فروشگاه
☰ X
کد خبر: ۱۵۲۰
ویژه‌نامه "آئینه روح‌الله"/زندگینامه آیت‌الله سیدمصطفی خمینی

بخش دوم: مبارزات سیاسی

a
سیدمصطفی خمینی با رهبر فدائیان اسلام؛ یعنی شهید سید مجتبی نواب‌صفوی آشنا بود و در جلسات آن شرکت می‌کرد. با نفر دوم این جمعیت نیز که شهید عبدالحسین واحدی بود، ارتباط دوستانه و نزدیکی داشت.
سه‌شنبه ۰۲ آبان ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۸

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ شهید مصطفی خمینی قبل‌از شروع نهضت امام خمینی (ره) تا حدودی با جریان‌های سیاسی جامعه آشنایی داشت و نسبت به جریان‌های مذهبی همفکری و گرایش داشت یکی از مؤثرترین تشکل‌های سیاسی و مذهبی، جمعیت فداییان اسلام بود.

آشنایی با شهید نواب صفوی و فدائیان اسلام

فدائیان باتکیه بر مبانی فکری دینی به مبارزات دامنه‌داری از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۴ دست زد. سیدمصطفی با رهبر این جمعیت؛ یعنی شهید سید مجتبی نواب‌صفوی آشنا بود و در جلسات آن شرکت می‌کرد. با نفر دوم این جمعیت نیز که شهید عبدالحسین واحدی بود، ارتباط دوستانه و نزدیکی داشت. آیت‌الله صادق خلخالی در خاطرات خود در این‌خصوص می‌گوید:

«[سیدمصطفی]هیچ‌گاه حاضر نبود زیر بار ظلم و ستم برود و از این جهت ایشان بی‌اندازه به مرحوم نواب و مرحوم واحدی علاقه داشت و با آنها در جلسات خصوصی شرکت می‌کرد. مخصوصاً در منزل آیت‌الله شهید صدوقی (قدس‌سره)، که شهید واحدی مدتی در آنجا مخفی بود.» [۱]آشنایی و ارتباط سیدمصطفی با بنیانگذاران جمعیت فداییان اسلام، موجب شد که از همان دوره جوانی توجه خاصی به مبارزه با رژیم پهلوی داشته باشد. خود حاج آقای مصطفی خمینی در این باره می‌گوید:

«جمعیتی در ایران معروف بودند به فداییان اسلام، رئیس آنها مردی بود به نام نواب صفوی (مجتبی) که واقعاً دلیر و توانا و از روی احساسریال سنگ اسلام را به سینه می‌زد و نمی‌توان او را دور از حقیقت دانست؛ و مرد شماره دو آنها، دوست عزیز خودم، شهید عبدالحسین واحدی بود. این طایفه، دیر زمانی در قم زیست می‌کردند و آن وقت ما قم بودیم و از دور آنها را می‌پاییدیم. تا آن که شبانه، عده‌ای با چوب و چماق، در پیش چشم چندصد نفر طلبه، بر آنان هجوم بردند و آنان را زدند که دیگر کار به آخر رسیده، دیگر نتوانستند در قم بمانند و در نتیجه رحل اقامت را به تهران بردند... سرانجام به دست پسر رضاخان جلب شدند و با سکوت مرگبار علماء آنها را تیرباران کردند، گرچه دوست من عبدالحسین را در جای دیگر از بین بردند و داغش را به دل ما گذاردند...» [۲]لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی

آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، در زمان تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی (شانزدهم مهر ۱۳۴۱) که طی آن توطئه اسلام‌زدایی و مذهب‌ستیزی رژیم پهلوی، وارد مرحله نوینی شد و در واکنش به آن، مبارزات جدّی و رسمی امام علیه رژیم پهلوی آغاز شد به همراه مادرش در عراق به سر می‌برد و سرگرم زیارت عتبات عالیات بود. ساواک در سند شماره: «۱۰۳ تاریخ ۱۷/۳/۴۲» آورده است:

«آیت‌الله خمینی برای آن که مبارزه خود را حادتر نماید زن و بچة خود را به اتفاق پسرش مصطفی خمینی به نجف فرستاد و در شهر‌های ایران با پیک‌هایی که می‌فرستد با علمای زیر تماس دارد...» [۳]در یکی دیگر از گزارش‌های ساواک کرمانشاه به اداره کل سوم در تاریخ ۲۷/۱۱/۴۲ آمده است:

«محترماً برابر گزارش مأمور ویژة به طوری که فرزند کوچک آقای سید احمد زنجانی اظهار داشته سال گذشته مصطفی خمینی به اتفاق مادرش (فرزند آیت‌الله خمینی) به کرمانشاه آمده و چند شب در منزل سید زنجانی بوده و سپس به عراق رفته‌اند و اضافه نموده که مصطفی خمینی مخالف دولت است و تعدادی نوار ضبط‌صوت که سخنرانی‌های آقای خمینی روی آن ضبط شده با خود به عراق برده و در نجف و کربلا به وسیله بلندگو آن را پخش نموده [۴]...»

