فروشگاه
☰ X
کد خبر: ۵۱۲۱
برشی از خاطرات حجت‌الاسلام ناطق‌نوری

نقش شهید لاجوردی در مقابله با گروهک‌های انحرافی در اوایل انقلاب/ چگونه لاجوردی مانع از "زایش" ایدئولوژی فرقان شد؟

prof
ناطق نوری می‌گوید: آقای لاجوردی را برداشتم و آوردم و نوبت بازجویی و محاکمه آنان [فرقانی‌ها]شروع شد. باید ایدئولوژی آنها را نیز محاکمه می‌کردیم تا ریشه‌کن شوند والّا مرتب زایش می‌کردند. آقای لاجوردی توانایی چنین کاری را داشتند.
چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۴

پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ شهید لاجوردی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در مبارزه با گروه‌های انحرافی قدم در وادی مجاهدت و مبارزه گذاشت، مبارزه‌ای که به منظور هدایت عناصر فریب‌خورده و کیفر منحرفین صورت می‌گرفت.  


حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق‌نوری که در ابتدای پیروزی انقلاب محاکمه عناصر گروهک فرقان از طرف شهید بهشتی به وی سپرده شده بود، در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده درباره نقش شهید لاجوردی در این زمینه می‌گوید: نزد شهید بهشتی در جامعه روحانیت ولی‌آباد رفتم و به ایشان گفتم‌: «ما اینها [اعضای فرقان]را دستگیر کردیم؛ حضرت عباسی دست کسی بدهید که شل نباشد که بعد اینها را آزاد کند.» مرحوم بهشتی بسیار زرنگ بود یک لبخندی زد و گفت‌: «خودت.» تا گفت خودت، من لکنت زبان گرفتم. آمادگی هم نداشتم یک دفعه گفتم‌: «م م‌... من اصلاً تا به حال قضاوت نکرده بودم، قاضی نبودم، پدرم و پدربزرگم هم قاضی نبودند.» مرحوم بهشتی فرمود: «مگر پدر من رئیس دیوان عالی کشور بود. انقلاب شده خودت قاضی باش. آقای معادیخواه و انواری هم کمک کنند.»


گفتم‌: «بسیار خوب، اما اگر من بخواهم قاضی بشوم برای این پرونده، دادستان آن را باید خودم انتخاب بکنم.» مرحوم بهشتی فرمود: «بکن.» یکی-دو روز فکر کردم و قاطع‌تر و جدی‌تر از مرحوم شهید لاجوردی پیدا نکردم، لذا با توجه به شناختی که مرحوم لاجوردی از منافقین در زندان داشت و با اینها در زندان بحث‌های طولانی کرده بود، به در مغازه ایشان در بازار رفتم و بعد از احوال‌پرسی گفتم‌: «آقا اسدالله یک خوابی برای من دیده‌اند من هم یک خواب برای تو دیدم. مرحوم بهشتی به من گفته که پرونده گروه فرقان را پیگیری کنم؛ من هم فکر کردم تنها کسی که می‌تواند دادستان این پرونده باشد شما هستی!» ایشان فرمود: «من به درد دادستانی نمی‌خورم. حافظه‌ام ضعیف است. دادستان باید حافظه قوی داشته باشد.» گفتم‌: «عیبی ندارد با همین حافظه قبولت دارم، شما بیا.» گفت‌: «اگر تکلیف و وظیفه است می‌آیم.» گفتم‌: «بله وظیفه است.» خلاصه آقای لاجوردی را برداشتم و آوردم و نوبت بازجویی و محاکمه آنان [فرقانی‌ها]شروع شد. باید ایدئولوژی آنها را نیز محاکمه می‌کردیم تا ریشه‌کن شوند والّا مرتب زایش می‌کردند. آقای لاجوردی توانایی چنین کاری را داشتند.

... اینها را که محاکمه می‌کردیم فوراً حکم نمی‌دادیم. به شهید لاجوردی گفتم‌: «شب برو داخل بند با اینها بحث کن آنهایی که گول و فریب خورده‌اند را به من بگو. در رأی دادگاه مؤثر؛ است.» ... لذا شهید لاجوردی از شب تا صبح با اینها بحث می‌کرد و آنها را با یک‌دیگر روبه‌رو می‌کرد. اکبر گودرزی را می‌آورد. از جمله شخصی به نام حاتمی سر موضع ایستاد و اعدام هم شد، اما برای بسیاری از اینها حکم ندادم، چون اظهار پشیمانی و ندامت کردند. بعد از چند سال زندان، مورد عفو قرار گرفتند و برخی از آنها در زمان جنگ در جبهه به شهادت رسیدند. بعضی به سپاه رفتند و برخی در دادستانی انقلاب جزء هم‌کاران شهید لاجوردی می‌شدند...


 بعد‌ها روزی به اوین پیش آقای لاجوردی رفتم، دیدم خانمی آن‌جا کار می‌کند، آقای لاجوردی گفت‌: «این خانم را می‌شناسی؟» گفتم‌: «خیر» گفت‌: «همسر سعید مرات است.» این خانم وقتی به زندان آمد خیلی خشن بود و هم‌چنان سر موضع خود بود، اما با برخوردهای ما جزو مریدهای آقای لاجوردی شد و در دادستانی مشغول به کار شد. سپس این خانم خودش پیش من آمد و گفت‌: «من همسر سعید مرات هستم و الان این‌جا دارم خدمت می‌کنم.»

این خبر را به اشتراک بگذارید: