ماه رمضان بیش از هر چیزی فشار گرما و عطش طاقت اسرا را می‌گرفت. به‌طوری‌که نزدیکی‌های غروب که می‌شد، دیگر کسی نای راه رفتن نداشت. زیر سقف آسایشگاه با وجود پنکه‌ها کمی خنک‌تر بود، اما همچنان عراقی‌ها اجازه حضور بیش از ده نفر را در طول روز در آسایشگاه‌ها نمی‌دادند».
روایتی از سومین چله انقلاب
دولت‌ در اطلاعیه‌ای‌، در عین‌ حال‌ كه‌ تلاش‌ می‌كرد قیام‌ مردم‌ را كم‌اهمیت‌ جلوه‌ بدهد، به‌ عظمت‌ آن‌ اعتراف‌ كرد و اعلام‌ نمود: «همان‌ گونه‌ كه‌ همگان‌ آگاهی‌ دارند در چند ماه‌ گذشته‌ شهرهای‌ مختلف‌ كشور صحنه‌ خرابكاری‌، آشوبگری‌ و خشونت‌ یك‌ گروه‌ محدود بوده‌ است‌».
در کتاب " مجید شریف‌واقفی به روایت اسناد " تحت عنوان "عبور از سازمان" که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده به نقل از فضل‌الله صلواتی آمده است: « در فاصله ۸-۷ ماه که از زندان بیرون بودم، چند بار با او ملاقات داشتم و او از تغییر مواضع مجاهدین برایم سخن گفت. توصیه من به او این بود که یا سازمان را رها کند و یا از کشور بیرون برود، مثلا از طریق پاکستان خارج شود؛ چون هم از نظر رژیم شاه و ماموران آن، و هم از نظر سازمان تحت تعقیب بود. او گفته بود ساواک مرا تعقیب می کند و مرا به کشتن تهدید کرده‌اند. وی هنگامی که از سوی شهرام به مرگ تهدید شد می‌گوید:« من از آمریکا با آن همه تجهیزاتش نمی‌ترسم، می‌خواهید از شما با چند اسلحه قراضه‌تان بترسم. من مرگ را به ننگ مارکسیست شدن ترجیح می دهم».
حاج عیسی می‌گوید: «جالب اینجا بود که حضرت امام آن قدر که روی مخارج حساس بودند، راجع به افطاری دادن به مردم خیلی سفارش و تذکر نمی‌دادند و سخت‌گیری نمی‌کردند، بلکه دست ما را آزاد می‌گذاشتند...»
برگی از خاطرات منتشرنشده علی‌اکبر معین‌فر
موضعی‌ كه‌ آقای‌ مطهری‌ نسبت‌ به‌ مجاهدین‌ خلق‌ داشت‌ حتی‌ مجاهدین‌ اولیه‌ هم‌ یعنی‌ مرحوم‌ حنیف‌نژاد و غیره‌، موضعی‌ بود كه‌ معتقد بود كه‌ یك‌ حالت‌ التقاطی‌ در افكار آن‌هاست‌. خود كتاب‌ «شناخت‌« را مرحوم‌ حنیف‌نژاد نوشته‌ بود دیگر ، حتی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها خوب‌ شما وقتی‌ كتاب‌ها را نگاه‌ می‌كنید التقاط‌ را در آن‌ می‌بینید البته‌ این‌ هست‌ این‌ هم‌ در این‌ مورد كه‌ التقاط‌ وجود دارد خیلی‌ شدید بود یعنی‌ در حقیقت‌ به‌ عنوان‌ یك‌ خطر بزرگی‌ برای‌ اسلام‌ تلقی‌ می‌كرد.
روایتی از روزهای اسارت
افسر عراقی گفت: «رهبر شما صدام حسین است و این دشمن ماست.» جمال گفت: «لا... قائد و رهبر من حضرت امام خمینی سلام‌الله است.» این حرف جمال چنان شوکی را بر افسران استخبارات و افراد عراقی حاضر در آن جا وارد نمود که دیگر نفهمیدند چه می‌کنند... و عین سگ هار به جان ما افتادند و تا نفس داشتند ما را زدند؛ در حال کتک خوردن و در زیر شلاق جمال می‌گفت: «الله واحد، خمینی قائد!»