سیدمصطفی پس‌از بازگشت از سفر عتبات عالیات، در کنار امام قرارگرفت و به فعالیت‌های سیاسی علیه حکومت پهلوی مشغول شد. حجت‌الاسلام تقی درچه‌ای در خاطرات خود راجع به فعالیت‌های ایشان می‌نویسد:

[در ایام قبل‌از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲]آن زمان که در منزلی ـ جنب مدرسه حجتیه ـ به راهنمایی ایشان، با جمعی از دوستان طلبه به طور خصوصی و مخفیانه در تنظیم متن سخنرانی‌های امام (ره) کار می‌شد. یکی دو نفر از افراد، صفحات چاپ شدة سخنرانی را تفکیک و تنظیم می‌کردند و یکی منگنه می‌زد و دیگری جزوه‌ها را شمارش و دسته‌بندی می‌نمود و آن دیگری برای پخش و توزیع در شهرستان‌ها (بویژه تهران) فعالیت داشت و هریک به نوعی در کمال آرامش و سکوت که صدا از منزل خارج نشود و خدای ناکرده اتفاقی از ناحیه ساواک پیش نیاید و زحمات هدر نرود، شاهد بودیم که شهید حاج آقامصطفی (ره)، چون یک مدیر و مدبر و یا یک فرمانده عملیاتی، گاهی شجاعانه می‌نشست و گاهی اطراف دوستان طلبه قدم می‌زد و راهنمایی می‌کرد، افراد را به شوق بیشتر وا می‌داشت و، چون به اصل کار معتقد بود و آن را اسلامی محض می‌دانست، با سخنان متناسب و جملاتی از احادیث ائمه اظهار (علیهم‌السلام) به افراد اعتقاد بیشتری می‌بخشید گاهی برای رفع خستگی و تجدید ذائقه، طنزی را بیان و ادیبانه، بازگو می‌کرد... در کار مبارزاتی بسیار با علاقه، دلسور و عاشقانه تلاش می‌کرد. [۵]»

قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲

به دنبال سخنان تاریخی امام خمینی (س) در عصر عاشورای سال ۱۳۸۳ ق، برابر با سیزدهم خرداد ۱۳۴۲ ش، در مدرسه فیضیه، رژیم شاه تصمیم به دستگیری و بازداشت آن حضرت گرفت.

مأموران رژیم نیمه‌شب ۱۵ خرداد منزل امام (ره) را به محاصره درآورده، ایشان را دستگیر و بلافاصله به تهران منتقل کردند. در تهران ابتدا به باشگاه افسران بردند و در سلولی انفرادی زندانی کردند و ساعاتی بعد به پادگان قصر (بی‌سیم) انتقال داده و با صدور قرار بازداشت موقت، زندانی کردند [۶].

امام خمینی شب‌های محرم در منزل آقامصطفی می‌خوابیدند؛ بنابراین نخستین کسی که در جریان دستگیری ایشان قرارگرفت، حاج آقامصطفی بود. او ابتدا سعی کرد که از بردن امام ممانعت کند، اما تلاش او بی‌فایده بود؛ زیرا مأموران او را تهدید کردند که اگر پیش بیاید، به سویش شلیک خواهند کرد. امام خمینی نیز وی را از آمدن نهی کردند، دستور پدر او را از تلاش برای همراهی با ایشان منصرف کرد [۷]. سیدمصطفی با مشاهده این وضعیت با تمام نیرو فریاد زد:

«مردم! خمینی را بردند...» [۸]آقای محمود بروجردی (داماد امام) در خاطرات خود از آن روزها، ضمن تأیید مطالب ذکرشده، یادآور می‌شود که سیدمصطفی پس‌از دستگیری امام آرام و قرار نداشت و دنبال راه چاره بود و به نزدیکان می‌گفت: (چه باید کرد؟)».

