مرکز اسناد انقلاب اسلامی - صفحه 208

فروشگاه
☰ X

برچسب ها - مرکز اسناد انقلاب اسلامی

"خاطرات ناب"
باز هم‌ عباي‌ امام‌ گير كرد عبا را كشيدم‌ و گفتم‌: «آقا عبا نمي‌خواهد.» عباي‌ امام‌ را زير بغلم‌ گرفتم‌ و خيلي‌ سريع‌ بغل‌ راننده‌ نشستم‌ و گفتم‌: «برو.» گفت‌: «كجا؟» گفتم‌: «از بهشت‌زهرا بيرون‌ برو.» كمك‌ ماشين‌ را زد و از پستي‌ و بلندي‌ سنگ‌هاي‌ قبر ماشين‌ حركت‌ كرد و آژير مي‌كشيد و از بلندگوي‌ آمبولانس‌ مي‌گفتم‌: «برويد كنار حال‌ يكي‌ از علما به‌هم‌ خورده‌، بايد او را به‌ بيمارستان‌ برسانيم‌.» اگر مي‌فهميدند امام‌ داخل‌ آمبولانس‌ است‌، آمبولانس‌ را تكه‌ تكه‌ مي‌كردند.
کد خبر: ۵۳۶    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"
پريدم‌ داخل‌ هلي‌كوپتر، دست‌ امام‌ را گرفتم‌ و از پشت‌ فرمان‌ همين‌طوري‌ امام‌ را كشيدم‌ به‌ داخل‌ هلي‌كوپتر و گفتم‌: «ببخشيد آقا چاره‌اي‌ ديگر نيست‌.» احمدآقا هم‌ پريد داخل‌ هلي‌كوپتر.
کد خبر: ۵۳۵    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الله حسینیان و وزیر دفاع
مركز اسناد وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح با حضور مقامات لشگری و كشوری و با هدف حفظ و نگهداری اسناد تاریخی افتتاح شد.
کد خبر: ۵۳۴    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۱

"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات شهید محلاتی
من هم یک نوار قرآن برده بودم و یک نوار خمینی ای امام، یک سرود هم بود که ظاهراً آن موقع می‌خواندند. یک پیامی هم آن روز امام داشتند که مردم از خودشان دفاع کنند و دستورالعمل آن روز بود. ما رفتیم آنجا. ساعت شش و ربع بود آنجا من هم نگفتم سخنگو کی هست، رادیو را روشن کردیم و گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم . این صدای انقلاب اسلامی ایران است ... مردم با شنیدن این مطلب خیلی غوغا کرده بودند. یک مقدار صحبت کردم و پیام امام را خواندیم و نوارها را گذاشتیم.
کد خبر: ۵۳۳    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات شهید محلاتی
بعد از اعلام حکومت نظامی ما آمدیم به امام عرض کردیم: تکلیف چیست؟ امام فوری فرمودند: بروید با بلندگو توی خیابانها به مردم اعلام کنید تمام مردم باید ساعت چهار بعد از ظهر بیایند توی خیابا‌ن‌ها. این اعلام امام عجیب بود.
کد خبر: ۵۳۲    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

خاطرات ناب/ برشی از خاطرات شهید محلاتی
یک روز به امام عرض کردم بختیار امروز خیلی مزخرف گفته، فرمود که ما یک جنگ دیگر با اینها داریم، بدون جنگ نمی‌شود. اینها می‌خواهند با مذاکره تمام کنند، من از اول هم به اینها گفتم که مذاکره نتیجه ندارد، ما یک جنگ دیگر با اینها داریم و بعد تمام می‌شود.
کد خبر: ۵۳۱    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

خاطرات ناب
حاج‌آقا خزعلی فرمودند که آقای حمید شما پیشگویی هم می‌کردید ما هم باورمان نمی‌آمد. گفتند: شما پیشگویی می‌کردید که همچنین می‌شود و شد. راست می‌گفتند، من چندین قصیده گفته بودم که در آنجا پیشگویی کرده‌ام که این جوری می‌شود
کد خبر: ۵۳۰    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"
امام بعد فرمودند: «حالا از من راضی شدید؟» تا امام این جمله را فرمودند من گریستم. دوباره ایشان فرمودند: «از من راضی شدید؟» من جلو رفتم و زانوها، سینه و گونه امام را بوسیدم و بلند شدم. با اجازه ایشان خواستم بیرون بروم که برای بار سوم ایشان فرمودند: «راضی شدید و گذشت کردید؟» صورتم را برگردانیدم و گفتم: «آقا، خدا پدرت را بیامرزد، بگذار ما برویم.»
کد خبر: ۵۲۹    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات حمید سبزواری
سرود "خمینی ای امام" را من قبل از پیروزی انقلاب سرودم؛ یعنی وقتی که حضرت امام از نجف به پاریس رفتند. در آن موقع اعلامیه‌های حضرت امام به ایران می‌آمد، اگر خاطر دوستان باشد، اعلامیه‌ها وقتی می‌آمد مثل شبنامه تکثیر می‌شد، بچه‌ها شب‌ها آنها را در خانه‌های اطراف می‌انداختند و سخنرانی‌ها در نوار کاست ضبط می‌شد و کاستش دست به دست می‌چرخید.
کد خبر: ۵۲۸    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب" /برشی از خاطرات حبیب‌الله عسگراولادی
خبرنگار مجدداً پرسید: «شما در طول تاریخ ایران به عنوان مقتدرترین انسان در حال وارد شدن به ایران هستید، از این ورود مقتدرانه چه احساسی دارید؟» وقتی که ترجمه کردند امام فرمودند: «هیچی» و آهسته ادامه دادند، «الا ان اقیم حقا و ابطل باطلاً»؛ مگر اینکه حقی را استوار کنم و باطل را سرنگون سازم.»
کد خبر: ۵۲۷    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/برشی از خاطرات عبدالمجید معادیخواه
نخستین کسی بودم که آن سخن را با پیشنهاد تحصنی نامحدود شکستم؛ با استدلالی به این مضمون که: اگر مجموع علمای کشور، که هم اکنون در تهران حضور دارند، به بهانه‌ای در جایی تجمع داشته باشند و مردم با جمع آنان ارتباطی دائمی را بتوانند، نه مردم به زودی دلسرد می‌شوند، نه نیازی به دستوری عجولانه است. در صورتی که دولت بختیار متعرض چنین جمعی بشود، خود زمینه انفجار عواطف و خشم مردم را فراهم کرده است؛ چنان که سود آن نصیب جنبش می شود و در زمینه زیان‌های آن، دولت بختیار مسئول است. بهترین بهانه تجمع علمای کشور هم تحصن نامحدودی است که تا آمدن امام به کشور ادامه یابد.
کد خبر: ۵۲۵    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۰

