مقامات خارجی آمریکا خیلی زود به این نتیجه رسیدند که دولت شریف امامی نمی تواند برای انتظام امور مملکت چاره اندیشی کند و لگامی به وضعیت انقلابی به وجود آمده بزند. آن ها که در وضعیت خاصی به لحاظ تصمیم گری قرار داشتند ناچار به حمایت همه جانبه از شاه بودند از این رو موافقت و همراهی خود را با روی کار آمدن دولت نظامی ازهاری اعلام کردند.
سید مصطفی کاشانی پسر آیت الله کاشانی و جوان ترین نماینده مجلس هجدهم روابط دوستانه ای با شاه داشت به گونه ای که همیشه او را در شنا، اسب سواری و تنیس همراهی می کرد. این روابط علی رغم تنش های آیت الله کاشانی با شاه و دولت مردان او به تیرگی نینجامید تا این که شخص مصطفی کاشانی طی نطقی بسیار مفصل در مجلس با قرارداد کنسرسیوم نفتی مخالفت کرد. مخالفتی که بنابر ادعای خواهرزاده اش – دکتر محمدحسن سالمی- پایانی بر رفاقت با شاه بود و حتی اسباب مرگ او را فراهم نمود.
۳۰مهر | سالروز حمایت دولت انگلیس از رژیم شاه پس از کشتار ۱۷ شهریور
موقعیت جغرافیایی ایران و قرار گرفتن آن بین روسیه و هندوستان، اهمیت زیادی برای انگلستان داشت، زیرا هندوستان بزرگترین مستعمرهی انگلستان و گلوگاه حیاتی آن به شمار میرفت. از این منظر، ایران از اهمیت ویژهای برای انگلستان برخوردار بود. به همین دلیل، انگلیس بر آن بود تا بر ایران تسلط كامل داشته باشد تا گزندی به مستعمرهی بزرگ خود یعنی هندوستان نرسد و رقیبان توان نفوذ در آن را نداشته باشند. وجود منابع نفتی در ایران و اهمیتی كه این ماده در صنعت و به خصوص نیروی دریایی بریتانیا داشت، از دیگر دلایل توجه انگلیس به ایران بوده است. بر همین اساس در صد سال اخیر، انگلیس از مهمترین بازیگران بینالمللی در عرصهی تحولات ایران بوده است. از این رو، در این مقاله ابتدا اشارهای به روابط ایران و انگلستان در دوران محمدرضا شاه میشود و سپس مواضع این كشور در قبال انقلاب اسلامیایران مورد مطالعه قرار میگیرد
۲۴ مهر | موافقت دولت فرانسه با حضور امام خمینی در نوفل لوشاتو
روز ۱۵ اكتبر ۱۹۷۸م. (۲۴ مهرماه ۱۳۵۷هـ .ش) سفیر فرانسه طی تلگرافی به كشور متبوع خود گزارش داد كه با نخست وزیر ایران ملاقات و وی تأكید كرده است كه هیچگونه مخالفتی با اقامت امامخمینی در فرانسه ندارد و هرگونه شرایطی را كه فرانسه در نظر بگیرد، میپذیرد. نخست وزیر ایران تنها از فرانسه خواسته بود تا هرگونه اطلاعاتی از فعالیتهای امامخمینی را كه دولت فرانسه به دست میآورد، در اختیار دولت ایران قرار دهد.
مصر و ایران به عنوان دو کشور تاثیرگذار منطقه از دیرباز تعاملات پرفراز و نشیبی داشتند. در دوره پهلوی دوم، بازه کوتاه زمانی دولت ملی دکتر مصدق، روابط حسنه ای برقرار شد اما پس از کودتا و استقرار حکومت محمدرضاپهلوی، فضای روابط حسنه با دولت جمال عبدالناصر تبدیل به یک دشمنی ریشه دار شد. گزارشی که در ادامه می آید انعکاس هراس ساواک از نفوذ اندیشه ها و تهدیدات جمال عبدالناصر در ایران است که در آینه اسناد منعکس شده است.
استارت (پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک) یک معاهدهی دوجانبه بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دربارهی کاهش و محدود کردن سلاحهای تهاجمی استراتژیک بود که امضاکنندگان آن را از استقرار بیش از ۶۰۰۰ کلاهک هستهای و همچنین موشک بالستیک قارهپیما، بمبافکنهای سنگین و... منع کرد. این قرارداد یکی از جامعترین پیمانهای کنترل تسلیحات دوجانبهی روسیه و آمریکا است که محدودیتهای وسیعی را بر تسلیحات راهبردی تهاجمی وضع کرد.