گرچه آقای مصطفی از ابتدای نهضت امام با ایشان و در کنار ایشان بود؛ ولی از این پس حضور وی در صحنه نهضت امام، وارد مرحله نوینی شد. از ساعات اولیه بامداد، مأموریت سنگین خود را در غیاب رهبر نهضت شروع کرد. آقای محمود بروجردی که از نزدیک شاهد فعالیت‌های او بوده در ادامه خاطراتش از آن روز، می‌گوید:

«مردم گروه گروه جمع شدند و پس‌از ساعتی حاج آقامصطفی، پیشاپیش مردم قم به طرف صحن مطهر [حضرت معصومه (س)]حرکت کردند. ساعت نُه صبح، صحن مطهر مملو از جمعیت شد. شعار‌های مختلفی به گوش می‌رسید از قبیل (یا مرگ یا خمینی!)، (خمینی بت‌شکن آزاد باید گردد!) (ما مرجعمان را می‌خواهیم) ... شهید حاج آقامصطفی روبروی ایوان آیینه در صحن، روی یک منبر کوتاهی نشسته بود و مردم او را احاطه کرده بودند. تا اینکه، نیرو‌های نظامی از هوا و زمین در خیابان‌های قم به مردم حمله کردند و رفت و آمد‌ها به بیت آیت‌الله زنجانی برای تعیین‌تکلیف، مرتب ادامه داشت، تا اینکه یک نفر از مدرسین حوزه به نام حاج شسخ اسماعیل ملایری از طرف مراجع آمد و پیام داد که مردم به خانه‌ها بروند تا دستور بعدی، حاج آقامصطفی در اینجا با سخنانی همراه با شدت ناراحتی و گریه از مردم سپاسگزاری کرد و چنین بیان کرد: (من از شما مردم خوب و غیرتمند قم که به مناسبت بازداشت پدر پیرم این همه ناراحت و نگران هستید و این احساسات را ابراز می‌دارید، تشکر می‌کنم. این ادامة حضور شما در صحنه سبب می‌شود که پدرم، زودتر آزاد گردند و به خدمت شما بیایند. [۹]»

پس‌از بازداشت امام (ره) مسئولیت‌های گوناگونی پیش روی سیدمصطفی خمینی قرارگرفت؛ از یک سو باید برای آزادی امام تلاش می‌کرد و از دیگر سو شبکه نهضت اسلامی را فعال نگه می‌داشت و افزون بر آنها مدیریت بیت امام را برعهده بگیرد، گزارش‌های ساواک کاملاً گویای این مطلب است.

«الف: در شهرستان قم پسر آیت الله خمینی که معمم می‌باشد به جای وی نشسته و دستور‌های او را مودر اجرا می‌گذارد؛ و اعلامیه‌هایی تهیه و برای روحانیون می‌فرستد. [۱۰]»

«ب: بعد از دستگیری و بازداشت آیت‌الله خمینی پسر وی به نام سیدمصطفی که معمم نیز می‌باشد امور جاریه را انجام می‌دهد و پول‌هایی هم توسط بازاریان تهران جهت پرداخت شهریه طلاب رسیده که شهریه ماه جاری طلاب حوزه علمیه قم وسیله نامبرده پرداخت گردیده است. [۱۱]»

در دوازدهم مرداد ۱۳۴۲ امام خمینی (ره) از بازداشتگاه خارج و به منزلی در داوودیه تهران و پس‌از مدتی به قیطریه انتقال یافت. از این تاریخ به بعد بود که سیدمصطفی اجازه ملاقات و ارتباط مستقیم با امام را یافت. ساواک تهران در گزارشی چنین آورده است.

«طبق اطلاع واصله، اخیراً پسر آیت‌الله خمینی با افراد متنفذ و مخالف دولت در تماس می‌باشد، چون مشارالیه می‌تواند با پدرش ملاقات نماید از این لحاظ رابط بین پدرش و افراد مخالف دولت است.» [۱۲]ساواک شمیرانات در نامة دیگری به تاریخ ۳۱/۵/۴۲ جزییات بیشتر و دقیق‌تری از فعالیت‌های حاج آقامصطفی برای ریاست ساواک تهران ارسال نمود که متن آن به شرح ذیل است:

«محترماً به عرض می‌رساند به طوری که در اطلاعیه‌های مربوطه مشروحاً به عرض رسانیده اغلب اشخاص وسیله تلفن با نامبرده بالا قرار ملاقات در نقاط مختلف که با علائمی به یکدیگر می‌فهمانند گذارده و با این ترتیب تماس‌هایی به راحتی بین آنان صورت می‌گیرد که، چون خارج از منطقه این بخش بوده به علاوه مقدورات و امکانات اجازه مراقبت بیشتری به این بخش نمی‌دهد... [۱۳]»

ساواک بیش از این نتوانست نظاره‌گر تلاش‌ها و اقدامات حاج آقامصطفی باشد به همین جهت طی دستوری شهربانی را موظف به احضار ایشان نمود.