"خاطرات ناب"/برشی از خاطرات عبدالمجید معادیخواه
شماری از حاضران در آن نشست با محوریت آیت الله منتظری، به جوسازی دامن می‌زدند و آنچنان هیاهو می‌کردند که: هرچه استاد شهید، آیت‌الله مطهری با متانت اصرار می‌کرد که بگذارید گزارش آنچه را رخ داده است، بیان کنیم و پس از آن هرگونه می‌خواهید داوری کنید، نمی‌توانست سکوت را جایگزین هیاهو کند. سرانجام آیت الله شهید بهشتی به رسم اعتراض به آن رفتار، بر آن شد که جلسه را ترک کند! آن چنان از آن وضعیت به خشم آمده بود که تا پشت گوشش قرمز شده بود. خلخالی آن جمع پرخاشگر را نمایندگی می‌کرد که شیخ علی آقا تهرانی هم در کنار او نقش داشت.
کد خبر: ۵۲۴    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات آیت‌الله فلسفی
پس از سخنان من حضار با صدای غرایی صلوات فرستادند. سپس گفتم: «با صدای بلندتر و همانطور که در مجالس دیگر شعار می‌دهید، شعار ملی انقلاب را تکرار کنید!». دهها دست با شدت و حدّت بالا رفت و همه شعار «الله اکبر، خمینی رهبر» را سر دادند.در آخر هم امام فرمودند: «اعلام کنید که منبر آقای فلسفی فتح شده است».
کد خبر: ۵۲۳    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات محسن رفیقدوست
همین که شعرش تمام شد کاغذ را تا کرد و داخل جیبش گذاشت و نگاهی به امام افکند و سپس به آسمان نگاه کرد و گفت:«ای امام زمان (عج) مگر چنین نایبی به خو(خواب) بینی » و بعد به طرف در خروجی به راه افتاد و بیرون رفت.»
کد خبر: ۵۲۲    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات آیت‌الله مهدوی‌کنی
فرمانده گاردی لوله ژ-۳ را به پیشانی من گذاشت.زن‌ها و بچه‌ها گریه می‌کردند و «یا امام زمان» می گفتند، چون بچه‌های من همراهم بودند، همه فریاد می‌کردند که بابا را کشتند، ولی نمی‌دانم چه شد که او مرا به عنوان سید خطاب کرد و شاید خدا خواست که او عمامه مرا سیاه ببیند. چون عمامه من سفید بود، در هر حال به من گفت: سید! اگر به خاطر عمامه جدت نبود الان مغزت را متلاشی می کردم.
کد خبر: ۵۲۱    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/ برشی از خاطرات حسن روحانی
حسن روحانی در خاطرات خود می‌گوید: به نظر من این تحلیل دارای جنبه‌های مثبت و منفی بود. از جنبه مثبت، غربی ها چون تقریباً مطمئن بودند انقلاب اسلامی به زودی شکست می‌خورد، بنابراین تمام توان و نیروی خود را برای نابودی انقلاب به کار نگرفتند و امیدوار بودند دوران انقلاب بسیار کوتاه باشد و به زودی با تحریکات آنها و اختلافات درونی از بین برود. اما نکته منفی آن، این بود که غربی‌ها به شکست انقلاب، امید بسته بودند و خواهان نابودی آن بودند.
کد خبر: ۵۱۹    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

"خاطرات ناب"/خاطرات حسن روحانی
حسن روحانی در خاطرات خود می‌گوید:در سالن دانشگاه سوری آن شب شاهد تکبیر دانشجویان با صدای بلند بودم؛ آن چنان تکبیری که سالن را میلرزاند. من تا آن شب چنین حرارت و شوری در بین دانشجویان ندیده بودم. در سخنرانی آن شب شاهد بودم که در ضمن سخنرانی، اشک از چشم زن و مردم سرازیر می شود. اکثریت زنان و دختران بی‌حجاب بودند، اما در کنار پسران دانشجو، تکبیر می‌گفتند، برای زیارت امام اشک شوق می‌ریختند و با جان و دل با انقلاب اسلامی پیمان بسته بودند.
کد خبر: ۵۰۹    تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۱۱/۱۲

کد خبر: ۵۰۲    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۲۹

کد خبر: ۵۰۰    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۰۵

کد خبر: ۴۹۹    تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۰۸