پس از ترور کندی و ناتمام ماندن دولت او، در سال ۱۳۴۸ش، ریچارد نیکسون بهعنوان رئیسجمهور جمهوریخواه آمریکا بر کرسی کاخ سفید تکیه زد. دکترین نیکسون که به دکترین گوآم نیز شهرت دارد، بر عدم درگیر کردن بیشتر آمریکا در منازعات بینالمللی استوار بود و سعی بر آن داشت تا در هر منطقهای متحدی برای خود به دست آورد و از طریق حمایت و تقویت این متحد، بخشی از وظیفهی حفظ امنیت آن منطقه را به این متحد واگذار کند که برخی از اندیشمندان برای توصیف این متحد از اصطلاح «پلیس منطقه» یا «ژاندارم منطقه» یاد میکنند.
در سال ۱۳۵۲/۱۹۷۳، محمد داوود خان، پسرعمو و داماد محمدظاهرشاه، پادشاه وقت افغانستان، با انجام یک کودتای بدون خونریزی، قدرت را در این کشور به دست گرفت. این رویداد که به عنوان «کودتای ۲۶ سرطان» شناخته میشود، نقطهی عطفی در تاریخ افغانستان بود. با روی کار آمدن داوود خان و تغییرات ایدئولوژیک و سیاستهای داخلی او، محمدرضا پهلوی ناچار به تعدیل و تغییر سیاستهای خود در قبال افغانستان شد.
بررسی سیاست کمکهای مالی و فنی آمریکا به دولت رزمآرا
در سی تیر سال ۱۳۲۸، شورای امنیت ملی آمریکا گزارشی راجع به سیاست آمریکا در قبال ایران منتشر کرد و در آن توضیح میداد که هدف اساسی و عمدهی آمریکا، جلوگیری از کنترل ایران به دست شوروی است و این که باید روابط ایران با غرب تقویت شود. در پایان این گزارش پیشبینی شده بود در چارچوب قانون امنیت مشترک (M.S.A) نزدیک به ۲۷ میلیون دلار به ایران، کره و فیلیپین اختصاص داده است. در پاییز سال ۱۳۲۸، پهلوی دوم به آمریکا رفت و با نمایندگان وزارت خارجه دیدار کرد تا راجع به پروژههای توسعهی اقتصادی در ایران گفتگو کند و تلاش کرد توجه کمک اقتصادی آمریکا و شرکتهای آمریکایی را به ایران جلب کند.
به دنبال تشکیل دولت اسرائیل، گرچه دولت ایران در ابتدا مخالفت کرد، اما به مدت کوتاهی پس از آن، درصدد برقراری رابطه با اسرائیل برآمد. روابط سیاسی و غیر رسمی شاه و اسرائیل از سال ۱۳۲۷ شروع شد و تا ۱۳۵۷ به صورت پیدا و پنهان ادامه پیدا کرد. این روابط در طول این سه دهه فرازوفرودهایی داشته است.
در 24 جولای 1973 شاه به همراه فرح پهلوی به واشنگتن سفر کرد تا بخشی از توافقات مطرح شده در دیدار تهران را رسمیت ببخشد. اما همزمان حدود 150 نفر از دانشجویان مخالف شاه در پارک لافایِت در مقابل کاخ سفید مشغول تظاهرات و اعتراض بودند. شاه اولین مقام خارجی ملاقات کننده با نیکسون بود که در جلسه مشترکشان، هیچ دستگاه ضبط صوتی فعال نبود.
محمدرضا پهلوی چگونه به ژاندارم امریکا در منطقه تبدیل شد؟
پس از ملاقات با نیکسون، شاه متوجه شد که برای خرید هر سلاحی که لازم میداند، چک سفیدی در اختیار دارد و دفاع از منافع آمریکا در خلیجفارس را به عهده میگیرد. شاه خریدهای عظیمی را آغاز کرد و بین جولای و نوامبر 1972 نزدیک به 3.5 میلیارد دلار سختافزار نظامی سفارش داد. بدون شک توافق می 1972 را میتوان قمار نیکسون بر ایران برای حفظ دیوار آتش در مقابل منافع ایالات متحده در خلیج فارس تعبیر کرد. این قرارداد سیاست ایالات متحده در قبال ایران را متحول کرد و عصر جدیدی از روابط را آغاز کرد تا جایی که از اواسط سال 1972 تا آخرین ماه های سلطنت شاه، فروش سالانه چند میلیارد دلاری تسلیحات تبدیل به یک سنت ثابت و پایدار در روابط ایالات متحده و ایران شد.