«به قرار اطلاع روز شنبه (۱۶/۶/۴۲) سپهبد نصیری رئیس شهربانی کل کشور و فرماندار نظامی تهران و حومه مصطفی خمینی فرزند آیت‌الله خمینی را به دفتر کار خود احضار و خطاب به نامبرده اظهار داشته اخبار و اطلاعاتی می‌رسد مبنی بر اینکه وی دارای فعالیت‌های مشکوکی است و با برخی از روحانیون مخالف تماس‌هایی دارد و به همین جهت اخطار می‌کند چنانچه مشارالیه در رویه خویش تجدیدنظری به عمل نیاورد و تماس و مراوده خود را با روحانیون مزبور و افراد ناراحت قطع نکند با عکس‌العمل شدیدی از طرف مقامات و مراجع مربوطه رو‌به‌رو خواهد شد. [۱۴]در بسیاری از شهرستان‌ها در اعتراض به دستگیری و بازداشت امام خمینی (ره) گروه‌های مختلف به پا خاسته و با تشکیل جلسات سِرّی مذهبی ـ سیاسی، فعالیت‌های دامنه‌داری را علیه رژیم و در جهت پیشبرد نهضت دنبال کردند. در تبریز نیز مبارزات گسترده‌ای به وجود آمد. به همین جهت عمال رژیم در سیزدهم آذر ۱۳۴۲ اقدام به دستگیری عده‌ای از علمای تبریز نموده، آنان را به تهران انتقال دادند [۱۵].

حاج آقامصطفی در اعتراض به این اقدام به ملاقات آیت‌الله‌العظمی سید محمدهادی میلانی رفت:

«طبق اطلاع واصله پس‌از دستگیری عده‌ای از علمای تبریز سیدمصطفی خمینی فرزند آیت‌الله خمینی شدیداً بر علیه دولت فعالیت می‌نماید و چند روز قبل گویا برای تماس با میلانی به مشهد رفته است. [۱۶]»

مأموران ساواک کلیه تحرکات و اقدامات آقامصطفی را تحت مراقبت شدید قرارداده و گزارش می‌کردند. حتی ساعت مسافرت وی به قم و نوع وسیله نقلیه را در گزارش خود، آورده‌اند [۱۷]. ناصر مقدم مدیرکل اداره سوم ساواک طی نامه‌ای به ساواک تهران در تاریخ ۱۰/۱۱/۴۲ ضمن تأکید مجدد بر مراقبت بیشتر از حاج آقامصطفی دستور می‌دهد بیوگرافی کامل وی را به همراه یک قطعه عکس او، تهیه نمایند [۱۸].

در همین ایام و در حالی که اهالی قم زمستان سخت و طاقت‌فرسایی را طی می‌کردند امام خمینی (ره) علیرغم اینکه خود در محاصره مأموران امنیتی رژیم قرار داشت، از وضعیت اسفبار و تأثربرانگیز فقرای قم غافل نبوده، طی نامه‌ای به حاج آقامصطفی وی را مأمور رسیدگی به وضعیت آنان نمود:

«جناب نورچشمی به قراری که مطلع شدم وضع فقرای قم بسیار بد است. این معنی اینجانب را کاملاً ناراحت کرده است. مع‌الوصف با وضع حاضر آن طوری که باید و شاید نمی‌توانم به بندگان محترم خدای تعالی خدمت کنم. شما از قول من پس‌از اظهار تشکر از اشخاصی که کمک کردند به اهالی محترم و ثروتمندان معزز تذکر دهید که خدای تعالی این روز‌ها را برای امتحان پیش می‌آورد خوب است که از امتحان الهی سرفراز بیرون بیایید و هرکس به مقدار مقدور خود به سادات محترم و سایر فقرا کمک کند اگر خدای نخواسته کسی در این سرما تلف شود، همه مسئول هستیم و از انتقال خدای تعالی می‌ترسم والسلام علیکم و علیهم و رحمت‌الله، مقداری وجه فرستاده شد این مبلغ که شصت هزارتومان است با وجوهی که اهالی محترم می‌دهند در تحت نظر معتمدین محل هرطور صلاح است تقسیم شود چه خاک ذغال و چه آذوقه و لباس.

