آل اسحاق

فروشگاه
☰ X

برچسب ها - آل اسحاق

هر استان یک روایت | مرکزی
وقتى نزدیک اراک رسیدیم، متوجه شدیم كه توپ و تانک زیادى در وسط شهر جمع كرده‌اند. من بلندگو را برداشته و گفتم: «خانم‌ها برگردید»، ولى آن‌ها با گریه و زارى مى‌گفتند ما هم مانند حضرت زینب(س) مى‌خواهیم بیاییم... هرچه اصرار كردم فایده‌اى نداشت... با همان عظمت وارد شهر شدیم. دسته‌هایى كه در اراک حركت مى‌كردند؛ نیز به ما پیوستند و یک دسته بزرگ و باشكوه تشكیل شد. اطراف تانک‌ها جمع شدیم و یكى از مداحان را به بالاى یكى از تانک‌ها فرستادیم. او روى تانک، شروع به مداحى كرد و ما هم همراه سربازان، همگى سینه زدیم. بعد هم شعار مرگ بر شاه سردادیم. خلاصه آن روز قرق «مرگ بر شاه» در اراک شكست.
کد خبر: ۹۹۱۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۱/۱۲