ارائه تصمیم دولت ایران برای ارجاع موضوع بحرین به سازمان ملل در جلسه 182 دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی به تاریخ 9 فروردین ماه 1349ه.ش، توسط اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه ایران مطرح و با مخالفت حزب پان ایرانیست و استیضاح دولت هویدا مواجه گردید. با مطرح شدن استیضاح این گروه از دولت در 27 فروردین، هویدا آمادگی خود را برای پاسخ در روز اول اردیبهشت ماه در صحن علنی مجلس اعلام نمود.
پس از انتصاب دیوید اوِن به وزارت امور خارجه انگلستان در فوریه 1977، سیاست خارجی انگلستان بر پایه رعایت حقوق بشر در تعاملات بینالمللی تدوین شد. اُون که به ایران بهعنوان یک نیروی حافظ منافع غرب در منطقه خلیجفارس حساس بود، همزمان تلاش میکرد خود را بهعنوان قهرمان حفظ حقوق بشر در سطح بینالملل معرفی کند و از سوی دیگر از دیکتاتوری محمدرضا پهلوی حمایت کند. به این بهانه بررسی کوتاهی از روابط دولت انگلستان و ایران در سال پایانی عمر حکومت پهلوی خواهیم داشت.
شب کریسمس سال 1977/1356 کارتر به ایران سفر کرد و در ضیافت پر زرق و برق کاخ نیاوران، شاه را «محبوب مردم» و ایران را «جزیره ثبات» در منطقه نامید. برای کارتر و سیاست خارجی آمریکا، یک فاجعه بود که با گذشت کمتر از یک سال، وضعیت در ایران دگرگون شد و این جزیره ثبات تبدیل به بزرگترین تهدید برای منافع آمریکا در منطقه گردید. بدون شک درک ناقص دولت کارتر از وضعیت داخلی ایران و منطقه عامل اصلی این کژفهمی شده بود.
هنری کیسینجر خطاب به جیمی کارتر رئیس جمهور وقت امریکا: «شما نباید با کسی که 37 سال دوست ایالات متحده بوده، مثل یک «یهودی سرگردان» رفتار کنید که نمی تواند جایی پیدا کند».
روز ششم آذر ماه 1322، وقتی مطبوعات ایران خبر کنفرانس سران آمریکا، انگلیس و چین در قاهره را مخابره می کردند، هیچ کس در تهران خبر نداشت که روزولت، چرچیل و استالین در همین تهران و بیخ گوششان در زرگنده، در حال برگزاری کنفرانسی دیگر هستند. تنها چهار روز بعد بود، زمانی که همه این سردمداران متفق از تهران خارج شده بودند، که روزنامه های کشور خبر بیخبریشان از «کنفرانس تهران» را پرطمطراق تیتر یک کردند و آن را همچون دستاوردی برای شاه جوان، در بوق و کرنا نمودند.
جان اف. کندی روز 22 نوامبر 1963 در دالاس آمریکا ترور شد. او از ۲۰ ژانویه ۱۹۶۱ – ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ / 30 دی 1339-1 آذر 1342 نخستوزیر ایالات متحده بود. دوران ریاستجمهوری کندی، برای شاه مصیبتبارترین دوران روابطش با آمریکا محسوب میشد. با توجه به اسناد و مدارک و کتاب منشر شده موجود در این زمان، نه آمریکا اطمینان چندانی از ماندگار بودن نظام شاه با توجه به اوضاع بحرانی آن زمان داشت و نه شاه رفتار دولتمردان آمریکا را نسبت به خود میپسندید.
حسین فردوست در بخشی از خاطرات خود با اشاره به ملاقاتش با ترات رئیس اطلاعات انگلیس در ایران و ناراحتی او از اینکه محمدرضا به رادیوهای آلمان گوش میکند و از روی نقشههای آنها جنگ جهانی دوم را دنبال میکند ؛ میگوید: پس از بازگشت جریان را به محمدرضا گفتم. او شدیداً جا خورد و پرسید: انگلیسیها از کجا میدانند که من به رادیو گوش میدهم ..... فردا اول وقت با ترات تماس بگیر و بگو محمدرضا نقشهها را پاره کرد و به هیچ رادیویی هم گوش نخواهد کرد مگر رادیوهایی که ترات اجازه دهد. "