روح‌الله الموسوی‌الخمینی [۱۹]»

ساواک در تاریخ شانزدهم فروردین ۱۳۴۳، با آزادی امام خمینی (ره) موافقت کرد و ایشان روانه قم شدند. سیدمصطفی با درایت و تدبیری کم‌نظیر به ساماندهی امور مختلف در مسیر پیشبرد نهضت پرداخته، برای رسیدن به اهداف موردنظر تلاش می‌کرد. نمونه‌ای از اقدامات وی، سازماندهی و پشتیبانی از نهضت امام خمینی (ره) در منطقه خلیج‌فارس است که ساواک توانست به آن پی ببرد:

«طبق اطلاع واصله شیخ رضا ناطق فرزند مجید که از مریدان خمینی است مبلغ چهارصد تومان وسیله سیدمصطفی خمینی (پسرخمینی) جهت هزینه سفر به شیخ‌نشین قطر دریافت نموده، ضمناً برای آن که کسی نفهمد مشارالیه از مریدان خمینی است نامه‌ای از آیت‌الله گلپایگانی گرفته و اقدام به گرفتن گذرنامه و برگ خروج از کشور نموده است و تا چند روز دیگر از فرودگاه مهرآباد تهران یا فرودگاه‌های آبادان و شیراز عازم قطر می‌شود. نامبرده اظهارنظر نمود که: مقرر است پس‌از رسیدن به قطر رساله و نوشتجات خمینی را ایادی او برای خیرالله لشگر بندرعباسی به قطر بفرستند تا وسیله من میان اهالی قطر توزیع شود. [۲۰]»

مجموعه گزارش‌های ساواک در مورد مسافرت حاج آقامصطفی به شهر‌های اصفهان [۲۱]، مشهد [۲۲]و خمین [۲۳]حاکی از حساسیت ساواک نسبت به ایشان است.

لایحه کاپیتولاسیون

براساس لایحه کاپیتولاسیون، رئیس و اعضای هیئت‌های مستشاری نظامی و کارمندان اداری و فنی امریکایی و خانواده‌هایشان در ایران از مصونیت و معافیت قضایی برخوردار می‌شدند. این لایحه را در خرداد ماه ۱۳۴۳ دولت حسنعلی منصور مطرح کرد و سوم مرداد همان سال در مجلس سنا به عنوان یکی از بند‌های الحاقی به قرارداد وین به تصویب رساند. این لایحه یک بار هم در ۲۱ مهر ۱۳۴۳ در مجلس شورای ملی مطرح و تصویب شد. امام خمینی (ره) پس‌از اطلاع از قانون مزبور اعلام نمودند که در این زمینه در چهارم آبان ۱۳۴۳ سخنرانی خواهند نمود.

مقامات دولتی وقتی از این تصمیم با خبر شدند فردی را به نام «حسن مستوفی» به قم فرستاده تا ایشان را از این حرکت بازدارند. ولی امام حاضر به دیدار با آن شخص نشدند ـ او به ناچار با حاج آقامصطفی دیدار کرد و گفت:

«.. امریکا به منظور کسب وجهه در میان مردم با تمام قدرت فعالیت می‌کند و پول می‌ریزد و از نظر قدرت در موقعیتی است که هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناکتر از حمله به شخص اول مملکت است! آیت‌الله خمینی اگر این روز‌ها بنا دارن نطقی ایراد کنند، باید خیلی مواظب باشند که به دولت امریکا برخوردی نداشت باشد که خیلی خطرناک است و با عکس‌العمل تند و شدید آنان مواجه خواهد شد دیگر هرچه بگویند ـ حتی حمله به شخص شاه ـ چندان مهم نیست. [۲۴]»

در برابر این تهدیدات مصطفی با قاطعیت پاسخ داد:

«آیت‌الله خمینی (ره) به وظیفه خودشان هرجور که صلاح بدانند عمل می‌کنند، این گونه حرف‌ها هم نمی‌تواند ایشان را در اجرای وظیفه و رسالتی که برعهده دارند به تجدیدنظر وا دارد. [۲۵]»

امام خمینی در موعد مقرر نطق تاریخی خود را در برابر جمعیتی نزدیک به شش هزار نفر ایراد نمود. همچنین با انتشار اعلامیه‌ای از کاپیتولاسیون به عنوان «سند بردگی ملت ایران» نام بردند. سخنرانی و اعلامیه امام واکنش‌های خشم‌آْلود مقامات سیاسی و امنیتی رژیم را برانگیخت. آنان تصمیم گرفتند، امام را به ترکیه تبعید کنند. بنابراین در نیمه شب سیزدهم آبان ۱۳۴۳ ایشان را دستگیر و پس‌از انتقال به تهران، بلافاصله به ترکیه تبعید کردند. حاج آقامصطفی در ساعات اولیه روز سیزدهم آبان ۱۳۴۳ راهی خانه علما و مراجع گردید. ابتدا با آیت‌الله میرزاهاشم آملی دیدار کرد. سپس راهی ملاقات و گفت‌و‌گو با آیت‌الله شهاب‌الدین نجفی‌مرعشی شد. شهربانی قم هم، با هماهنگی ساواک در ساعت ۱۰۱۵ صبح ایشان را دستگیر [۲۶]و همان روز روانه ساواک قم نمود. ساواک قم هم، طی نامه‌ای به ریاست ساواک تهران چنین نوشت:

«چون نامبرده فوق پس‌از دستگیری پدرش (آیت‌الله خمینی) در صبح روز جاری با جمع‌آوری اشخاص و مراجعه به منزل آیات و تحریک بازاریان ایجاد تشنج می‌نمود، لذا توسط مدمورین ساواک و شهربانی قم دستگیر و به همراه این نام اعزام می‌گردد. [۲۷]»

شهید مصطفی پس‌از انتقال به تهران در زندان قزل‌قلعه بازداشت گردید [۲۸]. روز چهاردهم آبان ۱۳۴۳ شعب ۷ بازپرسی دادستانی ارتش، قرار بازداشت موقت وی را صادر نمود [۲۹]. حاج آقامصطفی پس‌از رؤیت حکم صادره دز ذیل آن چنین نوشت:

«بسمه تعالی. به اصل قرار و کیفیت بازداشت و به قرار بازداشت‌کننده شدیداً معترضم. سیدمصطفی خمینی. [۳۰]»

اما، به اعتراض ایشان توجهی نشد و شعبه ۷ بازپرسی دادستانی ارتش در تاریخ ۲۳/۸/۱۳۴۳ قرار بازداشت را که توسط دادگاه عادی شماره یک اداره دادرسی ارتش مورد تأیید قرارگرفته بود، به ریاست ساواک اعلام و بدین‌ترتیب بازداشت ایشان ادامه پیدا کرد [۳۱]و به مدت ۵۷ روز در زندان قزل‌قلعه به سر برد [۳۲]. ابتدا در تاریخ ۱۴/۸/۴۳ یعنی در بدو ورود به زندان، بازجویی مختصری از وی به عمل آمد [۳۳]؛ پس‌از آن از تاریخ ۱۹/۸/۱۳۴۳ الی ۲۸/۸/۱۳۴۳ بازجویی‌های مفصل به عمل آمد که در آن به تفصیل به مراتب فعالیت‌های تحصیلی و علمی، فعالیت‌های سیاسی و روابط خود با امام خمینی (ره) و سایر افراد پاسخ داده است [۳۴].

هنگامی که امام خمینی (ره) در شهر بورسای ترکیه استقرار یافت، بدون اینکه از دستگیری فرزندشان مطلع باشد در تاریخ ۱۹/۸/۴۳ وی را به عنوان وکیل تام‌الاختیار خود تعیین نمود. حضرت امام در این راستا مرقوم داشته‌اند:

«بسم‌الله‌الرحمن‌‍الرحیم

الحمدالله علی السراء و الضراء والسلام علی محمد و آله الطاهرین

و بعد، نورچشم محترم که مورد وثوق اینجانب است، وکیل است از طرف حقیر در کلیة امورم. آْنچه از وجوه از قبیل سهمین مبارکین، مُطالب هستم به ایشان بدهند برای تأمین شهریة طلاب محترم؛ و وکیل هستند در اخذ و دستگردان سهمین مبارکین و هر نحو وجهی که باید به من برسد، و در اعطا به محّال مقرر خود؛ و وصی اینجانب هستند و وصیتنامه‌ام در یکی از دفاتر موجود است. قضای چندین سال صوم به عهده دارم احتیاطاً، و دو ـ سه سال هم نماز احتیاط کنند. کتب من از مصطفی است. اثاثیة خانه مطلقاً از مادر مصطفی است. بقیة وصیتنامه‌ام عمل شود. مراد از «نورچشمی» که در صدر ورقه نوشته‌ام، فرزند بزرگم، آقامصطفی خمینی ـ ایّده الله تعالی ـ است. «و أُوصِیهِ بِتَقوَی اللهِ و إطَاعَـةِ اَمرِهِ؛ و أرَجُو مِنهُ الدُّعَاءَ فِی الخیوةِ و الوَفَاةِ [۳۵]۵ رجب المرجب ۱۳۸۴

روح‌الله الموسوی الخمینی»

رژیم پهلوی قصد داشت با زندانی کردن حاج آقامصطفی در میان مبارزان و مجاهدان نهضت امام خمینی رُعب و وحشت ایجاد نماید و ارتباط آنان را با حضرت امام (ره) و فرزند گرامی‌اش به یک باره قطع کند و ادامه نهضت را با مشکل مواجه سازد. در مقابل حاج آقامصطفی نیز با هوشیاری و درایت در تلاش بود تا به طرق مختلف این اتصال و همبستگی را حفظ نماید. بنابراین در تاریخ ۴/۹/۱۳۴۳ وقتی از حکم پدر اطلاع می‌یابد، طی نامه‌ای از زندان حجت‌الاسلام و المسلمین شهاب‌الدین اشراقی را از جانب خود برای انجام مسایل مقلدین امام، وکیل و نماینده خود معرفی می‌کند؛ و این‌گونه حضور معنوی امام خمینی را در میان مردم همچنان پابرجا و مستمر نگاه می‌دارد [۳۶].

حاج آقامصطفی در مدت بازداشت در زندان هیچ درخواستی جز رفتن به نزد امام خمینی (ره) در ترکیه را مطرح نکرد. هدف وی از این درخواست عزیمت نزد حضرت امام (ره) و کسب تکلیف از ایشان بوده است. ضمن اینکه در آن شرایط همگان به ویژه ایشان برای سلامت حضرت امام (ره) و احتمال خطر جانی برای ایشان جداً نگران بودند. بنابراین از هر طریق ممکن می‌کوشید اطلاعی در این‌خصوص به دست آورد. گزارش‌های ساواک حاکی از این است که ایشان از مراجع و روحانیون در این زمینه استمداد جسته است:

 در ظرف چند روز اخیر آیت‌اله‌زاده، فرزند آیت‌الله خمینی به اطلاع بعضی از علما و روحانیون حوزه علمیه قم رسانیده که پس‌از تبعید آیت‌الله خمینی مشارالیه (آیت‌الله‌زاده) کوچکترین اطلاعی از سرنوشت و حتی سلامت و حیات نامبرده ندارد و بدین‌طریق از آنان بالخص از آیت‌الله خوانساری برای به دست‌آوردن خبری از آیت‌الله خمینی استمداد نموده است... [۳۷]مقامات ساواک فکر می‌کردند که دورشدن سیدمصطفی از کانون نهضت یعنی قم و حتی تهران، به احتمال زیاد به روزند نهضت لطمه جدّی وارد خواهد کرد و از مقام و منزلت امام خمینی (ره) نیز کاسته خواهد شد. به همین جهت با آزادی سیدمصطفی از زندان به شرط تبعید به ترکیه موافقت کردند. سیدمصطفی در ساعت ۶ بعدازظهر، تاریخ ۸/۱۰/۱۳۴۳ از زندان قزل‌قلعه آزاد گردید [۳۸]. همزمان اداره دادرسی ارتش نیز قرار بازداشت ایشان را به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران تبدیل و طی نامه‌ای به ساواک اعلام نمود [۳۹].

حاج آقامصطفی بلافاصله پس‌از آزادی عازم قم شد. حسن بدیعی رئیس ساواک قم گزارش ورود فرزند ارشد حضرت امام خمینی را این‌چنین به ساواک تهران گزارش نموده است:

«.. سیدمصطفی خمینی ساعت ۱۰ صبح روز ۹/۱۰/۴۳ به قم وارد شد و پس‌از زیارت مردم در مجلسی که به مناسبت خاتمه درس طلاب، آقای نجفی ترتیب داده بود، رفت و سپس به منزل خود عزیمت نمود. اهالی در منزل از مشارالیه دیدن می‌کنند. اتفاق قابل‌عرضی نیست. [۴۰]روحانیون، طلاب علوم دینی و مردم پس‌از اطلاع از آزادی وی به سوی خانه ایشان رفتند و از وی دیدن کردند. [۴۱]

پی‌نوشت‌ها:

۱. یاد‌ها و یادمان‌ها از آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، همان، ج ۱، ص ۱۱۱.

۲. فصلنامه ۱۵ خرداد، ش ۴، ص ۲۴.

۳. سند شماره ۱۰۳ تاریخ ۱۷/۳/۴۲.

۴. سند شماره ۱۱۲۳۱/۱۶ ج تاریخ ۲۷/۱۱/۴۲.

۵. یاد‌ها و یادمان‌ها از آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، همان، ج ۲، صص ۲۲۱ ـ ۲۲۲.

۶. زندگینامه سیاسی امام خمینی؛ محمدحسن رجبی، مرکز فرهنگی نشر قبله، ج ۱، ص ۲۸۷ ـ ۲۸۸.

۷. زندگینامه و مبارزات آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، همان، ص ۵۴.

۸. نهضت امام خمینی، همان، ج ۱، ص ۵۱۱؛ همگام با خورشید، از ایران تا ایران، صص ۱۰۰ ـ ۱۰۲.

۹. همان.

۱۰. سند شماره ۸۶۵۱/س ت تاریخ ۲۳/۴/۴۲.

۱۱. سند شماره ۱۰۵۲ تاریخ ۲۰/۵/۴۲.

۱۲. سند شماره ۲۰۴۴۰/۳۳۳، تاریخ ۲۳/۵/۴۲.

۱۳. سند شماره ۱۰۵۱ س ت تاریخ ۳۱/۸۵/۴۲.

۱۴. سند بدون شماره تاریخ ۲۱/۶/۴۲.

۱۵. نهضت امام خمینی، همان، ج ۱، صص ۷۶۰ ـ ۷۶۶.

۱۶. سند شماره ۱۹۴۶ تاریخ ۵/۱۰/۴۲.

۱۷. سند شماره ۴۰۵۶۲/۳۱۴ تاریخ ۸/۱۰/۴۲.

۱۸. سند شماره ۳۹۹۸۶/۳۲۱ تاریخ ۱۰/۱۱/۴۲.

۱۹. سند بدون شماره تاریخ ۱۲/۱۱/۴۲.

۲۰. سند شماره ۴۳۳۲/۲۰ الف تاریخ ۲۲/۲/۴۳.

۲۱. سند شماره ۱۰۵۹۶/۳۲۱ تاریخ ۲۸/۲/۴۳.

۲۲. سند شماره ۳۵۳ تاریخ ۱/۷/۴۳.

۲۳. سند شماره ۵۴۴۳/۲۰ الف تاریخ ۱۱/۳/۴۳.

۲۴. نهضت امام خمینی، همان، ج ۱، صص ۱۰۰۰ ـ ۱۰۳۲.

۲۵. زندگینامه و مبارزات سیاسی آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، همان، ص ۶۰.

۲۶. سند شماره ۲۹۴۲/۵ تاریخ ۱۳/۸/۴۳.

۲۷. سند شماره ۱۹۳۶/ ق م تاریخ ۱۳/۸/۴۳.

۲۸. سند بدون شماره تاریخ ۱۳/۸/۴۳.

۲۹. سند شماره ۴۵۷۵/۷/۱ تاریخ ۱۴/۸/۴۳.

۳۰. سند بدون شماره تاریخ ۱۴/۸/۴۳.

۳۱. سند شماره ۴۷۵۷/۳۴۵۳۳/۷/۱۱ تاریخ ۲۳/۸/۴۳.

۳۲. سند شماره ۹۴۷ تاریخ ۱۶/۸/۴۳.

۳۳. سند بدون شماره تاریخ ۱۴/۸/۴۳.

۳۴. سند بدون شماره تاریخ ۱۹/۸/۴۳.

۳۵. زندگینامه و مبارزات آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، همان، ص ۶۸.

۳۶. سند شماره ۲۰۹۷۴/۲۰ الف تاریخ ۲۸/۹/۴۳.

۳۷. سند شماره ۵۰۹۲/۳۲۶ تاریخ ۱۹/۹/۴۳.

۳۸. سند شماره ۱۰۱۰ تاریخ ۹/۱۰/۴۳.

۳۹. سند شماره ۵۲۳۰/۳۴۵۳۳/۷/۱۱ تاریخ ۸/۱۰/۴۳.

۴۰. سند شماره ۹۰۶ تاریخ ۹/۱۰/۴۳.

۴۱. زندگینامه و مبارزات آیت‌الله سیدمصطفی خمینی، همان، ص ۷۲.

این خبر را به اشتراک بگذارید: